پلکان

برای علاقه مندان به فقه و حقوق

پلکان

برای علاقه مندان به فقه و حقوق

قرار بود کاملا فقهی باشد؛ اما کم کم سیاسی هم شد؛ با رویکرد انتقاد از روشهای غیر اخلاقی دسته های سیاسی.

دنبال کنندگان ۱ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

دو روی یک سکه ی تقلبی2 ( پیرامون داعش و اباحی گری).

سه شنبه, ۱۲ مرداد ۱۳۹۵، ۰۹:۴۳ ب.ظ

چندی پیش یکی از دوستان پرسش مهمی را مطرح کرده بود؛ اینکه اگر قرار باشد به مرّ احکام فقهی بر پایه ی متن محوری عمل کنیم، احتمالاً مثل داعش مطرود می شویم و اگر قرار باشد دین را با نیازمندی های روز، بالا و پایین کنیم، بعد از مدتی اثری از دین باقی نمی ماند؛ راه فرار از این دو راهه چیست؟ به نظر من اینکه چنین سوالی به ذهن کسی بیاید، هزاران بار جای امیدواری دارد؛ صرف این پرسش، یک گام بلند رو به جلو هست و البته یافتن پاسخی متین برای آن، سالها زمان می برد. در عین حال، پاسخی اولی و اجمالی را برای ایشان نوشتم که امید دارم در ادامه بهتر مسئله را درک کنم و پاسخ های بهتری برای آن پیدا کنیم؛ آن پاسخ را با کمی ویرایش در وبلاگ می گذارم؛ انشالله در پست های بعدی هم به سراغ این پرسش اساسی خواهیم رفت؛ اینک آن پاسخ:

مسئله ای که مطرح کرده اید، فراتر از یک سوال است و ذهن برخی از افراد متفکر را در این سالها شدیدا به خود مشغول کرده است؛ در واقع باید دید جوهر دین مداری و قانونگذاری اسلامی چیست؛ دین مداری چه اصل ثابتی دارد که نباید در مرور زمان تغییر کند و چه فروع قابل تغییری دارد که تغییر در آنها نه تنها آسیبی به اصل دین مداری نمی زند، بلکه لازم و ضروری نیز می نماید. اگر جای این دو با یکدیگر اشتباه شود، یا گروه هایی همچون خوارج و داعش شکل می گیرند که قابلیت تطبیق با شرایط روز را ندارند و یا گروها های اباحی گر که مذهبشان به هیچ جا بر نمی خورد و جلوی هیچ ظالمی را نمی گیرد و در برابر همه چیز کاملاً منفعل خواهند ماند. چندیست خودم هم با این مسئله درگیر شده ام؛

