پلکان

برای علاقه مندان به فقه و حقوق

پلکان

برای علاقه مندان به فقه و حقوق

قرار بود کاملا فقهی باشد؛ اما کم کم سیاسی هم شد؛ با رویکرد انتقاد از روشهای غیر اخلاقی دسته های سیاسی.

۷ مطلب در خرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

یک معافیت کمتر شناخته!

يكشنبه, ۳۰ خرداد ۱۳۹۵، ۰۳:۳۴ ق.ظ

می توان گفت مسئله ی خدمت سربازی یکی از معضلات پیش روی خیلی از دانشجوهاست؛ به ویژه که برای آزمونهایی مثل وکالت و حتی جذب هیات علمی و خیلی از مشاغل دیگر، داشتن کارت پایان خدمت الزامی است. کسی که بتواند این دوره را دور بزند، چند سالی جلو می افتد و خب معافیت ها معمولاً چنین فرصتی را برای عده ای فراهم می کنند. یکی از بهترین و عادلانه ترین معافیت های موجود، معافیت « بنیاد ملی نخبگان» است. کسانی که بتوانند این امتیاز را به دست آورند به جای گذراندن دوران ضرورت، باید کار علمی مانند یک پایان نامه انجام دهند و حمایت های مالی و غیر مالی نسبتاً خوبی هم خواهند داشت. این آرزو چندان دور از دست نیست! چند نفری از دوستان خودم چنین موقعیتی را به دست آوردند. طبق قوانین جدید بنیاد برای کسب این معافیت باید امتیاز پژوهشی و آموزشی مناسبی را به دست آورد. کار چندان راحتی نیست، اما سخت هم نیست و به مزیتهایش می ارزد. عجالتاً دوستانی که در دوره کارشناسی هستند بهترنی کاری که می توانند برای این منظور انجام دهند کسب معدل بالاست. چاپ مقاله هم شرط لازم است، اما معمولا در دوره کارشناسی این کار دشوار خواهد بود. اگر دوستان دوره کارشناسی سعی کنند معدل الف داشته باشند و کم کم مقالات علمی رشته را نیز مطالعه کنند، می توانند در دوره ارشد امتیاز کافی را کسب کنند و از این امتیاز برخوردار شوند. دوستان دوره ی ارشد هم تمام سعیششان را بر استخراج مقاله از پایان نامه و شرکت در همایش های ملی بگذارند.

 

رنج همه ی شبهای درس خواندن به اندازه ی یک شب نگهبانی در مناطق سرد و گرم نیست

تلاش کنید؛ ما افسران جنگ نرم و اتاق گرم هستیم؛ نه متخصصان سلاح گرم و رژه های نرم.

 

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ خرداد ۹۵ ، ۰۳:۳۴
محمدرضا‍ حمیدی

طناب پوسیده ی «یا» و سیاست بی پدر و مادر.

جمعه, ۱۴ خرداد ۱۳۹۵، ۱۲:۳۷ ق.ظ

در منطق نوعی مغلطه وجود دارد که آن را «طناب پوسیده ی یا» می نامند؛ مثلاً فردی به شما بگوید اقتصاد لیبرال را قبول داری یا اقتصاد کمونیستی، و توقع داشته باشد حتماً میان این دو یکی را انتخاب کند. در حالیکه اصولاً شاید شما هیچ یک را قبول نداشته باشید یا هر دو را در شرایطی قبول داشته باشید یا ترکیبی از هر دو را قبول داشته باشید و... . همچنین است مسائلی نظیر جبر و اختیار، آرمان گرایی و واقع گرایی، عرفان و مشارکت اجتماعی و...

این روزها جنگی که از سه سال پیش میان دولت فعلی و قبلی در حال درگرفتن بود کم کم دارد گرم تر می شود؛ باید اقتصاد و سیاست احمدی نژادی را قبول کنیم یا اعتدالی را؟ طرفداران دولت قبل سعی می کنند انگشت بر رکود دولت فعلی و کنار آمدن هایش در مذاکرات بگذارند و طرفداران دولت فعلی هم انگشت اتهام را در سیاست ماجراجویانه و تورم وحشتناک سال های پیش می گذارند. کاری ندارم که این ایرادات تا چقدر وارد است و تا چقدر مربوط به روسای دولت هاست؛ اما نباید با طناب پوسیده ی «یا» به این چاه وارد شویم؛ ما مجبور نیستیم که طرفدار یکی از این دو روش باشیم؛ البته شاید در مقام عمل ناگزیر شویم یکی را بر دیگری ترجیح دهیم اما لازم نیست در مقام نظر هم حتماً یکی را حق مطلق و دیگری را باطل محض بدانیم؛ می توانیم بگوییم هر دو گفتمان در زمان خود می توانند مناسب باشند؛ می توانیم هم راحت بگوییم لعنت به ...

لعنت به شیطان!

 

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ خرداد ۹۵ ، ۰۰:۳۷
محمدرضا‍ حمیدی

ادرار در نظامیه و تکرار آن.

سه شنبه, ۱۱ خرداد ۱۳۹۵، ۱۲:۵۲ ق.ظ

سعدی بیتی دارد که در آن می گوید « مرا در نظامیه ادرار بود؛ شب و روز تلقین و تکرار بود» گفته اند که ادرار در این بیت به معنای حقوق و مستمری است اما قاعدتا از رندی سعدی بعید نیست که متلکی هم به نظامیه پرانده باشد. باری فرض کنیم شیخ اجل { که آن زمان هنوز شیخ اجل نبوده} از سر نفرتی که از درس و بحث و قیل و مقال داشته، در چند جای نظامیه ... . قاعدتاً چون خودش هم آن مکان ها را می شناخته، رعایتشان را هم می کرده و مثلاً وسایلش را در آن مکان ها نمی گذاشته است؛ اما اشکال کار اینست که فقط سعدی دانشجوی نظامیه نبوده است؛ نظامیه دانشجویان دیگری هم داشته که شاید آن ها هم دل خوشی از نظامیه نداشته اند و آنها هم همین عمل را در جای جای نظامیه انجام می داده اند...

اصلاً چرا به دور و دیر برویم؟ ایامی که دل و دماغمان بهتر بود، گاه گاهی دل به استخر می زدیم؛ شاید جالب باشد بدانید بر اساس تحقیقات، یک پنجم افراد در استخر ادرار می کنند و اصولاً علت قرمز شدن چشم ها در استخر به همین وجود ادرار در آب برمی گردد. باری، کسانی که در آب ادرار می کنند معمولاً بلافاصله آن مکان را ترک کرده و به نقاط دیگر استخر می روند تا از لوث آن در امان باشند؛ غافل از اینکه درست در همان نقطه هم فرد دیگری ادرار کرده و به گوشه ی دیگری گریخته؛ همان ماجرای نظامیه. به هر حال فرقی نمی کرد که شما هم ادرار کرده بودید یا نه؟ چشمهای همه سرخ می شد...

کاش می پذیرفتیم که جامعه هم مثل یک نظامیه یا مثل استخر است؛ نمی شود یک گوشه را به لجن کشید و فرار کرد و پنداشت که در امان هستیم؛ نمی شود مرتکب هر عمل خلاف اخلاقی شویم و بپنداریم که دامان خود و آشنایانمان از بازتاب این کار ها در امان می ماند؛ کافیست هر کسی یک نقطه را آلوده کند و فرار کند؛ بعد از مدتی همه جا آلوده می شود؛ بیچاره کسانی که بی گناه در آتش سهل انگاری دیگران سوختند...؛ بیچاره کودکانی که قربانی جرایم خشن می شوند؛ بیچاره رهگذرانی که جان و مالشان را در کوچه ای خلوت می بازند؛ و وای بر ما...

