پلکان

برای علاقه مندان به فقه و حقوق

پلکان

برای علاقه مندان به فقه و حقوق

قرار بود کاملا فقهی باشد؛ اما کم کم سیاسی هم شد؛ با رویکرد انتقاد از روشهای غیر اخلاقی دسته های سیاسی.

۹ مطلب در شهریور ۱۳۹۵ ثبت شده است

کلاغ سیاه است؛ پس برف سفید نیست!!!

چهارشنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۵، ۰۲:۴۲ ب.ظ

پیرو مطلب قبلی در مورد تصادف خانم بازیگر با کارگر شهرداری  ذکر یک نکته دیگر هم بی فایده نیست. یکی از اهالی قلم نیز این اتفاق را محکوم کرده است؛ داشتم خدا را شکر می کردم که چنین دغدغه ای دارند و دغدغه ی جان انسان ها دارد در جامعه جدی می شود که دیدم ایشان در پاراگراف آخر مطلبشان هم به نحوی زیرپوستی خواسته نتیجه بگیرد که دست مریزاد به یالثارات که آن مطالب را در مورد بازیگران چاپ کرده است...

دستم را داغ کردم که دیگر از موضع گیری درست دوستان هم الکی شاد نشوم؛

ظاهرا این دوستان حتی اگر بگویند « کلاغ سیاه است» می خواهند از آن نتیجه بگیرند که «برف سفید نیست»!

پ.ن1: وقتی یالثارات به بازگران دشنام داد، چند پست در این مورد نوشتم؛ اما وقتی داستان جنسی نوشت، دیگر بی خیالش شدم؛ این هم کنار همه ی مجلات مستهجن دیگر!

پ.ن2: لینک نوشته ای که از آن انتقاد شد:

https://telegram.me/joinchat/A4QtSDu4bQJpxcBfil558g

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ شهریور ۹۵ ، ۱۴:۴۲
محمدرضا‍ حمیدی

راننده! اگر ز باده مستی خوش باش!

سه شنبه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۵، ۰۴:۲۳ ب.ظ

در خبر ها اعلام شد که یک بازیگر زن در حال مستی با دو کارگر تصادف کرده و یکی را کشته و دیگری را مصدوم کرده است. همکاران هم در اقدامی انسان دوستانه! کمپینی تشکیل داده اند تا پول دیه ی کارگر مرحوم را بدهند و بازیگر را آزاد کنند. در مورد نوع این قتل، قاعدتا باید قانون و قاضی نظر بدهند اما به طور کلی کسی که در حالت مستی رانندگی می کند - هر چند در آن لحظه اراده ی قتل نداشته باشد- چون قبل از مستی می تواند درک کند که رانندگی در چنین حالتی برای عابران خطرناک است، مرتکب جرم شده و حتی می توان چنین قتلی را تا مرحله ی « قتل در حکم عمد» هم ارتقا داد. این که راننده یک بازیگر بوده و مقتول یک افغانی بوده هیچ تاثیری در ماهیت جنایتکارانه ی این اتفاق ندارد. اگر من قاضی بودم و اولیای دم آن مرحوم تقاضای قصاص می کردند، شاید قاتل را در مرز ایران و افغانستان اعدام می کردم و پولی را که آن کمپین کذایی جمع کرده بود، به نهاد های مبارزه با نژادپرستی می دادم.

پ.ن 1: فرض کنید یک کارگر افغانی با یک بازیگر تصادف کرده بود؛ چه قیامتی به پا می شد!

پ.ن2: تصور بفرمایید یک راننده ی مذهبی در حال گوش کردن به یک نوحه در اتومبیل با یک بازیگر تصادف کرده بود؛ تا حالا هزار کمپین علیه نوحه و روضه شکل گرفته بود؛ دریغ از یک کمپین برای عدم رانندگی در حالت مستی!

پ.ن3: ظاهرا برخی افراد اگر رویشان می شد آن کارگر مرحوم را محکوم می کردند که چرا در حال کسب روزی حلال، در مسیر رانندگی بازیگر مست قرار گرفته و اسباب حبس ایشان را فراهم کرده است؛ به قول حافظ:

درویش مکن ناله ز شمشیر احبا

کاین طایفه از کشته ستانند غرامت!!!!

