پلکان

برای علاقه مندان به فقه و حقوق

پلکان

برای علاقه مندان به فقه و حقوق

قرار بود کاملا فقهی باشد؛ اما کم کم سیاسی هم شد؛ با رویکرد انتقاد از روشهای غیر اخلاقی دسته های سیاسی.

استخدام فوری کارشناس هواشناسی؛ گرایش بادها!!!!!

پنجشنبه, ۲۸ بهمن ۱۳۹۵، ۱۱:۴۶ ب.ظ

به یک کارشناس هواشناسی، جهت تعیین سرعت و مسیر باد در انتخابات 96 نیازمندیم؛

جهت تعیین خط مشی.

با پورسانت عالی.


۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۸ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۴۶
محمدرضا‍ حمیدی

دعوای حزبی؛ آشتی ملّی.

شنبه, ۲۳ بهمن ۱۳۹۵، ۰۹:۱۸ ب.ظ

حرف از آشتی ملّی و دیدار با محصوران است؛ خبری که عده ای به دنبال پر رنگ کردن آن هستند. من حقیقتاً نمی فهمم آشتی سر چیست؟ البته آشتی خوب است ولی خب قواعدی دارد؛ چند سال پیش انتخاباتی شد، فردی رای آورد و فردی اعلام تقلب کرد. عده ای از مردم ادعای تقلب را باور کردند و برخی نیز آن را نپذیرفتند. آشوبهای خیابانی و اتفاقات ناگوار اتفاق افتاد. ممکن بود کار از دست همه بیرون برود. چیزی ثابت نشد؛ ادعای تقلب کم کم جای خود را به ادعای تخلف گسترده داد؛ یار کِشی ها تغییر کرد؛ ادای تقلب، اندک اندک رنگ باخت و  کاندیدهای شکست خورده حصر خانگی شدند و اوضاع بعد از حدود یک سال رو به آرامش گذاشت.

حال آشتی بین چه کسانی باید برقرار شود؟ اگر محصوران پی به خطای خود برده اند، صادقانه باید بیان کنند و تاوان سنگین خطای خویش را هم بپذیرند. اگر هم معتقدند که خطا نکرده اند که خب ... .

 بین ملت هیچ درگیری نیست تا نیاز به آشتی داشته باشد. آشتی بدون اقرار به اشتباه و مشخص کردن مقصر یا مقصران و گرفتن ضمانتهای لازم برای عدم تکرار چنین رویدادهایی، آغاز یک درگیری دیگرست. اگر حس شود که هر بازنده ای در انتخابات{ هر چند انتخابات واقعا بازنده ندارد} حق به هم زدن بازی را دارد و بعد از مدتی که موفق به تغییر بازی نشد، می تواند درخواست آشتی بدهد، سنگ روی سنگ بند نمی شود...

نباید فریب این عنوان زیبا را خورد؛ این آشتی ملّی هم چیزی هست در مایه های بانک ملی و بانک ملت و... که همه چیزست مگر ملّی و به درد همه می خورند به جز ملت!

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۳ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۱۸
محمدرضا‍ حمیدی

استقلال؛ آزادی؛ پیروزی!

سه شنبه, ۱۹ بهمن ۱۳۹۵، ۱۱:۰۷ ب.ظ


آخرین باری که از نتیجه ی یک فوتبال شاد شدم و شادی کردم، قهرمانی تیم پرتغال بود{ هر چند در کل هوادار بارسا بودم}؛ رونالدو یک نماد است: فردی که پیشتر از ملت خود حرکت می کند و تاوان ناتوانی هم تیمیهایش را می دهد؛ اما یکبار هم تیمیهایش مرام گذاشتند و پرتغال را قهرمانی کردند: آرزو کردم که روزهایمان پرتغالی باشند.

امروز استقلال هم گل کاشت؛ {هر چند در کل ورزش قهرمانی را کلاه گشادی بر سر ملت می دانم؛ و هر چند آن زمان که دل و دماغم بود، پرسپولیسی بودم}

استقلال ایستاد؛ در برابر یک تیم نجومی ایستاد و خورشیدش را بر ستارگان آنها غالب کرد؛ السد با تمام ستاره هایش، به ژنرال جوان احترام گذاشت! کاش این نگاه در همه جا جا بیفتد: تکیه بر داشته ­ها. این طوری می شود خیلی از معادلات را تغییر داد. حتی اگر همه ی کارشناسان، چیز دیگری بگویند و حرف دیگری را بزنند؛ امروز استقلال در آزادی در برابر نجومی ها، کارشناسان، پول نفت محور ها،  و... پیروز شد. تا باد چنین بادا!

