پلکان

برای علاقه مندان به فقه و حقوق

پلکان

برای علاقه مندان به فقه و حقوق

قرار بود کاملا فقهی باشد؛ اما کم کم سیاسی هم شد؛ با رویکرد انتقاد از روشهای غیر اخلاقی دسته های سیاسی.

 

دوستی گفته است فردی روزی خدمت آیت الله جوادی آملی رسید و عرض کرد: حاج آقا! نه من وقت دارم و نه شما؛ لطفاً وحدت وجود و حرکت جوهری ملاصدرا را در دو دقیقه برایم توضیح دهید...

 

اصولاً دوره ما را دوران شتاب می دانند و بیشتر مردم در همه چیز به دنبال نتیجه گیری در اسرع وقت هستیم؛ چگونه می توان یک هفته ای لاغر شد؟ چگونه می توان یک شبه پولدار شد؟ چگونه می توان دو ماهه در کنکور قبول شد و...

ممکن است بتوان همه ی این کارها را انجام داد اما قطعاً راه علم آموزی، میان بری ندارد. نمی توان کاری که نیاز به دو سال صرف وقت دارد را در یک ماه انجام داد. در اتفاقات سال 88 فردی را دیدم که دیگران را برای حضور در تنش های خیابانی دعوت می کرد؛ به او گفتم چرا این کار را می کنی؟ گفت چون با برخی مواد قانون اساسی مشکل دارم. به او گفتم من هم برخی مواد قانون اساسی و سایر قوانین را دارای ایراد می دانم، اما راهش را در تظاهرات نمی دانم؛ باید در دانش حقوق مطالعه کرد؛ نظام های حقوقی را شناخت و عالمانه قوانین نادرست را نقد کرد؛ وگرنه چه تضمینی هست که بعد از این شورش ها قوانین بهتری نوشته شود؟ نگاه عاقل اندر سفیهی به من کرد و گفت این کار ده سال زمان می برد...

توصیه ای که می توان به همه دوستانی که در زمینه های مختلف حقوق دارای دغدغه هستند داشت یک چیزست: صبوری؛ اصولاً علم آموزی با عجله سازگاری ندارد. گاهی وقت ها می بینیم و میبینید یک نفر که هنوز جوهر مدرکش خشک نشده، در علم حقوق نظریه پردازی می کند و از آن طرف کسانی مانند دکتر کاتوزیان بعد از عمری استخوان خرد کردن در تحقیق و پژوهش، در بیان نظریات خود محتاط بوده و با چنان قطعیتی اظهار نظر نمی کند؛ شاید از همین روست که برخی مردم هم در بیان احکام فقهی با قطعیت تمام سخن می گویند و مراجع تقلید بعد از عمری تحقیق و مطالعه، بعد از هر فتوایی یک « والله عالم» می گذارند.

به هر حال شاید تنها حرکت جوهریی که می توان در دو دقیقه توضیح داد حرکت جوهر خودکار از لوله به ساچمه ی آن باشد که آن هم منوط به داشتن اطلاعاتی در خصوص فشار هوا و قوانین سیالات و... است.

 

 

 

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۵ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۱:۳۴
محمدرضا‍ حمیدی

حکایتی که فقط تحصیل کردگان آن را درمی یابند.

جمعه, ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۹:۵۱ ب.ظ

می گویند پدری دنیا دیده، پسر خویشتن را نصیحت کرد که جان پدر، یا باید هنر دزدی فراگیری که در این دیار بسیار به کار آید و یا با اخلاص پای در راه اختلاس بگذاری و یا کاندیدا شدن و رأی ستاندن و وعده ی سر خرمن دادن بیاموزی که فی الجمله چپ و راستش تفاوت نمی کند؛ یا دختر وزیر و امیری را به زنی بگیری و یا جامه ی ریا بر تن کرده و خلق را از مال دنیا بر حذر داری  و خود کیسه ها را پر زر داری. و اگر این هنر ها نداری دست کم باید دلق تکدی به تن کنی و خلق را پوست و پوستین برکنی؛

در غیر این صورت تو را در دانشگاه دولتی می گذارم و خدمتت را نمی خرم تا از ترس سربازی، سرباری را گردن نهی و تا مرحله ی دکترا پیش روی و برای به دست آوردن دل هیات جذب استخدام، چون دلقکان به هر سوزی بسازی و به هر سازی برقصی و تمام عمر در بدبختی به سر ببری و در جوانی فراموشی بگیری و در میانسالی به زاری بمیری؛ آنسان که پدرت تو را ناخلف بخواند و پسرت تو را علافی بی هدف بداند و دیگران بر سادگی و بی مایگی ات افسوس خورده و چون ایوان مداین، آیینه ی عبرت نامدگان و رفتگان باشی.

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۱:۵۱
محمدرضا‍ حمیدی

حکم تخت نرد بازی در شبهای اعتکاف

پنجشنبه, ۹ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۲:۰۰ ب.ظ


می گویند روزی فردی از کشیشی پرسید: آیا می­ توان در حال دعا خواندن سیگار کشید؟ کشیش خشمگینانه گفت: هرگز؛ دوست آن فرد او را به کناری کشید و گفت بگذار من سوالت را دوباره بپرسم؛ نزد کشیش رفت و گفت آیا در هنگام سیگار کشیدن می توان دعا کرد؟ کشیش مهربانه جواب داد: بله پسرم!

دوست عزیزی حکایت کرد که در شبهای اعتکاف امسال شاهد بوده که نوجوانان دبیرستانی معتکف در حال تخت نرد بازی بوده­ اند و پیش بینی کرد تا سال 1400 قطعاً در شبهای اعتکاف شاهد پاسور بازی هم خواهیم بود. من به تجربه دریافته ام که پیش بینی های این دوست عزیز که حق استادی بر گردن من دارد همواره مطابق با واقع خواهد بود. شاید چنین اتفاقی در اثر تعریف بد عبادات و تفریحات در جامعه رخ داده یا شاید به دلیل تأکید بر کمیت به جای تأکید بر کیفیت. در همه زمینه ها همین طور است؛ به جای اینکه ببینیم دانشگاه ها چقدر از مشکلات کشور را حل می کنند، دائم تأکید بر میزان جذب دانشجوست؛ تا جایی که مفتخرانه اعلام می کنیم امسال تعداد صندلی ها از داوطلبین بیشتر بوده است؛ فیا للفخر!!!

اما خب از جنبه های دیگری هم می شود به مسئله نگاه کرد؛ چند سال پیش بنده خدایی گفته بود اینقدر نگویید لیسانس های کشور ما رفتگرند؛ بلکه بگویید رفتگران کشور ما لیسانسند!! با این قیاس می توان گفت اقتصاد کشور ما هم هیچ ایرادی ندارد؛ آمریکا فکری به حال خودش بکند که هر روز دلارش دارد گران تر می شود! پزشکان هم زیر میزی نمی گیرند؛ مردم با میل خودشان به آنها زیر میزی می دهند؛ دانشجو هایمان هم فرار مغز ها ندارند؛ بلکه به مهاجرت علمی می روند؛ پراید هایمان هم مشکل امنیت ندارند، بلکه موجب بالا رفتن توکل سرنشینان می شود؛ مشکل زنان سرپرست خانوار هم نداریم، بلکه به جایی رسیده ایم که زنان کشورمان نیز می توانند سرپرست خانواده شود؛ مشکل طلاق هم نداریم، بلکه جوانان کشورمان به جای استفاده از روش های غیر علمی سابق جدیداً از روش علمی خطا و آزمون در ازدواج استفاده می کنند؛ اصلاً کو مشکل؟ تازه جوان های بازیگوش را هم به اعتکاف می آوریم؛ آنها که هر حال به فسق و فجور مشغولند، ما آنها را هم به سوی هدایت شدن سوق می دهیم.

در واقع جوانان کشور ما در حال اعتکاف که تخت نرد بازی نکرده اند؛ بلکه در حال تخت نرد بازی هم به فکر خدا و اعتکاف هستند!! زهی کارامدی فرهنگی و دینی.

 

پ.ن: اصلاً منکر وجود جوانان خداجو در اعتکاف نیستم و تخت نرد بازی را هم لزوماً موجب فسق نمی دانم و خودم از این عیب ها بسیار فراوان دارم؛ تیزی کنایه ام به کسانی است که هر چیزی را به گونه ای توجیه و حمل به خیر می کنند.

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۴:۰۰
محمدرضا‍ حمیدی

چگونه می توان با فندک، دمای آبگرمکن را به 90 رساند؟

چهارشنبه, ۸ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۲:۵۶ ق.ظ




معروف است که شیخ بهایی حمامی ساخته بود که مخزن آب آن با یک شمع گرم می شده است؛ و معروف است که انگلیسیها آن را خاموش کردند و در روشن کردن مجدد آن باز ماندند. به هر حال اگر چه آن شیخ فرزانه و آن شمع فروزان به خاموشی گراییده اند، اما سیره ی گرم کردن حمام با شمع همچنان در این بوم و بر بسیار رواج دارد!! البته به نحو تقلبی.

نمی دانم تنها در ایران این گونه است یا در سراسر جهان اما بسیاری از ما ایرانی ها استاد خراب کردن معیار ها هستیم. مثلاً در عرصه­ی علمی گفته می شود معیار درجه بندی اساتید، میزان مقالات و کتاب های آنان است؛ اما هنوز به یک ماه نرسیده که می بینیم موسساتی راه می افتند که کتابهایی را با تیراژ یک عدد چاپ می کنند! این کتاب ها نه به رشد علمی کشور{ که من در میزان آن تردید جدی دارم} کمک می کند و نه سنجه ای برای سنجش سواد نویسنده است؛ نه نقدی بر آن نوشته می شود و نه در جایی به آن استناد می شود؛ اما در رزومه ی افراد وارد شده و معیاری برای درجه ی علمی نویسنده اش خواهد شد. در مورد مقالات، کار خیلی خراب تر است و واصولاً بهترست وارد آن نشویم. من اساتید بزرگ و فرزانه ای می شناسم که تعداد مقالاتشان از مقالات برخی «دانشجو نماهایِ» «دانشگاه نما های» کشور کمترست. در بسیاری از آمار های کشور این قضیه به چشم می خورد. فلان دستگاه می خواهد میزان اشتغال را بالا ببرد، به جای کار بنیادین اعلام می کند که از این به بعد دانشجو بودن هم شغل حساب می شود؛ یکشبه چند میلیون بیکار را وارد دنیای شاغل ها می کنیم و البته که با این روش، یک ملت را هم سر کار می گذاریم. فلان سایت می خواهد آمار بازدیدکنندگان را بالا ببرد، به جای گذاشتن مطالب به درد به خور، کلک های زیاد کردن کلیک ها را اعمال می کند؛ ... زین غصه بگذرم که سخن می شود بلند؛ فقط یک توصیه: اگر دیدید در اخبار و ... می گویند فلان استاد که دارای هزار و اندی کتاب و مقاله است و... جو گیر نشوید؛ احتمالاً مقالاتش را دانشجو ها نوشته اند و کتابهایش را... بگذریم.

به سوال اول صفحه باز می گردیم؛ چگونه می شود دمای یک آبگرم کن را با فندک به 90 درجه رساند؟ در ایران این کار را می شود در 30 ثانیه انجام داد؛ به جای آنکه فندک را در زیر مخزن آب آبگرمکن بگیرید، شعله را در زیر حرارت سنج آن بگیرید.

 به همین راحتی... به همین خوشمزگی

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۲:۵۶
محمدرضا‍ حمیدی

ای که از کوچه ی متروکه ی ما می گذری

چهارشنبه, ۱ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۳:۰۹ ق.ظ



می گویند روزی عاقلی به کوچه ی «عشق » می رفت؛ دیوانه ای را دید که از آن کوچه باز می گردد. نمی دانم این جمله از کیست و نمی دانم آن عاقل با دیدن آن دیوانه چه فکری کرد؟ شاید پیش خودش گفته است : عجب دیوانه ای! دارد بر می گردد. نمی دانم دیوانه هم پیش خودش چه فکری کرده است. شاید می خواسته بگوید « نرو کوچه بن بست است» اما نتوانسته بگوید. اما در هر حال در یک قضیه تردیدی ندارم: دیوانه در حال دیدن دیروز خود بوده است که عاقل مئابانه پای در کوچه ی عشق گذاشته و فرد عاقل نیز در حال دیدن فردای خود بوده است که دیوانه وار از این کوچه ی بن بست باز می گردد؛ به نظر من تا اینجای کار، دیوانه یک عمر از عاقل جلوترست.

بسیاری از مسیرهایی که ما در زندگی می رویم همین وضع را دارند؛ تازه نفس پای در کوچه ای می گذاریم و خسته ای را نفس زنان در حال برگشتن می بینیم؛ یا نفس زنان از راهی برمی گردیم و فردی تازه نفس را در ابتدای راه می بینیم؛ نگاهی و آهی...

مسیر درس خواندن هم وضع مشابهی دارد؛ عموماً افراد روشن بین وقتی که دوره تحصیلات تکمیلی را به اتمام می رسانند و چند سالی هم عمرشان را در پیمودن راه های افتخار! صرف می کنند، تازه می فهمند راه را اشتباه آمده اند؛ باز می گردند و در مسیر خود تازه وارد ها را می بینند. امروز شنیدم یکی از اساتید بزرگ ایران نیز چنین سخنی را قبلاً بر زبان رانده است: « راه را عوضی آمده ام».

چاره چیست؟ به نظرم باید دانشمندان فرزانه را پیدا کرد و از آنها پرسید: اگر زمان باز می گشت، از کدام کوچه راه می افتادید؟ و اصرار کرد تا پاسخ را گرفت... . اگر چه شمار این فرزانگان غالباً از تعداد انگشتان دست تجاوز نمی کند و یافتنشان کاری سخت است و به حرف آوردنشان سخت تر.

البته می شود در این بین از تجربه ی عابران معمولی هم کمک گرفت؛ به عنوان یک عابر به دوستانی که وارد در رشته ی فقه می شوند می گویم با هفته ای یک ساعت مطالعه ی آزاد و نیم ساعت مطالعه ی درسی و دل به نمره و معدل و رتبه خوش کردن، راه به جایی نمی بریم؛ چه برسد به شب امتحان خواندن و نمره ی ناپلئونی آوردن. من از این هر دو راه بر گشته ام؛ راه درست را نمی دانم اما راه غلط را نشان می دهم. باری، با چنین روش هایی نه گرهی از کارهای فروبسته ی فقه گشوده می شود و نه گرهی بر این فرش بر نقش و نگار افزوده خواهد شد؛ اگر راه نویسنده شدن آنست که آنقدر بنویسیم که انگشت هایمان بشکند، شاید راه محقق شدن هم آن باشد که آنقدر بخوانیم تا چشممان سیاهی برود و آنقدر بیندیشیم که دود از سلول های خاکستری مان بلند شود؛ شاید راه این باشد.

ای که از کوچه ی متروکه ی ما می گذری... مدتی هست که معشوقه از اینجا رفته!
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۳:۰۹
محمدرضا‍ حمیدی

کلاغ های سفید؛ قوهای سیاه و کلنجار های فلسفی - فقهی

پنجشنبه, ۲۶ فروردين ۱۳۹۵، ۱۱:۲۰ ب.ظ



غالباً دانشمندان علوم عقلی برای انواع قضایا و گزاره هایی که تفکیک و بررسی می کنند مثال هایی از علوم تجربی می زنند؛ مثلاً برای قضایای خارجیه این مثال را می زنند که « همه قو ها سفیدند» یا « همه کلاغ ها سیاهند» و برای قضایای حقیقیه این مثال را می زنند که « همه ی انسان ها متفکرند» اما فرق این دو دسته از قضایا در چیست؟ امکان دارد یک محقق، تمام کرات منظومه­ ی شمسی را مورد مطالعه قرار بدهد و بگوید: « همه­ ی کرات منظومه ی شمسی دارای مدار بیضوی هستند». این جمله در مورد همه ی کراتی است که در آن زمان خاص وجود دارند؛ نه کراتی که سابقاً وجود داشته اند و نه کراتی که بعداً به وجود بیایند. به همین سبب اگر معلوم شود هزاران سال پیش کراتی با مدارهای مدوّر وجود داشته اند یا در سال های آینده چنین کراتی به  وجود آیند، جمله ی مورد نظر نقض نمی شود. همچنین است اگر کسی همه ی قوها و کلاغ های منطقه ی خود را بررسی کرده و به عنوان قضیه خارجی بگوید: «همه قو ها سفیدند» یا « همه ی کلاغ ها سیاهند». در این صورت، پیدا شدن قوی سیاه یا کلاغ سفید در سایر مناطق یا در سال های آینده، چنین جمله ای را نقض نمی کند. همچنین ممکن است چنین جملاتی فقط در مورد گذشته یا اینده گفته شوند؛ مثلاً بگوییم «انسان های قدیم، قوی بوده اند»

اما گاه جملاتی را که بیان می کنیم به عنوان قضیه ی حقیقیه اند؛ یعنی هر چه در حال یا گذشته یا اینده وجود داشته یا خواهد داشت، حتماً همین حکم را دارد. مثلاً می گوییم: «مجموع دو ضلع مثلث از یک ضلع آن بزرگتر است». در این مثال، فرقی بین مثلث هایی که بوده اند یا هستند یا خواهند بود نیست و اگر مثلثی پیدا شود که چنین خصوصیتی را نداشته باشد، گزاره ی فوق نقض خواهد شد. همچنین در گزاره های حقیقیه به هیچ عنوان لازم نیست تا یک موضوع، بالفعل نیز موجود باشد تا گزاره صا دق باشد. مثلاً هر گاه به عنوان جمله ی حقیقیه  بگوییم« قطر های دایره با هم مساویند»، حتی اگر کسی ثابت کند که کشیدن دایره ی کامل محال است، باز هم آن گزاره نقض نمی شود. معنای جمله ی یاد شده آنست که هر گاه دایره ای پیدا شد، قطرهای آن با هم مساوی خواهند بود؛ حتی اگر کشیدن دایره عقلاً غیر ممکن باشد.

در خصوص جملات شرعی نیز تشخیص حقیقی بودن یا خارجی بودن این جملات بسیار مهم و اساسی است؛ در خصوص آیات قران و روایتی که در صدد بیان احکام هستند، نظر اکثریت قریب به اتفاق انست که چنین جملاتی حقیقیه هستند؛ مثلاً وقتی گفته می شود « شراب نجس و خوردن آن حرام است» همه ی شرابهایی که هستند یا خواهند بود وارد در این حکم خواهند شد؛ اما در خصوص برخی جملات موجود در آیات، روایات و فتاوی فقهی می توان تردید هایی از این نظر وارد کرد؛ مثلاً هر گاه گفته شود« اعراب{ عرب های بادیه نشین} شدت کفر و نفاقشان بیشتر است» یا گفته شود « در صورتی که زن یا مرد دارای برخی عیوب باشد{ شرحشان در فقه است} طرف دیگر می تواند نکاح را به هم بزند» آیا امروز نیز می توان گفت که اعراب در کفر و نفاق شدید تر از شهر نشین ها هستند؟ یا می توان گفت وجود برخی عیوب که در گذشته درمانشان غیر ممکن بوده اما امروزه به سهولت درمان می شوند همچنان مجوزی برای به هم زدن نکاح به شمار می آیند؟ آیا خارجیه به شمار آوردن این امور موجب می شود که دین حالت ابدی بودن خود را از دست بدهد؟ چه ملاکی برای تشخیص حقیقیه بودن یا خارجیه بودن چنین گزاره هایی وجود دارد... . در مباحث بعد به این پرسش ها پرداخته خواهد شد.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۹۵ ، ۲۳:۲۰
محمدرضا‍ حمیدی

نظریه ی بازی ها و قانون پایستگی دمپایی

چهارشنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۵، ۰۴:۴۹ ب.ظ


( خاطره ای از عزیزترین دوستانم)

اوایل مهرماه سال 1387 با رضا به تهران آمدیم. تازه ارشد قبول شده بودیم و با توجه به اینکه در پایتخت خانه ای نداشتیم ناچار باید طعم زندگی خوابگاهی را می چشیدیم. زندگی دیگرگونه یِ خوابگاه، تلخی ها و شیرینی های ویژه ای داشت. تجربه هفت ساله ی زندگی خوابگاهی در کوی دانشگاه تهران سرشار از ماجراهای رنگ رنگ و گونه گون بود که در این نوشتار یکی از آن ها را با خوانندگان این مطلب به اشتراک می گذارم.

همان هفته اول با رضا برای خرید وسایل مورد نیازمان به مغازه رفتیم و علاوه بر یه سری خرت و پرت، یک جفت دمپایی خریدم. وقتی به اتاق برگشتم و محمد چیزهایی را که خریده بودیم وارسی کرد با تعجب از من پرسید: دمپایی؟؟!!! من که گویی ندانسته مرتکب جنایتی نابخشودنی شده بودم با کمی ترس و لرز گفتم: آ...ری. بعد محمد با خنده به من گفت: نیازی نبود دمپایی بخری. حالا نوبت من بود که با نگاه عاقل اندر سفیه به محمد خیره شوم... چیزی نگفتم و فقط پیش خودگفتم محمد چه می گویی؟!

فردای روزی که دمپایی را خریده بودم تصمیم گرفتیم با رضا و محمد به غذاخوری بروم. وقتی درب اتاق رسیدم از دمپایی خبری نبود. از بچه ها در مورد دمپایی پرسیدم. دیدم محمد با همان چهره به من نگاهی کرد و خندید. تازه معنای کلام نکوهش آمیز دیروزش رو فهمیدم. آری! دمپایی را دزدیده بودند. محمد به من گفت یکی از دمپایی ها را بردار. نگاهی به اطراف کردم و دیدم اطرافمان دمپایی های زیادی است، اما نتوانستم خودم را راضی کنم و بی اجازه، دمپایی دیگران را بپوشم. ناچار کفشم را پوشیدم و به سمت سلف راه افتادیم.

وقتی در سلف مشغول غذا خوردن بودم ناگاه محمد به من گفت: مجتبی! متوجه نمی شوم که چرا با کفش آمدی؟ شگفت زده به او نگاه کردم و گفتم دمپاییِ من نبود، پس حق نداشتم بپوشم. محمد در جواب به من گفت: مگر تو قانون پایستگی دمپایی را نمی دانی؟ گفتم: نه! گفت: در خوابگاه هیچ دمپایی جدیدی به وجود نمی آید و هیچ دمپایی از بین نمی رود، فقط از پایی به پای دیگر منتقل می شود. من نیز در پاسخ گفتم: این یعنی هرج و مرج و بی احترامی به حقوق دیگران. محمد مأیوسانه به من خیره شد و سری تکان داد و اگرچه دیگر سخنی به زبان نیاورد ولی صدای دلش را می شنیدم که می گفت: باش تا صبح دولتت بدمد...