عجالتا می توانم بگویم باید میان دو دسته از احکام تفاوت گذارد: احکامی که جامعه سازند و احکامی که ساخته و پرداخته ی جامعه هستند. توضیح آنکه اسلام در جامعه ی عربی ظهور کرد و جامعه ی آنروز عربستان به عنوان یک ظرف برای تحقق احکام اسلامی نگریسته شد؛ جامعه ای که شدیدا مقید به آداب قبیله ای بود؛ زنان را شهروند درجه ی دو می دانست و برده برداری را به عنوان یک اصل پذیرفته بود و... . اسلام نمی توانست بدون در نظر گرفتن این هنجار ها به ناگهان تغییر بنیادین در آن جامعه به وجود آورد و نمی توانست تعالیم عظیم خود را فرو نهد و همه ی هنجارهای جامعه ی آن روز را بی کم و کاست بپذیرد؛ بنابراین روش میانه در پیش گرفت: احکامی را وضع کرد تا جامعه را کم کم تعالی بخشد و برخی هنجارها را پذیرفت تا جامعه از هم نگسلد؛ اما تشخیص این دو دسته احکام از هم بسیار سخت و تخصصی اند؛ مثلاً اسلام گرفتن 4 زن را حلال دانست؛ آیا این حکم را باید از احکام اصلی دانست که می خواهد جامعه را به نحوی سامان دهد که همه ی مردان امکان گرفتن 4 زن را داشته باشند{ احکام جامعه ساز}؛ یا از احکامی دانست که بر طبق جامعه ی آنروز داده شده و با تغییر جامعه، امکان تغییر دارد؟ { احکام مبتنی بر هنجارهای جامعه}. یک مثال خیلی ساده ترش در قصاص است: می دانید که در بیان مشهور فقها، قصاص فقط با آهن و با زدن گردن محقق می شود؛ به دو گونه می توان به این حکم نگاه کرد: یا باید گفت که این یک حکم اصلی و غیر قابل تغییر ست و یا اینکه بگوییم اسلام با توجه به امکانات فنی جامعه ی آنروز، سریعترین و کم درد ترین راه را برای کشتن قاتلین و... پیشنهاد داده است؛ فرق این دو دو نگاه در این است که اگر نظر دوم را بپذیریم، باید امروزه که امکانات فنی این امکان را به وجود آورده که فرد را با روشهای سریعتر و بی درد تر بکشیم، از همین روشهای جدید استفاده کنیم. در این صورت تغییری در دین داری مردم داده نشده؛ هر دو حکم حکم الهی است و هر یک در زمان خود حجت بوده اند؛ شاید روزگاری بیاید که دیگر هیچ حیوانی قصابی نشود و ذبح حیوانات حرام اعلام شود{ با امکان تولید گوشت های آزمایشگاهی}؛ زکات و خمس و ... به طور کلی منسوخ شوند{ به دلیل ریشه کن شدن فقر}؛ احکام زمان و مکان نماز کلا تغییر کند{ با مسافرت های فضایی}؛ مسئله ی شهادات و بینه و ... کلا به بوته ی فراموشی سپرده شود{ با کشف روشهای علمی و دقیق اقرار از طریق خواب مصنوعی} و... . اما همچنان جامعه ی آنروز یک جامعه ی کاملا دین دار باشد؛ در این جامعه ی فرضی، دیگر ذبح کردن حیوانات یک عمل قبیح خواهد بود و حتی مهر غیر شرعی بودن نیز خواهد خورد؛ دین تغییر نمی کند، اما برداشت ها و فهم ها از گزاره های دینی تغییر می کند؛ گزاره های شرعی، مصداق های جدید پیدا می کنند و دین بدون آنکه جوهره ی خود را از دست بدهد، هم جامعه را می سازد{ با قواعد جامعه ساز} و هم با دگرگونی های جامعه سازگار می ماند{ با احکام مبتنی بر جامعه).
تحلیل بسیار درست شما، فراتر از تصور من بود؛ دقیقا این گونه است که اگر بخواهیم صرفا با جامعه ی روز پیش برویم، تا 200 سال دیگر نام و نشانی از دین داری نمی ماند و اگر بخواهیم همه جا ساز مخالف بزنیم، همه  را با خودمان دشمن می کنیم. چاره ای جز تفکیک میان احکام  نداریم؛ و اینکه جامعه ای مبتنی بر احکام جامعه ساز بسازیم و آنقدر در ساخت این جامعه دقیق و موفق باشیم که سایر جوامع نیز آن را به عنوان یک الگوی موفق بپذیرند؛
از اینکه نتوانستم جوابی به دقت سوال شما بدهم عذر می خواهم؛ هنوز خودم با این سوال درگیرم و از همفکری شما کمال تشکر را دارم.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۵/۱۲
محمدرضا‍ حمیدی

نظرات  (۱)

۱۴ مرداد ۹۵ ، ۱۵:۴۳ یه دانشجوی فقه

سلام.تحلیل خیلی خوبی بود

ظاهرا پایان نامه برادرتون آقا مهدی در مورد ملاکات ثابت و متغیر در احکام هست؛بنابراین میتونید از ایشون کمک بگیرید

پاسخ:
با سلام و تشکر؛ تقریبا در تمام این نوشته ها، با برادرم مشورت دارم؛ مستقیم یا غیر مستقیم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی