پلکان

برای علاقه مندان به فقه و حقوق

پلکان

برای علاقه مندان به فقه و حقوق

قرار بود کاملا فقهی باشد؛ اما کم کم سیاسی هم شد؛ با رویکرد انتقاد از روشهای غیر اخلاقی دسته های سیاسی.

در جستوجوی مبنایی برای حقوق حیوانات.

چهارشنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۵، ۰۱:۱۴ ق.ظ


آیا می توان برای حیوانات قائل به حقوق بود؟ طبیعتاً هر حقی تکلیفی را به دنبال دارد و اگر برای حیوانات حقوقی قائل شدیم، یعنی تکلیفی را نسبت به آنان بر دوش خود گذاشته ایم. شاید بد نباشد که اول توجه کنیم حقوق انسان ها بر چه مبنایی چیده می شود و مثلاً چرا می گوییم انسان حق حیات یا حق انتخاب شغل و... دارد؟ امکان دارد از منظر سود اجتماعی یا منظر اخلاقی یا شرعی به این پرسش پاسخ دهیم. در این صورت در پاسخ به این مسئله که چرا نباید انسانی را بی گناه کشت به ترتیب می توانیم بگوییم: چون در این صورت نظم جامعه دچار اختلال می شود(منظر سود اجتماعی)؛ چون دوست نداریم خودمان هم بی گناه کشته شویم( منظر اخلاقی)؛ چون خداوند چنین اجازه ای به ما نداده است(شرعی). حال در مورد حقوق حیوانات چه مبنایی را می توان پذیرفت؟ بر مبنای سود اجتماعی قطعاً می توان حقوقی را برای حیوانات در نظر گرفت؛ اما چنین اموری را مسامحتاً باید حق حیوان نامید. چرا که در واقع برای مصلحت انسان ها چنین حقوقی را وضع کرده ایم. مثلاً بگوییم هر دامداری موظف به مداوای حیوانات بیمارست چون در غیر این صورت سلامت جامعه تهدید می شود. از بعد شرعی نیز قطعاً می توان حقوقی را برای حیوانات در نظر گرفت: مثلاً داغ نهادن بر حیوانات و اضافه بر توان آنها کار کشیدن ممنوع است. اما آیا از بعد اخلاقی هم می توان برای حیوانات حقوقی قائل بود. در علم اخلاق غالباً گفته می شود آنچه را برای خود نمی پسندید برای دیگران هم نپسندید؛ مثلاً چون ما نمی پسنیدم کسی نسبت به ما بهتان بزند و از این کار رنج می بریم، با یک هم ذات انگاری چنین کاری را درباره ی دیگران نیز قبیح می دانیم. اما آیا کسی می تواند خود را جای یک حیوان هم بگذارد و مبنایی اخلاقی برای حقوق حیوانات در نظر بگیرد؟ مثلاً بگوییم اگر من یک اسب بودم، ترجیح می دادم آزاد باشم؛ پس نباید اسب ها را گرفتار کرد. به نظر می رسد چنین موضوعی بستگی به این دارد که برای حیوانات قائل به نحوی شعور و قدرت تصمیم گیری خردمندانه( نه غریزی) باشیم. در عین حال معمولاً انسان ها ترجیح می دهند که خود را « حیوان متفکر» نامیده و سایر حیوانات را به بی شعوری متهم کنند؛ آن زبان بسته ها هم دستشان به جایی بند نیست تا اعتراض کنند!

به نظرم اگر بتوان همگام با فیلسوفان و متکلمان و عرفایی که برای حیوانات مرتبه ای از عقل و احساس و عاطفه قائلند به سر وقت حقوق حیوانات رفت، نتایج بسیار خوبی خواهیم گرفت. حتی شاید در این دیدگاه بتوان در اموری مانند جواز ذبح حیوانات نیز تجدید نظر کرد؛ یا دست کم آنها را محدود و مقید کرد. البته این سخن هیچ منافاتی با گزاره های شرعی دال بر جواز ذبح حیوانات ندارد و می توان با تمایز نهادن میان گزاره های حقیقی و گزاره های خارجی، تعارض ظاهری میان فقه و اخلاق را در این زمینه پاسخ داد. انشاالله در نوشته های بعد به این مسئله پرداخته خواهد شد.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۹۵ ، ۰۱:۱۴
محمدرضا‍ حمیدی

