پلکان

برای علاقه مندان به فقه و حقوق

پلکان

برای علاقه مندان به فقه و حقوق

قرار بود کاملا فقهی باشد؛ اما کم کم سیاسی هم شد؛ با رویکرد انتقاد از روشهای غیر اخلاقی دسته های سیاسی.

۹ مطلب در دی ۱۳۹۵ ثبت شده است

خاری که لای دست کری بود!

چهارشنبه, ۲۹ دی ۱۳۹۵، ۰۳:۵۱ ب.ظ

روزی که برجام مورد قبول قرار گرفت، عکسی از دکتر ظریف و جان کری در یکی از سایت ها منتشر شد که ثبت لحظه ی دست دادن آنها بود و نظر خوانندگان را خواسته بود. همه ی پست ها شادمانه بود: هلو! بپر توی گلو!  سلام ارزانی! و...

من نوشتم خدا کند خاری لای دست کری نباشد؛ سیل منفی ها بود که روانه شد، هیچ کس حتا دوست نداشت به چنین چیزی فکر کند

امروز کری گفته است «ما هیچ تعهدی نداده ایم که رئیس جمهور بعدی، پایبند به برجام باشد و وی طبق مصلحت آمریکا تصمیم خواهد گرفت» ؛ برجام یک لنگه پاست، نه می ایستد و نه می افتد! همین هم موجب می شود نه ما بتوانیم پی هسته ای شدن را بگیریم و نه سرمایه گذاران جرات ریسک سرمایه گذاری پیدا کنند...

به هر حال، خاری لای دست کری بود؛ هر چند من شخصاً به مذاکره اعتقاد داشتم؛ اصلا منطقی نبود که دولت پیشین اعلام کند ما ترمزهای قطار هسته ای را کنده ایم و قطعنامه ها کاغذ پاره اند و... . اما این دولت هم قرارداد خوبی امضا نکرده است. افراط، تفریط می آورد؛ وقتی برخی بودند که قطعنامه ها را کاغذ پاره می دانستند و ناکارمدی شان ثابت شد، کسانی روی کار آمدند که سانتریفیوژها را آهن پاره می دانستند و ناکارمدی اینها هم ثابت خواهد شد...

خدا کند در این دور فلسفی گیر نکنیم که از ترس این به آن پناه ببریم و از ترس آن به این!

 

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ دی ۹۵ ، ۱۵:۵۱
محمدرضا‍ حمیدی

کلید های ترکیبی در درس روش تحقیق

دوشنبه, ۲۷ دی ۱۳۹۵، ۰۷:۱۶ ب.ظ

این ترم درسی ارائه شده است با عنوان روش تحقیق! حقیقتا نمی دانم درس را باید واقع گرایانه ارائه داد یا آرمان گرایانه؟ جالب بود که در طول ترم چندباری در کافی نت ها دیده بودم که دانش ­آموزان مراجعه می کنند و می گویند مثلاً یک تحقیق در مورد بستنی می خواهیم!. سر در برخی کافی نت ها هم نوشته اند : انجام تحقیق! بعدها که همین دانش آموزان به دانشجو ارتقا می یابد باز هم همین آش است و همین کاسه.

از قضا در همین روزها در طرحی با عنوان « طرح جابربن حیان» از دانش آموزان خواسته اند یک تحقیق بنویسند. خواهر زاده ام که کلاس چهارم است درگیر همین تحقیق شده و از خواسته اند تحقیقی زمینه ­ای! پیرامون موضوعی علمی! با تحلیل کمّی و استنتاج کیفی! بنویسد. حتما برای مدیر و معلم هم نفعی دارد که چنین اصرار می کنند. باری، دیدم آموزش و پرورش ناخواسته دارد یک کار مفید انجام می دهد: از همین الان به دانش آموزان می فهماند که رشد علمی و تحقیق و پژوهش، کشک است و این خودش جای تقدیر دارد...

اگر قرار باشد در درس روش تحقیق، خیلی واقع گرایانه درس ارائه دهم، حتما می گویم که روش تحقیق در ایران فقط یک روش معمول و روتین دارد که در نرم افزار ورد هم دارای کلیدهای ترکیبی است:

تحقیق علمیCrtl a + crtl c + crtl v + crtl p =

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ دی ۹۵ ، ۱۹:۱۶
محمدرضا‍ حمیدی

جزیره ای برای آدم کش ها!

