پلکان

برای علاقه مندان به فقه و حقوق

پلکان

برای علاقه مندان به فقه و حقوق

قرار بود کاملا فقهی باشد؛ اما کم کم سیاسی هم شد؛ با رویکرد انتقاد از روشهای غیر اخلاقی دسته های سیاسی.

چند روز پیش حمله ای شیمیایی در سوریه رخ داد که خیلی تلخ بود و هنوز معلوم نیست کار چه گروهی بوده است.

به ناگهان کشور های غربی حس انسان دوستیشان گل کرد و این کار را محکوم کردند  البته آن را گردن اسد انداختند.

آمریکا هم دیشب یک پایگاه هوایی سوریه را موشک باران کرد؛ تا یادمان باشد در عصر گفتمان ها هم، همچنان حرف آخر را موشک ها می زنند. البته این حمله هیچ ارتباطی هم با درگیری چند روز پیش سوریه با هواپیماهای رژیم صهیونیستی نداشت!

من در عالم سیاست، نه آن حمله ی ناجوانمردانه ی شیمیایی برایم عجیب است؛ نه موشک باران آمریکا؛ نه حمایت ترکیه و...

تنها چیزی که برایم قابل هضم نیست این که چرا برخی خبرگزاری های داخلی، تیتر می کنند که این حمله در پاسخ به آن حمله ی شیمیایی بوده است؟ یعنی واقعا خودشان هم باورشان شده و حمایت غرب از بمباران شیمیایی ایران را فراموش کرده اند؟ هدف قرار گرفتن مظلومانه ی هواپیمای مسافربری را فراموش کرده اند؟ در مورد ناکازاکی چیزی به گوششان نخورده است؟

به نظرم خودِ آمریکا هم راضی به چنین حمایت غیر شرافت مندانه ای نیست؛ همین قدر که فک تان را مثل فکرتان به روی واقعیت ها ببنید، برایش کافیست و ممنون است. ارباب را شرمنده نکنید!

 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۹۶ ، ۱۴:۰۹
محمدرضا‍ حمیدی

حضور حماسی در حماسه ی حضور!

پنجشنبه, ۱۰ فروردين ۱۳۹۶، ۰۱:۲۸ ق.ظ

گوینده ی یکی از اخبار سیما در توصیف ورزشگاه

آزادی و مردمی که از تیر چراغ برق بالا رفته بودند تا

مسابقه را ببینید و... فرمودند:


مردم ما نشان داده اند هر جا که پای منافع ملی در میان باشد، کاملاً در صحنه حاضرند.


 من هم به جای عصبانیت، خیلی خندیدم و شاد شدم از

حفظ منافع ملی و حماسه ی حضور و عمق استراتژیک

تحلیل های گویندگان اخبار.


پ.ن: کارم از گریه گذشته است، به آن می خندم!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ فروردين ۹۶ ، ۰۱:۲۸
محمدرضا‍ حمیدی

ناشناس قدیمی{ به رزمنده ای که نمی شناسم!}

سه شنبه, ۲۴ اسفند ۱۳۹۵، ۱۲:۲۳ ق.ظ

رزمنده



این عکس را که دیدم، ناخودآگاه با آن درد دلی کردم؛

از طرف یک متولد دهه ی شصت، با یک رزمنده ی آن دهه.

سلام ناشناس صمیمی!

وعده ات اعیانی است: سیب زمینی!

زمینی؟

آدم را چه به خاک و چه به زمین؟

خیلی ساده ای...

خیلی از یاران دیروزت

 از زمین دل کنده اند؛ و نجومی اند: حقوقشان، املاکشان؛ به جز روحشان!

تو چرا نجومی نیستی؛ و ستاره ای نداری؟ نه در آسمان؛ نه حتا روی شانه ات.

سرهنگ که هیچ؛ حقوق دان هم نیستی؛ اصلا هستی؟

***

حالا کسی از خاک نمی آید، به خاک هم نمی رود.

در کشور دوست و برادر آمریکا-

خیلی طبیعی، سزارین می شوند؛

 و در بیمارستان های شیک، و قبرهای نجومی؛ تمام میشوند.

