پلکان

برای علاقه مندان به فقه و حقوق

پلکان

برای علاقه مندان به فقه و حقوق

قرار بود کاملا فقهی باشد؛ اما کم کم سیاسی هم شد؛ با رویکرد انتقاد از روشهای غیر اخلاقی دسته های سیاسی.

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

۷ مطلب در فروردين ۱۳۹۵ ثبت شده است

کلاغ های سفید؛ قوهای سیاه و کلنجار های فلسفی - فقهی

پنجشنبه, ۲۶ فروردين ۱۳۹۵، ۱۱:۲۰ ب.ظ



غالباً دانشمندان علوم عقلی برای انواع قضایا و گزاره هایی که تفکیک و بررسی می کنند مثال هایی از علوم تجربی می زنند؛ مثلاً برای قضایای خارجیه این مثال را می زنند که « همه قو ها سفیدند» یا « همه کلاغ ها سیاهند» و برای قضایای حقیقیه این مثال را می زنند که « همه ی انسان ها متفکرند» اما فرق این دو دسته از قضایا در چیست؟ امکان دارد یک محقق، تمام کرات منظومه­ ی شمسی را مورد مطالعه قرار بدهد و بگوید: « همه­ ی کرات منظومه ی شمسی دارای مدار بیضوی هستند». این جمله در مورد همه ی کراتی است که در آن زمان خاص وجود دارند؛ نه کراتی که سابقاً وجود داشته اند و نه کراتی که بعداً به وجود بیایند. به همین سبب اگر معلوم شود هزاران سال پیش کراتی با مدارهای مدوّر وجود داشته اند یا در سال های آینده چنین کراتی به  وجود آیند، جمله ی مورد نظر نقض نمی شود. همچنین است اگر کسی همه ی قوها و کلاغ های منطقه ی خود را بررسی کرده و به عنوان قضیه خارجی بگوید: «همه قو ها سفیدند» یا « همه ی کلاغ ها سیاهند». در این صورت، پیدا شدن قوی سیاه یا کلاغ سفید در سایر مناطق یا در سال های آینده، چنین جمله ای را نقض نمی کند. همچنین ممکن است چنین جملاتی فقط در مورد گذشته یا اینده گفته شوند؛ مثلاً بگوییم «انسان های قدیم، قوی بوده اند»

اما گاه جملاتی را که بیان می کنیم به عنوان قضیه ی حقیقیه اند؛ یعنی هر چه در حال یا گذشته یا اینده وجود داشته یا خواهد داشت، حتماً همین حکم را دارد. مثلاً می گوییم: «مجموع دو ضلع مثلث از یک ضلع آن بزرگتر است». در این مثال، فرقی بین مثلث هایی که بوده اند یا هستند یا خواهند بود نیست و اگر مثلثی پیدا شود که چنین خصوصیتی را نداشته باشد، گزاره ی فوق نقض خواهد شد. همچنین در گزاره های حقیقیه به هیچ عنوان لازم نیست تا یک موضوع، بالفعل نیز موجود باشد تا گزاره صا دق باشد. مثلاً هر گاه به عنوان جمله ی حقیقیه  بگوییم« قطر های دایره با هم مساویند»، حتی اگر کسی ثابت کند که کشیدن دایره ی کامل محال است، باز هم آن گزاره نقض نمی شود. معنای جمله ی یاد شده آنست که هر گاه دایره ای پیدا شد، قطرهای آن با هم مساوی خواهند بود؛ حتی اگر کشیدن دایره عقلاً غیر ممکن باشد.

در خصوص جملات شرعی نیز تشخیص حقیقی بودن یا خارجی بودن این جملات بسیار مهم و اساسی است؛ در خصوص آیات قران و روایتی که در صدد بیان احکام هستند، نظر اکثریت قریب به اتفاق انست که چنین جملاتی حقیقیه هستند؛ مثلاً وقتی گفته می شود « شراب نجس و خوردن آن حرام است» همه ی شرابهایی که هستند یا خواهند بود وارد در این حکم خواهند شد؛ اما در خصوص برخی جملات موجود در آیات، روایات و فتاوی فقهی می توان تردید هایی از این نظر وارد کرد؛ مثلاً هر گاه گفته شود« اعراب{ عرب های بادیه نشین} شدت کفر و نفاقشان بیشتر است» یا گفته شود « در صورتی که زن یا مرد دارای برخی عیوب باشد{ شرحشان در فقه است} طرف دیگر می تواند نکاح را به هم بزند» آیا امروز نیز می توان گفت که اعراب در کفر و نفاق شدید تر از شهر نشین ها هستند؟ یا می توان گفت وجود برخی عیوب که در گذشته درمانشان غیر ممکن بوده اما امروزه به سهولت درمان می شوند همچنان مجوزی برای به هم زدن نکاح به شمار می آیند؟ آیا خارجیه به شمار آوردن این امور موجب می شود که دین حالت ابدی بودن خود را از دست بدهد؟ چه ملاکی برای تشخیص حقیقیه بودن یا خارجیه بودن چنین گزاره هایی وجود دارد... . در مباحث بعد به این پرسش ها پرداخته خواهد شد.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۹۵ ، ۲۳:۲۰
محمدرضا‍ حمیدی

نظریه ی بازی ها و قانون پایستگی دمپایی

چهارشنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۵، ۰۴:۴۹ ب.ظ


( خاطره ای از عزیزترین دوستانم)

اوایل مهرماه سال 1387 با رضا به تهران آمدیم. تازه ارشد قبول شده بودیم و با توجه به اینکه در پایتخت خانه ای نداشتیم ناچار باید طعم زندگی خوابگاهی را می چشیدیم. زندگی دیگرگونه یِ خوابگاه، تلخی ها و شیرینی های ویژه ای داشت. تجربه هفت ساله ی زندگی خوابگاهی در کوی دانشگاه تهران سرشار از ماجراهای رنگ رنگ و گونه گون بود که در این نوشتار یکی از آن ها را با خوانندگان این مطلب به اشتراک می گذارم.

همان هفته اول با رضا برای خرید وسایل مورد نیازمان به مغازه رفتیم و علاوه بر یه سری خرت و پرت، یک جفت دمپایی خریدم. وقتی به اتاق برگشتم و محمد چیزهایی را که خریده بودیم وارسی کرد با تعجب از من پرسید: دمپایی؟؟!!! من که گویی ندانسته مرتکب جنایتی نابخشودنی شده بودم با کمی ترس و لرز گفتم: آ...ری. بعد محمد با خنده به من گفت: نیازی نبود دمپایی بخری. حالا نوبت من بود که با نگاه عاقل اندر سفیه به محمد خیره شوم... چیزی نگفتم و فقط پیش خودگفتم محمد چه می گویی؟!

فردای روزی که دمپایی را خریده بودم تصمیم گرفتیم با رضا و محمد به غذاخوری بروم. وقتی درب اتاق رسیدم از دمپایی خبری نبود. از بچه ها در مورد دمپایی پرسیدم. دیدم محمد با همان چهره به من نگاهی کرد و خندید. تازه معنای کلام نکوهش آمیز دیروزش رو فهمیدم. آری! دمپایی را دزدیده بودند. محمد به من گفت یکی از دمپایی ها را بردار. نگاهی به اطراف کردم و دیدم اطرافمان دمپایی های زیادی است، اما نتوانستم خودم را راضی کنم و بی اجازه، دمپایی دیگران را بپوشم. ناچار کفشم را پوشیدم و به سمت سلف راه افتادیم.

وقتی در سلف مشغول غذا خوردن بودم ناگاه محمد به من گفت: مجتبی! متوجه نمی شوم که چرا با کفش آمدی؟ شگفت زده به او نگاه کردم و گفتم دمپاییِ من نبود، پس حق نداشتم بپوشم. محمد در جواب به من گفت: مگر تو قانون پایستگی دمپایی را نمی دانی؟ گفتم: نه! گفت: در خوابگاه هیچ دمپایی جدیدی به وجود نمی آید و هیچ دمپایی از بین نمی رود، فقط از پایی به پای دیگر منتقل می شود. من نیز در پاسخ گفتم: این یعنی هرج و مرج و بی احترامی به حقوق دیگران. محمد مأیوسانه به من خیره شد و سری تکان داد و اگرچه دیگر سخنی به زبان نیاورد ولی صدای دلش را می شنیدم که می گفت: باش تا صبح دولتت بدمد...

چند روز بعد باز هم با رضا برای خرید دمپایی به مغازه رفتیم و فروشنده با خنده به من گفت: من که همان روز به شما گفتم برای دوستتان هم دمپایی بخر! بیچاره نمی دانست این دمپایی را هم برای خودم میخواهم.روز بعد از خرید دمپایی دوم، باز هم وقتی تصمیم گرفتم به محیط کوی بروم و قدم بزنم دیدم از دمپایی جدید خبری نیست. به شدت ناراحت شدم. یاد حرف های محمد افتادم که می گفت: عیبی ندارد... دمپایی بقیه را بپوش... کی به کیست؟ از طرف دیگر پیش خود می گفتم پوشیدن دمپایی دیگران ناپسند است. افکارم مثل «گربه-سگ» به جان هم افتاده بودند و درون من گرد و خاک و غوغایی به پا شده بود. بالاخره در این دعوای خودیبخش به اصطلاح شیطانی ام نتواسنت مرا بفریبد و باز هم کفش خود را به پا کردم.

مدتی نگذشت که دمپایی سوم رو خریدم و اتفاقی که برای قبلی ها افتاده بود گریبانگیر دمپایی جدید شد. این بار واقعا ناراحت شده بودم و زد و خوردی که بین سگ و گربه درونی من ایجاد شده بود نتیجه جدیدی داد. اولین دمپایی را که دیدم پوشیدم در حالی که می­دانستم مال دیگری است. بعد از این اتفاق هرگز دمپایی جدیدی نخریدم چرا که هر وقت کسی دمپاییم رو می دزدید یا به تعبیر دقیق تر از دمپاییم استفاده می کرد من هم دمپایی کس دیگری را برمی داشتم.

اکنون که مدت ها از آن ماجرا می گذرد داستان را به گونه ای دیگر می بینم.اگر قرار بود همه به نگرش اخلاقی «بایستگی احترام به اموال دیگران» پایبند می بودند در طول هفت سال دوره خوابگاهی در دوره ارشد و دکتری حد اقل باید هفت دمپایی می­خریدم، چون ناخواسته دمپایی ها فرسوده می شدند این در حالی است کهدر طول این مدت فقط سه دمپایی خریده بودم. از طرفی با وجود نقض قاعده احترام به اموال دیگران در خوابگاه؛ هیچگاه هیچ یک از ساکنین آنجا بی دمپایی نمی­ماندند. در واقع اگر فقط به تعداد یک چهارم افراد،دمپایی وجود داشته باشد هیچگاه کسی با نبود دمپایی رو به رو نمی شود. حال دیگر می دانمدر جامعه خوابگاهی بر خلاف محیط بیرون، احترام به ملکیت دمپایی دیگران یک «باید اخلاقی» نبود. ناخواسته نظریه بازی های وینکنشتاین به ذهنم خطور می کند که طبق آن قواعد هر بازی نسبت به بازی های دیگر متفاوت است و  به این بستگی دارد که چه قاعده ای را در بازی خود به رسمیت بشناسید. کاربرد قواعد بازی فوتبال در بازی بسکتبال یا شطرنج بی معناست. و نیز نظریه پوزیتویست های اخلاقی که می گویند قواعد اخلاقی در جوامع مختلف، متفاوتند. به هر روی قانون «پایستگی دمپایی» به من آموخت که عبارت «نباید اموال دیگران را بدون اجازه آن ها پوشید» یک قاعده اخلاقی فراگیر و همه جایی نیست. بلکه می توان بازی هایی را تصور کرد که چنین قواعدی در آن ها  بی اعتبارند.

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۹۵ ، ۱۶:۴۹
محمدرضا‍ حمیدی

در جستوجوی مبنایی برای حقوق حیوانات.

چهارشنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۵، ۰۱:۱۴ ق.ظ


آیا می توان برای حیوانات قائل به حقوق بود؟ طبیعتاً هر حقی تکلیفی را به دنبال دارد و اگر برای حیوانات حقوقی قائل شدیم، یعنی تکلیفی را نسبت به آنان بر دوش خود گذاشته ایم. شاید بد نباشد که اول توجه کنیم حقوق انسان ها بر چه مبنایی چیده می شود و مثلاً چرا می گوییم انسان حق حیات یا حق انتخاب شغل و... دارد؟ امکان دارد از منظر سود اجتماعی یا منظر اخلاقی یا شرعی به این پرسش پاسخ دهیم. در این صورت در پاسخ به این مسئله که چرا نباید انسانی را بی گناه کشت به ترتیب می توانیم بگوییم: چون در این صورت نظم جامعه دچار اختلال می شود(منظر سود اجتماعی)؛ چون دوست نداریم خودمان هم بی گناه کشته شویم( منظر اخلاقی)؛ چون خداوند چنین اجازه ای به ما نداده است(شرعی). حال در مورد حقوق حیوانات چه مبنایی را می توان پذیرفت؟ بر مبنای سود اجتماعی قطعاً می توان حقوقی را برای حیوانات در نظر گرفت؛ اما چنین اموری را مسامحتاً باید حق حیوان نامید. چرا که در واقع برای مصلحت انسان ها چنین حقوقی را وضع کرده ایم. مثلاً بگوییم هر دامداری موظف به مداوای حیوانات بیمارست چون در غیر این صورت سلامت جامعه تهدید می شود. از بعد شرعی نیز قطعاً می توان حقوقی را برای حیوانات در نظر گرفت: مثلاً داغ نهادن بر حیوانات و اضافه بر توان آنها کار کشیدن ممنوع است. اما آیا از بعد اخلاقی هم می توان برای حیوانات حقوقی قائل بود. در علم اخلاق غالباً گفته می شود آنچه را برای خود نمی پسندید برای دیگران هم نپسندید؛ مثلاً چون ما نمی پسنیدم کسی نسبت به ما بهتان بزند و از این کار رنج می بریم، با یک هم ذات انگاری چنین کاری را درباره ی دیگران نیز قبیح می دانیم. اما آیا کسی می تواند خود را جای یک حیوان هم بگذارد و مبنایی اخلاقی برای حقوق حیوانات در نظر بگیرد؟ مثلاً بگوییم اگر من یک اسب بودم، ترجیح می دادم آزاد باشم؛ پس نباید اسب ها را گرفتار کرد. به نظر می رسد چنین موضوعی بستگی به این دارد که برای حیوانات قائل به نحوی شعور و قدرت تصمیم گیری خردمندانه( نه غریزی) باشیم. در عین حال معمولاً انسان ها ترجیح می دهند که خود را « حیوان متفکر» نامیده و سایر حیوانات را به بی شعوری متهم کنند؛ آن زبان بسته ها هم دستشان به جایی بند نیست تا اعتراض کنند!

به نظرم اگر بتوان همگام با فیلسوفان و متکلمان و عرفایی که برای حیوانات مرتبه ای از عقل و احساس و عاطفه قائلند به سر وقت حقوق حیوانات رفت، نتایج بسیار خوبی خواهیم گرفت. حتی شاید در این دیدگاه بتوان در اموری مانند جواز ذبح حیوانات نیز تجدید نظر کرد؛ یا دست کم آنها را محدود و مقید کرد. البته این سخن هیچ منافاتی با گزاره های شرعی دال بر جواز ذبح حیوانات ندارد و می توان با تمایز نهادن میان گزاره های حقیقی و گزاره های خارجی، تعارض ظاهری میان فقه و اخلاق را در این زمینه پاسخ داد. انشاالله در نوشته های بعد به این مسئله پرداخته خواهد شد.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۹۵ ، ۰۱:۱۴
محمدرضا‍ حمیدی

ترجمه ای مشروح از کتاب الوسیط فی اصول الفقه

دوشنبه, ۱۶ فروردين ۱۳۹۵، ۱۲:۵۶ ب.ظ


دانشجویانی که یک دوره اصول فقه  مثل اصول استنباط علامه حیدری را گذرانده اند - به ویژه دانشجویان کارشناسی ارشد- و علاقه مند به تحقیق در اصول فقه یا نگارش پایان نامه در این زمینه هستند، غالباً نیاز به یک کتاب اصولی دیگر برای تطبیق مباحث هستند. از جمله افرادی که در سالهای اخیر اهتمام به نگارش کتب اصولی در سطوح مختلف داشته اند می توان به آیت الله سبحانی اشاره داشت که سه کتاب الموجز، الوسیط و المحصول را به رشته نگارش درآورده اند و ترجمه های متعددی از این کتابها در بازار وجود دارد.  البته کتاب الموجز تقریباً هم سطح با اصول استنباط بوده اما بحث های مقدماتی بهتر و بیشتری دارد. در خصوص کتاب الوسیط باید گفت که این کتاب فراتر از دوره ی کارشناسی است و می تواند در دوره کارشناسی ارشد به عنوان منبع اصلی یا کمکی مورد تدریس قرار گیرد. یکی از دوستان عزیز و پژوهشگرم که خود از رتبه های ممتاز آزمون ارشد و دکتری رشته فقه و مبانی حقوق هستند به همراه برخی اساتید دیگر به ترجمه این کتاب همت گماشته و اثری فاخر را در این زمینه از خود به جا گذاشته است. از مزایای این کتاب می توان به اعراب گذاری متون عربی، ارائه­ ی مثال های فقهی و حقوقی از کتب معتبر برای مباحث مختلف( به جز اصول عملیه)، شرح مطالب سنگین با استفاده از کتب سطح بالاتر خود مصنف و ترجمه مجزای لغات نامانوس اشاره داشت.


این کتاب در یک دوره ی 4 جلدی به چاپ رسیده است و انشاالله جای خود را در خانه ها و کتابخانه ها پر خواهد کرد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ فروردين ۹۵ ، ۱۲:۵۶
محمدرضا‍ حمیدی

خواندن درس فقه و انتخاب ترجمه ی لمعه ی دمشقی.

سه شنبه, ۱۰ فروردين ۱۳۹۵، ۱۰:۱۸ ب.ظ


 

 

یکی از منابع مهم درسی در دوره  ی کارشناسی رشته فقه و مبانی حقوق و مهمترین منبع آزمون کارشناسی ارشد در این رشته، کتاب لمعه  دمشقیه است. بسیاری از دانشجویان ترجیح می دهند که ترجمه فارسی این کتاب را نیز بخوانند و در انتخاب یکی از ترجمه ها دچار سردرگمی می شوند. توصیه ی بسیار مهم بنده به این دوستان اینست که اولاً به هیچ عنوان از متن فارسی به عنوان منبع اصلی استفاده نکنند؛ چنانکه خودم این اشتباه را داشته و آسیب های آن را دیده ام. سعی کنید به هر زحمتی که هست متن عربی را بخوانید و ترجمه ای از آن را در ذهن بیاورید و سپس آن را با ترجمه های موجود تطبیق دهید. البته این کار زمانبر است اما بعد از خواندن لمعه با این روش، به بسیاری از متون فقهی تسلط پیدا می کنید و این موضوع در نوشتن مقالات و پایان نامه بسیار مهم و اساسی است؛ به ویژه که بسیاری از کتب اصلی و بنیادین فقهی نه ترجمه شده اند و نه در آینده ترجمه خواهند شد؛ مانند جواهر الکلام. توصیه ای که برخی دوستان و آشنایان به بنده داشتند و از آن نتیجه ی بسیار خوبی گرفته بودند اینست که برای آزمون ارشد، نخست متن عربی کتاب « تحریر الروضه» خوانده شود و با ترجمه  ی فارسی آن یعنی کتاب «فقه استدلالی» تطبیق داده شود. در ماه های آخر نیز خود کتاب لمعه به عنوان جمع بندی خوانده شود. البته برخی مطالب کتاب لمعه در کتاب «تحریر الروضه» نیامده اما آن مطالب یا اصلاً در آزمون ارشد نمی آیند( مثل بحث کنیز و برده) یا احتمال آمدن آن بسیار کم است. البته ضعف  کتاب تحریر الروضه آنست که اعراب گذاری آن کامل نیست.

اما در خصوص انتخاب ترجمه برای گذراندن واحد های درسی و جمع بندی آزمون ارشد، چند نکته به نظرم می رسد که می تواند به عنوان معیار انتخاب به کارتان بیاید:

1-  کتاب حتماً دارای اعراب گذاری مناسب و کامل باشد؛ به نحوی که شکل صحیح قرائت کلمه و نقش نحوی آن قابل تشخیص باشد.