 

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۱ خرداد ۹۵ ، ۰۰:۵۲
محمدرضا‍ حمیدی

یک تفریح نسبتاً سالم و کاملاً غیر ضروری

دوشنبه, ۱۰ خرداد ۱۳۹۵، ۱۲:۵۴ ب.ظ

( چند وقت پیش حرفی را سر کلاسی گفتم که برخی از دانشجویان را کمی ناامید کرد؛ برای جبران مافات، نامه ای به دوستان آن کلاس نوشتم؛ اما مخاطب این نامه می تواند هر دانشجویی باشد؛ پس آن را در وبلاگ هم می گذارم)


با  سلام و احترام؛

یکی از دوستان کلاس مطلبی انتقادی را نوشته اند که ارائه ی توضیحاتی در مورد آن ضروری است؛ انتقاد ایشان از نحوه صحبت من در یکی از جلسات کلاس بود که گفته ام« اگر اینگونه می خواهید بخوانید، درس را رها کنید و به سراغ کار آزاد بروید». خب، البته من هم مثل هر انسان دیگری گاهی تحت تاثیر عواطف و احساسات ناگهانی مثل خشم و ناامیدی قرار می گیرم و طبیعتاً در این مواقع، گفتارم کمی تلخ می شود؛ بعد از مشخص شدن برخی اتفاقات و بعد از دیدن علاقه ای که برخی دوستان به ترک کلاس داشتند، مشخصاً طاقت من هم حدی دارد.

بی تعارف، کلاس شما از نظر من کلاس موفقی بود؛ نمرات اخیر خیلی خوب بود و به هر حال ضعف های ناشی از عدم معرفی کتاب و شیوه تدریس حقیر را شما جبران کردید. اما به طور کلی من از نظر خودم در حال گفتن یک حقیقت محض هستم که شاید تلخ باشد اما بهتر از لالایی خواندن و به خواب شیرین دعوت کردن است. من اطمینان دارم که واقعاً در سالهای بعد همچنان کشور ما با مشکلاتی مثل بیکاری و تورم و مشکلات اجتماعی و اقتصادی درگیر خواهد بود؛ در این شرایط نخستین قربانیان چنین روندی قطعاً قشر تحصیل کرده اند؛ به ویژه در علوم انسانی که متاسفانه در کشور ما خیلی غریب افتاده اند. حال اگر شما قصد پیمودن این راه را دارید باید در قله باشید. باور کنید با معدل 14 و مدرک ارشد دانشگاه ناکجا آبادِ عُلیا و سُفلی نمی توان کار خوبی پیدا کرد؛ مگر با داشتن ملک سلیمان یا پارتی های مربوط به از ما بهتران. البته شاید بشود در شرکتی استخدام شد و یا کارهای خدماتی انجام داد که در جای خود بسیار عزیز و محترمند؛ اما برای انجام چنین کارهایی نیاز به این همه واحد پاس کردن وجود ندارد؛ برای من به شخصه تدریس در مراکز علمی حتی با حقوق پایین بسیار مطلوب تر از کارهای تجاری با حقوق بالاست و مطمئنم خیلی از شما نیز چنین روحیه ای را دارید یا کم کم دارای همین روحیه خواهید شد؛ اصولاً هیچ چیز مثل کتاب و درس اعتیاد آور نیست. برای بدست آوردن کرسی تدریس باید خیلی محکم خواند؛ باید رقبای آزمون کارشناسی ارشد را پشت سر گذاشت؛ باید مقاله نوشت و ده ها کار کوچک و بزرگ دیگر، یکی از بزرگترین حسرت های من اینست که دوران لیسانس را نسبتاً به بطالت گذراندم؛ دوست دارم شما این اشتباه را مرتکب نشوید. من دوستانی دارم که با مدرک ادبیات عرب یا فلسفه یا علوم قرآن یا ادیان و عرفان و... به حمدالله وضع زندگی خوبی دارند؛ اما این دوستانم همواره در میان برترین های کلاس یا رشته ی خود بوده اند؛ از این به بعد هم همین خواهد بود؛ بهترین بودن نه سخت است نه آسان، با تلاش می توان به آن رسید و من در همه ی بچه های کلاس بی استثناء این توانایی را می بینم؛ همه چیز به انگیزه و تلاش شما منوط است؛ یک یا علی می خواهد و دیگر هیچ. در غیر این صورت به نظرم دوان تحصیلی حداکثر یک تفریح نسبتاً سالم اما غیر ضروری بوده است.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ خرداد ۹۵ ، ۱۲:۵۴
محمدرضا‍ حمیدی