پنجشنبه, ۲۳ دی ۱۳۹۵، ۱۲:۰۲ ق.ظ

امروز سالگرد بمباران مدرسه ای در بهبهان است؛ فاجعه ای که در طی آن 68 دانش آموز بی گناه جان باختند؛ در سالگرد همین اتفاق، عکسی از یک دانش آموز یمنی منتشر شد که هیچ واژه ای نمی تواند آن را وصف کند؛ بی گناه... معصوم... نه؛ هیچ واژه ای را نباید به کار برد...

کاش یک جزیره وجود داشت و تمام سیاستمداران خونخوار و کمپانی های سلاح سازی و فرماندهان بی احساس و... را به آنجا تبعید می کردند تا هر چه می خواهند هم را بکشند؛ اما خون دانش آموزی ریخته نمی شد؛ کودکی آسیب نمی دید و مادری داغ فرزندش را به دل نمی گذاشت...











۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۳ دی ۹۵ ، ۰۰:۰۲
محمدرضا‍ حمیدی

جایی که یک بیمار روانی حاکم باشد

شنبه, ۱۸ دی ۱۳۹۵، ۱۲:۰۳ ق.ظ

جمله ای هست در فیلم ارزشمند هابیت؛ آنجا که در مورد ویرانی دژ افسانه ­ای اربور صحبت می­ شود:

«جایی که یک بیمار روانی حاکم باشد، اتفاقات عجیبی می افتد»

شیراز امسال حالت بحرانی دارد؛ بی بارانی و برداشت فراوان از سفره­ های آب زیرزمینی، قطعا بحران شدید آب را امسال به دنبال خواهد داشت. حالا شاید بگوییم نباریدن باران ربطی به ما ندارد؛ شاید اصلاً کاملا بخواهیم با دیدی غیر دینی نگاه کنیم و عدم بارش باران را مرتبط با گناهان جامعه ندانیم؛ اما یک چیز را نمی شود نادیده گرفت. در جامعه­ ای که همه قبول دارند تا آشنا نداشته باشی، به جایی نمی رسی، بعد از مدتی فقط آشنایان با هم به مقام و مسئولیت می رسند و نه آشنایان با فوت و فن کار؛ این مسئله غیر قابل انکارست که در جامعه ی ما، داشتن پارتی خیلی مهم تر از داشتن تخصص و تعهد است. حالا یک بار دیگر به مسئله ی آب نگاه کنیم؛ سالهاست که کارشناسان آب ناله می زنند که فارس منطقه ی کشاورزی نیست؛ چاه های عمیق را باید پر کرد؛ کشت محصولاتی مانند خیار و گوجه باید ممنوع شود، سیستم تصفیه ی آب خیلی واجب تر از پارک های حاشیه ای هست و....

اما این کارشناسان نه خودشان به جایی رسیده اند و نه فریادشان؛ خیلی از پست ها در اختیار کسانی است که با داشتن پارتی، شغلی برای خودشان دست و پا کرده اند و از ترس از دست دادن مقامشان، هر منتقدی را متهم به دسیسه گری می کنند و اصلا گوششان خریدار حرف کارشناسان نیست؛ اینها حقیقتا روانی هستند اما حکمشان بر ما روان و زجرشان بر ما رواست! فقط طرح باغ شهر ها را در نظر بگیرید که چقدر آب گرانبها را از زیر زمین کشیدیم و به پای زیتون هایی ریختیم که ثمرشان، برای ما گسترش بیابان دارد و برای عده ای هم البته نان. سد های غیر اصولی زدیم، کشت غیر اصولی کردیم و حالا هم بحران بی آبی...

بی آبی بیش از آنکه ریشه در آسمان داشته باشد، ریشه در همین زمین و زمینیان دارد؛ جایی که دهها بیمار روانی مسئولیت ها را به عهده گرفته اند، اتفاقات عجیب نمی افتد؛ در چنین شهری هیچ اتفاق را نباید عجیب دانست...



پ ن: اصلا منکر وجود مسئولین دلسوز نیستم؛ اما قابل کتمان نیست که این روزها عزل و نصب ها بیشتر جناحی و حزبی هستند تا تخصصی و تعهدی!

پ.ن2: همچنان به پیروی از آن پیر خردمند، قائلم امید وجود دارد؛ باید چشم ها را باز کرد و تا دیرتر نشده، آستین همت را بالا زد و یا علی را گفت!

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ دی ۹۵ ، ۰۰:۰۳
محمدرضا‍ حمیدی

مرثیه ی گورخوابی1

سه شنبه, ۱۴ دی ۱۳۹۵، ۱۱:۳۲ ب.ظ

تا دیروز می دانستم نسل ما خیلی از آرزوها را به گور می برد؛ امروز نمی دانم آن آرزوها را زنده به گور می بریم یا مرده؟


۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۹۵ ، ۲۳:۳۲
محمدرضا‍ حمیدی

فحش ها برای که به صدا در می آیند

شنبه, ۱۱ دی ۱۳۹۵، ۰۹:۴۲ ب.ظ

در کل حرف اصلی این بود که دشنام ندهیم؛ اما اگر در موقعیت زیر قرار گرفتیم و ناچار از فحش دادن شدیم، جهت دشنام را تغییر بدهیم:  

اگر به یک سازمان یا اداره یا دایره یا هر اسم دیگری رفتیم و دیدیم که یک منشی یا نگهبان بد اخلاق دارد که بی جهت گیرهای غیر عقلایی می دهد، و بعد خود جناب رئیس خیلی اتو کشیده و مرتب و منظم شما را تحویل گرفت و مثلاً آن کارمند را عتاب کرد، هر چه فحش که می خواهید به آن کارمند بی نوا بدهید، به همان رئیس اتوکشیده و موقر و مودب و متین بدهید.

من هیچ وقت باور نکردم که یک رئیس خوش اخلاق، یک منشی یا دستیار یا نماینده یا حراستِ بی اخلاق داشته باشد. اینها دیگر آخر تئاتر بازی هستند...


اگر نه که سلطان اشارت کند؛                                 که را زهره باشد که غارت کند؟؟؟

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ دی ۹۵ ، ۲۱:۴۲
محمدرضا‍ حمیدی

مضحکه

شنبه, ۱۱ دی ۱۳۹۵، ۰۲:۵۷ ق.ظ

مصیبت اینست که مضحکه ی یک عده مضحکه شده باشی
و رای هم به اکثریت باشد!

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ دی ۹۵ ، ۰۲:۵۷
محمدرضا‍ حمیدی

افسردگی ترم بالایی!

پنجشنبه, ۹ دی ۱۳۹۵، ۰۲:۱۱ ب.ظ

نامه ای که امروز به دوستان دانشجو نوشتم:


افسردگی ترم بالایی

این هفته که یکی دو کلاس با حداقل نفرات ممکن تشکیل شد، یکی از موضوعات مورد علاقه و کمتر پرداخته شده هم مورد بحث قرار گرفت: افسردگی دانشجویی

در واقع داستان از اینجا شروع می شود که قبل از ورود به دانشگاه، تصویر غریب و بیگانه ای از آن ترسیم می شود: محیطی پر از پرفسور های بالفعل و انیشتین های بالقوه  و روشنفکرانِ «هدایت» خوان و نواندیشان «مطهری» دان  و مباحث ماورای کوانتوم با روکشی از وقایع رمانتیک؛ البته که چنین بهشت عدنی، دیواری به بلندای کنکور هم دارد که همانند دیوارهای هلمزدیپ فتح نشدنی می نمایند. البته در عالم واقع چنین نیست؛ خبری از دیوارهای بلند هلمزدیپ نیست؛ کنکور اصلا دیگر دیوار نیست و تبدیل به « چینه­ای کوتاه» یا حتا « پرچینی از خیال» شده است که به راحتی می توان از روی آن پرید! در دانشگاه هم خبری از پرفسور و انیشتین و رومانتیسم نیست: نهایتاً یکی دو تا ریش پرفسوری و مباحث کسالت آور  و اتاق های سرد و روماتیسم پرور! این داستان تقریبا در همه­ی دانشگاه ها تکراری می شود و این می شود که کم کم درس های شب امتحانی می شود و حضور و غیاب ها را باید به زور وعده و وعید به سرانجام رساند؛ دانشجو خسته و استاد درمانده!

شاید برای کم کردن این مشکل لازم باشد ابتدا تصویر قبلی از دانشگاه را به هم ریخت؛ دانشجویان امروز، همان دبیرستانی های دیروز هستند و اساتید امروز همان دانشجویان دیروز و البته که دانشجویان امروز هم همان اساتید فردا هستند؛ کسی از مریخ نمی آید و کسی هم به مریخ نمی­رود! در واقع دوران دانشجویی فقط یک فرصت است: یک نردبام است که امکان صعود را فراهم می کند نه آسانسوری که خواه و ناخواه آدم را به بالا ببرد؛ دانشجویی یک فرصت است برای پسران و دخترانی که فارغ از دغدغه های کار و خدمت و درآمد، فرصتی برای مطالعه پیدا کنند. البته دلخوش کردن به 100 واحد که معمولاً شب امتحانی خوانده می شوند و یک جلسه از سر و تهش هم زده می شود و یکی دو  جلسه هم استاد حال ندارد و یکی دو جلسه هم دانشجو در حال «استند بای» فرورفته، نهایت دلخوشی است!

شاید نشود برای همه­ ی دانشجو ها یک نسخه­ی واحد پیچید اما من به عنوان کسی که این دوران را تقریبا با بطالت و حقیقتا با خسارت گذارنده ام، برخی تجربیاتم را برای کم کردن افسردگی دانشجویی و استفاده ی بهینه از این وقت نایاب، برایتان بیان می کنم:

الف: اگر به فکر ارشد هستید، همین الان هم دیرشده است! وقتی برای کم کاری و بطالت ندارید؛ یک برنامه بریزید و محکم شروع کنید؛ به خودتان انگیزه بدهید{ من وقتی برای ارشد می خواندم، با خودم وعده کرده بودم هر شب که درسها را درست بخوانم و تست ها را بزنم، یک ساعت « آی جی آی» بازی کنم. بعضی ها که شکمو بودند، لای هر 50 صفحه یک لواشک می گذارند تا وقتی که 50 صفحه خواندند، آن را بخورند؛ برخی هم که دچار رفبق ناباب شده بودند، سیگار می گذاشتند! به هر حال متناسب با علاقه­ ی خودتان عمل کنید}

ب: دانشجویان فقه چه بخواهند وارد کارهای حقوقی شوندو چه نخواهند، باید خواندن کتب حقوقی را شروع کنند؛ دانشجویان علوم قرآن نمی توانند از متون دینی و حتا کتابهای ادیان و مذاهب دیگر طفره بروند؛ دانشجویان تربیت معلم نباید از آخرین نظریات آموزشی بی خبر باشند؛ و...

ج: زبان انگلیسی یک سرگرمی فوق العاده و یک ضرورت تحصیلی است. من شخصا همیشه زیر خواندن زبان را کشیدم اما بالاخره کارم گیر افتاد. شدیدا توصیه می کنم با جعبه ی لایتنر که حقیقتا معجزه ای در یادگیری زبان است شروع کنید. بعد از یکی دو هفته، جعبه­ی لایتنر تبدیل به جعبه ی جادو در یادگیری و سرگرمی می­شود. برخی ها حتا سایر درس ها را هم با لایتنر می خوانند؛ البته از کارتهای آماده استفاده نکنید؛ اگر خدا خواست، در یک پست دیگر، استفاده از این جعبه را خواهم نوشت

د: رمان یک سرگرمی نیست، ضرورت است. خواندن 100 رمان برتر دنیا را از دست ندهید؛ بر حسب علاقه ی خودتان شروع کنید و بعد از مدتی تغییر را حس می کنید. حس می کنید دیگر وقتی برای تلف کردن ندارید؛ جنگ و صلح، دنیای قشنگ نو، آتش بدون دود، بی وتن و... اصلا داستان نیستند؛ حاصل یک عمر تحقیقات محققانی است که به صورت داستانی روایت می­شود. اعتیاد به رمان، گیراترین و سالم ترین نوع اعتیاد است.