 

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ شهریور ۹۵ ، ۱۶:۲۳
محمدرضا‍ حمیدی

این نیز بگذرد؟

يكشنبه, ۲۸ شهریور ۱۳۹۵، ۰۷:۰۱ ب.ظ



فصل طراوت جالیز
گلهای باز نغمه برانگیز
آوازهای سرخوشانه یکریز
با آخرین گروه پرستوها
از کوچه باغهای دلم کوچ کرده اند

***
پاییز برگ بیز
یاییز مرگ ریز.
پاییز سرد غصه بر انگیز
باپنجه های وحشی چنگیز
همراه اولین گروه کلاغان  بد خبر
از راه می رسد.
کو یک نفر که مژه بیارد
«این نیز بگذرد؟»


پ.ن:

قرار نبود این جا شعری نوشته شود؛ اما شروع پاییز همیشه برای من توأم با نوعی اندوه بوده است؛ این شعر در چنین حال و هوایی سروده شده بود

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ شهریور ۹۵ ، ۱۹:۰۱
محمدرضا‍ حمیدی

درود بر نور!

جمعه, ۲۶ شهریور ۱۳۹۵، ۰۳:۵۵ ب.ظ

چند سال پیش در گرماگرم نوشتن مقاله سری به نمایندگی موسسه ی نور زدم و پرسیدم که آیا نرم افزاری حاوی کتب فقهی و روایی اهل سنت دارند یا نه؟ فروشنده با عصبانیت نگاهم کرد و گفت: ما فقط نرم افزارهای فقهی و روایی شیعیان را داریم...

امروز به ناگهان دیدم که موسسه ی نور، نرم افزار کتب روایی شیعه و اهل تسنن را انتشار داده است با عنوان « کتابخانه ی احادیث فریقین «خیلی خوشحال کننده است؛ اصولاً فارغ از دعواهای مذهبی و سیاسی و... همه ی پژوهشگران فقه شیعی باید با فقه اهل تسنن هم آشنا باشند. شهید اول{ محمد مکی} و بسیاری ار فقهای بزرگ امامیه، دارای تسلط کامل به فقه سایر مذاهب بوده اند. به طور کلی تاثیر و تاثّر مذاهب فقهی ار یکدیگر غیر قابل انکارست. اولین گام در راه تقریب مذاهب و تقریب ادیان، شناخت صحیح از عقاید یکدیگرست.

امیددارم چنین کارهایی که راه را بر تفسیق ها و تکفیرهای بی جا تنگ می کند، همواره ادامه داشته باشد

پ.ن: خدمتی که موسسه ی نور در این سالها به پژوهشگران علوم اسلامی - به ویژه فقه- کرده است، در هیچ کاغذی نمی گنجد. امروز می توان با تهیه ی یک نرم افزار چند هزارتومانی، دهها هزار صفحه از کتب کم یاب را در اختیار داشت. ارزش چنین کاری را کسانی که سابقه ی تحقیق و فیش برداری سنتی در کتب قدیمی را دارند، بهتر متوجه می شوند.

پ.ن2: کاش برخی موسسات فرهنگی، یک درصد موسسه ی نور، بازدهی داشتند؛ کاش!

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ شهریور ۹۵ ، ۱۵:۵۵
محمدرضا‍ حمیدی

و ما ادراک ما البانک؟

چهارشنبه, ۲۴ شهریور ۱۳۹۵، ۰۱:۲۹ ق.ظ

تورم بالای کشور و خرد بودن نسبی ارزش اسکناسها و خطر حمل فیزیکی آنها مردم را وا می دارد که پولهایشان را در بانک بگذارند و با کارت های اعتباری خرید کنند. به یک مغازه می رویم و مبلغی خرید می کنیم و کارت می کشیم؛ ظاهرا پول به حساب مغازه دار منتقل می شود اما عملاً پول در بانک باقیمانده و هیچ فرقی برای بانک ندارد آن پول به اسم چه کسی باشد؟ مغازه دار هم نمی تواند آن پول را بردارد؛ چرا که باید برای خرید از عمده فروشان، از کارت بانکی استفاده کند؛ باز هم پولی جا به جا نمی شود. عمده فروش هم نمی تواند پول را از حساب خود بردارد؛ او هم برای خرید از تجّار، نیاز به اعتبار بانکی دارد... پول در بانک باقی می ماند و همان پول با سود 50 درصدی{ همان نرخ بهره ی بانکی!} به مردم وام داده می شود؛ این گونه می شود که هر روز بانک هایی با دیواره های شیشه ای در کنار خیابان ها سبز می شوند  و وام های میلیاردی وپاداش های میلیونی می دهند و هر روز کارگاه ها و کارخانه هایی از کار می افتند... .

