پلکان

برای علاقه مندان به فقه و حقوق

پلکان

برای علاقه مندان به فقه و حقوق

قرار بود کاملا فقهی باشد؛ اما کم کم سیاسی هم شد؛ با رویکرد انتقاد از روشهای غیر اخلاقی دسته های سیاسی.

دنبال کنندگان ۱ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید


چند روز از نگارش مطلب پیشین نگذشته بود که شوربختانه پیش بینی آن به وقوع پیوست و چند مورد پررنگ از کاربرد واژه­ مذکور در ادبیات سیاسی کشور دیده شد و طبق معمول دو جناح موسوم به چپ و راست، هر یک دیگری را با این دشنامِ نو رسیده مورد نواخت قرار دادند! باری مطلب مربوط به دشنام را از مباحث بنیادین آن آغاز می کنیم؛ با این توضیح که عمده­ ی نظرات در این نوشتار برگرفته و ملهم از مقاله ی « قصاص کلامی» نوشته ی آقایان دکتر باقری و دکتر صادقی است.

 

در کلام اسلامی معمولاً افعال اختیاری انسان را به دو صفت اصلی تقسیم می کنند: حَسَن و قبیح؛ یعنی نیکو و ناپسند. البته امکان دارد یک فعل واحد از جهتی پسندیده و از جهتی ناپسند باشد: مثلاً کسی که بدون اجازه وارد خانه ی کسی می شود تا جان فردی را که در استخر آن خانه در حال غرق شدن است نجات دهد، یک کار انجام داده که از جهتی ناپسند و از جهتی پسندیده است و البته پسندیدگی آن با ناپسندی اش چیرگی دارد. حال در مورد دشنام دادن باید دید آیا این کار دارای قبح{ ناپسندی} هست یا خیر. به نظر می رسد دشنام دادن دست کم از پنج جهت دارای ناپسندی است:

یک: قبح از ناحیه ی صدور: اصولاً شأن انسان بالاتر از آنست که هر چیزی را به زبان آورد و از جمله حقوق زبان آنست که بر هر کلامی گشوده نشود؛ حال چه دریافت کننده ی دشنام سزاوار آن دشنام باشد؛ چه نباشد.

دو: قبح از ناحیه اصابت: جدای از قبح صدوری، مخلوقات خداوند نیز دارای حقوقی هستند که نسبت دادن الفاظ رکیک به آنها پسندیده نیست؛ چنانکه در روایات اسلامی از دشنام دادن به حیوانات و موجودات بی جان نیز منع شده است. روایات موجود در این زمینه بسیار زیادند که از جمله ی آنها می توان به منع از دشنام دادن به زردشتیانی اشاره داشت که بنابر آیین خود، با محارم خویش ازدواج کرده اند و از این لحاظ مورد تمسخر قرار می گرفته اند

سه:  قبح از ناحیه ی واکنش: هر گاه دشنام دادن موجب شود که افراد دیگر نیز در پاسخ به ما دشنام دهند، این نتیجه نیز بر میزان ناپسندی دشنام می افزاید؛ در این صورت خود ما به نوعی در دشنامی که دریافت کرده ایم مقصریم. به ویژه اگر به مظاهر مذهبی و دینی دیگران دشنام دهیم و آنان نیز در پاسخ همین کار را نسبت به بزرگان دین و مذهب ما انجام دهند. در قرآن کریم نیز از دشنام دادن به بت ها منع شده تا کفار نیز در پاسخ به خداوند متعال دشنام ندهند. باز هم تأکید می شود که اگر بتوان واژه هایی مانند « دیوث سیاسی» را به کار برد، با چه توجیهی نمی توان واژه ی « حرام زاده ی سیاسی» را به کار برد؟ و سایر فحش های مربوط به نوامیس افراد... . آیا اگر این جریان رواج یابد به جایی متوقف خواهد شد؟ یا هر گروه در پاسخ به گروه دیگر دشنام رکیک دیگری را خواهد ساخت و تحویل خواهد داد؟

چهار: قبح از ناحیه شکستن حریم اخلاقی: فرض کنیم دیوانه ای { که تکلیف ندارد} در خیابان به درختان فحش های رکیک دهد! در این کار نه قبح صدوری وجود دارد، نه قبح دریافت و نه بیم واکنش؛ اما کاملاً به جاست که به وسیله ای جلوی این کار او گرفته شود؛ زیرا بازگو کردن کلمات رکیک موجب ریختن قبح دشنام و میان رفتن حریر حیای جامعه می شود. چنانکه در کتب فقهی نیز گفته می شود که دشنان دادن کفار مقیم در جوامع اسلامی به یکدیگر موجب مجازات نیست؛ اما اگر برای جامعه ی اسلامی خطر و مفسده داشته باشد قابل مجازات است و بدون شک یکی از مهم ترین مفاسد می تواند همین ریختن قبح چنین واژگانی باشد. با این توضیح روشن می شود که نمی توان در توجیه به کار بردن الفاظ رکیک به این مسئله اشاره کرد که در کتب علمی و فقهی نیز این مسائل وجود دارد؛ مطالب موجود در کتب علمی و فقهی موجب فروریختن دیوار حیا در جامعه نمی شود اما بازگو کردن همین مباحث در جامعه می تواند عملی قبیح باشد

پنج: قبح از ناحیه ی اعتماد زدایی از بزرگان: اصولاً تفاوت یک دعوای علمی و یک درگیری خیابانی در آنست که در دعوای اول استدلال ها حرف آخر را می زنند و در دعوای دوم، دشنام گویی و کتک کاری حرف اول و آخر را می زند؛ حال اگر قرار باشد در دعاوی علمی و سیاسی نیز فحش و دشنام به وسط بیاید، چگونه باید جامعه را توجیه کرد که دشنان دادن علما کار درستی است و دشنام دادن عوام کاری غلط؟

با این تبصره ها روشن می شود که در دشنام دادن نمی توان کار خود را این گونه توجیه کرد که فرد دریافت کننده ی دشنام، سزاوار دشنام است؛ یا اینکه خودش هم راضی است و... . در واقع دشنام گویی از جهات مختلف دارای قبح است و برخی جنبه های قبیح آن در همه ی حالات وجود دارد. در نوشته های بعد تلاش می شود تفاوت های میان دشنام و فحش و... و برخی شبهات در این زمینه پاسخ داده شود.

پ.ن 1: در مورد روایات مربوطه و سند آنها به مقاله قصاص کلامی مراجعه فرمایید

پ.ن 2: تأکید می کنم که هدف این نوشتار، ایراد گیری از شخص خاصی نیست؛ مسئله اینجاست که جلوی باز شدن این روند را باید گرفت:

سر چشمه شاید گرفتن به بیل؛ چو پر شد نشاید گذشتن به پیل!(سعدی)

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۲/۲۳
محمدرضا‍ حمیدی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی