پلکان

برای علاقه مندان به فقه و حقوق

پلکان

برای علاقه مندان به فقه و حقوق

قرار بود کاملا فقهی باشد؛ اما کم کم سیاسی هم شد؛ با رویکرد انتقاد از روشهای غیر اخلاقی دسته های سیاسی.

۱۰ مطلب در مرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

غیبت های ناموجه وحید..

سه شنبه, ۲۶ مرداد ۱۳۹۵، ۰۱:۲۰ ق.ظ

دبیرستان که بودیم با « وحید» رفاقتم پر رنگ تر از یقیه شده بود؛ روحیات مشابهی داشتیم و قصد کرده بودیم با هم دانشگاه برویم: زنگ های ورزش که همه فوتبال می رفتند، با وحید و یکی دیگر از دوستان به شطرنج می نشستیم؛ موقع نماز جماعت با هم جیم می شدیم در یکی از کلاس ها( نماز جماعت در دبیرستان ما تقریباً اجباری بود)؛ با هم شعر « بی تو مهتاب» فریدون مشیری می خواندیم. این اواخر یک عکس و امضا هم به من داده بود؛ عکسش به نحو غیر عمدی از دستم افتاده بود زیر صندلی؛ ناراحت شد از این اتفاق...

یک روز با هم به اردوی مدرسه رفتیم؛ خیلی شاد بودیم و تئاتر همه ی کلاسها و معلم ها را بازی کردیم و فیلم گرفتیم؛ هر چند cd لو رفت و دست ناظم افتاد و دیگر به دستمان نرسید... . در اردو با وحید شوخی شوخی دست به سنگ شدیم؛ یکی از سنگهای من به پایش خورد: وحید با پای خونی و لنگان لنگان عقب نشست؛ دلخور بود اما دلخوری اش یک ساعتی بیشتر طول نکشید...

قرار بود از طرف دبیرستان برویم مشهد؛ وحید هم دوست داشت بیاید؛ جایش نشد؛ خیلی از من دلگیر شد که چرا زودترخبرش نکرده بودم تا ثبت نام کند؛ وحید عاشق زیارت امام رضا بود و در تب این اشتیاق می سوخت؛ بعد از رفتن ما، وحید چند روزی را سر یک کار رفته بود؛ ظاهراً برای جمع کردن پول برای رفتن به زیارت؛ اما از بالابر به پایین افتاد و بالا بر به پایین آمد و وحید را برای همیشه برد که برد...

از زیارت که آمدیم، خیر رفتن وحید را شنیدیم؛ تلخ و ناباور؛ در تشییع جنازه اش شرکت کردم: آن دستها که چقدر با هم مچ انداخته بودیم و جر زده بودیم، آن موها که چقدر سر مدلش سر به سر وحید گذاشته بودم؛ آن پایی که سنگ خورده بود... همه در یک کفن سفید؛ وحید صدای یکی از هم کلاسی ها را خیلی دوست داشت؛ همو ایستاد و بالای جنازه ی وحید زیارت عاشورا خواند؛ با اینکه خیلی به ندرت بغضم می شکند، آن روز  ساعتی از ته دل گریه کردم؛ بعد از آن هم دیگر تا سالها کمتر از ته دل خندیدم... . مرگ ناگهانی و ناباور  وحید نگاه مرا به خیلی چیزها تغییر داد.

باری اگر امروز در کلاس دبیرستان یا دانشگاه یا انجمن فلان و... دوستانی دارید، قدر با هم بودنشان را بدانید؛ زندگی چیزهای عجیبی در آستین دارد؛ از جدایی های اجتناب ناپذیر تا آن رویداد تلخ و ناگزیر؛ باری اگر دوستتان یادگاری به شما داد، مراقب باشید روی زمین نیفتد، اگر خواستید بازی کنید مراقب باشید آسیب نبیند و اگر خواستید به اردو و تفریح بروید، حتما خبرش کنید...

امروز بچه های دبیرستان کانالی را راه انداخته اند؛ جای وحید حیلی خالیست...

 

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ مرداد ۹۵ ، ۰۱:۲۰
محمدرضا‍ حمیدی

الکی تر از اخلاق عمومی

دوشنبه, ۲۵ مرداد ۱۳۹۵، ۰۳:۳۲ ق.ظ

 

سال 1383 در دانشگاه شیراز یک کلاس عمومی برگزار می شد؛ هیچ گاه حضور و غیاب نداشت؛ با این همه هیچ کس هم غیبت نمی کرد و حتی نفرات زیادی به عنوان مهمان در کلاس حاضر می شدند. قسم می خورم صدای بال مگس هم در کلاس نمی آمد. همه تیپ آدمی در این کلاس بودند؛ موضوع کلاس « چگونه اخلاقی زیستن» بود. استاد بزرگوار دکتر کشفی این کلاس را اداره می کردند؛ روزی که دکتر کشفی از دانشگاه شیراز رفت، برخی دانش جو ها در مراسم تودیع گریه می کردند...

دیروز به کلاس رفتم و دیدم حدود 25 دانشجوی غریبه سر کلاس بودند؛ گفتم اینجا کلاس درس من است، شما چه درسی دارید؟ گفتند اخلاق داریم و گفته شده در این کلاس بنشینیم. از من اصرار که کلاستان اشتباه است و از آنها انکار. دیدم دست بردار نیستند، ماژیک برداشتم و شروع به درس دادن کردم: مجازات سرقت! جالب اینکه برخی هاشان   همچنان سر کلاس نشستند و سوال هم می پرسیدند( رشته ی مهندسی بودند!) با این استدلال که بالاخره هر چه باشد الکی تر از اخلاق عمومی نیست!! کم کم وقتی دیدند من از آنها کله شق ترم، کلاس را ترک کردند. هنوز حتی یکی از دانشجوهای کلاس خودم نیامده بودند.

چه می شود که کلاس دکتر کشفی بدون حضور و غیاب هیچ غائبی نداشت و حلاوت آن کلاس برای همه دانشجویان باقی ماند؛ من باید منتظر دانشجو های تاخیری باشم و دانشجوهای کلاس اخلاق عمومی، ترجیح می دهند به جای کلاس اخلاق در کلاس «متون فقه جزایی» بنشینند؟

استاد اگر استاد باشد، حضور و غیاب فقط تشریفاتی خواهد بود...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ مرداد ۹۵ ، ۰۳:۳۲
محمدرضا‍ حمیدی

تردمیل روزگار و روزگار تردمیلی

پنجشنبه, ۲۱ مرداد ۱۳۹۵، ۱۲:۵۹ ق.ظ

اگر هنوز آخرین کتابی که خوانده ایم بیشتر در یادمان باشد تا آخرین مد لباس؛

اگر هنوز « مرکب خوانی نوای» شجریان را به بی معناهای رپر ها ترجیح می دهیم

اگر هنوز معتقد باشیم سیاهان آفریقا همانقدر سهم از دنیا دارند که سفیدان آسیا و اروپا و آمریکا

اگر هنوز « خانه ی سالمندان» را نقطه ی ننگ روزگار مدرنمان می دانیم...

اگر هنوز وقتی باران می بارد یا آفتاب داغ تابستان می تابد، لحظه ای هم به یاد بی خانمان ها می افتیم

اگر هنوز اخلاق را بر منافع حزبی و دسته ای و فرقه ای وحتی منافع ملی و فراملی ترجیح می دهیم و اخلاق مخالفت را رعایت می کنیم.

یعنی هنوز سر جایمان ایستاده ایم؛

در دنیایی که با سرعت پیشرفت و توسعه به سمت انحطاط می رود، وقتی سر جای خودمان ایستاده ایم یعنی خیلی حرکت رو به جلو داشته ایم...

هر کس روی این تردمیل زمین نخورد، انسان است.

و انسان بودن کافیست.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ مرداد ۹۵ ، ۰۰:۵۹
محمدرضا‍ حمیدی

ما علم را به مهلکه بردیم

دوشنبه, ۱۸ مرداد ۱۳۹۵، ۱۱:۴۱ ب.ظ

راستش دیگر دل و دماغ انتقاد ندارم؛ اما سخن آن پیر خردمند همچنان در گوشم هست که « همیشه کوچکترین آدم ها هم می توانند مسیر دنیا را تغییر دهند». امید دارم که شاید این حرف ها و حرف های مشابه، روزی بر اثر اتفاق، به گوش فرد دلسوزی برسد. قبلا در نوشته ای گفته شد که ما ایرانی ها، استاد به هم زدن معیار ها هستیم؛ مثلا وقتی می خواهیم آمار بیکاری را پایین بیاوریم، به جای ایجاد شغل های جدید اعلام می کنیم که دانشجو بودن هم شغل است و یک شبه چند میلیون از نرخ بیکاران کشور کم می کنیم. بلایی که امروز بر سر معیارهای علمی دارد می آید، یک فاجعه است. چپ و راست پیام می آید که فلان همایش علمی در تاریخ فلان برگزار می شود: پول بدهید تا مقاله چاپ شود و حتی در ملات معتبر هم چاپ خواهد شد؛ علناً علم دارد خرید و فروش می شود. چند روز پیش با یکی از اساتید صحبت می کردم؛ می گفت کتابی در دست چاپ دارد و انتشارات به او گفته که در ابتدای کتاب، تیراژ را چند هزار می زند اما عملا فقط 50 کتاب چاپ می کند!! از فردا هم پز بدهیم که بله؛ کتابی با تیراژ چند هزار چاپ کردم و یک شبه تمام شد. دیگر به هیچ چیز اعتمادی نیست؛ نه به تعداد مقالات، نه به تعداد کتاب ها و نه به میزان شرکت در همایش ها. سایه ی انسان ها، بزرگتر از خودشان شده است و در جایی که سایه ها بزرگتر از قامت انسان باشد، آفتاب در حال غروب است...

پ.ن: مرحوم قیصر امین پور شعری دارد که در آن می گوید« ما عشق را به مدرسه بردیم» ما هم علم را مهلکه بردیم

پ.ن.2: همچنان به پیروی از آن پیر خردمند، معتقدم امید ناباورانه ای به بهبود وضعیت علمی وجود دارد؛ امیدی به مجلات و همایش ها نیست؛ امید ها به دانشجویانی است که بدون رانت، بدون حقوق نجومی، بدون بورسیه، در فکر آنند که فلک را سقف بشکافند و طرحی نو در اندازند...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ مرداد ۹۵ ، ۲۳:۴۱
محمدرضا‍ حمیدی

برسد به شهاب حسینی عزیز.

جمعه, ۱۵ مرداد ۱۳۹۵، ۰۱:۵۲ ق.ظ


شاید این آخرین نوشته در مورد مطلب نفرت برانگیز «یالثارات» باشد؛ به هر حال این فریاد ها به جایی نمی رسند؛ تنها شاید مانع از بدبینی عده ای نسبت به اخلاق مداری دین اسلام شود.

نزدیک به ده سال است که در دانشگاه درگیر واحدهای فقه و اصول بوده ام و اگر چه بهره ام از این اقیانوس آرام به قدر رودخانه ی خشک هم نبوده، اما دست کم فهمیده ام کشیدن و حتی چشیدن از آب چنین دریایی، ادعایی گزاف است و همه کس را نرسد که لاف چنین ادعایی بزند. در نوشته های پیشین هم تلاشم بر آن بود که همین نکته را نشان دهم. باری، این جماعت که در روزگار نه چندان پیشین چوب و چماق دار بودند، حتی اگر ریگی به کفش قلم نداشته باشند، پای چوبین در کفش بزرگان دین کرده و بر مسند فتوا نشسته اند؛ و شگفتا از بزرگانی که بر این بدعت ناروا، چشم بسته و زبان به کام گرفته اند. دیریست که بر ظرفیت داعش پروری در جامعه ی خودمان اندیشیده ام و اجتهاد خودسرانه را کوتاه ترین راه رسیدن خودمان به داعش دیده ام و آنروز که تیتر «یالثارات» منتشر شد، مجال را برای طرح بحث فراخ یافتم؛ باری، من دست کم در حد واحد های دانشگاهی فقه خوانده ام و به شباهت این گروه با داعش اشاره کردم؛ نمی دانم شهاب حسینی عزیز، چگونه چنین نکته ای را به فراست دریافت؛ من به او دسترس ندارم، اگر روزی بر حسب اتفاق این متن را دید، تبریک مرا به خاطر چنین تیز بینی بپذیرد؛ اگر شهاب حسینی « فقه و اصول» خوانده بود، به اعتقاد من فقیه نام آوری می شد.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ مرداد ۹۵ ، ۰۱:۵۲
محمدرضا‍ حمیدی