سوت و سوتی در مسابقه ی ناعادلانه

شنبه, ۸ خرداد ۱۳۹۵، ۱۰:۵۹ ب.ظ

سوت و سوتی در بازی ناعادلانه.

 

حرف اول: برای هر مسابقه ی عادلانه ای دست کم دو شرط وجود دارد؛ شروع از نقطه ی واحد و داشتن شرایط مساوی در امور غیر اکتسابی؛ مثلاً در مسابقه ی شنا نمی شود یک نفر از اول استخر شروع کند و یکی از وسط؛ همچنین باید شرایط غیر اکتسابی نیز مساوی باشد؛ نمی توان تیم بزرگسالان را به مصاف تیم نو نهالان فرستاد. این دو شرط از شرایط ابتدایی و بدیهی هر مسابقه ای هست.

حرف دوم: ما در طول زندگی خود همواره در حال مسابقه دادن با دیگران هستیم؛ اگر در تابلو اعلانات ببینیم در یک درس 14 گرفته ایم، سکته می زنیم؛ اما اگر در ادامه ببینیم همه کمتر از ما گرفته اند، حس خوشایند غرور ما را در در خود خواهد گرفت. اگر یک سمند داشته باشیم و به شهرک بنز نشین ها برویم حس فقر خواهیم داشت و اگر با همان ماشین به محله های خاکی برویم حس خوبی پیدا می کنیم؛ این ها نشان از این دارد که ما مدام به فکر مسابقه با دیگران هستیم؛ کاری به اصل ماجرا نداریم که چهارده نمره خوبی هست یا نه؟ باید در مسابقه از سایرین عقب نیفتیم؛ این حس مسابقه معمولاً به همه ی ابعاد زندگی کشیده می شود؛ امور مالی، امور درسی، امور معنوی و...

اما چرا چنین مسابقه ای عادلانه نیست؟ چون که هیچ یک از شرایط دو گانه ی فوق را ندارد، آدم ها زندگی را از یک نقطه آغاز نمی کنند و شرایط یکسان هم ندارند؛ تفاوت در استعداد ها، تفاوت در شرایط خانوادگی و بومی و کشوری، تفاوت نژادها و... همه موجب می شوند که وارد شدن در مسابقه با دیگران چقدر اشتباه باشد. نمی توان با معیارهایی مثل موفقیت درسی و مالی،گرایش های سیاسی و مذهبی و دینی و... خود را پیش تر از دیگران بدانیم؛ کودکی فقیری که نان حلال در می آورد و آن را با خانواده تقسیم می کند چه بسا بسیار جلو تر از کسانی باشد که کارهای خیر میلیاردی می کنند؛ بهتر است فقط به کارنامه ی خودمان نگاه کنیم و دنیا را دار مسابقه ندانیم.

سوت زدن در چنین مسابقه ای فقط سوتی هست و ناداوری؛ داوری ها باشد برای روز واپسین؛ دقیقه ی 90  و خدای «عادل».

 به قول لسان غیب:

ترسم که روز حشر عنان بر عنان رود؛ نان حلال شیخ و آب حرام ما...

 

پ.ن: خوشه ای از خرمن درس کلاس اخلاق جناب آقای دکتر کشفی.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ خرداد ۹۵ ، ۲۲:۵۹
محمدرضا‍ حمیدی

قشر آسیب پذیر و جشن نیمه شعبان

يكشنبه, ۲ خرداد ۱۳۹۵، ۰۲:۴۶ ب.ظ

در ادبیات سیاسی دهه­ ی پنجاه و شصت، واژه ی « مستضعف» یکی از واژگان کلیدی و پرکاربرد است. این واژه که ریشه ی قرآنی دارد به معنای کسی است که مورد استضعاف ( ناتوانی) قرار گرفته و در برابر واژ ی مستکبر به کار می رود؛ در واژه ی مستضعف نوعی اعتراض نهفته وجود دارد؛ وقتی ستمدیده ای در کار باشد یعنی ستمگری نیز در کارست؛ واژه ی مستضعف مانند یک پیکان عمل می کند که نوکش به سمتی فراتر از خودش قرار گرفته؛ اشاره به قشری دارد که از سوی دیگران به ناتوانی کشیده شده اند( نه اینکه خودشان ذاتاً ناتوان باشند) ؛ در عین حال دارای یک پشت زمینه ی بسیار قوی از امید است؛ زیرا آیه ی « ما مى‌خواهیم بر مستضعفان زمین منّت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روى زمین قرار دهیم!» را به ذهن متبادر می کند. همچنین معنای ظهور در این ادبیات نه به معنای آنست که امام غائب بیاید و نانی را کف دست ما بگذارد؛ او می آید و تمام مستضعفان فکری و علمی و عقیدتی و اقتصادی و فرهنگی را در راه ستاندن حق خود از مستکبرین ساماندهی می کند؛ در این معنا، مستضعف دارای معنای منفی نیست؛ هر کس استکبار ندارد، مستضعف است و خود امام نیز مستضعف است؛ این جبهه، نیروی بی طرف ندارد...

شوربختانه در این سالها این واژه ی کلیدی را نیز به ابتذال کشاندیم و کم کم از بردن نام چنین اصطلاحی نیز شرممان شد و قشر مستضعف را « قشر آسیب پذیر» خواندیم!!!. معنای صریح این واژه یعنی « کرم از خود درخت است»؛ اگر حقوق مادی و حقوق انسانی مان پایمال می شود، ستمگر و مستکبری وجود ندارد؛ ما قشر آسیب پذیریم! در این فرهنگ، مبارزه مستضعفین با مستکبرین نیز نهایتاً تبدیل می شود به جریان صدقه دادن قشر آسیب ناپذیر به قشر آسیب پذیر؛صدقه و تحقیر و تحمیق و تهدید؛ چه در برابر مستکبران داخلی و چه در برابر مستکبران خارجی. از منابع عظیم باید به « ته قیری» همراه با تحقیر تن دهیم...

 اما یک روز او می آید؛ او رانت نمی خورد؛ دروغ نمی گوید و خوشبختانه سیاستمدار هم نیست؛ حزب و دسته ندارد، ریا کاری ندارد؛ سخندانی اش بیشتر از سخنرانی هایش هست؛ نه باج می دهد و نه تاراج می کند؛ نه تاج بر سر می نهند و نه با تاج بر سران تبانی می کند؛ او می آید و مانند جد بزرگش بر سر ستمکاران فریاد می زند: اموال مردم را از شما پس خواهم گرفت؛ حتی اگر مهریه ی زنانتان شده باشد؛ او می آید و قشر مستضعف را نجات می دهد؛ نه آنکه آنها را قشر آسیب پذیر بخواند و جیبشان را بزند و مقداری از همان پول را به عنوان صدقه به آنان باز گرداند.

 

کسی می آید

کسی که از آسمان توپخانه در شب آتش بازی میآید

 

و سفره را میندازد

 

و نان را قسمت میکند

 

و پپسی را قسمت میکند

 

و باغ ملی را قسمت میکند

 

و شربت سیاه سرفه را قسمت میکند

 

و روز اسم نویسی را قسمت میکند

 

و نمره ی مریضخانه را قسمت میکند

 

و چکمه های لاستیکی را قسمت میکند

 

و سینمای فردین را قسمت میکند...

 

و سهم ما را میدهد

 

من خواب دیده ام ...

(فروغ فرخ زاد)

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ خرداد ۹۵ ، ۱۴:۴۶
محمدرضا‍ حمیدی

دروغ های مصلحتی؛ مصلحت های دروغی

شنبه, ۱ خرداد ۱۳۹۵، ۱۲:۵۹ ب.ظ

همه ی ما کمابیش با مفهوم دروغ مصلحتی آشنا هستیم و کماکان از این ابزار کاربردی استفاده می کنیم. اینکه اصلاً چیزی به اسم دروغ مصلحتی داریم یا نه و معیار و ملاک آن چیست، باشد برای عالمان فقه و اخلاق؛ اما یک مسئله ی مهم در اینجا وجود دارد که بیانش بد نیست. گفتن دروغ مصلحتی شاید در رابط فردی در برخی مواقع قابل توجیه باشد، اما قطعاً در روابط « بین حکومت و مردم» و « مردم و رسانه» جایگاهی ندارد؛ فرض کنیم که مثلاً فلان رسانه یا دستگاه حکومتی تصمیم می گیرد برای مصالحی مثل « مصلحت نظام» و ... دروغ بگوید. فرضاً که این کار یکبار هم جواب بدهد، اما به تدریج موجب از بین رفتن اعتماد مردم به حکومت و رسانه می شود؛ تا جایی که حرف راستاشان هم مورد تردید قرار می گیرد. آیا آن دروغ و مصلحتش به این خسران می ارزد؟

می دانیم که برخی علمای فعلی، تهمت زدن به بدعتگذاران را جایز می دانند؛ اما کار این افراد به جایی رسیده که بعضاً حتی حرفهای راستشان نیز مورد پذیرش محققان قرار نمی گیرد، زیرا می دانند این افراد، دروغ گفتن و تهمت زدن را در شرایطی جایز می دانند. برخی سایت ها و روزنامه های مثلاً انقلابی و ولایی وجود دارند که من به هیچ عنوان به خبرهایشان به قدر یک ارزن اعتماد ندارم؛ چون می دانم در قاموسشان دروغ گفتن و تهمت زدن فی سبیل الله(!) جایز است.

امروز خیلی خوشحال شدم که سید حسن نصرالله گفته است در ترور یکی از فرمانده هان ارشد حرب الله، اسرائیل نقشی نداشته و اضافه کرده که به ما دشمن خودمان تهمت نمی زنیم. خدا را شکر؛ کاش ایشان وقت داشت و یک دوره اخلاق حرفه ای را برای مسئولین و سیاستمداران و سیاستنداران(!) ما می گذاشت که لطفاً اخلاق مخالفت داشته باشید و فرد مخالف خود را با تهمت ها و دروغ های عجیب و غریب و شاخدار طرد نکنید.

 

پ.ن.1: انشالله در مباحث بعد پیرامون این مسئله که چرا برخی فقهای ما تهمت زدن به دیگراندیشان را جایز دانسته اند و ایراد کارشان در چه بوده بحث خواهیم کرد

پ.ن.2: قطعاً برخی رسانه های غیر انقلابی و ضد ولایی هم تهمت و افترا می زنند؛ اما این کار از داعیه داران دین و اخلاق خیلی عجیب است.

پ.ن.3: از کانت نقل شده که « راست بگو؛ اگر چه آسمانها به هم بریزند». چقدر در دنیای امروزمان کمبود چنین نظریات و چنین اندیشمندانی احساس می شود!

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ خرداد ۹۵ ، ۱۲:۵۹
محمدرضا‍ حمیدی