پلکان

برای علاقه مندان به فقه و حقوق

پلکان

برای علاقه مندان به فقه و حقوق

قرار بود کاملا فقهی باشد؛ اما کم کم سیاسی هم شد؛ با رویکرد انتقاد از روشهای غیر اخلاقی دسته های سیاسی.

دنبال کنندگان ۱ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

ای که از کوچه ی متروکه ی ما می گذری

چهارشنبه, ۱ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۳:۰۹ ق.ظ



می گویند روزی عاقلی به کوچه ی «عشق » می رفت؛ دیوانه ای را دید که از آن کوچه باز می گردد. نمی دانم این جمله از کیست و نمی دانم آن عاقل با دیدن آن دیوانه چه فکری کرد؟ شاید پیش خودش گفته است : عجب دیوانه ای! دارد بر می گردد. نمی دانم دیوانه هم پیش خودش چه فکری کرده است. شاید می خواسته بگوید « نرو کوچه بن بست است» اما نتوانسته بگوید. اما در هر حال در یک قضیه تردیدی ندارم: دیوانه در حال دیدن دیروز خود بوده است که عاقل مئابانه پای در کوچه ی عشق گذاشته و فرد عاقل نیز در حال دیدن فردای خود بوده است که دیوانه وار از این کوچه ی بن بست باز می گردد؛ به نظر من تا اینجای کار، دیوانه یک عمر از عاقل جلوترست.

بسیاری از مسیرهایی که ما در زندگی می رویم همین وضع را دارند؛ تازه نفس پای در کوچه ای می گذاریم و خسته ای را نفس زنان در حال برگشتن می بینیم؛ یا نفس زنان از راهی برمی گردیم و فردی تازه نفس را در ابتدای راه می بینیم؛ نگاهی و آهی...

مسیر درس خواندن هم وضع مشابهی دارد؛ عموماً افراد روشن بین وقتی که دوره تحصیلات تکمیلی را به اتمام می رسانند و چند سالی هم عمرشان را در پیمودن راه های افتخار! صرف می کنند، تازه می فهمند راه را اشتباه آمده اند؛ باز می گردند و در مسیر خود تازه وارد ها را می بینند. امروز شنیدم یکی از اساتید بزرگ ایران نیز چنین سخنی را قبلاً بر زبان رانده است: « راه را عوضی آمده ام».

چاره چیست؟ به نظرم باید دانشمندان فرزانه را پیدا کرد و از آنها پرسید: اگر زمان باز می گشت، از کدام کوچه راه می افتادید؟ و اصرار کرد تا پاسخ را گرفت... . اگر چه شمار این فرزانگان غالباً از تعداد انگشتان دست تجاوز نمی کند و یافتنشان کاری سخت است و به حرف آوردنشان سخت تر.

البته می شود در این بین از تجربه ی عابران معمولی هم کمک گرفت؛ به عنوان یک عابر به دوستانی که وارد در رشته ی فقه می شوند می گویم با هفته ای یک ساعت مطالعه ی آزاد و نیم ساعت مطالعه ی درسی و دل به نمره و معدل و رتبه خوش کردن، راه به جایی نمی بریم؛ چه برسد به شب امتحان خواندن و نمره ی ناپلئونی آوردن. من از این هر دو راه بر گشته ام؛ راه درست را نمی دانم اما راه غلط را نشان می دهم. باری، با چنین روش هایی نه گرهی از کارهای فروبسته ی فقه گشوده می شود و نه گرهی بر این فرش بر نقش و نگار افزوده خواهد شد؛ اگر راه نویسنده شدن آنست که آنقدر بنویسیم که انگشت هایمان بشکند، شاید راه محقق شدن هم آن باشد که آنقدر بخوانیم تا چشممان سیاهی برود و آنقدر بیندیشیم که دود از سلول های خاکستری مان بلند شود؛ شاید راه این باشد.

ای که از کوچه ی متروکه ی ما می گذری... مدتی هست که معشوقه از اینجا رفته!
موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۵/۰۲/۰۱
محمدرضا‍ حمیدی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی