پلکان

برای علاقه مندان به فقه و حقوق

پلکان

برای علاقه مندان به فقه و حقوق

قرار بود کاملا فقهی باشد؛ اما کم کم سیاسی هم شد؛ با رویکرد انتقاد از روشهای غیر اخلاقی دسته های سیاسی.

دنبال کنندگان ۱ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

 



در مورد نوشتن این مطلب، کمی دست و دلم می لرزد اما به دلایلی می نویسم؛ مدتهاست که دوست داشتم در زمینه ی اخلاق زبان بحث هایی را مطرح کنم که هم زمینه ی فقهی و هم بُعد اخلاقی داشته باشد؛ چیزی که مانع از دست به قلم شدنم می شد این بود که پای خودم هم در این میدان می لنگد و نمی توانم دیگران را دعوت به رعایت اخلاق زبان کنم؛ به علاوه به طور فنی هم در این مورد دارای اطلاعات نیستم؛ پس آنچه اینجا نوشته می شود از باب یک درد دل و باز کردن سر صحبت و طرح یک بحث است؛ نه نصیحت و نه سرزنش.

چند ماه پیش با یکی از دوستانم در یک همایش با عنوان «فقه و اخلاق» شرکت کردیم و مقاله ای را ارائه دادیم که در آن گفته شده بود دشنان دادن کار درستی نیست. داوران و ناظران همایش به سختی بر این موضع حمله کردند و کم مانده بود چند دشنام هم به خوردمان بدهند که دشنام دادن همیشه کار بدی نیست و از قرآن و سنت هم دلایلی بر سخن خود آوردند؛ شاید چالشی ترین مقاله این همایش، همین مقاله بود. باری، آن مسئله تمام شد و نه ما سخن دوستان را پذیرفتیم و نه آنان در برابر سخن ما تسلیم شدند...

چند روز پیش یکی از اساتید اخلاق و بزرگان فقه و فلسفه که حقیر ارادت فراوان به ایشان دارم، در سخنانی یک عده را « دیوث سیاسی» لقب داده بود؛ سخنی که واکنش هایی را به دنبال داشت و دفتر ایشان در پاسخ به این واکنش ها بیانیه ای صادر کرد مبنی بر اینکه این واژه در کتب فقهی دارای کاربردست. اصولاً تردیدی نیست که کتب فقهی به دلیل ماهیتشان جزء کتب +18 به شمار می آیند و کلمات فراوانی از این دست در آن ها دیده می شود که اتفاقاً امری اجتناب ناپذیر است. سخن اینست که آیا با این توجیه می توان واژه ی رکیک یاد شده به کار برد؟ من فعلاً مبنایی وارد این بحث نمی شوم . کافیست توجه کنیم اگر این روند شروع شود، از فرداست که هر گروهی گروه دیگر را با چنین واژه هایی خواهد نواخت؛ فاحشه­ ی سیاسی؛ مخنث سیاسی؛ و وای اگر کار به معادل فارسی این واژه ها نیز کشیده شود ...

در این صورت صدا و سیما مجبور خواهد بود برای پخش یک مناظره ی سیاسی، مدام صدای بوق را روی مناظره بگذارد و آهنگی شبیه به آهنگ بوق های ممتد ماشین عروس را پخش کند... :

 

شما یک بووووووق سیاسی  هستید که جناح بووووووق .... از روی  بووووق .... بووووق... ؛ عکسهایش هم موجود است: {بووووووووق ممتد و شطرنجی شدن صفحه تلویزیون}.

 

انشاالله در مباحث بعدی از نگاه فقهی و اخلاقی به مسئله ی دشنام گویی پرداخته می شود؛ مباحثی که می تواند تا سالها مورد کنکاش و نقد محققان عرصه ی فقه، به ویژه «فقه اخلاق» باشد.

پ. ن1: جسارت حقیر در نقد سخن آن استاد فرزانه شاید بیش از آنکه نادرست به نظر آید، مضحک نماید. روی سخنم با ایشان نیست؛ بلکه در نقد یک روند است که اگر ریشه بدواند، تیشه بر قامت درخت اخلاق زبان خواهد زد؛ به ویژه که در جامعه ی ما، تنه ی این درخت از درون پوک شده و به تلنگری فرو خواهد ریخت.

پ.ن2: آنچه در این زمینه در نوشته های بعد خواهد آمد حاصل چیزهایی است که از دوست عزیزم دکتر صادقی فرا گرفته ام؛ و با تشکر از دکتر عبادی عزیز که با اشاره ای کوتاه، سر نخ این کلاف بی انتها را به دستم داد.