2- متن عربی کتاب حتماً خوانا و با فونت مناسب باشد.

3-  اصطلاحات خاص مانند « نکول» « جرح» و... به نحو شایسته ای مورد تعریف قرار گرفته باشند؛ خواه در پرانتز؛ خواه در آخر کتاب.

4-  مترجم علاوه بر ترجمه، توضیح عبارات مهم را در پرانتز آورده باشد.

5-  مترجم کتاب ترجیحا از اساتید شناخته شده باشد؛ مانند دکتر فیض؛ دکتر شیروانی؛ دکتر مسجدسرایی و... . همچنین ترجیحاً مترجم از کسانی باشد که کتاب « الروضه البهیه» را نیز ترجمه کرده باشد.

6-  صفحه آرایی کتاب به گونه ای باشد که جا برای نوشتن مطالب مهم داشته باشد؛ حتما در هر بار خواندن، مطالب مهم را با خط کشیدن و مانند آن مشخص کنید.

7-  اگر کتاب در پایان هر درس دارای جمع بندی باشد بسیار عالیست؛ در غیر این صورت خودتان این کار را انجام دهید؛ می توانید در پایان هر درس یک کاغذ سفید بگذارید و کتاب را فنری کنید. به طور کلی بهتر است کتاب را فنری کنید.

8- من از ترجمه دکتر شیروانی استفاده کردم و راضی بودم؛  برای دیدن نقد این ترجمه به این آدرس نگاه کنید؛ توصیه ی برخی اساتید نیز ترجمه  استاد فیض هست که ظاهراً فعلاً کمیاب است.

9-  اگر نکات دیگری هم به ذهن شما می رسد، لطفاً در نظرات درج کنید تا به مطلب اضافه شود.

 

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ فروردين ۹۵ ، ۲۲:۱۸
محمدرضا‍ حمیدی

کتاب دنیای قشنگ نو

سه شنبه, ۱۰ فروردين ۱۳۹۵، ۰۳:۲۶ ب.ظ

دنیای قشنگ نو

نویسنده: الدوکس هاکسلی

کتاب «دنیای قشنگ نو» که برخی آن را «دنیای متهور نو» ترجمه کرده اند از جمله کتابهایی است که به مثابه طنز تلخی  نامشان با مضمونشان تعارض دارد. عمق این طنز تلخ در آخر داستان رخ می نماید و وقتی خواننده خواندن کتاب را به پایان برد با تعجب از خود می پرسد کجای این دنیای نو، قشنگ بوده است؟ البته خواننده وقتی شروع  به خواندن کتاب می کند تا مدتی شاید سردرگمی را احساس کند و این نکته عجیب نیست چرا که داستان کتاب مربوط به چند صد سال بعد است:در روزگاری که دیگر بچه ها قبل از تولد کاملا مورد ارزیابی قرار می گیرند که مثلا در آینده شغلی خود مدیر باشند یا کارگر  انسانها چند صد سال عمر می کنند،خانواده معنای سنتی خود را از دست می دهد و....

علم ژنتیک به قدری پیشرفت کرده است که بچه ها را دقیقا با همان توانایی های مورد نیاز برای شغل آینده شان طراحی می کند.این بچه ها در آزمایشگاهها تولید می شوند و تحت تاثیر علم روانشناسی به آنها مسایلی تلقین می شود که هیچگاه به فکر اعتراض نباشند.

در واقع همانگونه که شهید اهل قلم مرتضا آوینی فرموده است اندیشه شکل گیری چنین آرمان شهری(اتوپیا) به هیچ وجه اندیشه ای زاییده از خیال صرف نیست و بشر امروز واقعا در حال حرکت به سوی چنین آینده مخوفی است.شهید آوینی مقاله ای در مورد این کتاب نوشته و آن را ستوده است.

