پلکان

برای علاقه مندان به فقه و حقوق

پلکان

برای علاقه مندان به فقه و حقوق

قرار بود کاملا فقهی باشد؛ اما کم کم سیاسی هم شد؛ با رویکرد انتقاد از روشهای غیر اخلاقی دسته های سیاسی.

میخ آخر بر تابوت متقاضیان جذب هیات علمی

پنجشنبه, ۴ آذر ۱۳۹۵، ۱۲:۴۸ ب.ظ

خبر دروغ نبود:

{ رئیس کمیته جذب شورای عالی انقلاب فرهنگی با توجه به اشباع شدن دانشگاه‌های دولتی در جذب هیات علمی، اظهار کرد: «امید این شورا در موضوع جذب هیات علمی در دو سال آینده به دانشگاه آزاد اسلامی خواهد بود تا متخصصان با کیفیت کشور را جذب کند}

این حرف میخ آخر بر تابوت متقاضیان جذب هیات علمی در دانشگاه های دولتی است. آن بیچاره هایی که نه در شمار بورسیه های غیر قانونی جای داشتند و نه پای در راه پارتی های آنچنانی گذاشتند. هشداری بود که سالهاست دانشجو ها با گوشت و خون احساس کردند اما مدعیانی که ادعا دارند در حال خون جگر خوردن به حال جوانان هستند، آن را به تمسخر می گرفتند؛ راست می گفتند؛ خون جگر می خورند همراه با کباب سلطانی...

همان وقت که درب دانشگاه ها را تبدیل به دروازه کردند، التماس کرذیم که نکنید این کار را؛ این همه فارغ التحصیل را می خواهید چه کنید؟ چند نفر در کشور باید فرق قصیده های منوچهری دامغانی با خاقانی را بدانند؟ چند نفر قرار است حقوق بخوانند؟ چند نفر قرار است کتابداری بلد باشند؛ اما کو گوش شنوا؟ دانشجو ها همراه گوشت قربانی بودند؛ قربانی سیاست بازی ها شدند؛ قربانی آن شدند که فلان دولتِ خانه خراب، می خواست کلاس بگذارد که ما چقدر ظرفیت دانشگاه را بالا بردیم؛ قربانی آن شدند که مسئولین، ناکارمدی نهادهای آموزشی و فرهنگی را در زیر نقاب رشد علمی - که حاصل مقالات معلوم الحال و فله ای شدن جذب دانشجو ها هم بود- بپوشانند و امروز با سربلندی اعلان شود دیگر ظرفیت جذب هیات علمی تمام شده است؛

همان موقع ما می دیدیم اساتیدی را که در 4 دانشگاه تدریس می کردند؛ اساتیدی که هم زمان 12 پایان نامه را راهنمایی می کردند و تا روز آخر هم نگاهی به پایان نامه نمی کردند و فقط ... . اگر همین حالا هم قانون می شد که هیچ استادی حق تدریس در بیش از یک دانشگاه ندارد و حق برداشتن بیش از 10 واحد ندارد و حق برداشتن بیش از یک راهنمایی پایان نامه ندارد، برای همه تا 10 سال دیگر هم کار بود. من از هر کسی این دغدغه را دارد صمیمانه می خواهم این مطلب را پخش کند. این داستان نباید پایان تلخ داشته باشد. مگر دانشجوها مسخره ی نهادهایی مثل وزارت علوم و دولت و... هستند؛ اول تشویق کردند و درب دانشگاه ها را باز کردند و حالا می گویند دیگر نیاز به استخدام نداریم. پس بیجا کردید ظرفیت ها را بالا بردید؛ بیجا کردید در هر خراب شده ای چند شعبه دانشگاه زدید.

 من خیلی نگرانی شخصی ندارم، دست فروشی را به علم فروشی و آدم فروشی و استخدام شدن با پول و پارتی ترجیح می دهم؛ اما در حد توانم نمی گذارم این داستان، این گونه تمام شود...