در مطالب قبلی وبلاگ در مورد بدزبانی مطالبی آمد و گفته شد که اگر واژه ی « دیوث فرهنگی» متداول شود، به زودی همه چنین نسبت هایی به هم خواهند داد؛ و این روز ها شروع این روند نامبارک را به چشم می بینیم؛ در عین حال، سعی بر آنست که ریشه ی چنین قضایایی به صورت بنیادین تر بررسی شود؛ بنابراین بحث را در ادامه ی مباحث پیشین می آوریم/

گفته شد که مهمترین ایراداتی که بر داعش وارد است - و عین آن اشتباه در مجله یالثارات نیز در حال روی دادن است - وارد شدن به بحث تخصصی استنباط احکام شرعی و مراجعه ی مستقیم به منابع روایی و فتاوی موجود در کتب فقهی است. یکی از آسیب های چنین روشی، عدم توجه به « تدریجی بودن روند تشریع دین » می باشد؛ دین اسلام، آنگاه که در جامعه ی جاهلی بنیان گذارده شد، سنت تدریج در احکام را شدیدا مراعات کرد؛ تاکیدات سوره های اولی قرآن شدیدا بر مبارزه با مظاهر فساد مالی است؛ فقر، به عنوان یک آسیب و نه یک ننگ معرفی شده  و ثروت به عنوان یک وسیله ی آزمایش و زینت حیات دنیوی بازشناسانده می شود. روند تشریع احکام، یک روند کاملاً تدریجی و معقول است: به تدریج که تاکید بر ببخشش اموال و اعطای زکات و... بیشتر شده و ازدواج به عنوان یک ارزش دینی، رنگ و بوی معنوی به خود می گیرد، مجازاتهایی برای کسانی که مرتکب جرایم اخلاقی شوند وضع می شود و کم کم چنین مجازاتهایی سنگین تر نیز می شوند. همین وضعیت در دوره ی معصومین نیز ادامه می یابد؛ در این باره بحث بسیار زیاد است: برخی سنتها نظیر « تحت الحنک بستن» و «خضاب کردن» و... که در دوره ای شدیدا مورد تاکید بوده اند، در دوره ی دیگر رنگ باخته و به حاشیه رانده می شوند؛ حال اگر کسی بدون توجه به چنین مسائلی دست به اجتهاد بزند، نتایج وحشتناکی خواهد داشت.

باز هم تاکید می شود که تردیدی در لزوم حفظ پوشش و تلاش برای احیای این سنت نیکو وجود ندارد؛ اما در جامعه ی امروز که باورهای اساسی دینی مورد تردید جدی جمعیت زیادی قرار گرفته و سنتهای نابجایی که ریشه در رسانه های جمعی به ویژه صدا و سیما دارند، امکان ازدواج جوانان را به شدت محدود کرده و نظام ربوی و تجملگرای اقتصادی حاکم بر کشور، شدیدا بر فقر و شکاف طبقاتی دامن می زند، با چه اولویتی نوبت به دشنام دادن های رکیک به زنان بد پوشش رسیده است؟

دوستی جامعه شناسی داشتم که برایم تعریف می کرد در یک محله، زنان به نحو بسیار افراطی به قمار مشغول بوده اند؛ یک جامعه شناس را مسئول بررسی و حل این مشکل می کنند؛ وی بعد از مدتی متوجه می شود که علت گرایش به قمار در زنان آن محله، بی کاری هست! به دنبال آن اقدام به ایجاد کارگاه های خود اشتغالی برای زنان می کند و این مشکل را در مدتی کوتاه حل می کند؛ قمار و قماربازی به نحو بسیار قابل توجهی از آن محله رخت بر می بندد؛ به نظر شما اگر به جای چنین کاری، مجله ای مثل یالثارات پیدا می شد و روایت مربوط به قمار را در آنجا تیتر می کرد{ بر طبق روایتی، نگاه به شطرنج مانند نگاه کردن به عورت محارم نزدیک است} این مشکل حل می شد؟

عاقلان دانند...


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ مرداد ۹۵ ، ۱۶:۵۷
محمدرضا‍ حمیدی

دو روی یک سکه ی تقلبی2 ( پیرامون داعش و اباحی گری).

سه شنبه, ۱۲ مرداد ۱۳۹۵، ۰۹:۴۳ ب.ظ

چندی پیش یکی از دوستان پرسش مهمی را مطرح کرده بود؛ اینکه اگر قرار باشد به مرّ احکام فقهی بر پایه ی متن محوری عمل کنیم، احتمالاً مثل داعش مطرود می شویم و اگر قرار باشد دین را با نیازمندی های روز، بالا و پایین کنیم، بعد از مدتی اثری از دین باقی نمی ماند؛ راه فرار از این دو راهه چیست؟ به نظر من اینکه چنین سوالی به ذهن کسی بیاید، هزاران بار جای امیدواری دارد؛ صرف این پرسش، یک گام بلند رو به جلو هست و البته یافتن پاسخی متین برای آن، سالها زمان می برد. در عین حال، پاسخی اولی و اجمالی را برای ایشان نوشتم که امید دارم در ادامه بهتر مسئله را درک کنم و پاسخ های بهتری برای آن پیدا کنیم؛ آن پاسخ را با کمی ویرایش در وبلاگ می گذارم؛ انشالله در پست های بعدی هم به سراغ این پرسش اساسی خواهیم رفت؛ اینک آن پاسخ:

مسئله ای که مطرح کرده اید، فراتر از یک سوال است و ذهن برخی از افراد متفکر را در این سالها شدیدا به خود مشغول کرده است؛ در واقع باید دید جوهر دین مداری و قانونگذاری اسلامی چیست؛ دین مداری چه اصل ثابتی دارد که نباید در مرور زمان تغییر کند و چه فروع قابل تغییری دارد که تغییر در آنها نه تنها آسیبی به اصل دین مداری نمی زند، بلکه لازم و ضروری نیز می نماید. اگر جای این دو با یکدیگر اشتباه شود، یا گروه هایی همچون خوارج و داعش شکل می گیرند که قابلیت تطبیق با شرایط روز را ندارند و یا گروها های اباحی گر که مذهبشان به هیچ جا بر نمی خورد و جلوی هیچ ظالمی را نمی گیرد و در برابر همه چیز کاملاً منفعل خواهند ماند. چندیست خودم هم با این مسئله درگیر شده ام؛

عجالتا می توانم بگویم باید میان دو دسته از احکام تفاوت گذارد: احکامی که جامعه سازند و احکامی که ساخته و پرداخته ی جامعه هستند. توضیح آنکه اسلام در جامعه ی عربی ظهور کرد و جامعه ی آنروز عربستان به عنوان یک ظرف برای تحقق احکام اسلامی نگریسته شد؛ جامعه ای که شدیدا مقید به آداب قبیله ای بود؛ زنان را شهروند درجه ی دو می دانست و برده برداری را به عنوان یک اصل پذیرفته بود و... . اسلام نمی توانست بدون در نظر گرفتن این هنجار ها به ناگهان تغییر بنیادین در آن جامعه به وجود آورد و نمی توانست تعالیم عظیم خود را فرو نهد و همه ی هنجارهای جامعه ی آن روز را بی کم و کاست بپذیرد؛ بنابراین روش میانه در پیش گرفت: احکامی را وضع کرد تا جامعه را کم کم تعالی بخشد و برخی هنجارها را پذیرفت تا جامعه از هم نگسلد؛ اما تشخیص این دو دسته احکام از هم بسیار سخت و تخصصی اند؛ مثلاً اسلام گرفتن 4 زن را حلال دانست؛ آیا این حکم را باید از احکام اصلی دانست که می خواهد جامعه را به نحوی سامان دهد که همه ی مردان امکان گرفتن 4 زن را داشته باشند{ احکام جامعه ساز}؛ یا از احکامی دانست که بر طبق جامعه ی آنروز داده شده و با تغییر جامعه، امکان تغییر دارد؟ { احکام مبتنی بر هنجارهای جامعه}. یک مثال خیلی ساده ترش در قصاص است: می دانید که در بیان مشهور فقها، قصاص فقط با آهن و با زدن گردن محقق می شود؛ به دو گونه می توان به این حکم نگاه کرد: یا باید گفت که این یک حکم اصلی و غیر قابل تغییر ست و یا اینکه بگوییم اسلام با توجه به امکانات فنی جامعه ی آنروز، سریعترین و کم درد ترین راه را برای کشتن قاتلین و... پیشنهاد داده است؛ فرق این دو دو نگاه در این است که اگر نظر دوم را بپذیریم، باید امروزه که امکانات فنی این امکان را به وجود آورده که فرد را با روشهای سریعتر و بی درد تر بکشیم، از همین روشهای جدید استفاده کنیم. در این صورت تغییری در دین داری مردم داده نشده؛ هر دو حکم حکم الهی است و هر یک در زمان خود حجت بوده اند؛ شاید روزگاری بیاید که دیگر هیچ حیوانی قصابی نشود و ذبح حیوانات حرام اعلام شود{ با امکان تولید گوشت های آزمایشگاهی}؛ زکات و خمس و ... به طور کلی منسوخ شوند{ به دلیل ریشه کن شدن فقر}؛ احکام زمان و مکان نماز کلا تغییر کند{ با مسافرت های فضایی}؛ مسئله ی شهادات و بینه و ... کلا به بوته ی فراموشی سپرده شود{ با کشف روشهای علمی و دقیق اقرار از طریق خواب مصنوعی} و... . اما همچنان جامعه ی آنروز یک جامعه ی کاملا دین دار باشد؛ در این جامعه ی فرضی، دیگر ذبح کردن حیوانات یک عمل قبیح خواهد بود و حتی مهر غیر شرعی بودن نیز خواهد خورد؛ دین تغییر نمی کند، اما برداشت ها و فهم ها از گزاره های دینی تغییر می کند؛ گزاره های شرعی، مصداق های جدید پیدا می کنند و دین بدون آنکه جوهره ی خود را از دست بدهد، هم جامعه را می سازد{ با قواعد جامعه ساز} و هم با دگرگونی های جامعه سازگار می ماند{ با احکام مبتنی بر جامعه).
تحلیل بسیار درست شما، فراتر از تصور من بود؛ دقیقا این گونه است که اگر بخواهیم صرفا با جامعه ی روز پیش برویم، تا 200 سال دیگر نام و نشانی از دین داری نمی ماند و اگر بخواهیم همه جا ساز مخالف بزنیم، همه  را با خودمان دشمن می کنیم. چاره ای جز تفکیک میان احکام  نداریم؛ و اینکه جامعه ای مبتنی بر احکام جامعه ساز بسازیم و آنقدر در ساخت این جامعه دقیق و موفق باشیم که سایر جوامع نیز آن را به عنوان یک الگوی موفق بپذیرند؛
از اینکه نتوانستم جوابی به دقت سوال شما بدهم عذر می خواهم؛ هنوز خودم با این سوال درگیرم و از همفکری شما کمال تشکر را دارم.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ مرداد ۹۵ ، ۲۱:۴۳
محمدرضا‍ حمیدی

کتابی که می ترسم بنویسم!

سه شنبه, ۱۲ مرداد ۱۳۹۵، ۰۲:۰۶ ق.ظ

همیشه به نظرم می آمد «منطق» مهمترین درسی است که در دانشگاه های انسانی تدریس می شود؛ منطق در واقع ابزار سنجش تفکر است؛ البته بعد از گذراندن «منطق صوری» باید یک دوره «منطق کاربردی» هم خواند تا در عمل بتوان استدلال درست را از نادرست تشخیص داد. همیشه دوست داشتم یک کتاب بنویسم و مغلطه های استدلالی مسئولان و رسانه ها و ... را در آن بنویسم اما می ترسیدم؛ در واقع شما برای اینکه بعد از نوشتن یک کتاب در امان باشید، یا باید چپ بایستید و راست را بزنید؛ یا راست بایستید و چپ را بزنید؛ اما اگر بخواهید در موضع عدل بایستید و چپ و راست و بالا و پایین را نقد کنید، از چپ و راست و بالا و پایین مورد هجمه قرار گرفته و یحتمل که معلوم شود عنصر نفوذی هم هستید!