قبرهایشان بی «مار» است؛ حتما

نهایتاً چند مورچه ی مودب {ترجیحا بلوند}!

سیب زمینی هایت را نخور برادر!

شاید مسئول بشوند

شاید بشود رای خرید

شاید بشود چالشان کرد...

***

چرا سر به زیر!

بند پ نداری مگر؟

نه... بند پوتین ات را نمی گویم

اصلا چرا «پوتین»؟

پوتین که هم شریک دزد است؛ هم رفیق قافله.

راستی؛  پوتین را ندیده ای هنوز

و خواب 598 را هم نمی بینی...

***

سلام ناشناس آشنا!

همه دوست دارند تو بودند؛ و می گویند تو بوده اند!

و دوست ندارند تو باشند!

و تو نیستند.

وعده ات نسوزد!

وعده های سوخته، رای را می ریزند!.

***

با پوتین

می خواستی آمریکا را زیر پا بگذاری؟

ما هم همین را می خواهیم

پوتین نامردی می کند اما

ترامپ هم ویزا نمی دهد؛ نامرد کم هوش!

ترامپ خیلی بد است؛ و اصلا جنتلمن نیست

ولی ما «فروشنده» ایم.

و بالاخره فروختیم...

***

حقوق دان که نیستی؛ سرهنگ هم!

کدام طرفی؟

لباست سبز است؛

برخی ها

در روز درختکاری سبز شدند

برخی ها

در انتخابات

ولی هیچ کدام خاکی نشدند

نه وقتی در رقابت خاک شدند؛ نه وقتی درخت کاشتند!

***

سبزِ خاکی!

خوزستان هنوز خاکیست.

مثل سیستان.

یا تقصیر شاه است؛ یا دولت قبل!

***

سیب زمینی ات نسوزد!

شیر مرد دهه ی شصت!

که ما به دنیا آمدیم

و سوختیم

بیکارم؟ نه!

وزیر تعاون گفته

کسی که یک ساعت کارکند،  بیکار نیست!

وزیر کار اما می گوید

سه تا از فرزندانم بی کارند!

یاللعجب!!!

***

حقوقت راستی چقدر بود؟

چقدر؟!

ای آسیب پذیر

نه! مستضعف نیستی! مستضعف مودبانه نیست

تازه مستضعفان که زمین را به ارث برده اند!

تو آسیب پذیری

و باید

 یارانه بگیری!

 ***

سلام

ناشناس قدیمی

که بوی ادکلن فرانسوی نمی دادی

و خاکی بودی.

ایرانیِ مکتبی!

که «مکتب ایرانی» نداشتی

نه «ملت اسرائیل» را عزیز داشتی

نه دولت آمریکا را

کدام طرفی بودی؟

***

حتا اگر سیب زمینی ها سوخت

آتشت را زنده نگهدار!

شاید قرار شد

به کوری چشم بدخواهان.

-         اگر پاره ترش کنند -

چیزی را در این منقل بسوزانیم...

 

 

 پ .ن: همچنان بر آنم که حق، جریانیست که هر گروهی قسمتی از آن را با خود دارد. این دولت و دولت قبل و دولت بعد و... هریک ایراداتی دارند و محاسنی. انتقاد به معنای نادیده گرفتن خوبی ها نیست؛ ولی اینجا جای درد دل است.

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ اسفند ۹۵ ، ۰۰:۲۳
محمدرضا‍ حمیدی

ادبیات غیر بهداشتی وزیر بهداشت!

يكشنبه, ۱۵ اسفند ۱۳۹۵، ۱۰:۲۴ ب.ظ

سخن زشتی به فرمانداری گفته شد؛ در اقدامی زشت تر، این اقدام توسط تکذیب شد؛ در اقدامی متناقض، از آن فرماندار عذرخواهی به عمل آمد{ البته هیچ ارتباطی هم با پخش شدن فایل تصویری نداشت}. بعد مطلبی نوشته شد که متلکی بود به آن شهر و آن فرماندار؛ به اسمِ عذرخواهی، متلکی به کم جمعت بودن آن شهر هم انداخته شد...

دولت یازدهم، کم آسیب ندارد؛ اما شاید دردناکترین خصیصه هایی که دارد، ادبیات تلخ و زشت و قلدر مئابانه با زیردستان و منتقدان است. البته دولت قبل هم در این زمینه صاحب سبک بود؛ ولی پشت سر مرده، خدابیامرز هست!

آدم این روزها می فهمد چقدر جای رجایی ها خالیست؛ چقدر جای بهشتی ها خالیست... . و آن مرد اسطوره ای که بود که آب دهان به رویش انداختند و او به مسجد رفت تا برای آن شخص، آمرزش بطلبد.

آقای وزیر؛ آقای بهداشت؛ آقای شهر پر جمعیت؛ آقای خیلی دکتر؛

ادب مرد به ز دولت اوست...

پ.ن: قبلاً یک سری مطلب نوشته بودم در مورد ادبیات زشت برخی از ارزشی ها و ارزشی نماها؛ دوستان مدعی اخلاق هم دست کمی از یالثاراتی ها ندارند. جالب اینکه امروز آقای پناهیان هم از آقای روحانی خواسته، ادبیات نیش دار به کار نبرد؛ البته کاش قبلاً هم از دوستان دیگر چنین تقاضایی کرده بود تا آدم واقعاً باورش بشود مشکل با ادبیات نیش دار است، نه با جهت نیش!

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ اسفند ۹۵ ، ۲۲:۲۴
محمدرضا‍ حمیدی

از در و دیوارها...

چهارشنبه, ۱۱ اسفند ۱۳۹۵، ۱۱:۲۷ ق.ظ

قطره ای از خون تو

خونِ  دلِ  مادرِ خونِ خدا

در برِ  دسداس تان

ریخته.

در غم پروازتان

آبیِ آواز ِ پرِ جبرئیل

بی رمق

تا درِ زندان زمین و زمان

-تا شفق-

مثل زلالِ دلِ عباس تان

ریخته.

در دل گلهای پریشان باغ

شعله ی سوزنده احساس تان

ریخته.

 

رفته اید...

بی نشان،

از در و دیوار شهر

از در و دیوارها...

بوی دل انگیز گل یاس تان

ریخته...

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ اسفند ۹۵ ، ۱۱:۲۷
محمدرضا‍ حمیدی

خاک ها و خاکستر نشین ها{ مرثیه ای برای خوزستان}

پنجشنبه, ۵ اسفند ۱۳۹۵، ۰۶:۴۷ ب.ظ

خوزستان پاره ی تن میهن بود؛ و همان خاک پاکی که نباید یک وجبش را به دشمن می دادیم.

دشمن در خوزستان گرد و خاک کرد؛ مردمش را به خاک و خون کشید؛ ولی در این آوردگاه، مردمش خاک نشدند

دشمن در دیار مهزیار، گرد و خاک کرد اما این گرد و خاک به چشم خودش رفت.

گرد و خاک جنگ که فرو نشست، کاخ نشینان مرفه، مردمان خاکی را از یاد بردند؛ نفت خوزستان را شناختند اما خاک تفت آن را نه. این ب

کسانی بودند که خاکی نبودند؛ یادشان رفت از خاک آمده اند و به خاک باز می گردند؛ در این آب و خاک مقدس، آلودگی کردند. آب ها شور شدند و خاک ها شوریدند و مردم را از شور زندگی انداخته و مزه ی زندگی شور را به آنها چشاندند.

عده ای هم ادای خاکی بودن را در آوردند، خاکی از چهره ی مردم برنگرفتند و به جای جاده های خاکی، دهان مردم را آسفالت کردند و گرد و خاکِ خاکی بودنشان را بر سر مردم تکاندند و رفتند...

گرد و خاک بیشتر شد، ابتکارها به کار نیامد. عده ای را در سر افتاد که از این خاک، خشتی برای خود فراهم آورند یا دست کم، خاکی بر سر رقیبان سیاسی کنند؛ عده ای گفتند: این گرد و خاک را دولت مردان پیشین بر پای کرده اند و دیگران گفتند: اگر توان نشاندن این گرد و خاک را ندارید، گرد و خاک نکنید.

دولت مردان راهی دیار خوزستان شدند؛ شاید برای رضای خدا و شاید هم برای اینکه گرد و خاکی روی صندوق های رای ننشیند. پرسش اینجاست که اگر توان نشاندن این گرد و خاک را دارید، چرا زودتر از خاک پایتخت دل بر نکندید... . و آنان که سوگمندانه و سیاستمدارانه، طعن سیاسی و جناحی بر دولت زده و شعار لزوم غبار روبی و گردگیری خوزستان سر داده اند، چرا وقتی دیدید مردم این دیار گاهی آب خوردنشان را از آب گیرهای آلوده برمی دارند، آب بر دیدگان و کلامی بر دهان نیاوردید؟

گرد و خام خوزستان آغاز کار است؛ اگر فکری جدی نشود، این آینده ی شوم بر سر تمام استانها خواهد نشست و این خاک بر سر همه خواهد شد. جدای از مباحث سیاسی، اگر این خاک فروننشت، باید آن را به جای آب پشت سر سیاستمدارانی ریخت که این گرد و خاک را بپا کردند یا از نشاندنش ابا کردند. مردم می فهمند؛ مشکل خاک را سیاستمداران برای در چشم هم کردن می خواهند و این چشم روی هم چشمی ها، خاکی از چشم مردم خوزستان نمی زداید.

وای اگر مردمان این آب و خاک، سر بر خاک بگذارند و از خداوند افلاک، خاکستر نشین شدن مقصران را بخواهند؛ آه مظلوم، خاکی به پا می کند که با هیچ تدبیری، امیدی به فرونشاندن آن نیست و البته که این خاک، فریبِ عزادارنمایی سیاست مداران را نیز نخواهد خورد. خاک همه چیز را می خورد به جز فریب را... . و همه چیز را با خود به خاک خواهد برد...

پ. ن: خدا خیر دهد به رهبری که مسئله را جدی گرفت.

 

 

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ اسفند ۹۵ ، ۱۸:۴۷
محمدرضا‍ حمیدی

استخدام فوری کارشناس هواشناسی؛ گرایش بادها!!!!!

پنجشنبه, ۲۸ بهمن ۱۳۹۵، ۱۱:۴۶ ب.ظ

به یک کارشناس هواشناسی، جهت تعیین سرعت و مسیر باد در انتخابات 96 نیازمندیم؛

جهت تعیین خط مشی.

با پورسانت عالی.


۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۸ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۴۶
محمدرضا‍ حمیدی

دعوای حزبی؛ آشتی ملّی.

شنبه, ۲۳ بهمن ۱۳۹۵، ۰۹:۱۸ ب.ظ

حرف از آشتی ملّی و دیدار با محصوران است؛ خبری که عده ای به دنبال پر رنگ کردن آن هستند. من حقیقتاً نمی فهمم آشتی سر چیست؟ البته آشتی خوب است ولی خب قواعدی دارد؛ چند سال پیش انتخاباتی شد، فردی رای آورد و فردی اعلام تقلب کرد. عده ای از مردم ادعای تقلب را باور کردند و برخی نیز آن را نپذیرفتند. آشوبهای خیابانی و اتفاقات ناگوار اتفاق افتاد. ممکن بود کار از دست همه بیرون برود. چیزی ثابت نشد؛ ادعای تقلب کم کم جای خود را به ادعای تخلف گسترده داد؛ یار کِشی ها تغییر کرد؛ ادای تقلب، اندک اندک رنگ باخت و  کاندیدهای شکست خورده حصر خانگی شدند و اوضاع بعد از حدود یک سال رو به آرامش گذاشت.

حال آشتی بین چه کسانی باید برقرار شود؟ اگر محصوران پی به خطای خود برده اند، صادقانه باید بیان کنند و تاوان سنگین خطای خویش را هم بپذیرند. اگر هم معتقدند که خطا نکرده اند که خب ... .

 بین ملت هیچ درگیری نیست تا نیاز به آشتی داشته باشد. آشتی بدون اقرار به اشتباه و مشخص کردن مقصر یا مقصران و گرفتن ضمانتهای لازم برای عدم تکرار چنین رویدادهایی، آغاز یک درگیری دیگرست. اگر حس شود که هر بازنده ای در انتخابات{ هر چند انتخابات واقعا بازنده ندارد} حق به هم زدن بازی را دارد و بعد از مدتی که موفق به تغییر بازی نشد، می تواند درخواست آشتی بدهد، سنگ روی سنگ بند نمی شود...