ترجمه ای مشروح از کتاب الوسیط فی اصول الفقه

دوشنبه, ۱۶ فروردين ۱۳۹۵، ۱۲:۵۶ ب.ظ


دانشجویانی که یک دوره اصول فقه  مثل اصول استنباط علامه حیدری را گذرانده اند - به ویژه دانشجویان کارشناسی ارشد- و علاقه مند به تحقیق در اصول فقه یا نگارش پایان نامه در این زمینه هستند، غالباً نیاز به یک کتاب اصولی دیگر برای تطبیق مباحث هستند. از جمله افرادی که در سالهای اخیر اهتمام به نگارش کتب اصولی در سطوح مختلف داشته اند می توان به آیت الله سبحانی اشاره داشت که سه کتاب الموجز، الوسیط و المحصول را به رشته نگارش درآورده اند و ترجمه های متعددی از این کتابها در بازار وجود دارد.  البته کتاب الموجز تقریباً هم سطح با اصول استنباط بوده اما بحث های مقدماتی بهتر و بیشتری دارد. در خصوص کتاب الوسیط باید گفت که این کتاب فراتر از دوره ی کارشناسی است و می تواند در دوره کارشناسی ارشد به عنوان منبع اصلی یا کمکی مورد تدریس قرار گیرد. یکی از دوستان عزیز و پژوهشگرم که خود از رتبه های ممتاز آزمون ارشد و دکتری رشته فقه و مبانی حقوق هستند به همراه برخی اساتید دیگر به ترجمه این کتاب همت گماشته و اثری فاخر را در این زمینه از خود به جا گذاشته است. از مزایای این کتاب می توان به اعراب گذاری متون عربی، ارائه­ ی مثال های فقهی و حقوقی از کتب معتبر برای مباحث مختلف( به جز اصول عملیه)، شرح مطالب سنگین با استفاده از کتب سطح بالاتر خود مصنف و ترجمه مجزای لغات نامانوس اشاره داشت.


این کتاب در یک دوره ی 4 جلدی به چاپ رسیده است و انشاالله جای خود را در خانه ها و کتابخانه ها پر خواهد کرد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ فروردين ۹۵ ، ۱۲:۵۶
محمدرضا‍ حمیدی

خواندن درس فقه و انتخاب ترجمه ی لمعه ی دمشقی.

سه شنبه, ۱۰ فروردين ۱۳۹۵، ۱۰:۱۸ ب.ظ


 

 

یکی از منابع مهم درسی در دوره  ی کارشناسی رشته فقه و مبانی حقوق و مهمترین منبع آزمون کارشناسی ارشد در این رشته، کتاب لمعه  دمشقیه است. بسیاری از دانشجویان ترجیح می دهند که ترجمه فارسی این کتاب را نیز بخوانند و در انتخاب یکی از ترجمه ها دچار سردرگمی می شوند. توصیه ی بسیار مهم بنده به این دوستان اینست که اولاً به هیچ عنوان از متن فارسی به عنوان منبع اصلی استفاده نکنند؛ چنانکه خودم این اشتباه را داشته و آسیب های آن را دیده ام. سعی کنید به هر زحمتی که هست متن عربی را بخوانید و ترجمه ای از آن را در ذهن بیاورید و سپس آن را با ترجمه های موجود تطبیق دهید. البته این کار زمانبر است اما بعد از خواندن لمعه با این روش، به بسیاری از متون فقهی تسلط پیدا می کنید و این موضوع در نوشتن مقالات و پایان نامه بسیار مهم و اساسی است؛ به ویژه که بسیاری از کتب اصلی و بنیادین فقهی نه ترجمه شده اند و نه در آینده ترجمه خواهند شد؛ مانند جواهر الکلام. توصیه ای که برخی دوستان و آشنایان به بنده داشتند و از آن نتیجه ی بسیار خوبی گرفته بودند اینست که برای آزمون ارشد، نخست متن عربی کتاب « تحریر الروضه» خوانده شود و با ترجمه  ی فارسی آن یعنی کتاب «فقه استدلالی» تطبیق داده شود. در ماه های آخر نیز خود کتاب لمعه به عنوان جمع بندی خوانده شود. البته برخی مطالب کتاب لمعه در کتاب «تحریر الروضه» نیامده اما آن مطالب یا اصلاً در آزمون ارشد نمی آیند( مثل بحث کنیز و برده) یا احتمال آمدن آن بسیار کم است. البته ضعف  کتاب تحریر الروضه آنست که اعراب گذاری آن کامل نیست.

اما در خصوص انتخاب ترجمه برای گذراندن واحد های درسی و جمع بندی آزمون ارشد، چند نکته به نظرم می رسد که می تواند به عنوان معیار انتخاب به کارتان بیاید:

1-  کتاب حتماً دارای اعراب گذاری مناسب و کامل باشد؛ به نحوی که شکل صحیح قرائت کلمه و نقش نحوی آن قابل تشخیص باشد.

2- متن عربی کتاب حتماً خوانا و با فونت مناسب باشد.

3-  اصطلاحات خاص مانند « نکول» « جرح» و... به نحو شایسته ای مورد تعریف قرار گرفته باشند؛ خواه در پرانتز؛ خواه در آخر کتاب.

4-  مترجم علاوه بر ترجمه، توضیح عبارات مهم را در پرانتز آورده باشد.

5-  مترجم کتاب ترجیحا از اساتید شناخته شده باشد؛ مانند دکتر فیض؛ دکتر شیروانی؛ دکتر مسجدسرایی و... . همچنین ترجیحاً مترجم از کسانی باشد که کتاب « الروضه البهیه» را نیز ترجمه کرده باشد.

6-  صفحه آرایی کتاب به گونه ای باشد که جا برای نوشتن مطالب مهم داشته باشد؛ حتما در هر بار خواندن، مطالب مهم را با خط کشیدن و مانند آن مشخص کنید.

7-  اگر کتاب در پایان هر درس دارای جمع بندی باشد بسیار عالیست؛ در غیر این صورت خودتان این کار را انجام دهید؛ می توانید در پایان هر درس یک کاغذ سفید بگذارید و کتاب را فنری کنید. به طور کلی بهتر است کتاب را فنری کنید.

8- من از ترجمه دکتر شیروانی استفاده کردم و راضی بودم؛  برای دیدن نقد این ترجمه به این آدرس نگاه کنید؛ توصیه ی برخی اساتید نیز ترجمه  استاد فیض هست که ظاهراً فعلاً کمیاب است.

9-  اگر نکات دیگری هم به ذهن شما می رسد، لطفاً در نظرات درج کنید تا به مطلب اضافه شود.

 

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ فروردين ۹۵ ، ۲۲:۱۸
محمدرضا‍ حمیدی

کتاب دنیای قشنگ نو

سه شنبه, ۱۰ فروردين ۱۳۹۵، ۰۳:۲۶ ب.ظ

دنیای قشنگ نو

نویسنده: الدوکس هاکسلی

کتاب «دنیای قشنگ نو» که برخی آن را «دنیای متهور نو» ترجمه کرده اند از جمله کتابهایی است که به مثابه طنز تلخی  نامشان با مضمونشان تعارض دارد. عمق این طنز تلخ در آخر داستان رخ می نماید و وقتی خواننده خواندن کتاب را به پایان برد با تعجب از خود می پرسد کجای این دنیای نو، قشنگ بوده است؟ البته خواننده وقتی شروع  به خواندن کتاب می کند تا مدتی شاید سردرگمی را احساس کند و این نکته عجیب نیست چرا که داستان کتاب مربوط به چند صد سال بعد است:در روزگاری که دیگر بچه ها قبل از تولد کاملا مورد ارزیابی قرار می گیرند که مثلا در آینده شغلی خود مدیر باشند یا کارگر  انسانها چند صد سال عمر می کنند،خانواده معنای سنتی خود را از دست می دهد و....

علم ژنتیک به قدری پیشرفت کرده است که بچه ها را دقیقا با همان توانایی های مورد نیاز برای شغل آینده شان طراحی می کند.این بچه ها در آزمایشگاهها تولید می شوند و تحت تاثیر علم روانشناسی به آنها مسایلی تلقین می شود که هیچگاه به فکر اعتراض نباشند.

در واقع همانگونه که شهید اهل قلم مرتضا آوینی فرموده است اندیشه شکل گیری چنین آرمان شهری(اتوپیا) به هیچ وجه اندیشه ای زاییده از خیال صرف نیست و بشر امروز واقعا در حال حرکت به سوی چنین آینده مخوفی است.شهید آوینی مقاله ای در مورد این کتاب نوشته و آن را ستوده است.

این دنیای وحشتناک که هاکسلی به کنایه آنرا قشنگ دانسته است همان دنیایی  است که جورج اورول در کتاب بسیار معروف  مزرعه حیوانات و پس از آن در کتاب 1984 به ترسیم آن پرداخته است.جالب آنکه لحن جورج اورول نیز در هر دو کتابش طنز آمیز است.گویا تصور دنیایی که همه چیز معنای خود را از دست می دهد و تنها چیزی که در آن می توان دید پیشرفت شگفت انگیز فن آوری هاست که البته این فن آوری ها در انحصار عده ای خاص به ویژه حکومت ها قرار می گیرد و به منزله زندان هوشمند بزرگی مردم را به اسارت مدرن دچار می کند به قدری آزاردهنده است که جز با روکشی از طنزهای گاه و بیگاه نمی توان آن را بیان کرد.عجیب آنکه احتمال شکل گیری چنین دنیایی و خطر آن بسیار بیستر از حمله موجودات موهوم فضایی و... است اما معمولا دست مایه بحث ها و حتا فیلم ها و ... قرار نمی گیرد

البته رگه های داستانی زیبایی نیز در این رمان وجود دارد که خواننده را مشتاق به ادامه دادن آن می کند.آخرین رویداد کتاب به قدری غیر مترقبه و زیباست که مانند یک سکانس حرفه ای تا همیشه در ذهن خواننده به صورت مجسم باقی می ماند

به هر حال به نظر من کسی که فکر می کند بین رشد فن آوری و رشد انسانیت رابطه مستقیم یا رابطه معکوس وجود دارد باید این کتاب را بخواند. اما اگر نمی داند بین این دو چه ارتباطی وجود دارد خواندن این کتاب برای او از نان شب واجب تر است.دنیای قشنگ نو را می توان یکبار خواند و عمری به آن فکر کرد.



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ فروردين ۹۵ ، ۱۵:۲۶
محمدرضا‍ حمیدی

توهم ولایت پذیری و دفع آن!