چند روز بعد باز هم با رضا برای خرید دمپایی به مغازه رفتیم و فروشنده با خنده به من گفت: من که همان روز به شما گفتم برای دوستتان هم دمپایی بخر! بیچاره نمی دانست این دمپایی را هم برای خودم میخواهم.روز بعد از خرید دمپایی دوم، باز هم وقتی تصمیم گرفتم به محیط کوی بروم و قدم بزنم دیدم از دمپایی جدید خبری نیست. به شدت ناراحت شدم. یاد حرف های محمد افتادم که می گفت: عیبی ندارد... دمپایی بقیه را بپوش... کی به کیست؟ از طرف دیگر پیش خود می گفتم پوشیدن دمپایی دیگران ناپسند است. افکارم مثل «گربه-سگ» به جان هم افتاده بودند و درون من گرد و خاک و غوغایی به پا شده بود. بالاخره در این دعوای خودیبخش به اصطلاح شیطانی ام نتواسنت مرا بفریبد و باز هم کفش خود را به پا کردم.

مدتی نگذشت که دمپایی سوم رو خریدم و اتفاقی که برای قبلی ها افتاده بود گریبانگیر دمپایی جدید شد. این بار واقعا ناراحت شده بودم و زد و خوردی که بین سگ و گربه درونی من ایجاد شده بود نتیجه جدیدی داد. اولین دمپایی را که دیدم پوشیدم در حالی که می­دانستم مال دیگری است. بعد از این اتفاق هرگز دمپایی جدیدی نخریدم چرا که هر وقت کسی دمپاییم رو می دزدید یا به تعبیر دقیق تر از دمپاییم استفاده می کرد من هم دمپایی کس دیگری را برمی داشتم.

اکنون که مدت ها از آن ماجرا می گذرد داستان را به گونه ای دیگر می بینم.اگر قرار بود همه به نگرش اخلاقی «بایستگی احترام به اموال دیگران» پایبند می بودند در طول هفت سال دوره خوابگاهی در دوره ارشد و دکتری حد اقل باید هفت دمپایی می­خریدم، چون ناخواسته دمپایی ها فرسوده می شدند این در حالی است کهدر طول این مدت فقط سه دمپایی خریده بودم. از طرفی با وجود نقض قاعده احترام به اموال دیگران در خوابگاه؛ هیچگاه هیچ یک از ساکنین آنجا بی دمپایی نمی­ماندند. در واقع اگر فقط به تعداد یک چهارم افراد،دمپایی وجود داشته باشد هیچگاه کسی با نبود دمپایی رو به رو نمی شود. حال دیگر می دانمدر جامعه خوابگاهی بر خلاف محیط بیرون، احترام به ملکیت دمپایی دیگران یک «باید اخلاقی» نبود. ناخواسته نظریه بازی های وینکنشتاین به ذهنم خطور می کند که طبق آن قواعد هر بازی نسبت به بازی های دیگر متفاوت است و  به این بستگی دارد که چه قاعده ای را در بازی خود به رسمیت بشناسید. کاربرد قواعد بازی فوتبال در بازی بسکتبال یا شطرنج بی معناست. و نیز نظریه پوزیتویست های اخلاقی که می گویند قواعد اخلاقی در جوامع مختلف، متفاوتند. به هر روی قانون «پایستگی دمپایی» به من آموخت که عبارت «نباید اموال دیگران را بدون اجازه آن ها پوشید» یک قاعده اخلاقی فراگیر و همه جایی نیست. بلکه می توان بازی هایی را تصور کرد که چنین قواعدی در آن ها  بی اعتبارند.

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۹۵ ، ۱۶:۴۹
محمدرضا‍ حمیدی

در جستوجوی مبنایی برای حقوق حیوانات.

چهارشنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۵، ۰۱:۱۴ ق.ظ


آیا می توان برای حیوانات قائل به حقوق بود؟ طبیعتاً هر حقی تکلیفی را به دنبال دارد و اگر برای حیوانات حقوقی قائل شدیم، یعنی تکلیفی را نسبت به آنان بر دوش خود گذاشته ایم. شاید بد نباشد که اول توجه کنیم حقوق انسان ها بر چه مبنایی چیده می شود و مثلاً چرا می گوییم انسان حق حیات یا حق انتخاب شغل و... دارد؟ امکان دارد از منظر سود اجتماعی یا منظر اخلاقی یا شرعی به این پرسش پاسخ دهیم. در این صورت در پاسخ به این مسئله که چرا نباید انسانی را بی گناه کشت به ترتیب می توانیم بگوییم: چون در این صورت نظم جامعه دچار اختلال می شود(منظر سود اجتماعی)؛ چون دوست نداریم خودمان هم بی گناه کشته شویم( منظر اخلاقی)؛ چون خداوند چنین اجازه ای به ما نداده است(شرعی). حال در مورد حقوق حیوانات چه مبنایی را می توان پذیرفت؟ بر مبنای سود اجتماعی قطعاً می توان حقوقی را برای حیوانات در نظر گرفت؛ اما چنین اموری را مسامحتاً باید حق حیوان نامید. چرا که در واقع برای مصلحت انسان ها چنین حقوقی را وضع کرده ایم. مثلاً بگوییم هر دامداری موظف به مداوای حیوانات بیمارست چون در غیر این صورت سلامت جامعه تهدید می شود. از بعد شرعی نیز قطعاً می توان حقوقی را برای حیوانات در نظر گرفت: مثلاً داغ نهادن بر حیوانات و اضافه بر توان آنها کار کشیدن ممنوع است. اما آیا از بعد اخلاقی هم می توان برای حیوانات حقوقی قائل بود. در علم اخلاق غالباً گفته می شود آنچه را برای خود نمی پسندید برای دیگران هم نپسندید؛ مثلاً چون ما نمی پسنیدم کسی نسبت به ما بهتان بزند و از این کار رنج می بریم، با یک هم ذات انگاری چنین کاری را درباره ی دیگران نیز قبیح می دانیم. اما آیا کسی می تواند خود را جای یک حیوان هم بگذارد و مبنایی اخلاقی برای حقوق حیوانات در نظر بگیرد؟ مثلاً بگوییم اگر من یک اسب بودم، ترجیح می دادم آزاد باشم؛ پس نباید اسب ها را گرفتار کرد. به نظر می رسد چنین موضوعی بستگی به این دارد که برای حیوانات قائل به نحوی شعور و قدرت تصمیم گیری خردمندانه( نه غریزی) باشیم. در عین حال معمولاً انسان ها ترجیح می دهند که خود را « حیوان متفکر» نامیده و سایر حیوانات را به بی شعوری متهم کنند؛ آن زبان بسته ها هم دستشان به جایی بند نیست تا اعتراض کنند!

به نظرم اگر بتوان همگام با فیلسوفان و متکلمان و عرفایی که برای حیوانات مرتبه ای از عقل و احساس و عاطفه قائلند به سر وقت حقوق حیوانات رفت، نتایج بسیار خوبی خواهیم گرفت. حتی شاید در این دیدگاه بتوان در اموری مانند جواز ذبح حیوانات نیز تجدید نظر کرد؛ یا دست کم آنها را محدود و مقید کرد. البته این سخن هیچ منافاتی با گزاره های شرعی دال بر جواز ذبح حیوانات ندارد و می توان با تمایز نهادن میان گزاره های حقیقی و گزاره های خارجی، تعارض ظاهری میان فقه و اخلاق را در این زمینه پاسخ داد. انشاالله در نوشته های بعد به این مسئله پرداخته خواهد شد.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۹۵ ، ۰۱:۱۴
محمدرضا‍ حمیدی

ترجمه ای مشروح از کتاب الوسیط فی اصول الفقه

دوشنبه, ۱۶ فروردين ۱۳۹۵، ۱۲:۵۶ ب.ظ


دانشجویانی که یک دوره اصول فقه  مثل اصول استنباط علامه حیدری را گذرانده اند - به ویژه دانشجویان کارشناسی ارشد- و علاقه مند به تحقیق در اصول فقه یا نگارش پایان نامه در این زمینه هستند، غالباً نیاز به یک کتاب اصولی دیگر برای تطبیق مباحث هستند. از جمله افرادی که در سالهای اخیر اهتمام به نگارش کتب اصولی در سطوح مختلف داشته اند می توان به آیت الله سبحانی اشاره داشت که سه کتاب الموجز، الوسیط و المحصول را به رشته نگارش درآورده اند و ترجمه های متعددی از این کتابها در بازار وجود دارد.  البته کتاب الموجز تقریباً هم سطح با اصول استنباط بوده اما بحث های مقدماتی بهتر و بیشتری دارد. در خصوص کتاب الوسیط باید گفت که این کتاب فراتر از دوره ی کارشناسی است و می تواند در دوره کارشناسی ارشد به عنوان منبع اصلی یا کمکی مورد تدریس قرار گیرد. یکی از دوستان عزیز و پژوهشگرم که خود از رتبه های ممتاز آزمون ارشد و دکتری رشته فقه و مبانی حقوق هستند به همراه برخی اساتید دیگر به ترجمه این کتاب همت گماشته و اثری فاخر را در این زمینه از خود به جا گذاشته است. از مزایای این کتاب می توان به اعراب گذاری متون عربی، ارائه­ ی مثال های فقهی و حقوقی از کتب معتبر برای مباحث مختلف( به جز اصول عملیه)، شرح مطالب سنگین با استفاده از کتب سطح بالاتر خود مصنف و ترجمه مجزای لغات نامانوس اشاره داشت.