مرتضای آوینی سال ها پیش در نقد توسعه و تمدن غربی و شیوع آن در جامعه ی ایرانی  فریاد می زد که بانک یک سیستم فاسد است؛ حرفش را کسی نخرید. حالا از فراز آسمانها این روزها را می بیند...

من به جد معتقدم معضلی که نظام اسلامی ایران را شدیدا تهدید می کند، ناکارآمدی در عرصه های اقتصادی و فرهنگی است؛ هنوز کسی به طور جدی دنبال نظام اقتصادی اسلامی را نگرفته و حاصلش همین شده که رباخوار ترین سیستم بانکی جهان، به اسم بانکداری اسلامی به مردم غالب می شود. اگر کسی امروز بتواند یک سیستم اقتصادی مبتنی بر هنجارهای شرعی ارائه دهد که مانند زالو خون جامعه را خشک نکند، ارزش کارش هزاران بار بیشتر از نوشتن و سخنرانی های کلی پیرامون دین و مذهب  است.

این وطیفه بر دوش دانشجویان فقه خواهد بود...

 

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ شهریور ۹۵ ، ۰۱:۲۹
محمدرضا‍ حمیدی

فجایع معمولی!

يكشنبه, ۲۱ شهریور ۱۳۹۵، ۰۳:۰۴ ب.ظ

امروز روز اول شروع کلاس ها بود؛ صبح خودم را به دانشگاه رساندم و با دانشگاه خالی از سکنه روبرو شدم! گفتم شاید کلاس را اشتباه آمده باشم، به بخش آموزش رفتم و معلوم شد هنوز ورودی های جدید انتخاب واحد نکرده اند. کسی هم به من اطلاع نداده بود. ساعتی را با نوشتن سرگرم شدم و به کلاس دوم رفتم که دیدم آنجا هم کسی نیست. نیم ساعتی منتظر ماندم کسی نیامد. در راه برگشت اتفاقی دو تا از دانشجوها را دیدم. خوشحال شدم و کلاس کوتاهی تشکیل دادیم. مزدشان هم حرفهایی بود که سر کلاس عمومی نمی شود گفت. نه من چندان دل و دماغ گفتن داشتم نه آنها دل و دماغ شنیدن. در همین حین برادرم که چند روز پیش از پایان نامه ی ارشدش دفاع کرده بود تماس گرفت؛ با اینکه با نمره ی 20 پایان نامه را گذرانده همچنان در گیر و دار مزخرفات ویرایشی پایان نامه هست: مدام ایراد پشت ایراد که چرا فونت عنوانش بی نازنین نیست؟ چرا ت هایش گرد است؟ مثل داستان مقاله ها که بیشتر وقت آدم صرف می شود که حاشیه ی بالا و پایینش را درست کند و همه ی دقت داوران هم در همین حواشی صرف می شود. چرا... حیف عمر دانشجوها که در این خزعبلات به هدر می رود. نمی دانم خود شیخ انصاری با این وضعیت آیا می توانست یک مقاله ی اصولی چاپ کند یا نه؟

خسته به طرف خانه راه افتادم. در راه یکی از همسایه ها مرا دید. قبلاً خیال می کرد قاضی دادگستری هستم. امروز سوال پیچم کرد و من گفتم معلم هستم. ناگهان نگاهی حقارت آمیز به من انداخت. خیلی اندوهگین شدم از وضع جامعه ای که معلم و مدرسش شانی کمتر از نیروی دادگستری دارد. بعد هم اصرار پشت اصرار که برو استخدام شو! گفتم در استخدام ها بسته است. گفت برو پیش فلانی سفارشت را بکند تا استخدام شوی و بچه های آقای فلانی هم همه استخدام شده اند. گفتم همین آشنا بازی ها مملکت را به این خاک سیاه نشانده، ترجیح می دهم با همین حقوق سر کنم تا اینکه با پارتی بازی وارد جایی شوم؛ گفت تو آدم خوب و لایقی هستی! گفتم همه خودشان را خوب و لایق می دانند؛ نگاهی عاقل اندر سفیه به من انداخت؛ خداحافظی کردیم...

حالا نشسته ام و به همین فجایع فکر می کنم؛ فجایعی که از بس تکرار شده اند، معمولی به نظر می رسند

 

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ شهریور ۹۵ ، ۱۵:۰۴
محمدرضا‍ حمیدی

به خاطر چند قوطی رنگ!

يكشنبه, ۷ شهریور ۱۳۹۵، ۰۴:۱۷ ب.ظ

سالها پیش یک روز چند قوطی رتگ گرفته بودم تا در و پنجره های خانه را رنگ کنم. در راه برگشت، در خیابان یک دعوا رخ داده بود؛ دو پسر اوباش با یک راننده ی مرد نسبتاً جوان. مردم زیادی جمع شده بودند و تنها کاری که می کردند آن بود که راننده را ترغیب به ترک آن محل می کردند.راننده به دلیل غرورش حاضر به ترک صحنه نبود و زورش هم به آن اوباش ها نمی رسید؛ دو دو تا چهاتایی کردم و دیدم زورم به اوباش ها نمی رسد؛ از طرفی هم می ترسیدم که وسط دعوا، قوطی های رنگ هم از دستم برود. گفتم زورم نمی رسد و تکلیفی ندارم. وجدانم این توجیه ها را قبول نمی کرد اما بی وجدانی ام بر وجدانم چیره شد...

سالهاست وقتی رنگ در و پنجره خانه را می بینم، شرمنده می شوم، وقتی از آن محل می گذرم شرمنده می شوم، وقتی ماشین رنو می بینم شرمنده می شوم؛ این اتفاق از تلخ ترین خاطرات گذشته ام هست...

اما امروز ناگهان دیدم چندان هم تغییر نکرده ام؛ یک جا حقی را می بینم و می خواهم دفاع کنم، از آینده ام می ترسم؛ از اینکه زورم نرسد می ترسم؛ از اینکه داشته هایم را از دست بدهم می ترسم. یک نفر راهنمایی می خواهد، می ترسم راستش را بگویم؛ سوال می پرسد، می ترسم راستش را بگویم. تنها کاری که به سختی می کنم اینست که سعی می کنم دروغ نگویم: راستش را هم نمی گویم.

تلاش می کنم روزی برسد که از گفتن حرف حق نترسم؛ خواه «خار و خس» نامیده شوم خواه «دلواپس»؛ خواه « روشن اندیش» دانسته شوم خواه «روان پریش». خواه داشته هایم را ازدست بدهم، خواه بیشتر به دست آورم. اگر این آرزو دست نیافتنی باشد، دست کم باید به جایی برسم که زبان به نکوهش مردانی که  تن برهنه ی خود را آماج طوفان حقایق قرار داده اند نگشایم

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ شهریور ۹۵ ، ۱۶:۱۷
محمدرضا‍ حمیدی

...1 ماشا ا... !!!