به هر حال من جرات نگارش چنین کتابی را ندارم؛ اما از همه ی دوستانم می خواهم یک دوره منطق کابردی را بخوانید؛ درست است که بعد از آن 90 درصد استدلال ها برایتان غیر قابل قبول می شود و ترجیح می دهید به جای بسیاری از  اخبارها{ چه داخلی چه خارجی}  و سخنرانی ها و... شبکه ی پویا و راز بقا نگاه کنید، اما به لذتش می ارزد. من به جرات می گویم که دوره اندیشه و تفکر هر دانشجو و غیر دانشجویی را می توان به دو دوره تقسیم کرد: قبل از خواندن منطق و بعد از خواندن منطق.

کتاب « منطق کاربردی» اثر استاد علی رضا خندان، انتخاب خوبی برای این کار است؛ من از نوشتن می ترسم، اما من و شما نباید از خواندن منطق و فروریختن کاخهای پوشالی مغالطه گران در ذهنمان بترسیم؛ تنهایی و رنج دانایی، تاوانی است که باید برای یادگیری منطق آن را پرداخت؛ هر چه بیشتر بیاموزیم، تاوان بیشتری می دهیم؛ به قول حافظ:

فلک به مردم نادان دهد زمام مراد؛ تو اهل فضلی و دانش، همین گناهت بس!!

پ.ن1: در فکر بودم  قسمتی از آرشیو موضوعی وبلاگ را به بررسی مغالطات روز سیاستمداران اختصاص دهم؛ اما دیدم از توان و وقتم خارج است؛ شاید از این به بعد هر وقت یک کلمه حرف حساب و مربوط به زمینه ی وبلاگ را از مسئولی شنیدم، آن را در ستون حرف حساب بنویسم.

پ.ن2: بهلول را گفتند: دیوانگان بغداد را بشمار! گفت از حیّز شمار خارجند؛ عاقلان را می توانم شمرد که از عدد انگشتان دست تجاوز نمی کنند!

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ مرداد ۹۵ ، ۰۲:۰۶
محمدرضا‍ حمیدی

از چند وقت پیش در ذهن داشتم که تحلیلی در خصوص داعش و فرهنگ داعشی بنویسم؛ اینکه پیدایش چنین گروه هایی ریشه در چه مسئله ای دارد و اینکه ظرفیت داعش پروری در میان خودمان چقدرست؟ اصولاً داعش یک گروه خلق الساعه نیست و هیچ وقت نیز از بین نخواهد رفت؛ این جریان، ادامه ی جریان موسوم به خوارج است و در همه ی دوران ها تحت نام و عنوانی وجود داشته است. ماجرای توهین مجله ی «یالثارات» موجب شد که کمی با عجله وارد این موضوع شوم و شاید کمی هم تند رفتم. در خصوص مسئله ی داعش یا خوارج یا گروه های این چنینی، با یک پرسش بنیادین روبرو هستیم: آیا چنین گروه هایی کارهایشان نادرست است یا اینکه کار درست را بدون رعایت مصالح انجام می دهند؟ ما به راحتی می گوییم داعش خیلی وحشیانه عمل می کند: دست و پای مجرمین را قطع می کند؛ همجنس بازها را آتش می زند و جاسوس ها را گردن می برد؛ زنان ادیان دیگر را به کنیزی می گیرد و دخترانشان را به عنوان برده ی جنسی در خدمت می گیرد و... . اما تمام این احکام به نوعی در متون روایی و فقهی دیرین خودمان هم وجود دارد. شاید خیلی ها نخواهند این مسئله را بپذیرند یا برایشان مهم نباشد، اما یک دانشجوی فقه نمی تواند و نباید از کنار چنین موضوعی به راحتی بگذرد؛ اصل مشکل ما با داعش چیست؟ تلاش می کنم در حد بضاعت اندک خودم، مطالبی را در این مورد اندک اندک با دوستان در میان بگذارم و البته که به کمک همه ی دوستان نیازمندم؛ اما به صورت چکیده وار می توان گفت مشکل اصلی گروه خوارج و گروه های اباحی گر{ که در ظاهر روبروی هم قرار می گیرند اما دو روی یک سکه اند) اینست که بدون داشتن تخصص و سواد لازم، وارد استنباط احکام می شوند. در متون فقهی و روایی خود ما، موارد زیادی وجود دارد که اگر دست عوام بیفتد، سنگ روی سنگ بند نمی شود. در واقع کسانی که افراد بد پوشش را دیوث می نامند و کسانی که با استناد به بخشایشگر بودن خداوند به بد پوششی دامن می زنند، هر دو گرفتار یک معضلند: بدون داشتن سواد فقهی وارد استنباط حکم شرعی شدن. اگر کار استنباط احکام به همین راحتی بود، چه نیازی به این همه کتاب اصولی و فقهی؟ یک دوره کتب اربعه ی روایی را به دست مردم می دادیم و می گفتیم احکام خودتان را در آنها پیدا کنید؛ این روند از انفجار یک بمب اتمی در جامعه خطرناک تراست. اینکه یک تحریریه با استناد به یک روایت، حکم شرعی بدهد، می تواند سرآغاز یک فاجعه باشد و هر کس باید به سهم خود در پیشگیری از آن تلاش کند.