این کتاب در یک دوره ی 4 جلدی به چاپ رسیده است و انشاالله جای خود را در خانه ها و کتابخانه ها پر خواهد کرد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ فروردين ۹۵ ، ۱۲:۵۶
محمدرضا‍ حمیدی

خواندن درس فقه و انتخاب ترجمه ی لمعه ی دمشقی.

سه شنبه, ۱۰ فروردين ۱۳۹۵، ۱۰:۱۸ ب.ظ


 

 

یکی از منابع مهم درسی در دوره  ی کارشناسی رشته فقه و مبانی حقوق و مهمترین منبع آزمون کارشناسی ارشد در این رشته، کتاب لمعه  دمشقیه است. بسیاری از دانشجویان ترجیح می دهند که ترجمه فارسی این کتاب را نیز بخوانند و در انتخاب یکی از ترجمه ها دچار سردرگمی می شوند. توصیه ی بسیار مهم بنده به این دوستان اینست که اولاً به هیچ عنوان از متن فارسی به عنوان منبع اصلی استفاده نکنند؛ چنانکه خودم این اشتباه را داشته و آسیب های آن را دیده ام. سعی کنید به هر زحمتی که هست متن عربی را بخوانید و ترجمه ای از آن را در ذهن بیاورید و سپس آن را با ترجمه های موجود تطبیق دهید. البته این کار زمانبر است اما بعد از خواندن لمعه با این روش، به بسیاری از متون فقهی تسلط پیدا می کنید و این موضوع در نوشتن مقالات و پایان نامه بسیار مهم و اساسی است؛ به ویژه که بسیاری از کتب اصلی و بنیادین فقهی نه ترجمه شده اند و نه در آینده ترجمه خواهند شد؛ مانند جواهر الکلام. توصیه ای که برخی دوستان و آشنایان به بنده داشتند و از آن نتیجه ی بسیار خوبی گرفته بودند اینست که برای آزمون ارشد، نخست متن عربی کتاب « تحریر الروضه» خوانده شود و با ترجمه  ی فارسی آن یعنی کتاب «فقه استدلالی» تطبیق داده شود. در ماه های آخر نیز خود کتاب لمعه به عنوان جمع بندی خوانده شود. البته برخی مطالب کتاب لمعه در کتاب «تحریر الروضه» نیامده اما آن مطالب یا اصلاً در آزمون ارشد نمی آیند( مثل بحث کنیز و برده) یا احتمال آمدن آن بسیار کم است. البته ضعف  کتاب تحریر الروضه آنست که اعراب گذاری آن کامل نیست.

اما در خصوص انتخاب ترجمه برای گذراندن واحد های درسی و جمع بندی آزمون ارشد، چند نکته به نظرم می رسد که می تواند به عنوان معیار انتخاب به کارتان بیاید:

1-  کتاب حتماً دارای اعراب گذاری مناسب و کامل باشد؛ به نحوی که شکل صحیح قرائت کلمه و نقش نحوی آن قابل تشخیص باشد.

2- متن عربی کتاب حتماً خوانا و با فونت مناسب باشد.

3-  اصطلاحات خاص مانند « نکول» « جرح» و... به نحو شایسته ای مورد تعریف قرار گرفته باشند؛ خواه در پرانتز؛ خواه در آخر کتاب.

4-  مترجم علاوه بر ترجمه، توضیح عبارات مهم را در پرانتز آورده باشد.

5-  مترجم کتاب ترجیحا از اساتید شناخته شده باشد؛ مانند دکتر فیض؛ دکتر شیروانی؛ دکتر مسجدسرایی و... . همچنین ترجیحاً مترجم از کسانی باشد که کتاب « الروضه البهیه» را نیز ترجمه کرده باشد.

6-  صفحه آرایی کتاب به گونه ای باشد که جا برای نوشتن مطالب مهم داشته باشد؛ حتما در هر بار خواندن، مطالب مهم را با خط کشیدن و مانند آن مشخص کنید.

7-  اگر کتاب در پایان هر درس دارای جمع بندی باشد بسیار عالیست؛ در غیر این صورت خودتان این کار را انجام دهید؛ می توانید در پایان هر درس یک کاغذ سفید بگذارید و کتاب را فنری کنید. به طور کلی بهتر است کتاب را فنری کنید.

8- من از ترجمه دکتر شیروانی استفاده کردم و راضی بودم؛  برای دیدن نقد این ترجمه به این آدرس نگاه کنید؛ توصیه ی برخی اساتید نیز ترجمه  استاد فیض هست که ظاهراً فعلاً کمیاب است.

9-  اگر نکات دیگری هم به ذهن شما می رسد، لطفاً در نظرات درج کنید تا به مطلب اضافه شود.

 

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ فروردين ۹۵ ، ۲۲:۱۸
محمدرضا‍ حمیدی