چهارشنبه, ۳ شهریور ۱۳۹۵، ۰۴:۰۳ ق.ظ

با مسرت و شادمانی، مفتخر شدیم که ایران رتبه ی دوم رشد کمیتی علمی جهان را به دست آورد . تعداد مقالات و همایش ها و... به شدت رو به رشد است؛ تا کور شود چشم هر آنکه نتواند دید... . البته حقیر باید اعترافی کنم تا وجدانم کمی آسوده شود. در واقع «من» مقصر هستم که در این رنکینگ رتبه ی اول را به دست نیاوردیم! چپ و راست ایمیل و پیامک می آید که شما را به خدا مقالات خود را برای همایش فلان بفرستید و اگر دست به جیبمان خوب باشد، قبل از برگزاری همایش، مقاله ی یاد شده پذیرش معتبر جهانی هم خواهد گرفت! منِ خسیس، منِ بخیل، و منِ مغرور در این همایش ها شرکت نکردم. من مقصرم، چون وقتی سردبیر مجله ی معتبر ... پیام فرستاد که اگر می خواهی مقاله ات چاپ شود باید اسم فلان کس را از پایینش خط بزنی، زیر بار نرفتم و مقاله ام بعد از دو سال رد شد. من و دکتر م.ص مقصریم که توانمان را گذاشتیم تا از حقوق زنان قربانی تجاوز های خشن دفاع کنیم و هر جا رفتیم مقاله مان را نپذیرفتند؛ البته موضوعات مهم تری وجود دارد؛ مثلاً یکی از مجلات فقهی و حقوقی جدیداً مقاله ای چاپ کرده در مورد بانکِ شیر! یعنی زن ها بروند و شیر خودشان را در یک بانک بگذارند و ... ! تا وقتی چنین موضوعات مهمی وجود دارد که نوبت به حقوق زنان قربانی تجاوز نمی رسد. دکتر م.ص مقصر است که می رود در همایش « فقه و اخلاق» و می گوید : دشنام دادن به مخالفان فکری کار درستی نیست و همه ی اعضای آن همایش به او و مقاله اش حمله می کنند و از دشنام دادن دفاع می کنند! حالا دکتر م.ص دارد با رتبه ی تک رقمی ارشد و دکتری در پادگان تمرین خبردار و از جلو نظام می کند؛ من هم به جای نوشتن مقاله و کمک به رشد علمی! دارم وبلاگ می نویسم.

کاش یک کشیش پیدا شود و حوصله ی اعترافات بی شرمانه ی  ما را داشته باشد! ما مقصریم...

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ شهریور ۹۵ ، ۰۴:۰۳
محمدرضا‍ حمیدی

پایگاه نوژه و معادله ی چند مجهوله:

دوشنبه, ۱ شهریور ۱۳۹۵، ۰۹:۳۳ ب.ظ

خبر نشست و برخاست جنگنده های روسی در پایگاه هوایی همدان از خبر های چالش برانگیز بود. برخی شادمانه از آغاز اتحاد شرقی ایران روسیه دم زدند؛ عده ای از تحت استعمار روسیه رفتن نگران شدند؛ برخی نمایندگان آن را مغایر با مواد قانون اساسی برشمردند و برخی وزرا گفتند این مسئله ربطی به مجلس ندارد. همه ی این سخنان می تواند در جای خود مهم باشند و نباید به گویندگان آن فوراً انگ چسباند: از طرفی اتحاد نظامی ایران و روسیه می تواند داعش را زودتر نابود کند و از طرف دیگر نباید به روسیه اجاره داد با ادبیات و ژست ابرقدرت گرایانه این مسئله را به نفع خود و به ضرر آبروی ما تمام کند. از یک طرف نمی توان صلاحیت مجلس را در تذکر دادن نسبت به اموری که امکان مخالفت با قانون اساسی را دارند انکار کرد و از طرفی مجلس هم باید بداند اظهار نظرهای علنی در خصوص تصمیمات کلان نظامی می تواند آسیب زا باشد. نکته ای که فکر می کنم باید در مردم تقویت شود حس اعتماد است: قرار نیست همه ی تصمیات کلان نظام را مردم هم بدانند؛ مجلس و هیات وزرا و مجلس تشخیص را برای همین وقت ها گذاشته اند دیگر. تصمیمات راهبری نظامی معمولاً نمی توانند با همه ی جزئیاتشان علنی شوند. آگاهان امور نظامی می دانند که ایران سالهاست پیگیرانه به دنبال دریافت جنگنده های نظامی است. تقریبا ناوگان هوایی ایران متعلق به 5 دهه پیش است: ایران شدیداً به سوخوهای روسی نیاز مبرم دارد؛ از طرفی روسیه نیز نمی تواند نسبت به به دست آوردن  فن آوری تامکت های موجود در  ایران بی تمایل باشد، شاید در پشت صحنه، معامله ای در حال وقوع باشد و این ماجرای نوژه و... هم سرپوشی بر این توافق باشند؛ شاید... . به هر حال من ترجیح می دهم در چنین شرایطی به کمیسیون های مجلس و فرماندهان نظامی و مسئولین کلان نظام اعتماد کنم. کما اینکه در برجام هم معتقد بودم باید به مسئولین اعتماد کرد. اگر اعتماد نکنیم، چه کنیم؟

 

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ شهریور ۹۵ ، ۲۱:۳۳
محمدرضا‍ حمیدی