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۰۷
محمدرضا‍ حمیدی

او ترانه؛ سی و سه سال دارد!

پنجشنبه, ۷ بهمن ۱۳۹۵، ۱۱:۲۴ ب.ظ

در پی اقدام دولت آمریکا در ایجاد محدودیت برای مسافرت اتباع ایرانی، ترانه علی دوستی، بازیگر فیلم فروشنده که به اسکار راه یافته اعلام کرد از سفر به این کشور خودداری می کند:

«... مطئنم که آمریکا نیز بارها از حضور ایرانیان مهاجر و خدماتشان سود برده است. بنابراین اصلا برای من قابل قبول نیست به دولتی احترام بگذارم که برای مردم کشور من احترامی قائل نیست».

مدتی بود که دوست داشتم مطلبی با عنوان « تبار شناسی درود بر آمریکا» بنویسم؛ این که چرا عده ای در ایران، حاضر نیستند مرگ بر آمریکا بگویند؟ نفوذی اند؟ بی اطلاعند؟ از اینکه از شعارشان سوء استفاده می شود دلخورند و... . باری، من احتمال سوم را خیلی بیشتر محتمل می دانم؛ آمریکا ایرباس ما را سرنگون کرد؛ دولت قانونی دکتر مصدق را ساقط کرد؛ در جنگ از عراق حمایت کرد و... . اینها جنایات کمی نیست؛ اما شاید به دو علت عمده، برخی ها حاضر نیستند از این دیو انسان خوار برائت بجویند؛ نخست اینکه برخی از این وقایع به درستی برای ملت ما نشان داده نشده؛ درشت گفته اشده اند ، اما درست نه. دیگر اینکه خیلی ها می دانند اگر مرگ بر آمریکا بگویند، از شعار آنها سوء استفاده می شود. یعنی مثلاً مرگ بر آمریکایشان شنیده می شود اما فریادهای دیگرشان شنیده نمی شود؛ پس قید این یکی را هم می زنند.

ترانه علی دوستی در شمار بازیگران دلواپس نیست؛  اتفاقاً امثال کیهان و یالثارات نیز کم او را ننواخته اند{ کاری به درست و غلطش ندارم}. خواه نا خواه در رده ی نسل سوخته ی دهه ی شصت جای دارد؛ متهم است که اندیشه های فمنیستی دارد؛ و... اما وقتی می بیند که با یک قانون، مردم کشورش تحقیر شده اند، روبروی این تحقیر می ایستد و بی احترامی را با بی احترامی جواب می دهد{ البته مودبانه}. من این پاسخِ کوتاه و صریح و مودبانه را موثر تر و صادقانه تر و بی غل و غش تر از خیلی فریاد های سیاستمدارانه و بیلبوردهای خواص پسندانه می دانم.

 

پ.ن: آدم ها خاکستری اند و اگر هم سیاه و سفید باشند، قضاوتش کار ما نیست؛ من شناختی از بازیگر یاد شده ندارم، اما این کارش را ارج می نهم.

پ. ن2: اگر همین دیدگاه در همه ی ابعاد تقویت شود، نیازی به این همه تبلیغات برای جا انداختن مرگ بر آمریکا نیست: به کسی که به تو بی احترامی می کند، احترام نگذار...

 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۲۴
محمدرضا‍ حمیدی

خاری که لای دست کری بود!

چهارشنبه, ۲۹ دی ۱۳۹۵، ۰۳:۵۱ ب.ظ

روزی که برجام مورد قبول قرار گرفت، عکسی از دکتر ظریف و جان کری در یکی از سایت ها منتشر شد که ثبت لحظه ی دست دادن آنها بود و نظر خوانندگان را خواسته بود. همه ی پست ها شادمانه بود: هلو! بپر توی گلو!  سلام ارزانی! و...

من نوشتم خدا کند خاری لای دست کری نباشد؛ سیل منفی ها بود که روانه شد، هیچ کس حتا دوست نداشت به چنین چیزی فکر کند

امروز کری گفته است «ما هیچ تعهدی نداده ایم که رئیس جمهور بعدی، پایبند به برجام باشد و وی طبق مصلحت آمریکا تصمیم خواهد گرفت» ؛ برجام یک لنگه پاست، نه می ایستد و نه می افتد! همین هم موجب می شود نه ما بتوانیم پی هسته ای شدن را بگیریم و نه سرمایه گذاران جرات ریسک سرمایه گذاری پیدا کنند...