 

 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ آذر ۹۵ ، ۱۲:۴۸
محمدرضا‍ حمیدی

مطهری و حاشیه های ناتمام

چهارشنبه, ۳ آذر ۱۳۹۵، ۱۱:۰۵ ب.ظ

بدون تردید، علی مطهری خبرساز ترین نماینده ی مجلس در سالهای اخیر بوده است؛ طرفدارای پر و پا قرصی دارد و مخالفان دو آتشه ای. عده ای او را بی ریا ترین سیاست مدار می دانند و برخی نیز وی را ساده لوح و غیر بصیر دانسته و اخیرا نیز یک روحانی حکم به نجاست ایشان کرده است. مدتهاست دوست داشتم مطلبی را پیرامون حاشیه های تمام نشدنی نامبرده بنویسم. مطهری بیش از آنکه یک فرد باشد، یک جریان و یک جریان ساز است. خیلی می شود در مورد این قضیه نوشت. در اینجا صرفاً به سه مورد جنجالی می پردازیم و بحث اصلی اش بماند برای مجالی دیگر. شاید کمی طولانی اما سعی می کنم منصفانه باشد.

اول دو مقدمه:

الف اصلا نیازی نیست آدم ها را سیاه و سفید کنیم و بعد با زحمت فراوان بخواهیم درستی ها و نادرستی هایشان را توجیه کنیم؛ آدم ها اکثرا خاکستری اند؛ نقاط قوتی دارند و نقاط ضعفی و حب و بغض نباید مانع از دیدن این نقطه ها شود

ب: ذات حقیقی هر انسانی را فقط و فقط خدا می داند و ما در مورد آن قضاوتی نمی کنیم؛ آنچه از ظاهر امر بر می آید را می شود به عنوان یک احتمال قوی یا ضعیف مطرح کرد.

شاید جنجال های علی مطهری از جایی شروع شد که صریحاً اعلام کرد در مورد وقایع سال 88، تحلیلی متفاوت با تحلیل رهبری دارد و حتی در یک جلسه نیمه خصوصی، این مسئله را با خود رهبری نیز در میان گذاشته بود. اینکه فردی تحلیلی غیر از تحلیل رهبری داشته باشد نه جرم است و نه گناه؛ و اینکه صراحتاً آن را بیان کند یا نشانه ی عدم نفاق است یا نشانه ی بستن شمشیر از رو. در این مورد نمی توان قضاوت یقینی کرد اما به نظرم نباید کاری کنیم که افراد از ارائه ی تحلیلی متفاوت و حتی متعارض با تحلیل رهبری ترسان شوند. برجام را نگاه کنیم: بدون شک اصل مذاکره و ماحصل آن مورد رضایت رهبری نبوده و در کلام ایشان بارها به این قضیه اشاره شده است؛ در عین حال دولتمردان می هراسند که اعلام کنند تحلیلی متفاوت با تحلیل رهبری در امور اقتصای و سیاسی دارند؛ این روند موجب می شود که فلان مقام دولتی در کمال ناباوری اعلام کند که « برجام در راستای اقتصاد مقاومتی بوده است» من اصلاً کاری ندارم که اقتصاد مقاومتی یک ایده ی درست هست یا نه؟ اما چنین ادعایی که برجام در راستای اقتصاد مقاومتی بوده،  موجب خنده ی مرغ بریان می شود. قطعاً آنچه که رهبری اقتصاد مقاومتی می نامد، با برجام سازگاری ندارد. چه خوب بود راحت مسئولین اعلام می کردند که بله؛ ما تحلیلی مغایر با تحلیل رهبری داریم. این جمله شاید تلخ باشد اما بهتر از جملات متملقانه و چاپلوسانه و دو رویانه است. به علاوه نوعی ادبیات «خاله زنکی» در میان مسئولین رواج می گیرد که به جای بحث علمی و مستقیم، به هم متلک می اندازند. اگر می خواهیم این روند تمام شود، چاره از جز قبول کردن حق اظهار نظر کردن نداریم؛ حتا اگر آن اظهار نظر بر خلاف تحلیل های رهبری باشد

عده ای مطهری را به تغییر موضع و گل به خودی متهم می کنند؛ می گویند زمانی از احمدینژاد تعریف کرد و به اصلاحطلب ها حمله کرد و حالا در سنگر اصلاحات ایستاده و به احمدینژاد حمله می کند. این حرف در کل صحیح است اما چه ایرادی دارد؟ چه ایرادی دارد فردی نظرش را تغییر دهد؟ آنچه عیب است اینست که انسان حتی وقتی بفهمد موضعش غلط بوده، همچنان بر سر آن موضع غلط بایستد. صرف اینکه فردی در ظول چند سال تغییر موضع بدهد اصلاً چیز بدی نیست. انسان وظیفه دارد خوب بیندیشد و به نتیجه ای که می رسد، عمل کند؛ خواه مطابق با نظر قبلی اش باشد، خواه نباشد.

اما حرف آخر علی مطهری در مورد امکان حضور امام در کنسرت و... جدای از اینکه در مقام شوخی بوده یا نبوده و جدای از اینکه شوخی های اینچنینی صحیح است یا نه، کار نابخردانه ای بود. اگر این روند شروع شود که هر کس حدس بزند اگر امام معصوم در حال حاضر زنده بود چه کاری میکرد؟ سنگ روی سنگ بند نمی شود. یک نفر می گوید اگر امام معصوم زنده بود، در موسسه ی فلان سرمایه گذاری می کرد؛ یک نفر بگوید اگر امام معصوم زنده بود، به فلان کاندید رای می داد و... . بهتر است اصلا باب این قضیه گشوده نشود. اصلاً قرار دادن نام امام معصوم در کنار کنسرت- با هر توجیهی که باشد- کار نادرست و قبیحی می نماید

البته اینکه کار را به ارتداد و نجاست و مانند آن هم بکشیم افراط است. حافظ را نگاه کنیم:

آن تلخ وش که صوفی، ام الخبائثش خواند؛ اشهی لنا و احلی، من قبله عذارا...

می گوید شرابی که صوفی به آن ام الخبائث می گوید برای ما چنین و چنان است؛ اما چه کسی شراب را ام الخبائث خوانده؟ پیامبر اکرم(ص).

یکبار هم شاعری در حضور رهبری شعری خواند در مورد حرم امام رضا و اینکه امام رضا به او گفته حق دزدیدن چند کفتر را دارد و اصلاً بعدش می خواهد گنبد را بدزد و در انتها هم گفت که من گنبد نمی خواهم و چند سال است که در حرم امام رضا منتظر گرفتن یک ژتون غذاست و....

اصلا ادعا نمی کنم که این شعر مثل حرف آقای مطهری است؛ اما در کل زبان شوخی غیر از زیان رسمی است. همین ادعا ها را اگر کسی با زبان جدی بگوید، به امام معصوم دروغ بسته و مثلاً روزه اش هم باطل می شود و حتی می تواند تمسخر هم به حساب آید. حرف مطهری نادرست بوده اما موجب ارتداد نمی شود. فکر می کنم حالا که خود مطهری نیز به نادرست بودن این سخن اعتراف کرده، بهتر است به این ماجرا دامن نزد.

ادامه دارد...

 

 

 

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ آذر ۹۵ ، ۲۳:۰۵
محمدرضا‍ حمیدی

پای کمیاب ترین نارون روی زمین...

سه شنبه, ۲ آذر ۱۳۹۵، ۰۹:۳۹ ب.ظ

امروز بر حسب اتفاق یک مقاله در فقه و حقوق دیدم که در حد یک انشای نسبتاً ضعیف دبیرستانی بود؛ حتی در سطر اولش هم غلط املایی داشت و اصلاً مقاله ربطی به عنوان نداشت و عنوانش هم ربطی به بیان مسئله نداشت و قس علی هذا!

دنبال اسم نویسنده و مدرکش را گرفتم؛ دیدم دکترای حقوق دارند از دانشگاه...

جالب بود؛ این دانشگاه به عنوان زیباترین دانشگاه های خاورمیانه شناخته شده است. یک محوطه ی ویلایی و بسیار زیبا و البته که غیر انتفاعی و مخصوص از ما بهتران!

بعد فکر کردم نباید حرص خورد؛ چنین دانشگاهی که جای فقه و حقوق و اصول خواندن نیست. اصلاً کسی که در چنین محوطه ای بنشیند و به تفاوت «عقود خیاری» و « ایقاع» فکر کند، روانی است!

به قول سهراب سپهری:

من به اندازه ی یک ابر دلم می گیرد؛

وقتی از پنجره می بینم حوری...

پای کمیاب ترین نارون روی زمین

فقه می خواند!!!!

پ.ن:  دلم گرفت که در دانشکده ای که خودم هستم، عده ای با وجود نداشتن سایت و عدم دسترسی به مجلات و ... دنبال مقاله نوشتن هستند؛ و در چنین دانشگاههایی یک عده هر مزخرفاتی را به اسم مقاله چاپ می کنند. البته که هزینه ی مالی هم دارد و البته که چنین هزینه هایی، پول یک روز آنها هم نیست.

پ.ن2 : بی هیچ تردیدی مطمئنم روزی نظریه پردازان بزرگی در فقه و حقوق، از همین دانشکده های کم امکانات برخواهند خاست. اما از دانشکده های زیبای خاورمیانه، نهایتا یک هیات وزرا در خواهد آمد!!


 


 

 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ آذر ۹۵ ، ۲۱:۳۹
محمدرضا‍ حمیدی

ذبح حقیقت در مسلخ مصلحت!

پنجشنبه, ۱۳ آبان ۱۳۹۵، ۱۲:۵۲ ق.ظ

اینکه رئیس جمهور در آستانه ی افشای فساد صندوق فرهنگیان، وزیر را عزل می کند غیر اخلاقی است؛ اینکه رئیس جمهور سابق برای دور زدن قوانین، صندوق تامین اجتماعی را به سازمان و بلعکس تبدیل می کرد هم خلاف اخلاق بود.

اینکه آقای روحانی در آستانه ی مذاکرات اعلام می کند«دخل کشور خالیست»، برای وجهه ی ایرانیان خوب نبود، این هم که آقای احمدی نژاد، وزیر امور خارجه را در سفر رسمی به یک کشور خارجی عزل کرد خیلی زشت بود.

دست ما از این نمونه ها پر هست؛ مشکل اصلی با رسانه ها و صاحب نفوذان چپ و راست است که هر یک، بیان اشکالات مسئولین موافق با خود را مطابق با منفعت خویش نمی بیند و آن منفعت را مصلحت نامیده و حقیقت را در مسلخ مصلحت ذبح می کند...

شگفتا که در چنین مواقعی، ناگهان داعیه ی دفاع از حقوق مردم را پیدا می کنند؛ گویی مردم فقط وقتی از جانب جناح دیگر مورد ستم واقع می شوند «مردم» هستند و در غیر این صورت...

در این میانه، ستمدیدگان حقیقی کسانی هستند که نه در چپ جای دارند و نه در راست؛ از چپ و راست هم می خورند. به قول قیصر عزیز:

جز همین زخم خوردن از چپ و راست؛ زین طرف ها چه طرف بربستم

جرمم این بود من خودم بودم؛ جرمم این است، من خودم هستم...

 

 

 

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ آبان ۹۵ ، ۰۰:۵۲
محمدرضا‍ حمیدی

کمدی- تراژدی در صحن علنی

سه شنبه, ۱۱ آبان ۱۳۹۵، ۰۹:۱۱ ب.ظ


قرار است فردی برای تصدی مقام وزارت، از نمایندگان مجلس رای اعتماد بگیرد؛ مخالفانی دارد و موافقانی. سخن یکی از موافقان:

فلانی گفته است من همیشه که به زیارت می روم، برای ایشان یک نماز می خوانم؛ آیا این برای {رای اعتماد مجلس} کافی نیست؟

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

این صحنه ها واقعا کمدی هستند؛ البته وقتی یادمان می آید افرادی با این سطح منطق دارند برای آینده ی ما تعیین تکلیف می کنند، وجه تراژدیک هم پیدا می کند.

کاش ساکن یک کره ی دیگر بودیم و بی دغدغه، فقط جنبه ی کمدی این نمایش را می دیدیم و می خندیدم...


۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۹۵ ، ۲۱:۱۱
محمدرضا‍ حمیدی

از قرار معلوم، امروز روز بزرگداشت کوروش کبیر بوده است و ویدئو هایی هم در حال انتشارست که عده ای در حال شعارهایی با رنگ بوی نژادگرایانه و نیز متلک های سیاسی بوده اند؛ شعارهایی مثل « این همه لشکر آمده؛ به عشق کوروش آمده{قافیه نداشت چرا؟} و « ما آریایی هستیم؛ عرب نمی پرستیم» و « آزادی اندیشه؛ با ریش و پشم نمی شه» و غیره...

نویسنده ی این سطور، مدت مدیدی می شود که از خوب و بد کردن قضایا و افراد طفره می رود و معتقدست که ما بیش از آنکه به حکم کردن نیاز داشته باشیم، به تحلیل نامغرضانه نیازمندیم. بنابراین تحلیلی ابتدایی را از این مراسم می نویسم؛ باشد که عمر خود و شما را با این کار به تحلیل نبرده باشم!

یکم: اینکه مدتی هست پویش هایی مثل بزرگداشت کوروش و سه شنبه های بی خودرو و ... راه می افتد، امری مبارک می نماید؛ به هر حال هر ملتی حق دارد اساطیر خود را ارج نهد و مردم را به همراهی در حل مشکلات فرا بخواند و غیره!

دوم: اینکه این قضایا مانند کوه یخ دارای ابعاد پنهان هم هستند، هیچ تردیدی در آن ندارم. البته من عنصر اطلاعاتی نیستم که هر چیز را دارای بُعد امنیتی بدانم؛ اما آن قدر هم ساده لوح هم نیستم که متلک های سیاسی موجود در شعارها را درک نکنم.

سوم: به نظر می رسد تنگ نظریها از یک طرف و شیطنت ها از طرف دیگر دست به دست هم داده و موجب شده هر چیزی از جای خود به در برود. مثلاً داستان لغو کنسرت ها. همه می دانند که امروز در کشوری که در هر «گوشه» اش یک نفر دارد «تار» می زند، و خیابان هایش به شهر فرنگ هزار و یک رنگ می ماند، کسی به خاطر حرمت موسیقی و حفظ عفاف با کنسرت ها مخالف نیست. دوچرخه سواری زنان هم دیگر برای کسی تحریک کننده نیست. مسئله اینست که مخالفان این کارها، رگه هایی از اعتراضات مدنی را در این امور می بینند؛ وگرنه آهنگ تیراژ انتهایی مختارنامه و آرایش های سریال هایی مثل «یوسف پیامبر» و «معمای شاه» نشان می دهد اگر در ورای این کارها نوعی اعتراض نهفته نباشد، معمولا مخالفتی با صدای زنان و آرایش آنان هم در کار نیست!{ این کار البته بدعتی بزرگ است که فعلاً بماند!}

چهارم: وضع امروز به حالتی درآمده که هم اعتراض ممنوع است هم مجاز است! نمی شود واقعاً فهمید چه تعداد از کسانی که در پویش « سه شنبه های بی خودرو» شرکت می کنند، نگران آلودگی هوا هستند و چه تعداشان این کارها را شروعی برای یارگیری در پویش های سیاسی قرار می دهند. اگر تدبیری اندشیده می شد که اعتراضاتِ معقول در جای خود به رسمیت شناخته می شد، و منتقدان نیز به قدری اخلاقمند بودند که در ورای پویش های صوری، به دنبال اهداف دیگری نبودند، نه نیازی بود که نگران روز جهانی کوروش باشیم، نه بی تکلیف می ماندیم که بالاخره دوچرخه مان را سرویس کنیم یا نه؟؟

پ.ن: حالم از شعارهای نژاد پرستانه و حتی نژاد گرایانه به هم می خورد، کاش آنها که شعار می دهند « ما آریایی هستیم، عرب نمی پرستیم» دست کم عینک «ریبون» و گوشی های « آیفون» دست نمی گرفتند تا آریایی بودنشان بیشتر به چشم بیاید. من بر خاک پای  سقراط یونانی، پور سینای ایرانی، مولانای بلخی، علامه طباطبایی آذری، ماندلای آفریقایی و... بوسه می زنم و خاک پای پیامبر امی عرب را - اگر به دستم آید - توتیای چشم می کنم.

 

 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۷ آبان ۹۵ ، ۱۸:۳۱
محمدرضا‍ حمیدی

غم غمناک شبی در شیراز

سه شنبه, ۴ آبان ۱۳۹۵، ۱۰:۰۳ ب.ظ

 

شیراز چیزهایی دارد که فراوان گفته شده اند؛ از دانشمندان و ادیبان و فیلسوفان تا بناهای تاریخی و جاذبه های گردشگری و...

اما چیزی که برای من خیلی جالب بوده است، ادبیات خاصی است که در برخی صنف ها دیده می شود. چند نمونه اش را برای نمونه می گویم:

یک دست فروش کنار خیابان ساحلی داد می زد: بادنجان اعلی؛ بخر و ببر برای مادر زن! هر کی خورده مُرده! بخر برای مادر زن...

یک وانتی صبح ها در کوچه ی خودمان می آید و هلو می فروشد: هلو ... هلو؛ هلو بپر تو گلو... هلو

چند وقت پیش یک راننده ی پراید در محل پارک ممنوع میدان نمازی، پارک کرده بود و در حال داد زدن بود؛ پلیس هم پشت بلندگو اعلام کرد: راننده ی پراید! حرکت کن! راننده ی پراید! بد اخلاقی نکن!!!

یک شب هم از میدان ولیعصر تاکسی گرفتم برای نمازی؛ در طول مسیر به مناسبتی یک سخن از امام علی(ع) را ذکر کردم؛ راننده خیلی خوشش آمد و گفت مسیر نهایی ات کجاست؟ گفتم گلستان{ حدود 20 کیلومتر}. گفت با کرایه ی اتوبوس می رسانمت! تا خود گلستان برایم از خودش گفت و از دوستانش و از اینکه از افتادن برگ ها در پاییز گریه می کنند و اینکه همسرش که تحمل این شاعرانگی ها و دیوانگی ها را نداشته، او را ترک کرده و از اینکه دارد می رود خواهش کند بچه هایش را ببیند؛ حرف می زد و تو فکر می کردی این چه شهریست که رانندگان تاکسی اش گاهی لحنشان محزون تر از « صدای پای آب» و آهنگشان دلنشین تر از صدای آهنگین خسرو شکیبایی است؛ با چشمی نمناک و غمی غمناک...

پ.ن: چند وقت پیش در شهر اصفهان نصف جهان بودم؛ به دوستی پیام دادم:

اینجا اگر که نصف جهانست و کل آن؛ چشمم به راه خال رخ هفت کشور است...

 

 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ آبان ۹۵ ، ۲۲:۰۳
محمدرضا‍ حمیدی

مصطفای شهید

شنبه, ۱ آبان ۱۳۹۵، ۰۸:۳۱ ب.ظ

روزی که این وبلاگ ساخته شد، در نامگذاری اش اشارتی به کتاب فوق العاده ی « تحریرات» سید مصطفی خمینی داشتم. او در فقه و اصول بسیار مکان بزرگی دارد؛ بزرگتر از آنکه چون من در آن قلم بزند. جالب ترین خصیصه ی مرحوم سید مصطفی خمینی برای من آنست که نظرات علمی امام خمینی را با نهایت دقت و احترام نقد می کند؛ گاه انتقاداتش تند می شود، اما حرمت استاد خود را فرو نمی نهند. امروز برای خیلی ها جمع کردن نقد و احترام در یک کلام، امری محال است. گویی انتقاد باید با زبان درشت باشد و شنونده نیز باید آن را با درشتی دیگری پاسخ گوید. سید مصطفی در اصلاح این زمینه، الگویی فاخر است. با گرامی داشت سالروز شهادت آن مرد بزرگ؛ راهش پر رهرو باد...

 

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ آبان ۹۵ ، ۲۰:۳۱
محمدرضا‍ حمیدی

خدا کند برسد!!

سه شنبه, ۲۷ مهر ۱۳۹۵، ۰۸:۱۲ ب.ظ

چند سال پیش که وزارت علوم به نحو فله ای شروع به جذب دانشجو کرد، خیلی ها می دانستند عاقبت این ندانم کاری چه خواهد بود؛ عده ی زیادی از جوانان عمرشان هدر رفت، عده ای درسخوان نبودند و بر اثر تبلیغات نادرست وارد دانشگاه شدند؛ عده ای هم که درسخوان بودند، در انبوه دانشجویان دیگر، حقشان ضایع شد. آن روزها می گفتیم آیا روزی مسئولان به نادرستی این نظر می رسند؟ رسیدند اما بعد از 10 سال...

سالهاست که دانشمندان کشور صدایشان بلند شده بود که شما را به خدا! برای یک کیلو هندوانه این همه آبهای زیر زمینی را به هدر ندهید؛ قرار نیست در همه چیز خودکفا باشیم. کشاورزان اغلب نمی دانستند کارشان به کجا می کشد. هر جا ممکن بود چاهی زدند و کشت کردند و محصولاتشان را به قیمت پایین فروختند و دلالها سودش را بردند و سیاستمدارها کلاسش را گذاشتند که خودنما { می بخشید خودکفا} شدیم و سرانجام ما ماندیم و زمین هایی که دارد هر روز نشست می کنند و روستاهایی که متروکه می شوند و آبهایی که در کمیت و کیفیت افت می کنند. وزیر سابق کشاورزی هم گفته اند دیگر برای نجات کشور از بحران آب، دیر شده است! باز مسئولان به حرف حساب دلسوزان رسیدند و ما ماندیم و چاهی که اگر چه برای ما آب ندارد، اما برای آنها نان داشت...