نباید فریب این عنوان زیبا را خورد؛ این آشتی ملّی هم چیزی هست در مایه های بانک ملی و بانک ملت و... که همه چیزست مگر ملّی و به درد همه می خورند به جز ملت!

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۳ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۱۸
محمدرضا‍ حمیدی

استقلال؛ آزادی؛ پیروزی!

سه شنبه, ۱۹ بهمن ۱۳۹۵، ۱۱:۰۷ ب.ظ


آخرین باری که از نتیجه ی یک فوتبال شاد شدم و شادی کردم، قهرمانی تیم پرتغال بود{ هر چند در کل هوادار بارسا بودم}؛ رونالدو یک نماد است: فردی که پیشتر از ملت خود حرکت می کند و تاوان ناتوانی هم تیمیهایش را می دهد؛ اما یکبار هم تیمیهایش مرام گذاشتند و پرتغال را قهرمانی کردند: آرزو کردم که روزهایمان پرتغالی باشند.

امروز استقلال هم گل کاشت؛ {هر چند در کل ورزش قهرمانی را کلاه گشادی بر سر ملت می دانم؛ و هر چند آن زمان که دل و دماغم بود، پرسپولیسی بودم}

استقلال ایستاد؛ در برابر یک تیم نجومی ایستاد و خورشیدش را بر ستارگان آنها غالب کرد؛ السد با تمام ستاره هایش، به ژنرال جوان احترام گذاشت! کاش این نگاه در همه جا جا بیفتد: تکیه بر داشته ­ها. این طوری می شود خیلی از معادلات را تغییر داد. حتی اگر همه ی کارشناسان، چیز دیگری بگویند و حرف دیگری را بزنند؛ امروز استقلال در آزادی در برابر نجومی ها، کارشناسان، پول نفت محور ها،  و... پیروز شد. تا باد چنین بادا!

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۹ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۰۷
محمدرضا‍ حمیدی

خاری که لای دست کری بود!

چهارشنبه, ۲۹ دی ۱۳۹۵، ۰۳:۵۱ ب.ظ

روزی که برجام مورد قبول قرار گرفت، عکسی از دکتر ظریف و جان کری در یکی از سایت ها منتشر شد که ثبت لحظه ی دست دادن آنها بود و نظر خوانندگان را خواسته بود. همه ی پست ها شادمانه بود: هلو! بپر توی گلو!  سلام ارزانی! و...

من نوشتم خدا کند خاری لای دست کری نباشد؛ سیل منفی ها بود که روانه شد، هیچ کس حتا دوست نداشت به چنین چیزی فکر کند

امروز کری گفته است «ما هیچ تعهدی نداده ایم که رئیس جمهور بعدی، پایبند به برجام باشد و وی طبق مصلحت آمریکا تصمیم خواهد گرفت» ؛ برجام یک لنگه پاست، نه می ایستد و نه می افتد! همین هم موجب می شود نه ما بتوانیم پی هسته ای شدن را بگیریم و نه سرمایه گذاران جرات ریسک سرمایه گذاری پیدا کنند...

به هر حال، خاری لای دست کری بود؛ هر چند من شخصاً به مذاکره اعتقاد داشتم؛ اصلا منطقی نبود که دولت پیشین اعلام کند ما ترمزهای قطار هسته ای را کنده ایم و قطعنامه ها کاغذ پاره اند و... . اما این دولت هم قرارداد خوبی امضا نکرده است. افراط، تفریط می آورد؛ وقتی برخی بودند که قطعنامه ها را کاغذ پاره می دانستند و ناکارمدی شان ثابت شد، کسانی روی کار آمدند که سانتریفیوژها را آهن پاره می دانستند و ناکارمدی اینها هم ثابت خواهد شد...

خدا کند در این دور فلسفی گیر نکنیم که از ترس این به آن پناه ببریم و از ترس آن به این!

 

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ دی ۹۵ ، ۱۵:۵۱
محمدرضا‍ حمیدی