پلکان

برای علاقه مندان به فقه و حقوق

پلکان

برای علاقه مندان به فقه و حقوق

قرار بود کاملا فقهی باشد؛ اما کم کم سیاسی هم شد؛ با رویکرد انتقاد از روشهای غیر اخلاقی دسته های سیاسی.

دنبال کنندگان ۱ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

آتش به اختیار زیر شرشر باران!

سه شنبه, ۶ تیر ۱۳۹۶، ۰۲:۴۸ ق.ظ

همیشه مسئله ی آب و نابودی منابع آبی ایران برایم دغدغه بود. همیشه حسرت می خوردم که چرا به طور جدی فکری برای حفظ منابع آبی نمی شود؟ چرا این همه آب شیرین باران، بی خود و بی استفاده می ماند؛ چرا در این آب و خاک، « آخر برگ سفرنامه ی باران این است: که زمین چرکین است...» و چرا...

یک روز در تاکسی بودم؛ راننده ی تاکسی هم همین دغدغه را داشت و می گفت محاسبه کرده است سالی چند میلیارد متر مکعب آب شیرین باران در شیراز، به هرز می رود.

آخرین بارهایی که باران گرفت، طاقت نیاوردم. رفتم پشت بام و  ورودی ناودان را با پلاستیک بستم! آب باران پشت بام جمع می شد؛ بعد شیلنگی را در محل جمع شدن آب گذاشتم و سر دیگر شیلنگ را گذاشتم توی حیاط. چند بار آزمون و خطا کردم تا فهمیدم چطور آب را با شیلنگ به طرف حیاط بیاورم؛ نزدیک بود خفه بشوم، سرما خوردم، ولی بالاخره آب را به طرف حیاط آوردم. پدرم در تمام این مدت عاقل اندر سفیه نگاهم می کرد. من هم توضیحی ندادم، چون می ترسیدم اگر بگویم جلوی ناودان را گرفته ام، جلوی ادامه ی پروژه را بگیرد. فقط گفت «خودت را خسته نکن، آب سربالا نمی رود!» { پدرم تصورش را هم نمی کرد که من ناودان را بسته ام و شاید فکر می کرد می خواهم  از منبع آب توی حیاط، آب را به سمت پشت بام ببرم} خلاصه ی مطلب اینکه آب را گذاشتم توی باغچه؛ باغچه یک آب حسابی خورد و من هم کلی کیف کردم. نهایتا پدرم هم پروژه !  را با لبخندی تایید کرد . گفتم سال بعد یک منبع بزرگ آب توی حیاط می گذاریم و زمستان با آب باران پرش می کنیم برای آبیاری درختان.

روزی که رهبری حکم آتش به اختیار داد، من اصلا حواسم به قانون شکنی نرفت؛ یاد همین ماجرا افتادم؛ وقتی وزارت نیرو نمی تواند یا نمی خواهد فکری برای روان آبها کند، من منتظر نمی مانم و در حد خودم جلوی هدر رفت آب را می گیرم. حالا این اقتصادی بود؛ فرهنگی هم همین هست؛ وقتی جای مولانا و فردوسی در کتابهای آموزشی خالی باشد، من منتظر وزیر نمی مانم؛ برای بچه های خواهر و برادرم  کتاب مولوی و فردوسی را می خریم و می خوانیم...

وقتی می بینیم پلیس راهنمایی و رانندگی در کار فرهنگ سازی ضعیف هست، خودمان پشت ماشین ها هشتگ می زنیم که « من بین خطوط می رانم». ما سالهاست که آتش به اختیاریم، ولی خودمان شاید دقت نکرده بودیم...


https://t.me/tashir

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۶/۰۴/۰۶
محمدرضا‍ حمیدی

نظرات  (۱)

به نظرم آتش به اختیار برای برداشتن روح محدویت هایی است که آدم ها دچار می شوند چه این ویژگی فردی باشه و چه از بیرون به آدم تزریق بشه. یه نوع رفع حصر.

«... مهم ترین درسی که از مادربزرگم آموختم این بود: اگر می خواهی چیزی را نابود کنی، اگر می خواهی صدمه و آسیبی به چیزی برسانی، کافی است آن را محدود کنی. کافی است آن را محصور کنی. آن وقت می بینی که خود به خود خشک می شود، پژمرده می شود و می میرد...» از کتاب شیر سیاه" الیف شافاک"

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی