پلکان

برای علاقه مندان به فقه و حقوق

پلکان

برای علاقه مندان به فقه و حقوق

قرار بود کاملا فقهی باشد؛ اما کم کم سیاسی هم شد؛ با رویکرد انتقاد از روشهای غیر اخلاقی دسته های سیاسی.

۵ مطلب در آبان ۱۳۹۵ ثبت شده است

ذبح حقیقت در مسلخ مصلحت!

پنجشنبه, ۱۳ آبان ۱۳۹۵، ۱۲:۵۲ ق.ظ

اینکه رئیس جمهور در آستانه ی افشای فساد صندوق فرهنگیان، وزیر را عزل می کند غیر اخلاقی است؛ اینکه رئیس جمهور سابق برای دور زدن قوانین، صندوق تامین اجتماعی را به سازمان و بلعکس تبدیل می کرد هم خلاف اخلاق بود.

اینکه آقای روحانی در آستانه ی مذاکرات اعلام می کند«دخل کشور خالیست»، برای وجهه ی ایرانیان خوب نبود، این هم که آقای احمدی نژاد، وزیر امور خارجه را در سفر رسمی به یک کشور خارجی عزل کرد خیلی زشت بود.

دست ما از این نمونه ها پر هست؛ مشکل اصلی با رسانه ها و صاحب نفوذان چپ و راست است که هر یک، بیان اشکالات مسئولین موافق با خود را مطابق با منفعت خویش نمی بیند و آن منفعت را مصلحت نامیده و حقیقت را در مسلخ مصلحت ذبح می کند...

شگفتا که در چنین مواقعی، ناگهان داعیه ی دفاع از حقوق مردم را پیدا می کنند؛ گویی مردم فقط وقتی از جانب جناح دیگر مورد ستم واقع می شوند «مردم» هستند و در غیر این صورت...

در این میانه، ستمدیدگان حقیقی کسانی هستند که نه در چپ جای دارند و نه در راست؛ از چپ و راست هم می خورند. به قول قیصر عزیز:

جز همین زخم خوردن از چپ و راست؛ زین طرف ها چه طرف بربستم

جرمم این بود من خودم بودم؛ جرمم این است، من خودم هستم...

 

 

 

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ آبان ۹۵ ، ۰۰:۵۲
محمدرضا‍ حمیدی

کمدی- تراژدی در صحن علنی

سه شنبه, ۱۱ آبان ۱۳۹۵، ۰۹:۱۱ ب.ظ


قرار است فردی برای تصدی مقام وزارت، از نمایندگان مجلس رای اعتماد بگیرد؛ مخالفانی دارد و موافقانی. سخن یکی از موافقان:

فلانی گفته است من همیشه که به زیارت می روم، برای ایشان یک نماز می خوانم؛ آیا این برای {رای اعتماد مجلس} کافی نیست؟

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

این صحنه ها واقعا کمدی هستند؛ البته وقتی یادمان می آید افرادی با این سطح منطق دارند برای آینده ی ما تعیین تکلیف می کنند، وجه تراژدیک هم پیدا می کند.

کاش ساکن یک کره ی دیگر بودیم و بی دغدغه، فقط جنبه ی کمدی این نمایش را می دیدیم و می خندیدم...


۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۹۵ ، ۲۱:۱۱
محمدرضا‍ حمیدی

از قرار معلوم، امروز روز بزرگداشت کوروش کبیر بوده است و ویدئو هایی هم در حال انتشارست که عده ای در حال شعارهایی با رنگ بوی نژادگرایانه و نیز متلک های سیاسی بوده اند؛ شعارهایی مثل « این همه لشکر آمده؛ به عشق کوروش آمده{قافیه نداشت چرا؟} و « ما آریایی هستیم؛ عرب نمی پرستیم» و « آزادی اندیشه؛ با ریش و پشم نمی شه» و غیره...

نویسنده ی این سطور، مدت مدیدی می شود که از خوب و بد کردن قضایا و افراد طفره می رود و معتقدست که ما بیش از آنکه به حکم کردن نیاز داشته باشیم، به تحلیل نامغرضانه نیازمندیم. بنابراین تحلیلی ابتدایی را از این مراسم می نویسم؛ باشد که عمر خود و شما را با این کار به تحلیل نبرده باشم!

یکم: اینکه مدتی هست پویش هایی مثل بزرگداشت کوروش و سه شنبه های بی خودرو و ... راه می افتد، امری مبارک می نماید؛ به هر حال هر ملتی حق دارد اساطیر خود را ارج نهد و مردم را به همراهی در حل مشکلات فرا بخواند و غیره!

دوم: اینکه این قضایا مانند کوه یخ دارای ابعاد پنهان هم هستند، هیچ تردیدی در آن ندارم. البته من عنصر اطلاعاتی نیستم که هر چیز را دارای بُعد امنیتی بدانم؛ اما آن قدر هم ساده لوح هم نیستم که متلک های سیاسی موجود در شعارها را درک نکنم.