 

 

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۵/۰۲/۲۱
محمدرضا‍ حمیدی

نظرات  (۳)

بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
مثل سایر چیزها دشنام هم برای عامه بده :)))
***** ****** **** ***** *** ** ******* ** **** ***** ****** **** 
** *** ***** ******* ****** *****
پاسخ:
 با سلام؛ علت اینکه برخی قسمت ها پاک شده آنست که جهت گیری بحث به طرف شخص و اشخاص نرود؛ در واقع ماجرای بد زبانی در جامعه ی ما یک امر فراگیرست و تقریبا همه در آن متهم و حتی مجرمند؛ در واقع این جریان نیاز به نقد دارد.
مطلبی خوبی بود
از نظر عقل و عرف فحش حتی بی احترامی کاری است مهمل.
۰۸ خرداد ۹۵ ، ۰۰:۲۰ یه دانشجوی فقه
سلام.ببخشید جسارتا چند نکته را در نظر داشته باشید:
1-در سیره ی عملی سیاسی معصومین علیهم السلام هم اگر ممکن است بررسی کنید ببینید آیا نمونه ای شبیه به این تمثیلی که آیت الله جوادی بکار بردند با تعریف جدیدی که از آن داشتند؛ استفاده کرده اند یا خیر؟ و فقط به سنت قولی و گفتاری بسنده نکنید همچنین در قرآن آیا شبیه این بکار نرفته است؟(بنده زیاد اطلاع ندارم و اینها فقط سوال است جهت متقن تر شدن بحث شما) خصوصا در مورد سران منافقین یا مشرکین.مثلا قرآن در سوره ی جمعه آیه 5 مثل یهودیان غیر پایبند به تورات را به الاغی می داند که کتاب حمل می کند؛آیا این فحش و دشنام نیست؟ یا مثلا عبارت "قاتلهم الله" که فارسی اش همان مرگ بر فلان باد خودمان است؛یا مواردی که کسانی را لعنت می کند
2-آیا صرف اینکه از این موارد توسط افرادی سوء استفاده می شود و در غیر جای مناسب خود بکار میبرند و در جایی که از نظر خودشان جای آن است به کار می برند دلیل می شود که اصل آن را انکار کنیم و صورت مسأله را پاک کنیم؟یا شاید بهتر نیست بجای پاک کردن صورت مسأله به حل مسأله پرداخته شود
3-رهبر انقلاب هم در موارد متعددی کشورها یا رژیم های مستکبر یا سران مستکبرین را به سگ و و روباه و شیطان و امثال آن تشبیه می کنند؛نقد شما آیا شامل اینگونه موارد هم می شود(منظورم از سؤال واقعا سؤال است نه اینکه تعصب و جانبداری کنم که بر بحث علمی حاکم شود) در خصوص شیطان بزرگ،آیا عرف آنرا دشنام نمی داند؟(ایشان در جایی میفرمایند:طبق نص قرآن،شیطان فقط وسوسه میکند و تسلطی بر کسی ندارد ولی آمریکا هم وسوسه می کند هم تهدید می کند هم تحریم میکند هم جنگ و کشتار میکند بنابراین شیطان بزرگ است(نقل به مضمون) )
4-اگر کسی طبق تعریف فقهی "دیوث" باشد آیا صدا زدن آن فرد با این وصف دشنام نیست؟ و یا چون واقعا هست اشکالی ندارد؟ مثلا امام حسین علیه السلام در کربلا میفرمایند:«دعی بن دعی رکزنی بین اثنین....». ابن زیاد را که بی نسب بود را با این وصف می خواند و یا در روایتی که در مطلب بعدی خودتان نقل کرده اید معصوم علیه السلام از اینکه زردشتیان را بی نسب بخوانند به این دلیل نهی کرده اند که در مذهب خودشان این ازدواج صحیح است و از جهت مطلق انتساب وصف نهی نکرده اند و این میتواند مؤید بر این باشد که اصل خواندن و انتساب به این وصف اشکال ندارد دفتر آیت الله جوادی گفته بودند که «ایشان واژه ی دیوث را توسعه ی معنایی داده اند»؛ نظیر توسعه ی معنایی شاید در لسان ائمه هم وجود داشته باشد که نیازمند بررسی است ولی علما این کار را در برخی کلمات انجام میدهند و شاید شبیه مجاز و حقیقت باشد که تناسبی بین آنها باید رعایت شود ولی آیت الله جوادی علاوه بر توسعه ی معنایی یک واژه ی دارای معنای خاص را توسعه داده اند و نیز در عالم سیاست این کار را انجام داده اند که هردو حساسیت زا است  ولی به هرحال این تناسب معنایی وجود دارد مثلا در ادبیات فارسی از قدیم وطن را به مادر تشبیه می کرده اند و خوب کسانی که دشمنان را به داخل وطن راه می دهند همانند دیوثان هستند آیا اینطور نیست

پ.ن: احتمالا برخی از مواردی که گفتم با دلایل اثبات بحث توسط شما،ربطی نداشته باشد که به همین دلیل و نیز به دلیل اصل جسارت و بی ادبی بنده در نقد بحث علمی شما عذرخواهم.
پاسخ:
 با سلام و تشکر از نظرتان؛ در این مورد یکی از دوستانم کار تحقیقی خوبی انجام داده و تقریبا به همه سوالات شما در آن پرداخته شده و من به برخی از آنها اشاره می کنم؛ در آیات قرآن معمولاً تشبیه مرکب به کار می رود که عرفاً دشنام نیست؛ مثلاً گفته شده عالمی که به علمش عمل نمی کند مانند الاغ کتاب بر دوش است؛ بار معنایی در اینجا اشاره به حمل کردن چیزی دارد با بی خبر بودن از آن و حالت ادبی اش بر دشنام بودنش چیرگی دارد؛ به علاوه، واژه ی «الاغ» واژه ی رکیک نیست و حتی قرائنی وجود دارد که در جامعه ی آن روز عربستان دارای معنای مثبت هم بوده است؛؛ برخلاف واژه ی «دیوث» که کلمه ای رکیک است. گاهی شما به جای اینکه به یک فرد بگویید « وحشی» از یک استعاره تبدیل کرده و مثلا او را گرگ می نامید؛ در اینجا در واقع او را وحشی خطاب کرده اید که دشنام رکیک نیست؛ در عین حال به نظر حقیر در چنین مواقعی هم اگر سخن مستدل باشد بهتر از استعارات است و البته در مورد قرآن نمی توان گفت که چون خداوند دشنام داده ما هم حق دشنام داریم زیرا  ادبیات قرآن ورای ادبیات و فهم عرفی است. در مورد دشنامی که منسوب به امام حسین است می توان وجه چنین دشنامی را - اگر سنداً صحیح باشد- به این بازگرداند که زیاد در زمان ابوسفیان نسب خود را تغییر داد و خود را برادر معاویه دانست و از این ماجرا عاری نداشت و حتی به آن افتخار می کرد و به نوعی این بدعت را پایه گذاشته بود که فردی به حرام زادگی خود افتخار کند! فرق است میان کسی که صرفاً حرام زاده است و کسی که به حرام زادگی اش افتخار کرده و در صدد ریختن قبح آن بر می آید.البته تک تک این مباحث جای کار دارد اما می دانید که طبق فتاوی فقها اگر یک حرام زاده را حرام زاده خطاب کنیم حرام است و تعزیر دارد. همچنین است در مورد سایر نسبت ها؛ راست بودن آنها موجب حلال شدن به کار بردنشان نمی شود. در روایات نیز به کثرت از بد زبانی و دشنام گویی نهی شده است. از نظر اخلاقی هم من واقعا نمی پذریم که ما حق داشته باشیم یک فرد حرام زاده را حرام زاده خطاب کنیم؛ این کار نوعی آزار کلامیست، به ویژه که خود فرد هم گناهی در این زمینه ندارد
در مورد واژه ی« دیوث» این واژه رکیک است و حتی به نوعی دشنام به ناموس فرد نیز هست؛ من توسعه ی معنایی دراین زمینه را نمی فهمم؛ اگر چنین توسعه دادن هایی درست باشد، هر فحش رکیک فارسی را می توان به کار برد و گفت من توسعه معنایی دارم می دهم؛ حتی فحش خواهر و مادر هم بدهیم و بگوییم این فحش ها در معنای غیر اصلی به کار رفته و توسعه ی معنایی داده شده؛ چنین چیزی را بعیدست هیچ یک از علما قبول کنند؛ با عرض معذرت، یک نفر را مادر قحبه ( می بخشید) خطاب کنیم و بگوییم من در معنای ( قحبه) یا معنای (مادر) دارم توسعه معنایی می دهم. واقعا چنین روندی یک روند مناسب و قابل توجیه است؟ صرف به کار بردن کلمات قبیح موجب ریختن قبح معنای آنها در جامعه می شود. فرضا بپذیریم که کسانی که بیگانگان را به کشور راه می دهند را می شود دیوث خواند، از فردا همه به خود حق می دهند هم را دیوث خطاب کنند؛ یک نفر به مخالفش می گوید تو داری آمریکار را راه می دهی و دیوثی؛ او هم می گوید تو داری به روسیه باج می دهی و دیوثی؛ بهتر نیست همین اول کار جلوی این فحش کاری گرفته شود؟
من همه سخنان شما را مربوط و حقیقتا قابل تامل می دانم و از آنها استفاده کردم؛ اما در مجال وبلاگ نمی توان مشروح به همه ی این بحث ها پرداخت. به طور کلی تا جایی که در جریان یکی از تحقیقات در این زمینه هستم تقریباً همه ی روایاتی که در آنها دشنام وجود دارد یا جواز دشنام گویی از آنها فهمیده می شود، سنداً یا دلالتاً مشکل دارند و حقیقتا من نمی توانم معصومین را که بر قله ی مکارم اخلاق ایستاده اند در حالت فحش دادن تصور کنم.  در تعریف دشنام، قبح اخلاق آن، حکم شرعی و... نیاز به کار هست، امید وارم در این زمینه کارهای علمی صورت بگیرد
با تشکر مجدد

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی