پلکان

برای علاقه مندان به فقه و حقوق

پلکان

برای علاقه مندان به فقه و حقوق

قرار بود کاملا فقهی باشد؛ اما کم کم سیاسی هم شد؛ با رویکرد انتقاد از روشهای غیر اخلاقی دسته های سیاسی.

مضحکه

شنبه, ۱۱ دی ۱۳۹۵، ۰۲:۵۷ ق.ظ

مصیبت اینست که مضحکه ی یک عده مضحکه شده باشی
و رای هم به اکثریت باشد!

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ دی ۹۵ ، ۰۲:۵۷
محمدرضا‍ حمیدی

افسردگی ترم بالایی!

پنجشنبه, ۹ دی ۱۳۹۵، ۰۲:۱۱ ب.ظ

نامه ای که امروز به دوستان دانشجو نوشتم:


افسردگی ترم بالایی

این هفته که یکی دو کلاس با حداقل نفرات ممکن تشکیل شد، یکی از موضوعات مورد علاقه و کمتر پرداخته شده هم مورد بحث قرار گرفت: افسردگی دانشجویی

در واقع داستان از اینجا شروع می شود که قبل از ورود به دانشگاه، تصویر غریب و بیگانه ای از آن ترسیم می شود: محیطی پر از پرفسور های بالفعل و انیشتین های بالقوه  و روشنفکرانِ «هدایت» خوان و نواندیشان «مطهری» دان  و مباحث ماورای کوانتوم با روکشی از وقایع رمانتیک؛ البته که چنین بهشت عدنی، دیواری به بلندای کنکور هم دارد که همانند دیوارهای هلمزدیپ فتح نشدنی می نمایند. البته در عالم واقع چنین نیست؛ خبری از دیوارهای بلند هلمزدیپ نیست؛ کنکور اصلا دیگر دیوار نیست و تبدیل به « چینه­ای کوتاه» یا حتا « پرچینی از خیال» شده است که به راحتی می توان از روی آن پرید! در دانشگاه هم خبری از پرفسور و انیشتین و رومانتیسم نیست: نهایتاً یکی دو تا ریش پرفسوری و مباحث کسالت آور  و اتاق های سرد و روماتیسم پرور! این داستان تقریبا در همه­ی دانشگاه ها تکراری می شود و این می شود که کم کم درس های شب امتحانی می شود و حضور و غیاب ها را باید به زور وعده و وعید به سرانجام رساند؛ دانشجو خسته و استاد درمانده!

شاید برای کم کردن این مشکل لازم باشد ابتدا تصویر قبلی از دانشگاه را به هم ریخت؛ دانشجویان امروز، همان دبیرستانی های دیروز هستند و اساتید امروز همان دانشجویان دیروز و البته که دانشجویان امروز هم همان اساتید فردا هستند؛ کسی از مریخ نمی آید و کسی هم به مریخ نمی­رود! در واقع دوران دانشجویی فقط یک فرصت است: یک نردبام است که امکان صعود را فراهم می کند نه آسانسوری که خواه و ناخواه آدم را به بالا ببرد؛ دانشجویی یک فرصت است برای پسران و دخترانی که فارغ از دغدغه های کار و خدمت و درآمد، فرصتی برای مطالعه پیدا کنند. البته دلخوش کردن به 100 واحد که معمولاً شب امتحانی خوانده می شوند و یک جلسه از سر و تهش هم زده می شود و یکی دو  جلسه هم استاد حال ندارد و یکی دو جلسه هم دانشجو در حال «استند بای» فرورفته، نهایت دلخوشی است!

شاید نشود برای همه­ ی دانشجو ها یک نسخه­ی واحد پیچید اما من به عنوان کسی که این دوران را تقریبا با بطالت و حقیقتا با خسارت گذارنده ام، برخی تجربیاتم را برای کم کردن افسردگی دانشجویی و استفاده ی بهینه از این وقت نایاب، برایتان بیان می کنم:

الف: اگر به فکر ارشد هستید، همین الان هم دیرشده است! وقتی برای کم کاری و بطالت ندارید؛ یک برنامه بریزید و محکم شروع کنید؛ به خودتان انگیزه بدهید{ من وقتی برای ارشد می خواندم، با خودم وعده کرده بودم هر شب که درسها را درست بخوانم و تست ها را بزنم، یک ساعت « آی جی آی» بازی کنم. بعضی ها که شکمو بودند، لای هر 50 صفحه یک لواشک می گذارند تا وقتی که 50 صفحه خواندند، آن را بخورند؛ برخی هم که دچار رفبق ناباب شده بودند، سیگار می گذاشتند! به هر حال متناسب با علاقه­ ی خودتان عمل کنید}

ب: دانشجویان فقه چه بخواهند وارد کارهای حقوقی شوندو چه نخواهند، باید خواندن کتب حقوقی را شروع کنند؛ دانشجویان علوم قرآن نمی توانند از متون دینی و حتا کتابهای ادیان و مذاهب دیگر طفره بروند؛ دانشجویان تربیت معلم نباید از آخرین نظریات آموزشی بی خبر باشند؛ و...

ج: زبان انگلیسی یک سرگرمی فوق العاده و یک ضرورت تحصیلی است. من شخصا همیشه زیر خواندن زبان را کشیدم اما بالاخره کارم گیر افتاد. شدیدا توصیه می کنم با جعبه ی لایتنر که حقیقتا معجزه ای در یادگیری زبان است شروع کنید. بعد از یکی دو هفته، جعبه­ی لایتنر تبدیل به جعبه ی جادو در یادگیری و سرگرمی می­شود. برخی ها حتا سایر درس ها را هم با لایتنر می خوانند؛ البته از کارتهای آماده استفاده نکنید؛ اگر خدا خواست، در یک پست دیگر، استفاده از این جعبه را خواهم نوشت

د: رمان یک سرگرمی نیست، ضرورت است. خواندن 100 رمان برتر دنیا را از دست ندهید؛ بر حسب علاقه ی خودتان شروع کنید و بعد از مدتی تغییر را حس می کنید. حس می کنید دیگر وقتی برای تلف کردن ندارید؛ جنگ و صلح، دنیای قشنگ نو، آتش بدون دود، بی وتن و... اصلا داستان نیستند؛ حاصل یک عمر تحقیقات محققانی است که به صورت داستانی روایت می­شود. اعتیاد به رمان، گیراترین و سالم ترین نوع اعتیاد است.

و حرف آخر اینکه در خمودگی فرو نروید؛ راه غلط رفتن هم بهتر از هیچ راهی را نرفتن است.

به قول حکیم بزرگ رومی:

دوست دارد یار این آشفتگی؛ کوشش بیهوده به از خفتگی!

و حرف آخر هم همان حرف اول است؛ به این امید ننشینید که همه­ ی اساتید تراز اول به دانشکده بیایند یا سرفصل ها را تغییر دهند یا در سلف غذای غنی شده سرو کنند  و...؛ البته تلاش بکنید، اگر شد که چه بهتر، اما اگر نشد، با امکانات فعلی شروع کنید؛ یک یا علی و دیگر هیچ.

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ دی ۹۵ ، ۱۴:۱۱
محمدرضا‍ حمیدی

بنویسیم رجا نیوز؛ بخوانیم هجانیوز!

پنجشنبه, ۲ دی ۱۳۹۵، ۱۲:۰۲ ق.ظ

نامش را نمی برم، اول اسمش صادق زیبا کلام است! با جنجال­های خاص خودش: از پا نگذاشتن بر پرچم آمریکا و اسرائیل تا اظهارات چالشی پیرامون رضاخان و دادگاهی شدنش و...   .   یکبار هم مورد ستایش روزنامه­ ی کیهان قرار گرفت!! وقتی در یک کنفرانس در خارج از کشور، در پاسخ به این پرسش که اگر آمریکا به ایران حمله کند چه می شود؟ گفته بود: من منتقدم اما اگر این اتفاق بیفتد، سلاح به دست خواهم گرفت... . زیبا کلام تقیدات مذهبی خاص خودش را هم دارد و گاه در آنها متعصب هم نشان داده است، در عین حال منتقد است و انتقادات خود را هم پنهان نمی­کند.

حالا یکی از سایت های مثلاً ارزشی، مطلب سخیف و هجو آمیز در مورد او گذاشته و حتی از متلک های رکیک هم فروگذار نکرده است. کاری ندارم که دشنام دادن سخیف به منتقدان، بیشتر نشانه ی کم سوادی و ناتوانی در پاسخ دادن است؛ همانطور که مشرکان در پاسخ به استدلال­های پیامبرانه زبان به دشنام می گشودند. کاری هم ندارم که این جمعیت به طور کامل هدف را توجیه کننده ی وسیله دانسته و بدعتی خطرناک را در جامعه دامن می زنند؛ و کاری هم ندارم که این جماعت نه اسلام را در قرائت محمدی اش می شناسند و نه انقلاب را در قرائت مطهرانه­ اش. تنها کاری که دارم اینست که لطفا نام آن شهید بزرگ را از روی سایتتان بردارید و راحت بگذارید: «هجا نیوز»!!!


پ.ن: به هیچ وجه قصد طرفداری از آراء آقای زیباکلام را ندارم؛ مسئله، مسئله ی بدزبانی و زشت گویی سایتهایی است که ادعای ارزشی بودن دارند و ارزش ها و ارزشی ها را بد نام می کنند.

قسمتهایی از مطلب رجانیوز:


مرکز مشاوره ای «صادق ژانگولر» افتخار دارد که 24 ساعته پاسخگوی سوالات شما مخاطبان گرامی در تمامی زمینه ها، خصوصا زمینه های نامربوط باشد. با اولین مخاطب همراه می‌شویم:

...

روژینا از تل آویو: آقای دکتر سلام. من با دیدن فیلم شما شبهه ای برایم پدید آمد. آیا قدم گذاشتن روی خاک اسرائیل نیز بی ادبی به خاک این کشور رسمی محسوب می شود یا خیر؟ لطفا سریعا پاسخ دهید که لنگ در هوا هستم!

صادق ژانگولر: درود بر شما دختر آریایی... البته هرتماسی نشان بی احترامی نیست و بعضی از تماس ها نشان محبت است؛ چون این بحث از حوصله مخاطبان خارج است، برای ادامه گفت‌و‌گو در پی وی منتظر شما هستم...

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ دی ۹۵ ، ۰۰:۰۲
محمدرضا‍ حمیدی

نجاست سیاسی و سیاست نجاستی

پنجشنبه, ۲۵ آذر ۱۳۹۵، ۱۱:۱۲ ب.ظ

نجاست سیاسی و سیاست نجاستی

در خبرها آمد که یکی از مسئولین لشکری، محصورین قضایای هشتاد هشت را « نجس سیاسی» خوانده که فقط با آب توبه در پیشگاه مردم و رهبری پاک می شوند. آن روز که آن خطیب و دانشمند بزرگوار اصطلاح « دیوث سیاسی» را به کار برد، نوشتم که بعد از این دشنام هایی از این دست بیشتر ساخته خواهد شد. به هر حال این رسم روزگارست که در نبردها، فرادستان، فرودستان را به دشنام   می­ کشند و فرودستان، فرادستان را به نفرین...

 من تحلیلی از ماجراهای هشتاد و هشت نمی­دهم، اما می دانم در کل اگر قرار به دشنام دادن باشد { که نباید باشد} کسانی که وضع فرهنگی و اقتصادی کشور را به این روزگار کشانده­اند بیشتر در خور دشنام هستند. مسلماً ماجرای هشتاد و هشت مقصرینی دارد و مجرمینی؛ اما امروز مسئله ­ی کشور چیست؟ بیست و چهار درصد خانوارهای ایرانی هیچ حقوق بگیری ندارند؛ بیکاری پشت بیکاری؛ فشار پشت فشار و...

کاری به این قضیه به طور خاص ندارم، اما در برابر این ناکارآمدی­ها، دوستان راه علاج را در دشنام دادن به متهمین ماجرای هشتاد و هشت و دمیدن در کوره ­ی آن  می­دانند و من این دشنام های را بیشتر بر یک « قصیده» حمل می کنم که به امید «صله» سروده می­شود...