به هر حال، خاری لای دست کری بود؛ هر چند من شخصاً به مذاکره اعتقاد داشتم؛ اصلا منطقی نبود که دولت پیشین اعلام کند ما ترمزهای قطار هسته ای را کنده ایم و قطعنامه ها کاغذ پاره اند و... . اما این دولت هم قرارداد خوبی امضا نکرده است. افراط، تفریط می آورد؛ وقتی برخی بودند که قطعنامه ها را کاغذ پاره می دانستند و ناکارمدی شان ثابت شد، کسانی روی کار آمدند که سانتریفیوژها را آهن پاره می دانستند و ناکارمدی اینها هم ثابت خواهد شد...

خدا کند در این دور فلسفی گیر نکنیم که از ترس این به آن پناه ببریم و از ترس آن به این!

 

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ دی ۹۵ ، ۱۵:۵۱
محمدرضا‍ حمیدی

کلید های ترکیبی در درس روش تحقیق

دوشنبه, ۲۷ دی ۱۳۹۵، ۰۷:۱۶ ب.ظ

این ترم درسی ارائه شده است با عنوان روش تحقیق! حقیقتا نمی دانم درس را باید واقع گرایانه ارائه داد یا آرمان گرایانه؟ جالب بود که در طول ترم چندباری در کافی نت ها دیده بودم که دانش ­آموزان مراجعه می کنند و می گویند مثلاً یک تحقیق در مورد بستنی می خواهیم!. سر در برخی کافی نت ها هم نوشته اند : انجام تحقیق! بعدها که همین دانش آموزان به دانشجو ارتقا می یابد باز هم همین آش است و همین کاسه.

از قضا در همین روزها در طرحی با عنوان « طرح جابربن حیان» از دانش آموزان خواسته اند یک تحقیق بنویسند. خواهر زاده ام که کلاس چهارم است درگیر همین تحقیق شده و از خواسته اند تحقیقی زمینه ­ای! پیرامون موضوعی علمی! با تحلیل کمّی و استنتاج کیفی! بنویسد. حتما برای مدیر و معلم هم نفعی دارد که چنین اصرار می کنند. باری، دیدم آموزش و پرورش ناخواسته دارد یک کار مفید انجام می دهد: از همین الان به دانش آموزان می فهماند که رشد علمی و تحقیق و پژوهش، کشک است و این خودش جای تقدیر دارد...

اگر قرار باشد در درس روش تحقیق، خیلی واقع گرایانه درس ارائه دهم، حتما می گویم که روش تحقیق در ایران فقط یک روش معمول و روتین دارد که در نرم افزار ورد هم دارای کلیدهای ترکیبی است:

تحقیق علمیCrtl a + crtl c + crtl v + crtl p =

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ دی ۹۵ ، ۱۹:۱۶
محمدرضا‍ حمیدی

جزیره ای برای آدم کش ها!

پنجشنبه, ۲۳ دی ۱۳۹۵، ۱۲:۰۲ ق.ظ

امروز سالگرد بمباران مدرسه ای در بهبهان است؛ فاجعه ای که در طی آن 68 دانش آموز بی گناه جان باختند؛ در سالگرد همین اتفاق، عکسی از یک دانش آموز یمنی منتشر شد که هیچ واژه ای نمی تواند آن را وصف کند؛ بی گناه... معصوم... نه؛ هیچ واژه ای را نباید به کار برد...

کاش یک جزیره وجود داشت و تمام سیاستمداران خونخوار و کمپانی های سلاح سازی و فرماندهان بی احساس و... را به آنجا تبعید می کردند تا هر چه می خواهند هم را بکشند؛ اما خون دانش آموزی ریخته نمی شد؛ کودکی آسیب نمی دید و مادری داغ فرزندش را به دل نمی گذاشت...











۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۳ دی ۹۵ ، ۰۰:۰۲
محمدرضا‍ حمیدی

جایی که یک بیمار روانی حاکم باشد

شنبه, ۱۸ دی ۱۳۹۵، ۱۲:۰۳ ق.ظ

جمله ای هست در فیلم ارزشمند هابیت؛ آنجا که در مورد ویرانی دژ افسانه ­ای اربور صحبت می­ شود:

«جایی که یک بیمار روانی حاکم باشد، اتفاقات عجیبی می افتد»