و حرف آخر اینکه در خمودگی فرو نروید؛ راه غلط رفتن هم بهتر از هیچ راهی را نرفتن است.

به قول حکیم بزرگ رومی:

دوست دارد یار این آشفتگی؛ کوشش بیهوده به از خفتگی!

و حرف آخر هم همان حرف اول است؛ به این امید ننشینید که همه­ ی اساتید تراز اول به دانشکده بیایند یا سرفصل ها را تغییر دهند یا در سلف غذای غنی شده سرو کنند  و...؛ البته تلاش بکنید، اگر شد که چه بهتر، اما اگر نشد، با امکانات فعلی شروع کنید؛ یک یا علی و دیگر هیچ.

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ دی ۹۵ ، ۱۴:۱۱
محمدرضا‍ حمیدی

بنویسیم رجا نیوز؛ بخوانیم هجانیوز!

پنجشنبه, ۲ دی ۱۳۹۵، ۱۲:۰۲ ق.ظ

نامش را نمی برم، اول اسمش صادق زیبا کلام است! با جنجال­های خاص خودش: از پا نگذاشتن بر پرچم آمریکا و اسرائیل تا اظهارات چالشی پیرامون رضاخان و دادگاهی شدنش و...   .   یکبار هم مورد ستایش روزنامه­ ی کیهان قرار گرفت!! وقتی در یک کنفرانس در خارج از کشور، در پاسخ به این پرسش که اگر آمریکا به ایران حمله کند چه می شود؟ گفته بود: من منتقدم اما اگر این اتفاق بیفتد، سلاح به دست خواهم گرفت... . زیبا کلام تقیدات مذهبی خاص خودش را هم دارد و گاه در آنها متعصب هم نشان داده است، در عین حال منتقد است و انتقادات خود را هم پنهان نمی­کند.

حالا یکی از سایت های مثلاً ارزشی، مطلب سخیف و هجو آمیز در مورد او گذاشته و حتی از متلک های رکیک هم فروگذار نکرده است. کاری ندارم که دشنام دادن سخیف به منتقدان، بیشتر نشانه ی کم سوادی و ناتوانی در پاسخ دادن است؛ همانطور که مشرکان در پاسخ به استدلال­های پیامبرانه زبان به دشنام می گشودند. کاری هم ندارم که این جمعیت به طور کامل هدف را توجیه کننده ی وسیله دانسته و بدعتی خطرناک را در جامعه دامن می زنند؛ و کاری هم ندارم که این جماعت نه اسلام را در قرائت محمدی اش می شناسند و نه انقلاب را در قرائت مطهرانه­ اش. تنها کاری که دارم اینست که لطفا نام آن شهید بزرگ را از روی سایتتان بردارید و راحت بگذارید: «هجا نیوز»!!!


پ.ن: به هیچ وجه قصد طرفداری از آراء آقای زیباکلام را ندارم؛ مسئله، مسئله ی بدزبانی و زشت گویی سایتهایی است که ادعای ارزشی بودن دارند و ارزش ها و ارزشی ها را بد نام می کنند.

قسمتهایی از مطلب رجانیوز:


مرکز مشاوره ای «صادق ژانگولر» افتخار دارد که 24 ساعته پاسخگوی سوالات شما مخاطبان گرامی در تمامی زمینه ها، خصوصا زمینه های نامربوط باشد. با اولین مخاطب همراه می‌شویم:

...

روژینا از تل آویو: آقای دکتر سلام. من با دیدن فیلم شما شبهه ای برایم پدید آمد. آیا قدم گذاشتن روی خاک اسرائیل نیز بی ادبی به خاک این کشور رسمی محسوب می شود یا خیر؟ لطفا سریعا پاسخ دهید که لنگ در هوا هستم!

صادق ژانگولر: درود بر شما دختر آریایی... البته هرتماسی نشان بی احترامی نیست و بعضی از تماس ها نشان محبت است؛ چون این بحث از حوصله مخاطبان خارج است، برای ادامه گفت‌و‌گو در پی وی منتظر شما هستم...

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ دی ۹۵ ، ۰۰:۰۲
محمدرضا‍ حمیدی