این دنیای وحشتناک که هاکسلی به کنایه آنرا قشنگ دانسته است همان دنیایی  است که جورج اورول در کتاب بسیار معروف  مزرعه حیوانات و پس از آن در کتاب 1984 به ترسیم آن پرداخته است.جالب آنکه لحن جورج اورول نیز در هر دو کتابش طنز آمیز است.گویا تصور دنیایی که همه چیز معنای خود را از دست می دهد و تنها چیزی که در آن می توان دید پیشرفت شگفت انگیز فن آوری هاست که البته این فن آوری ها در انحصار عده ای خاص به ویژه حکومت ها قرار می گیرد و به منزله زندان هوشمند بزرگی مردم را به اسارت مدرن دچار می کند به قدری آزاردهنده است که جز با روکشی از طنزهای گاه و بیگاه نمی توان آن را بیان کرد.عجیب آنکه احتمال شکل گیری چنین دنیایی و خطر آن بسیار بیستر از حمله موجودات موهوم فضایی و... است اما معمولا دست مایه بحث ها و حتا فیلم ها و ... قرار نمی گیرد

البته رگه های داستانی زیبایی نیز در این رمان وجود دارد که خواننده را مشتاق به ادامه دادن آن می کند.آخرین رویداد کتاب به قدری غیر مترقبه و زیباست که مانند یک سکانس حرفه ای تا همیشه در ذهن خواننده به صورت مجسم باقی می ماند

به هر حال به نظر من کسی که فکر می کند بین رشد فن آوری و رشد انسانیت رابطه مستقیم یا رابطه معکوس وجود دارد باید این کتاب را بخواند. اما اگر نمی داند بین این دو چه ارتباطی وجود دارد خواندن این کتاب برای او از نان شب واجب تر است.دنیای قشنگ نو را می توان یکبار خواند و عمری به آن فکر کرد.



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ فروردين ۹۵ ، ۱۵:۲۶
محمدرضا‍ حمیدی

توهم ولایت پذیری و دفع آن!

چهارشنبه, ۴ فروردين ۱۳۹۵، ۰۳:۰۲ ق.ظ



قسمتی از اصول فقه در مورد امر و نهی و معنای این دو است؛ در این مباحث عمدتاً تأکید می­شود که برای آنکه بتوان فردی را در برابر ترک اعمال حرام مستحق ثواب دانست، باید آن فرد تمایلی - هر چند اندک - به انجام کار مورد نظر داشته باشد. مثلاً می دانیم که خوردن مردار حرام بوده و از آن نهی به عمل آمده است. حال واقعاً اگر یک سگِ مرده­ ی گندیده را ببینیم و از خوردن گوشت آن خودداری کنیم(!) مستحق ثواب هستیم؟ هرگز...

می­توان گفت درباره­ ی فرمان های خداوند نیز وضع به همین گونه است؛ عمل به اوامری که خواه ناخواه به آن عمل می کنیم را نمی توان نشان بندگی خداوند دانست؛ مثل عمل به آیه ی مبارکه و پرطرفدار «کلوا واشربوا».

در این مختصر قصد ورود به این مسئله را ندارم که حدود و گستره ی اطاعت از ولایت فقیه چقدر است؛ در واقع سوادش را هم ندارم. اما بد نیست به برخی افراد یاد آوری کنیم که اطاعت از ولی فقیه نیز در اموری معنا می دهد که اندکی بر خلاف خواست نفسانی خودمان باشد؛ برخی افراد با عطش به سخنان رهبر گوش می دهند تا یکجایش را که به کارشان می خورد «بُلد» کنند. این دوستان در هر حال کار خودشان را می کنند اما قسمتی از آن را به پای «ولایت پذیری» گذاشته و حتی منت آن را بر خود «ولّی» هم می گذارند! مثلاً یادم هست که یکبار رهبری توقعات خود را از جوانان چنین مطرح کردند: تحصیل، تهذیب و ورزش. بنده به شخصه اولی را گذاشته ام برای شب امتحان، دومی را برای شب اول قبر و سومی را هم هنوز برایش زمانی تعیین نکرده ام! لذا حق ندارم تا رهبری انتقادی از دولت کرد، به بهانه ی «ولایت پذیری» همه ی عقده هایم را سر دولت خالی کنم یا به محض آنکه رهبری رأی مردم را حق الناس نامید با تمسک به این سخن همه ی حرف های دشمن شاد کن را تحویل رسانه ها بدهم و اسم این کار را هم « ولایت پذیری» بگذارم.

به هر حال خوشبختانه یا شوربختانه خدا فریب نمی خورد؛ حتی از سیاستمداران.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱ ۰۴ فروردين ۹۵ ، ۰۳:۰۲
محمدرضا‍ حمیدی