چهارشنبه, ۴ فروردين ۱۳۹۵، ۰۳:۰۲ ق.ظ



قسمتی از اصول فقه در مورد امر و نهی و معنای این دو است؛ در این مباحث عمدتاً تأکید می­شود که برای آنکه بتوان فردی را در برابر ترک اعمال حرام مستحق ثواب دانست، باید آن فرد تمایلی - هر چند اندک - به انجام کار مورد نظر داشته باشد. مثلاً می دانیم که خوردن مردار حرام بوده و از آن نهی به عمل آمده است. حال واقعاً اگر یک سگِ مرده­ ی گندیده را ببینیم و از خوردن گوشت آن خودداری کنیم(!) مستحق ثواب هستیم؟ هرگز...

می­توان گفت درباره­ ی فرمان های خداوند نیز وضع به همین گونه است؛ عمل به اوامری که خواه ناخواه به آن عمل می کنیم را نمی توان نشان بندگی خداوند دانست؛ مثل عمل به آیه ی مبارکه و پرطرفدار «کلوا واشربوا».

در این مختصر قصد ورود به این مسئله را ندارم که حدود و گستره ی اطاعت از ولایت فقیه چقدر است؛ در واقع سوادش را هم ندارم. اما بد نیست به برخی افراد یاد آوری کنیم که اطاعت از ولی فقیه نیز در اموری معنا می دهد که اندکی بر خلاف خواست نفسانی خودمان باشد؛ برخی افراد با عطش به سخنان رهبر گوش می دهند تا یکجایش را که به کارشان می خورد «بُلد» کنند. این دوستان در هر حال کار خودشان را می کنند اما قسمتی از آن را به پای «ولایت پذیری» گذاشته و حتی منت آن را بر خود «ولّی» هم می گذارند! مثلاً یادم هست که یکبار رهبری توقعات خود را از جوانان چنین مطرح کردند: تحصیل، تهذیب و ورزش. بنده به شخصه اولی را گذاشته ام برای شب امتحان، دومی را برای شب اول قبر و سومی را هم هنوز برایش زمانی تعیین نکرده ام! لذا حق ندارم تا رهبری انتقادی از دولت کرد، به بهانه ی «ولایت پذیری» همه ی عقده هایم را سر دولت خالی کنم یا به محض آنکه رهبری رأی مردم را حق الناس نامید با تمسک به این سخن همه ی حرف های دشمن شاد کن را تحویل رسانه ها بدهم و اسم این کار را هم « ولایت پذیری» بگذارم.

به هر حال خوشبختانه یا شوربختانه خدا فریب نمی خورد؛ حتی از سیاستمداران.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱ ۰۴ فروردين ۹۵ ، ۰۳:۰۲
محمدرضا‍ حمیدی

وکیلی با 35 جفت جوراب تا نخورده

جمعه, ۲۸ اسفند ۱۳۹۴، ۱۱:۵۵ ب.ظ

امروز یکی از بهترین دوستان دانشگاهم را دیدم؛ نزدیک به 15 سالست با هم رفیق بوده ­ایم. در دوره­ ی ارشد دانشگاهمان از هم جدا شد و البته کمی هم اهدافمان متفاوت بود. دوستم به دنبال وکالت رفت و من به دنبال ادامه­ ی تحصیل و تحصیل حاصل...

امروز هم را در پارک دیدیم؛ خوب است ببینی دوستت وکیل موفقی هست و زندگی خوبی دارد؛ خوب است صدای بچه ­ی دوستت را از پشت تلفن بشنوی که کودکانه می­گوید: بابا! همه­ ی اینها خوب است؛ اما چیزی که خیلی حال مرا خوب کرد این ها نبود. یادم هست که این دوستم در دوره­ ی دانشگاه همیشه از کودکان کار خرید می کرد؛ از پیرزن ها و پیرمردهای دستفروش، از دخترکان فال فروش و... . امروز باز یکی از همانها آمد و بادکنک می فروخت؛ نمی دانستم دوستم بعد از سالها سر و کله زدن در دادگاه­ها و دادسراها و کلنجار رفتن با قوانین خشک و تبصره­های بی معنی، باز هم همان دل دریایی را دارد یا نه؟ داشت و خرید...

نگو پول بادکنک مگر چقدر است؟ اصل ماجرا چیز دیگریست...

بعدش چیزی گفت؛ به نظرم رسید صدای شکستن چیزی به ضخامت عصر سرمایه را شنیدم؛ گفت چند مدت پیش خانمش کمد او را مرتب کرده و 35 جفت جوراب نو در آن پیدا کرده است؛ 35 دل شاد شده؛ 35خنده­ ی معصومانه...

انگار گندالف حکیم بود که در گوشم زمزمه می کرد« همین کارهای کوچک و سرشار از عشق است که جلوی سلطه­ ی تاریکی را می­گیرد»*

دوست خوبم؛ 35 تا دوستت دارم...

پ.ن: چه ربطی به وبلاگ فقه و حقوق داشت؟ یک ربط مختصر: می­شود قانون خواند و وکیل شد و قوانین خشک و بی روح عصر سرمایه را خیلی شاعرانه شکست. همین.

* در دیالوگ گندالف و گالادریل در فیلم هایبت.

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۸ اسفند ۹۴ ، ۲۳:۵۵
محمدرضا‍ حمیدی

حقوق زن و مرد؛ یک تساوی و هزار و یک اما و اگر...

دوشنبه, ۲۴ اسفند ۱۳۹۴، ۱۱:۲۳ ب.ظ

بحث تساوی یا عدم تساوی حقوق زن و مرد از موضوعات مورد علاقه­ ی خیلی هاست؛ از روزنامه نگاران و کاندید های انتخاباتی گرفته تا نو اندیشان و روشن فکران؛ معتقدانی دارد و منتقدانی. معتقدان به تساوی می گویند زن و مرد در انسانیت مساویند و حقوقشان نیز باید مساوی باشدو منتقدان می گویند زن و مرد در انسانیت مساوی اند اما از نظر جسمی و روحی متفاوتند و این تفاوت موجب اختلاف در حقوق می شود؛ معتقدان می گویند این سطح از تفاوت ها اولاً می تواند ذاتی نباشد و در فرض ذاتی بودن نیز موجب اختلاف در حقوق نمی شود و اصلاً شاید علم بتواند این تفاوت ها را برطرف کند و مثلاً مردها باردار شوند و زنان دارای صدای کُلفت و کودک آزار. منتقدان می توانند به برخی آیات و روایات و فتاوی برای اثبات عدم تساوی حقوق زن و مرد استناد کنند و معتقدان به تساوی حقوق با خدشه در برخی از این استدلال ها آنها را مربوط به جوامع آن روزگار می دانند و خلاصه این گفتم و گفتا ها ادامه دارد...

بحث حقوق زن و مرد به هیچ عنوان یک بحث تشریفاتی و فانتزی نیست؛ برای ورود به آن باید اول مفهوم حق و تکلیف و رابطه آن دو با هم و منشاء های ایجاد آن دو و نیز بحث های تاریخی و اجتماعی مربوط به حقوق زنان را شناخت. باید مشخص شود که شهادت یا حضانت و مانند آن آیا یک حق است یا یک تکلیف یا حقی که مستلزم تکلیف هم هست یا تکلیفی که مستلزم حق نیز می شود. صرف اینکه یک نفر قائل به اختلاف حقوق زن و مرد باشد نه نشان دینداری است و نه نشان تحجر و صرف اینکه یک نفر قائل به تساوی در حقوق زن و مرد باشد نه نشان بی دینی است نه معیار روشن فکری. دست کم در مجامع علمی باید اینچنین باشد

گاهی به سرم می زند کاش مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان بیاید و ده دوازده موردی که بین حقوق زن و مرد تفاوت قانونی گذاشته را ماست مالی کند! مبحث ارث و دیه و شهادت و حضانت و طلاق و چند  مورد دیگر. بعضی را با حیل شرعی، بعضی را با قوانین تکمیلی و برخی را با کمک مجمع تشخیص مصلحت نظام و اصلاً بر این بحث چالشی و زخم کهنه، سنگ تمام بگذارد. هرچه باشد سخت تر از حلال کردن بهره ی بانکی و فروش اموال وقفی که نیست؛ اما ته دلم می لرزد و می ترسم که باز قضیه بیخ پیدا کند...

فرض کنیم در همه ی موارد اختلافی به نفع زنان حکم به تساوی کنیم؛ بعداً یک نفر پیدا شود و بگوید چرا مردان حق ازدواج با زنان را دارند اما زنان حق ازدواج با زنان را ندارند؟ این تبعیض است. این را چه کارش کنیم؟ این را هم می شود ماست مالی کرد؟ خیلی بعیدست... . نمی شود دم از تساوی حقوق بزنیم و در مورد چنین چیزهایی بی نظر باشیم.

حالا این مطلب باشد؛ انشاالله در پست های بعدی اندکی در مورد برخی سوء برداشت های از فتاوی فقهی در مورد حقوق زنان صحبت خواهیم داشت...

 

 

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ اسفند ۹۴ ، ۲۳:۲۳
محمدرضا‍ حمیدی

چند تبصره پیرامون حقوق حیوانات

سه شنبه, ۱۸ اسفند ۱۳۹۴، ۱۰:۵۱ ب.ظ

یک. حیوان آزاری کاری ناپسند  و به اصطلاح متکلمان «عملی قبیح» به شمار می­آید و در گفتار نیک خردمندان و حکیمان به این اصل اشاره رفته است؛ از حکیم نامور و نیک نهاد: فردوسی پاکزاد تا فرزانه­ی یگانه و نام آشنا: ابن سینا.