دشنام دادن به ویژه به کسی که زبانی برای جواب ندارد- در راستای سیاست علوی نیست؛ من علی را این گونه نشناخته ام؛ اگر چنین موضع گیری هایی سیاسی باشد، در راستای سیاستی کثیف است: با دشمنت از هر راهی که می توانی، دشمنی کن...

 

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ آذر ۹۵ ، ۲۳:۱۲
محمدرضا‍ حمیدی

میخ آخر بر تابوت متقاضیان جذب هیات علمی

پنجشنبه, ۴ آذر ۱۳۹۵، ۱۲:۴۸ ب.ظ

خبر دروغ نبود:

{ رئیس کمیته جذب شورای عالی انقلاب فرهنگی با توجه به اشباع شدن دانشگاه‌های دولتی در جذب هیات علمی، اظهار کرد: «امید این شورا در موضوع جذب هیات علمی در دو سال آینده به دانشگاه آزاد اسلامی خواهد بود تا متخصصان با کیفیت کشور را جذب کند}

این حرف میخ آخر بر تابوت متقاضیان جذب هیات علمی در دانشگاه های دولتی است. آن بیچاره هایی که نه در شمار بورسیه های غیر قانونی جای داشتند و نه پای در راه پارتی های آنچنانی گذاشتند. هشداری بود که سالهاست دانشجو ها با گوشت و خون احساس کردند اما مدعیانی که ادعا دارند در حال خون جگر خوردن به حال جوانان هستند، آن را به تمسخر می گرفتند؛ راست می گفتند؛ خون جگر می خورند همراه با کباب سلطانی...

همان وقت که درب دانشگاه ها را تبدیل به دروازه کردند، التماس کرذیم که نکنید این کار را؛ این همه فارغ التحصیل را می خواهید چه کنید؟ چند نفر در کشور باید فرق قصیده های منوچهری دامغانی با خاقانی را بدانند؟ چند نفر قرار است حقوق بخوانند؟ چند نفر قرار است کتابداری بلد باشند؛ اما کو گوش شنوا؟ دانشجو ها همراه گوشت قربانی بودند؛ قربانی سیاست بازی ها شدند؛ قربانی آن شدند که فلان دولتِ خانه خراب، می خواست کلاس بگذارد که ما چقدر ظرفیت دانشگاه را بالا بردیم؛ قربانی آن شدند که مسئولین، ناکارمدی نهادهای آموزشی و فرهنگی را در زیر نقاب رشد علمی - که حاصل مقالات معلوم الحال و فله ای شدن جذب دانشجو ها هم بود- بپوشانند و امروز با سربلندی اعلان شود دیگر ظرفیت جذب هیات علمی تمام شده است؛

همان موقع ما می دیدیم اساتیدی را که در 4 دانشگاه تدریس می کردند؛ اساتیدی که هم زمان 12 پایان نامه را راهنمایی می کردند و تا روز آخر هم نگاهی به پایان نامه نمی کردند و فقط ... . اگر همین حالا هم قانون می شد که هیچ استادی حق تدریس در بیش از یک دانشگاه ندارد و حق برداشتن بیش از 10 واحد ندارد و حق برداشتن بیش از یک راهنمایی پایان نامه ندارد، برای همه تا 10 سال دیگر هم کار بود. من از هر کسی این دغدغه را دارد صمیمانه می خواهم این مطلب را پخش کند. این داستان نباید پایان تلخ داشته باشد. مگر دانشجوها مسخره ی نهادهایی مثل وزارت علوم و دولت و... هستند؛ اول تشویق کردند و درب دانشگاه ها را باز کردند و حالا می گویند دیگر نیاز به استخدام نداریم. پس بیجا کردید ظرفیت ها را بالا بردید؛ بیجا کردید در هر خراب شده ای چند شعبه دانشگاه زدید.

 من خیلی نگرانی شخصی ندارم، دست فروشی را به علم فروشی و آدم فروشی و استخدام شدن با پول و پارتی ترجیح می دهم؛ اما در حد توانم نمی گذارم این داستان، این گونه تمام شود...

 

 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ آذر ۹۵ ، ۱۲:۴۸
محمدرضا‍ حمیدی

مطهری و حاشیه های ناتمام

چهارشنبه, ۳ آذر ۱۳۹۵، ۱۱:۰۵ ب.ظ

بدون تردید، علی مطهری خبرساز ترین نماینده ی مجلس در سالهای اخیر بوده است؛ طرفدارای پر و پا قرصی دارد و مخالفان دو آتشه ای. عده ای او را بی ریا ترین سیاست مدار می دانند و برخی نیز وی را ساده لوح و غیر بصیر دانسته و اخیرا نیز یک روحانی حکم به نجاست ایشان کرده است. مدتهاست دوست داشتم مطلبی را پیرامون حاشیه های تمام نشدنی نامبرده بنویسم. مطهری بیش از آنکه یک فرد باشد، یک جریان و یک جریان ساز است. خیلی می شود در مورد این قضیه نوشت. در اینجا صرفاً به سه مورد جنجالی می پردازیم و بحث اصلی اش بماند برای مجالی دیگر. شاید کمی طولانی اما سعی می کنم منصفانه باشد.

اول دو مقدمه:

الف اصلا نیازی نیست آدم ها را سیاه و سفید کنیم و بعد با زحمت فراوان بخواهیم درستی ها و نادرستی هایشان را توجیه کنیم؛ آدم ها اکثرا خاکستری اند؛ نقاط قوتی دارند و نقاط ضعفی و حب و بغض نباید مانع از دیدن این نقطه ها شود

ب: ذات حقیقی هر انسانی را فقط و فقط خدا می داند و ما در مورد آن قضاوتی نمی کنیم؛ آنچه از ظاهر امر بر می آید را می شود به عنوان یک احتمال قوی یا ضعیف مطرح کرد.

شاید جنجال های علی مطهری از جایی شروع شد که صریحاً اعلام کرد در مورد وقایع سال 88، تحلیلی متفاوت با تحلیل رهبری دارد و حتی در یک جلسه نیمه خصوصی، این مسئله را با خود رهبری نیز در میان گذاشته بود. اینکه فردی تحلیلی غیر از تحلیل رهبری داشته باشد نه جرم است و نه گناه؛ و اینکه صراحتاً آن را بیان کند یا نشانه ی عدم نفاق است یا نشانه ی بستن شمشیر از رو. در این مورد نمی توان قضاوت یقینی کرد اما به نظرم نباید کاری کنیم که افراد از ارائه ی تحلیلی متفاوت و حتی متعارض با تحلیل رهبری ترسان شوند. برجام را نگاه کنیم: بدون شک اصل مذاکره و ماحصل آن مورد رضایت رهبری نبوده و در کلام ایشان بارها به این قضیه اشاره شده است؛ در عین حال دولتمردان می هراسند که اعلام کنند تحلیلی متفاوت با تحلیل رهبری در امور اقتصای و سیاسی دارند؛ این روند موجب می شود که فلان مقام دولتی در کمال ناباوری اعلام کند که « برجام در راستای اقتصاد مقاومتی بوده است» من اصلاً کاری ندارم که اقتصاد مقاومتی یک ایده ی درست هست یا نه؟ اما چنین ادعایی که برجام در راستای اقتصاد مقاومتی بوده،  موجب خنده ی مرغ بریان می شود. قطعاً آنچه که رهبری اقتصاد مقاومتی می نامد، با برجام سازگاری ندارد. چه خوب بود راحت مسئولین اعلام می کردند که بله؛ ما تحلیلی مغایر با تحلیل رهبری داریم. این جمله شاید تلخ باشد اما بهتر از جملات متملقانه و چاپلوسانه و دو رویانه است. به علاوه نوعی ادبیات «خاله زنکی» در میان مسئولین رواج می گیرد که به جای بحث علمی و مستقیم، به هم متلک می اندازند. اگر می خواهیم این روند تمام شود، چاره از جز قبول کردن حق اظهار نظر کردن نداریم؛ حتا اگر آن اظهار نظر بر خلاف تحلیل های رهبری باشد

عده ای مطهری را به تغییر موضع و گل به خودی متهم می کنند؛ می گویند زمانی از احمدینژاد تعریف کرد و به اصلاحطلب ها حمله کرد و حالا در سنگر اصلاحات ایستاده و به احمدینژاد حمله می کند. این حرف در کل صحیح است اما چه ایرادی دارد؟ چه ایرادی دارد فردی نظرش را تغییر دهد؟ آنچه عیب است اینست که انسان حتی وقتی بفهمد موضعش غلط بوده، همچنان بر سر آن موضع غلط بایستد. صرف اینکه فردی در ظول چند سال تغییر موضع بدهد اصلاً چیز بدی نیست. انسان وظیفه دارد خوب بیندیشد و به نتیجه ای که می رسد، عمل کند؛ خواه مطابق با نظر قبلی اش باشد، خواه نباشد.