بی حجابی و بد پوششی با همه مضراتی که دارد و حقیقتاً از مهمترین معضلات فرهنگی است- در برابر چنین فاجعه ای مانند یک ارزن است در برابر یک رشته کوه.

 

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ مرداد ۹۵ ، ۰۰:۴۱
محمدرضا‍ حمیدی

اخوی! دارای اشتباه می زنی ...

پنجشنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۵، ۰۴:۰۰ ق.ظ

آنروز که یکی از اساتید اخلاق کشور واژه ی «دیوث فرهنگی » را به کار برد، معلوم بود که این ماجرا بهانه را به دست سوء استفاده کنندگان خواهد داد. سایت ها و افرادی که بدزبانی جزیی از فرهنگشان هست، این سخن را دست آویز قرار دادند؛ حتی سایت هایی که در حوادث 88 ، وقتی همان استادموضعی مغایر با رویکرد آنان گرفت از او به عنوان « عبدالله جوادی» نام بردند، این بار او را  به عنوان یک مرجع تقلید و استاد اخلاق به رسمیت شناختند.

این که مجله ی یالثارات با صراحت بر می گردد و برخی افراد را « دیوث» می نامد، بیش از آنچه زشت باشد، خطرناک است؛ تفکری داعشی که به خود اجازه می دهد به سراغ منابع روایی برود و در مقام اجتهاد، با استناد به یک روایت که اسناد قابل اعتماد هم ندارد، دیگران را صراحتاً «دیوث» بخواند؛ مگر داعش در قضیه ی جهاد نکاح یا کنیز گرفتن زنان ایزدی و ذبح نوجوانان سوری، کاری به جز اجتهاد خودسرانه از منابع دینی انجام می دهد...؟ ای کاش به جای آنکه نگران فاصله ی زمینی خودمان با داعش باشیم، کمی نگران فاصله ی زمانی و روانی خودمان با داعش هم بودیم...

من در انقلابی بودن این جماعت تردید جدی دارم؛ اصلا بعید نمی دانم اگر روزی این نظام ساقط شود، آنان را در رأس عاملان براندازی ببینیم؛ اما شما را به خدا! اگر دلتان برای این نظام و دین مردم می سوزد، دست بردارید؛ کار دین را به دین شناسان واگذارید و کار فقه و روایت شناسی را به مراجع تقلید! رهبر انقلاب صراحتاً می گوید اگر خانمی بدحجاب بود، او را طرد نکنید و سعی در ارشادش کنید؛ شما بر می دارید با چاپ عکسش، شوهرش را دیوث می خوانید؟

می ترسم عاقبت این قبیل نهی ار منکر ها بشود همان قضیه ی معروف که واعظی در کشوری غربی  بر منبر می گفت « یزید فردی شرابخوار و سگ باز و خوش گذران و بی خیال بود  و امام حسین با او مخالف بود» مردم هم یک صدا گفتند: «با امام حسین کاری نداریم؛ از همان جوان باحال و دوست داشتنی بگو!» شاید اگر این گونه پیش بروید، یک مدت دیگر مردم بگویند، دین و مذهب را رها کن؛ اگر امثال هنرمندان و ... به واسطه ی بد پوشش بودن یا تیپ متفاوت همسرانشان دیوث هستند، دیوث بودن امر با کلاسی هست...


در مورد خطر داعشی های وطنی اعم از چپ و راست- بیشتر خواهم نوشت

 

 

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ مرداد ۹۵ ، ۰۴:۰۰
محمدرضا‍ حمیدی