شیراز امسال حالت بحرانی دارد؛ بی بارانی و برداشت فراوان از سفره­ های آب زیرزمینی، قطعا بحران شدید آب را امسال به دنبال خواهد داشت. حالا شاید بگوییم نباریدن باران ربطی به ما ندارد؛ شاید اصلاً کاملا بخواهیم با دیدی غیر دینی نگاه کنیم و عدم بارش باران را مرتبط با گناهان جامعه ندانیم؛ اما یک چیز را نمی شود نادیده گرفت. در جامعه­ ای که همه قبول دارند تا آشنا نداشته باشی، به جایی نمی رسی، بعد از مدتی فقط آشنایان با هم به مقام و مسئولیت می رسند و نه آشنایان با فوت و فن کار؛ این مسئله غیر قابل انکارست که در جامعه ی ما، داشتن پارتی خیلی مهم تر از داشتن تخصص و تعهد است. حالا یک بار دیگر به مسئله ی آب نگاه کنیم؛ سالهاست که کارشناسان آب ناله می زنند که فارس منطقه ی کشاورزی نیست؛ چاه های عمیق را باید پر کرد؛ کشت محصولاتی مانند خیار و گوجه باید ممنوع شود، سیستم تصفیه ی آب خیلی واجب تر از پارک های حاشیه ای هست و....

اما این کارشناسان نه خودشان به جایی رسیده اند و نه فریادشان؛ خیلی از پست ها در اختیار کسانی است که با داشتن پارتی، شغلی برای خودشان دست و پا کرده اند و از ترس از دست دادن مقامشان، هر منتقدی را متهم به دسیسه گری می کنند و اصلا گوششان خریدار حرف کارشناسان نیست؛ اینها حقیقتا روانی هستند اما حکمشان بر ما روان و زجرشان بر ما رواست! فقط طرح باغ شهر ها را در نظر بگیرید که چقدر آب گرانبها را از زیر زمین کشیدیم و به پای زیتون هایی ریختیم که ثمرشان، برای ما گسترش بیابان دارد و برای عده ای هم البته نان. سد های غیر اصولی زدیم، کشت غیر اصولی کردیم و حالا هم بحران بی آبی...

بی آبی بیش از آنکه ریشه در آسمان داشته باشد، ریشه در همین زمین و زمینیان دارد؛ جایی که دهها بیمار روانی مسئولیت ها را به عهده گرفته اند، اتفاقات عجیب نمی افتد؛ در چنین شهری هیچ اتفاق را نباید عجیب دانست...



پ ن: اصلا منکر وجود مسئولین دلسوز نیستم؛ اما قابل کتمان نیست که این روزها عزل و نصب ها بیشتر جناحی و حزبی هستند تا تخصصی و تعهدی!

پ.ن2: همچنان به پیروی از آن پیر خردمند، قائلم امید وجود دارد؛ باید چشم ها را باز کرد و تا دیرتر نشده، آستین همت را بالا زد و یا علی را گفت!

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ دی ۹۵ ، ۰۰:۰۳
محمدرضا‍ حمیدی

مرثیه ی گورخوابی1

سه شنبه, ۱۴ دی ۱۳۹۵، ۱۱:۳۲ ب.ظ

تا دیروز می دانستم نسل ما خیلی از آرزوها را به گور می برد؛ امروز نمی دانم آن آرزوها را زنده به گور می بریم یا مرده؟


۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۹۵ ، ۲۳:۳۲
محمدرضا‍ حمیدی

فحش ها برای که به صدا در می آیند

شنبه, ۱۱ دی ۱۳۹۵، ۰۹:۴۲ ب.ظ

در کل حرف اصلی این بود که دشنام ندهیم؛ اما اگر در موقعیت زیر قرار گرفتیم و ناچار از فحش دادن شدیم، جهت دشنام را تغییر بدهیم:  

اگر به یک سازمان یا اداره یا دایره یا هر اسم دیگری رفتیم و دیدیم که یک منشی یا نگهبان بد اخلاق دارد که بی جهت گیرهای غیر عقلایی می دهد، و بعد خود جناب رئیس خیلی اتو کشیده و مرتب و منظم شما را تحویل گرفت و مثلاً آن کارمند را عتاب کرد، هر چه فحش که می خواهید به آن کارمند بی نوا بدهید، به همان رئیس اتوکشیده و موقر و مودب و متین بدهید.

من هیچ وقت باور نکردم که یک رئیس خوش اخلاق، یک منشی یا دستیار یا نماینده یا حراستِ بی اخلاق داشته باشد. اینها دیگر آخر تئاتر بازی هستند...


اگر نه که سلطان اشارت کند؛                                 که را زهره باشد که غارت کند؟؟؟

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ دی ۹۵ ، ۲۱:۴۲
محمدرضا‍ حمیدی