اما حرف آخر علی مطهری در مورد امکان حضور امام در کنسرت و... جدای از اینکه در مقام شوخی بوده یا نبوده و جدای از اینکه شوخی های اینچنینی صحیح است یا نه، کار نابخردانه ای بود. اگر این روند شروع شود که هر کس حدس بزند اگر امام معصوم در حال حاضر زنده بود چه کاری میکرد؟ سنگ روی سنگ بند نمی شود. یک نفر می گوید اگر امام معصوم زنده بود، در موسسه ی فلان سرمایه گذاری می کرد؛ یک نفر بگوید اگر امام معصوم زنده بود، به فلان کاندید رای می داد و... . بهتر است اصلا باب این قضیه گشوده نشود. اصلاً قرار دادن نام امام معصوم در کنار کنسرت- با هر توجیهی که باشد- کار نادرست و قبیحی می نماید

البته اینکه کار را به ارتداد و نجاست و مانند آن هم بکشیم افراط است. حافظ را نگاه کنیم:

آن تلخ وش که صوفی، ام الخبائثش خواند؛ اشهی لنا و احلی، من قبله عذارا...

می گوید شرابی که صوفی به آن ام الخبائث می گوید برای ما چنین و چنان است؛ اما چه کسی شراب را ام الخبائث خوانده؟ پیامبر اکرم(ص).

یکبار هم شاعری در حضور رهبری شعری خواند در مورد حرم امام رضا و اینکه امام رضا به او گفته حق دزدیدن چند کفتر را دارد و اصلاً بعدش می خواهد گنبد را بدزد و در انتها هم گفت که من گنبد نمی خواهم و چند سال است که در حرم امام رضا منتظر گرفتن یک ژتون غذاست و....

اصلا ادعا نمی کنم که این شعر مثل حرف آقای مطهری است؛ اما در کل زبان شوخی غیر از زیان رسمی است. همین ادعا ها را اگر کسی با زبان جدی بگوید، به امام معصوم دروغ بسته و مثلاً روزه اش هم باطل می شود و حتی می تواند تمسخر هم به حساب آید. حرف مطهری نادرست بوده اما موجب ارتداد نمی شود. فکر می کنم حالا که خود مطهری نیز به نادرست بودن این سخن اعتراف کرده، بهتر است به این ماجرا دامن نزد.

ادامه دارد...

 

 

 

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ آذر ۹۵ ، ۲۳:۰۵
محمدرضا‍ حمیدی

پای کمیاب ترین نارون روی زمین...

سه شنبه, ۲ آذر ۱۳۹۵، ۰۹:۳۹ ب.ظ

امروز بر حسب اتفاق یک مقاله در فقه و حقوق دیدم که در حد یک انشای نسبتاً ضعیف دبیرستانی بود؛ حتی در سطر اولش هم غلط املایی داشت و اصلاً مقاله ربطی به عنوان نداشت و عنوانش هم ربطی به بیان مسئله نداشت و قس علی هذا!

دنبال اسم نویسنده و مدرکش را گرفتم؛ دیدم دکترای حقوق دارند از دانشگاه...

جالب بود؛ این دانشگاه به عنوان زیباترین دانشگاه های خاورمیانه شناخته شده است. یک محوطه ی ویلایی و بسیار زیبا و البته که غیر انتفاعی و مخصوص از ما بهتران!

بعد فکر کردم نباید حرص خورد؛ چنین دانشگاهی که جای فقه و حقوق و اصول خواندن نیست. اصلاً کسی که در چنین محوطه ای بنشیند و به تفاوت «عقود خیاری» و « ایقاع» فکر کند، روانی است!

به قول سهراب سپهری:

من به اندازه ی یک ابر دلم می گیرد؛

وقتی از پنجره می بینم حوری...

پای کمیاب ترین نارون روی زمین

فقه می خواند!!!!

پ.ن:  دلم گرفت که در دانشکده ای که خودم هستم، عده ای با وجود نداشتن سایت و عدم دسترسی به مجلات و ... دنبال مقاله نوشتن هستند؛ و در چنین دانشگاههایی یک عده هر مزخرفاتی را به اسم مقاله چاپ می کنند. البته که هزینه ی مالی هم دارد و البته که چنین هزینه هایی، پول یک روز آنها هم نیست.

پ.ن2 : بی هیچ تردیدی مطمئنم روزی نظریه پردازان بزرگی در فقه و حقوق، از همین دانشکده های کم امکانات برخواهند خاست. اما از دانشکده های زیبای خاورمیانه، نهایتا یک هیات وزرا در خواهد آمد!!


 


 

 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ آذر ۹۵ ، ۲۱:۳۹
محمدرضا‍ حمیدی

ذبح حقیقت در مسلخ مصلحت!

پنجشنبه, ۱۳ آبان ۱۳۹۵، ۱۲:۵۲ ق.ظ

اینکه رئیس جمهور در آستانه ی افشای فساد صندوق فرهنگیان، وزیر را عزل می کند غیر اخلاقی است؛ اینکه رئیس جمهور سابق برای دور زدن قوانین، صندوق تامین اجتماعی را به سازمان و بلعکس تبدیل می کرد هم خلاف اخلاق بود.

اینکه آقای روحانی در آستانه ی مذاکرات اعلام می کند«دخل کشور خالیست»، برای وجهه ی ایرانیان خوب نبود، این هم که آقای احمدی نژاد، وزیر امور خارجه را در سفر رسمی به یک کشور خارجی عزل کرد خیلی زشت بود.

دست ما از این نمونه ها پر هست؛ مشکل اصلی با رسانه ها و صاحب نفوذان چپ و راست است که هر یک، بیان اشکالات مسئولین موافق با خود را مطابق با منفعت خویش نمی بیند و آن منفعت را مصلحت نامیده و حقیقت را در مسلخ مصلحت ذبح می کند...

شگفتا که در چنین مواقعی، ناگهان داعیه ی دفاع از حقوق مردم را پیدا می کنند؛ گویی مردم فقط وقتی از جانب جناح دیگر مورد ستم واقع می شوند «مردم» هستند و در غیر این صورت...

در این میانه، ستمدیدگان حقیقی کسانی هستند که نه در چپ جای دارند و نه در راست؛ از چپ و راست هم می خورند. به قول قیصر عزیز:

جز همین زخم خوردن از چپ و راست؛ زین طرف ها چه طرف بربستم

جرمم این بود من خودم بودم؛ جرمم این است، من خودم هستم...

 

 

 

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ آبان ۹۵ ، ۰۰:۵۲
محمدرضا‍ حمیدی

کمدی- تراژدی در صحن علنی

سه شنبه, ۱۱ آبان ۱۳۹۵، ۰۹:۱۱ ب.ظ


قرار است فردی برای تصدی مقام وزارت، از نمایندگان مجلس رای اعتماد بگیرد؛ مخالفانی دارد و موافقانی. سخن یکی از موافقان:

فلانی گفته است من همیشه که به زیارت می روم، برای ایشان یک نماز می خوانم؛ آیا این برای {رای اعتماد مجلس} کافی نیست؟

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

این صحنه ها واقعا کمدی هستند؛ البته وقتی یادمان می آید افرادی با این سطح منطق دارند برای آینده ی ما تعیین تکلیف می کنند، وجه تراژدیک هم پیدا می کند.

کاش ساکن یک کره ی دیگر بودیم و بی دغدغه، فقط جنبه ی کمدی این نمایش را می دیدیم و می خندیدم...


۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۹۵ ، ۲۱:۱۱
محمدرضا‍ حمیدی

از قرار معلوم، امروز روز بزرگداشت کوروش کبیر بوده است و ویدئو هایی هم در حال انتشارست که عده ای در حال شعارهایی با رنگ بوی نژادگرایانه و نیز متلک های سیاسی بوده اند؛ شعارهایی مثل « این همه لشکر آمده؛ به عشق کوروش آمده{قافیه نداشت چرا؟} و « ما آریایی هستیم؛ عرب نمی پرستیم» و « آزادی اندیشه؛ با ریش و پشم نمی شه» و غیره...

نویسنده ی این سطور، مدت مدیدی می شود که از خوب و بد کردن قضایا و افراد طفره می رود و معتقدست که ما بیش از آنکه به حکم کردن نیاز داشته باشیم، به تحلیل نامغرضانه نیازمندیم. بنابراین تحلیلی ابتدایی را از این مراسم می نویسم؛ باشد که عمر خود و شما را با این کار به تحلیل نبرده باشم!

یکم: اینکه مدتی هست پویش هایی مثل بزرگداشت کوروش و سه شنبه های بی خودرو و ... راه می افتد، امری مبارک می نماید؛ به هر حال هر ملتی حق دارد اساطیر خود را ارج نهد و مردم را به همراهی در حل مشکلات فرا بخواند و غیره!

دوم: اینکه این قضایا مانند کوه یخ دارای ابعاد پنهان هم هستند، هیچ تردیدی در آن ندارم. البته من عنصر اطلاعاتی نیستم که هر چیز را دارای بُعد امنیتی بدانم؛ اما آن قدر هم ساده لوح هم نیستم که متلک های سیاسی موجود در شعارها را درک نکنم.

سوم: به نظر می رسد تنگ نظریها از یک طرف و شیطنت ها از طرف دیگر دست به دست هم داده و موجب شده هر چیزی از جای خود به در برود. مثلاً داستان لغو کنسرت ها. همه می دانند که امروز در کشوری که در هر «گوشه» اش یک نفر دارد «تار» می زند، و خیابان هایش به شهر فرنگ هزار و یک رنگ می ماند، کسی به خاطر حرمت موسیقی و حفظ عفاف با کنسرت ها مخالف نیست. دوچرخه سواری زنان هم دیگر برای کسی تحریک کننده نیست. مسئله اینست که مخالفان این کارها، رگه هایی از اعتراضات مدنی را در این امور می بینند؛ وگرنه آهنگ تیراژ انتهایی مختارنامه و آرایش های سریال هایی مثل «یوسف پیامبر» و «معمای شاه» نشان می دهد اگر در ورای این کارها نوعی اعتراض نهفته نباشد، معمولا مخالفتی با صدای زنان و آرایش آنان هم در کار نیست!{ این کار البته بدعتی بزرگ است که فعلاً بماند!}

چهارم: وضع امروز به حالتی درآمده که هم اعتراض ممنوع است هم مجاز است! نمی شود واقعاً فهمید چه تعداد از کسانی که در پویش « سه شنبه های بی خودرو» شرکت می کنند، نگران آلودگی هوا هستند و چه تعداشان این کارها را شروعی برای یارگیری در پویش های سیاسی قرار می دهند. اگر تدبیری اندشیده می شد که اعتراضاتِ معقول در جای خود به رسمیت شناخته می شد، و منتقدان نیز به قدری اخلاقمند بودند که در ورای پویش های صوری، به دنبال اهداف دیگری نبودند، نه نیازی بود که نگران روز جهانی کوروش باشیم، نه بی تکلیف می ماندیم که بالاخره دوچرخه مان را سرویس کنیم یا نه؟؟

پ.ن: حالم از شعارهای نژاد پرستانه و حتی نژاد گرایانه به هم می خورد، کاش آنها که شعار می دهند « ما آریایی هستیم، عرب نمی پرستیم» دست کم عینک «ریبون» و گوشی های « آیفون» دست نمی گرفتند تا آریایی بودنشان بیشتر به چشم بیاید. من بر خاک پای  سقراط یونانی، پور سینای ایرانی، مولانای بلخی، علامه طباطبایی آذری، ماندلای آفریقایی و... بوسه می زنم و خاک پای پیامبر امی عرب را - اگر به دستم آید - توتیای چشم می کنم.

 

 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۷ آبان ۹۵ ، ۱۸:۳۱
محمدرضا‍ حمیدی