می گویند روزی اتوبوسی در یک سراشیب خطرناک می رفت و یک نفر پشت سر اتوبوس می دوید و داد و هوار می کرد؛ یکی از مسافران گفت: آقا ! ندو! نمی رسی! مرد گفت: دعا کنید برسم؛ من راننده ی اتوبوسم...

حالا ظاهرا باید بنشینیم و دعا کنیم راننده ها برسند...

 

پ.ن: امشب یکی از آشنا ها امشب تماس گرفت و گفت به بچه هاشان نامه داده اند که اگر کد سامانه سرشماری را به مدرسه نبرند، کارنامه شان را تحویل نخواهند داد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

لابد فردا هم می خواهیم کلاس بگذارند که مردم در مشارکت در سرشماری رکورد گینس را زدند و صد البته که این نتیجه را به پای رضایتمندی آنان از عملکر ددولت  هم بگذارند. دعا کنیم روزی مسئولان به این نتیجه برسند که با مغلطه کاری، حقایق تغییر نخواهند کرد...

 

 

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۷ مهر ۹۵ ، ۲۰:۱۲
محمدرضا‍ حمیدی

قربانی شدن سیدالشهدا در صدا و سیما

پنجشنبه, ۲۲ مهر ۱۳۹۵، ۱۱:۲۸ ق.ظ

دیگر تصمیم نداشتم در مورد بدزبانی های برخی اقشار مذهبی چیزی بگویم؛ اما حرف جدید یک مداح محترم که تلویحا امام حسین(ع) را هم دشنام دهنده معرفی کردند، باز منشاء این نوشته شد. شگفتا از علمایی که ناروا بودن چنین سخنانی را در می یابند اما در برابر آن زبان مصلحت به کام می گیرند. آنچه از امام حسین در مورد ابن زیاد نقل شده، صراحتی در دشنام ندارد؛ ابن زیاد در زمان معاویه پذیرفت که فرزند ابوسفیان است؛ جلسه ای تشکیل شد و برخی افراد گواهی دادند که ابوسفیان با سمیه رابطه داشته و جمله ی شنیعی از ابوسفیان در وصف سمیه گفته شد که حتی تاریخنگاران نیز آن را صراحتاً نقل نکرده اند؛ ابن زیاد این ننگ را تحمل کرد تا به خاندان بنی امیه منسوب شود. امام نیز او را «دعی» خواند؛ یعنی کسیکه به غیر از پدر خودش منسوب شده است. این قضیه چه ارتباطی با دشنام دادن دارد؟ به علاوه، این دوستان محترم از کجا خود را دارای چنان مقامی می دانند که هر کاری که امام کرده را برای خود نیز روا می دانند؟ نقل است که حضرت امیر(ع) بر فراز منبر فرمود هر کسی می خواهد از من سوال کند تا بگویم فرزند پدر خودش هست یا نه؛ آیا ما حق داریم چنین ادعایی بکنیم؟ چگونه هست اگر من که ته صدایی هم ندارم ادعای مداحی کنم، هیچ مداحی مرا نمی پذیرد اما این دوستان که اطلاعی در مورد چگونگی جمع روایات متناقض و علم رجال و روایت شناسی ندارند، به راحتی چنین نسبتی به امام می دهند و پای چوبین در کفش محدثین می کنند؟ من اطلاع دارم افرادی که محققانه و متخصصانه پای در این وادی گذاشته اند، تمامی روایات دال بر دشنام دهی را از نظر دلالت یا سند مورد مناقشه می دانند و در برابر آن، دهها روایات دال بر حرمت بدزبانی را ارائه می دهند

نقل است که پادشاهی در ایران عاشق دختر خود شد و با او نکاح کرد؛ وقتی که شورش مردم را بر این بدعت دید، استدلال کرد که فرزندان آدم نیز با خواهران خود نکاح کردند و با این مغلطه، هم خود را رهاند، هم فرزندان آدم را متهم کرد و هم بدعتی فراگیر را در دین باستانی ایرانیان فرانهاد.

برادر عزیز! شما فحشت را بده؛ چرا امام حسین را بدنام می کنی و چرا بدعت در جامعه می گذاری؟

 

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ مهر ۹۵ ، ۱۱:۲۸
محمدرضا‍ حمیدی