دو. از آنجا که گزاره­های مورد تایید عُقلا از سوی دین نیز مهر تأیید می­خورند و آنچه را که عقل مذموم بداند از سوی شرع نیز محکوم است، حیوان آزاری را می­توان با احکام شرعی نیز در تضاد دانست؛ همچنانکه اگر فردی روایات و فتاوی فقهی پیرامون لزوم خودداری از حیوان آزاری را گرد آورد، کتابی قطور خواهد بود؛ چنانکه برخی محققان در مقالات خود چنین رویکردی را پیشه کرده­اند.

سه. مواردی وجود دارد که تخصیصاً یا تخصّصاً از گستره­ی حیوان آزاری خارج شده اند؛ مثل  «جواز ذبحِ سریع حیوانات اهلی» و «جواز کشتن حیوانات خطرناک و موذی برای حفظ جان؛ اگر چاره ای دیگر در کار نباشد»؛ اندکند کسانی که حاضرند برای خودداری از حیوان آزاری، قید کباب و مرغ سوخاری را زده و به گیاه خواری روی آورند یا مثلاً اگر در خانه عقربی دیدند، بر طبق قاعده ی «الاسهل فالاسهل»* با او برخورد کنند!

چهار. اگر چه حیوانات شاخ و دم دارند اما حیوان آزاری شاخ و دم ندارد؛ از محصور کردن حیوانات بیچاره در سیرک ها و قفس های تنگ باغ وحش ها تا به جان هم انداختن سگ ها و چاق کردن مصنوعی مرغابی ها برای به دست آوردن کبد چرب و انداختن سیم برق در آب و کشتار یکباره ی همه ی موجودات زنده ی آن حوالی و...

پنچ. هر فعالیتی که به منظور اعتراض به حیوان آزاری و دعوت مردم به حفظ حقوق حیوانات انجام شود، امر به معروف خواهد بود و شایسته ی تقدیر و ستایش است و اگر با انگیزه ی رضای خداوند رئوف نیز همراه باشد، کرداریست صواب و درخورِ ثواب.

شش. مدتی است پخش شدن برخی کلیپ های سگ آزاری، روح و جان کسانی که بهره ای از انسانیت دارند را آزرده کرده است. حتی شاید اگر گرگ های اولیه می دانستند که بعد از اهلی شدنشان، نسل های آینده شان چنین مورد تحقیر و عذاب آدمیان قرار می گیرد، هرگز برای تکه ای نان، گردن به قلاده نمی دادند!

 

 

هفت. کاری ندارم که چرا بسیاری از دوستانی که برای سگ آزاری دست به تجمع می زنند در برابر سایر حیوان آزاری ها  و حتی انسان آزاری ها چندان واکنشی ندارند، اما فکر می کنم در اینجا یک تحریف رخ داده است. این دوستان غالباً برای بیان اعتراض خود، عکسی را از خودشان و سگشان را به اشتراک می گذارند؛ بپسندیم با نپسندیم، اسلام با مؤانست با سگ و سگ بازی موافق نیست و این مسئله تعارضی با «حرام بودن سگ آزاری» ندارد؛ روایت شده است:

 

                 از پیامبر نقل شده که فرمود: «در سفر معراج چون به بهشت می نگریستم زن گنه کاری را دیدم و از حالش پرسیدم گفته شد وی از کنار سگی تشنه برلب چاهی می گذشت او برای سیراب کردن آن حیوان چادر خود را به درون چاه آویخت و چون آب چاه به آن نفوذ کرد با فشردن آن بر دهان سگ آن را سیراب کرد و خدا هم او را با این عمل آمرزید.

 

مردی به نام نجیح می گوید: دیدم امام حسن (ع) دارد غذا می خورد. در این حال سگی آمد و پیش روی آن حضرت ایستاد. امام مجتبی (ع) یک لقمه غذا که می خورد یک لقمه هم به سگ می داد. گفتم یابن رسول الله! اجازه می دهی این سگ را دور کنم؟ فرمود نه! زیرا دوست ندارم که جانداری به من بنگرد که غذا می خورم و من چیزی به او ندهم. بگذار باشد وقتی سیر شد خودش می رود.**

 

هشت. من نمی دانم که چرا سگ نجس است و نمی دانم چرا از هم باشی با سگ منع به عمل آمده است؛ اما این دو حکم نه موجب سگ آزاری می شود و نه مجوز آن است و نه به انگیزه ی  مبارزه با سگ آزاری می توان این احکام را نادیده گرفت.  

 

نه. تبصره های بالا مقدمه ای هستند برای مطلب بعدی؛ پیرامون حقوق حیوانات و بایسته های آن و خلاءهای علمی و عملی که پیرامون آن داریم و معرفی کردن برخی موضوعات مربوط به حقوق حیوانات برای دوستانی که علاقه مندند در این زمینه کار فقهی یا حقوقیِ موردی یا تطبیقی انجام دهند.

ده. خبر خوش برای دوستداران محیط زیست و علاقه مندان به حقوق حیوانات آنکه رئیس محترم قوه ی قضائیه گفته اند از نظرشان شکار حرام است؛ امید دارم که این فتوا با کمک سایر مراجع و همت پژوهشگران و محققان و مقنّنان راه را برای پر کردن خلاءهای قانونی در این زمینه هموار تر کند؛ اگر چه خیلی چشمم آب نمی خورد...

*. قاعده ای بر طبق یکی از مصادیق آن، کارهایی را که ذاتا غیر مجاز اما اضطرارا مجاز شده اند را باید به مراتب انجام داد. مثلاً اگر کسی قصد کشتن دیگری را کند، طرف مقابل باید نخست فرار کند؛ اگر نشد باید طرف مقابل را زخمی کند؛ اگر نشد مصدوم کند و...

** برای دیدن منابع روایات و سایر روایات مربوط  اینجا و اینجا و اینجا را کلیک کنید



۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۸ اسفند ۹۴ ، ۲۲:۵۱
محمدرضا‍ حمیدی

بایسته های دوره ی کارشناسی فقه و مبانی حقوق1

جمعه, ۱۴ اسفند ۱۳۹۴، ۰۱:۱۷ ق.ظ

یک پرسش مهم که غالباً در ذهن دانشجویان کارشناسی فقه و مبانی حقوق - به ویژه دانشجویان پر انگیزه- شکل می گیرد آنست که در دوره ی کارشناسی به چه توانایی هایی باید دست یافت تا بتوان این دوره را دوره ای موفق دانست. بنای من در این زمینه آنست که پرسش یاد شده را از برخی دوستان و اساتید گرامی بپرسم و جوابشان را در مطالب بعدی ذکر کنم. در عین حال به نحو اجمال به برخی از مواردی که دارای اهمیت هستند اشاره می کنم.

به طور کلی چشم انداز درسی پیش روی دانشجویان را می توان در دو حیطه ی آموزشی و پژوهشی جای داد. مهارت های آموزشی اشاره به آن دسته از توانایی ها دارد که در رابطه با مطالب درسی و اموری است که باید آنها را فراگرفت؛ مثل مباحث فقهی و اصولی. به نحوی که بتوان سوالات مربوطه را در امتحانات و آزمونهای سراسری به درستی پاسخ گفت. مهارت های پژوهشی اشاره به آن دسته از توانایی ها دارد که در خصوص تبدیل سوال به مسئله و دست یابی به یافته ای جدید برای آن مطرح می شوند. ثمره ی چنین تلاشی غالباً خود را در شکل مقاله یا کتاب نشان می دهد. بسیاری از دانشجویان علاقه مند، انگیزه ی زیادی برای کارهای پژوهشی و ارائه ی نظرات جدید دارند؛ در حالیکه انگیزه ی آنان برای مطالعه ی کارهای قبلی کمتر است. این در حالیست که در روش علمی، آموزش بر پژوهش مقدم است و برای ورود به عرصه ی پژوهش و نظریه پردازی می بایست اطلاعات نسبتاً جامع و منسجمی را در اختیار داشت؛ همچنین لازم است که در دست کم در حد دو واحد درسی با روش تحقیق آشنایی پیدا کرد. به نظر من دوره کارشناسی زمان چندان مناسبی برای انجام پژوهش های فقهی و حقوقی نیست. در واقع اگر دانشجوی رشته ی فقه بتواند در حد قابل قبولی بر متون فقهی و اصولی ارائه شده( لمعه دمشقیه و اصول استنباط) تسلط پبدا کند و همچنین کتابهای اصلی ارائه شده در دوره ی کارشناسی حقوق را مطالعه کند، در زمینه ی آموزشی  موفق عمل کرده است. البته دروس عمومی( عربی، زبان و...) نیز اهمیت خاص خود را دارند که انشالله در مورد آنها نیز خواهیم نوشت.  در حیطه ی توانایی های پژوهشی نیز خواندن مقالاتی که دارای پیچیدگی های زیاد نباشند، بسیار مهم بوده و به نحو ناخودآگاه ذهن را برای نوشتن مقاله آماده می کند. شاید بتوان گفت دوران کارشناسی - مگر در موارد بسار استثنایی - زمان به دست به قلم شدن نیست. البته روحیه ی پژوهشگری بسیار ارزشمندست اما این عطش را فعلاً بهترست با نوشیدن از سرچشمه های دیگر فرونشاند؛ تا زمانی که حس کنیم سرچشمه های جدیدی از درونمان جوشیدن گرفته اند...

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ اسفند ۹۴ ، ۰۱:۱۷
محمدرضا‍ حمیدی

رشته ی فقه و دورنماهای پیش رو.

پنجشنبه, ۶ اسفند ۱۳۹۴، ۰۳:۱۳ ق.ظ

در مطلب پیشین اندکی پیرامون رشته فقه و مبانی حقوق گفته شد؛ روی صحبت در این مطلب با دوستان دوره کارشناسی است؛ غالب دانشجویان جدید الورود دچار نوعی سردرگمی در خصوص برنامه ها و اهداف خود در این رشته هستند؛ قرار است چه گره ای از کار فروبسته ی دنیا بگشاییم یا بناست چه گره ای بر این فرش پر نقش و نگار بیفزاییم؟ پاسخ به این پرسش هم برای خودمان و هم برای کسانی که کنجکاوانه آن را از ما می پرسند دارای اهمیت است. از سویی دورنمای نیمه سایه - نیمه روشنی از کار خود پیش چشم داریم؛ امکان دارد کسی دغدغه این را داشته باشد که مثلاً چرا در جامعه ی امروزی خودمان، در برخی موارد، تناسب میان جرم و مجازات وجود ندارد؟ فلسفه مجازات ها در فقه اسلامی چیست؟ آیا مجازات ها اموری ثابت هستند یا تغییر پذیر؟ و دهها پرسش دیگر؛ همچنان که این پرسش ها می تواند در زمینه فقه مدنی( مانند معاملات و احکام خانواده و...) یا فقه عبادی( فلسفه ی عبادات، امکان تعمیم موارد جدید در عبادات و... و یا فقه حکومتی( رابطه ی مردم و حاکم، رابطه ی ولایت فقیه و مردمسالاری، موضع گیری حکومت اسلامی در برابر سایر حکومت ها و...) مطرح شوند. در یک نمای کلی، قرار است دانشجویان فقه به طور قابل قبولی تسلط نسبی و توان نظریه پردازی در یکی از این شاخه ها را به دست آورند. البته تردیدی نیست که بسیاری از مردم جامعه در مورد مسائل فوق نظر داشته و بلکه مبتلا به بیماری «خود کارشناس پنداری» در آنها هستند. اما ما باید توان و تخصص بحث علمی در این زمینه ها را پیدا کنیم. تفاوت بحث علمی و غیر علمی را می توان در بسیاری از زمینه ها به راحتی احساس کرد؛ شاید همه ی مردم معتقد باشند که ارزانی همیشه بهتر از گرانی است؛ اما یک متخصص اقتصاد نمی تواند چنین حرفی  را به راحتی بپذیرد؛ تعریف او از قیمت، کالا، خدمات، تورم و... متفاوت با آن چیزی است که در مباحث عادی گفته می شود. یک اقتصاد دان - حتی اگر در مورد امور عادی صحبت کند- از موضع علمی صحبت می کند؛ برای حرف خود دلایل قابل قبول و استنادهای آماری و دقیق دارد؛ نظریات رقیب را می شناسد و می تواند میان آنها داوری کند.

ممکن است فردی همه ی احکام فقهی متداول را بداند و بتواند آن ها را بیان و تبیین نسبی کند؛ اما این مسئله با تحلیلِ فقهی تفاوت دارد؛ ما همه می توانیم به زبان مادری خود صحبت کنیم؛ اما تحلیل ساختار ها و کارکردهای زبان مادریمان را تنها یک زبان شناس می داند. میان کسی که «می داند» زکات به هشت چیز تعلق می گیرد و آنکه « می فهمد» زکات به هشت چیز تعلق می گیرد خیلی تفاوت وجود دارد؛ نفر دوم باید بتواند تبیین کند که آیا چنین حکمی یک حکم موقت است یا همیشگی؟ آیا در فلان کشور که تنها محصولش برنج است باز هم زکات به گندم تعلق می گیرد؟ اگر آری چرا و اگر نه چرا؟ آیا پرداخت زکات یک حکم دینی ثابت است یا یک اختیار حکومتی و در دست حاکم؟ در این میان می توان پا را بسیار فراتر گذاشت و پرسش های بنیادین مطرح کرد؛ آیا اصولاً اسلام دارای یک نظام اقتصادی مستقل است یا خیر؟ اگر نیست، کدام یک از نظام های اقتصادی را می توان در جامعه اسلامی پذیرفت و مبنای عمل قرار داد و اگر هست، ماهیت این نظام چیست؟ گرایش این نظام اقتصادی اولاً  بر تولید ثروت است و سپس تلاش برای توزیع عادلانه یا اصولاً عدالت روحِ حاکم بر تولید دانسته می شود؟ و...

سوالات و مسائل بی شماری است که همچنان در عرصه ی فقه اسلامی نیاز به اندیشیدن و پاسخ گفتن دارند؛ در فقه عبادی، فقه قضایی، فقه مدنی، فقه جزایی، فقه حکومتی، فلسفه و اصول فقه و... با انبوهی از سوالات مهم روبرو هستیم که عمر هر یک از ما نهایتاً کفاف تحلیل یکی از این مسائل را خواهد داشت. پاسخ گویی به این سوالات نه با پاسخ های کلیشه ای  و کلی امکان پذیرست و نه با ژست های روشنفکرانه. مسلما انتظار آن نیست که دانشجویان فقه در سال های اول تحصیل وارد پاسخ گویی به این سوالات شوند؛ اما باید آمادگی و توانایی ورود به این مباحث را پیدا کرد؛ چگونه؟ باشد برای بعد...

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۶ اسفند ۹۴ ، ۰۳:۱۳
محمدرضا‍ حمیدی