سوم: به نظر می رسد تنگ نظریها از یک طرف و شیطنت ها از طرف دیگر دست به دست هم داده و موجب شده هر چیزی از جای خود به در برود. مثلاً داستان لغو کنسرت ها. همه می دانند که امروز در کشوری که در هر «گوشه» اش یک نفر دارد «تار» می زند، و خیابان هایش به شهر فرنگ هزار و یک رنگ می ماند، کسی به خاطر حرمت موسیقی و حفظ عفاف با کنسرت ها مخالف نیست. دوچرخه سواری زنان هم دیگر برای کسی تحریک کننده نیست. مسئله اینست که مخالفان این کارها، رگه هایی از اعتراضات مدنی را در این امور می بینند؛ وگرنه آهنگ تیراژ انتهایی مختارنامه و آرایش های سریال هایی مثل «یوسف پیامبر» و «معمای شاه» نشان می دهد اگر در ورای این کارها نوعی اعتراض نهفته نباشد، معمولا مخالفتی با صدای زنان و آرایش آنان هم در کار نیست!{ این کار البته بدعتی بزرگ است که فعلاً بماند!}

چهارم: وضع امروز به حالتی درآمده که هم اعتراض ممنوع است هم مجاز است! نمی شود واقعاً فهمید چه تعداد از کسانی که در پویش « سه شنبه های بی خودرو» شرکت می کنند، نگران آلودگی هوا هستند و چه تعداشان این کارها را شروعی برای یارگیری در پویش های سیاسی قرار می دهند. اگر تدبیری اندشیده می شد که اعتراضاتِ معقول در جای خود به رسمیت شناخته می شد، و منتقدان نیز به قدری اخلاقمند بودند که در ورای پویش های صوری، به دنبال اهداف دیگری نبودند، نه نیازی بود که نگران روز جهانی کوروش باشیم، نه بی تکلیف می ماندیم که بالاخره دوچرخه مان را سرویس کنیم یا نه؟؟

پ.ن: حالم از شعارهای نژاد پرستانه و حتی نژاد گرایانه به هم می خورد، کاش آنها که شعار می دهند « ما آریایی هستیم، عرب نمی پرستیم» دست کم عینک «ریبون» و گوشی های « آیفون» دست نمی گرفتند تا آریایی بودنشان بیشتر به چشم بیاید. من بر خاک پای  سقراط یونانی، پور سینای ایرانی، مولانای بلخی، علامه طباطبایی آذری، ماندلای آفریقایی و... بوسه می زنم و خاک پای پیامبر امی عرب را - اگر به دستم آید - توتیای چشم می کنم.

 

 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۷ آبان ۹۵ ، ۱۸:۳۱
محمدرضا‍ حمیدی

غم غمناک شبی در شیراز

سه شنبه, ۴ آبان ۱۳۹۵، ۱۰:۰۳ ب.ظ

 

شیراز چیزهایی دارد که فراوان گفته شده اند؛ از دانشمندان و ادیبان و فیلسوفان تا بناهای تاریخی و جاذبه های گردشگری و...

اما چیزی که برای من خیلی جالب بوده است، ادبیات خاصی است که در برخی صنف ها دیده می شود. چند نمونه اش را برای نمونه می گویم:

یک دست فروش کنار خیابان ساحلی داد می زد: بادنجان اعلی؛ بخر و ببر برای مادر زن! هر کی خورده مُرده! بخر برای مادر زن...

یک وانتی صبح ها در کوچه ی خودمان می آید و هلو می فروشد: هلو ... هلو؛ هلو بپر تو گلو... هلو

چند وقت پیش یک راننده ی پراید در محل پارک ممنوع میدان نمازی، پارک کرده بود و در حال داد زدن بود؛ پلیس هم پشت بلندگو اعلام کرد: راننده ی پراید! حرکت کن! راننده ی پراید! بد اخلاقی نکن!!!

یک شب هم از میدان ولیعصر تاکسی گرفتم برای نمازی؛ در طول مسیر به مناسبتی یک سخن از امام علی(ع) را ذکر کردم؛ راننده خیلی خوشش آمد و گفت مسیر نهایی ات کجاست؟ گفتم گلستان{ حدود 20 کیلومتر}. گفت با کرایه ی اتوبوس می رسانمت! تا خود گلستان برایم از خودش گفت و از دوستانش و از اینکه از افتادن برگ ها در پاییز گریه می کنند و اینکه همسرش که تحمل این شاعرانگی ها و دیوانگی ها را نداشته، او را ترک کرده و از اینکه دارد می رود خواهش کند بچه هایش را ببیند؛ حرف می زد و تو فکر می کردی این چه شهریست که رانندگان تاکسی اش گاهی لحنشان محزون تر از « صدای پای آب» و آهنگشان دلنشین تر از صدای آهنگین خسرو شکیبایی است؛ با چشمی نمناک و غمی غمناک...

پ.ن: چند وقت پیش در شهر اصفهان نصف جهان بودم؛ به دوستی پیام دادم:

اینجا اگر که نصف جهانست و کل آن؛ چشمم به راه خال رخ هفت کشور است...

 

 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ آبان ۹۵ ، ۲۲:۰۳
محمدرضا‍ حمیدی

مصطفای شهید

شنبه, ۱ آبان ۱۳۹۵، ۰۸:۳۱ ب.ظ

روزی که این وبلاگ ساخته شد، در نامگذاری اش اشارتی به کتاب فوق العاده ی « تحریرات» سید مصطفی خمینی داشتم. او در فقه و اصول بسیار مکان بزرگی دارد؛ بزرگتر از آنکه چون من در آن قلم بزند. جالب ترین خصیصه ی مرحوم سید مصطفی خمینی برای من آنست که نظرات علمی امام خمینی را با نهایت دقت و احترام نقد می کند؛ گاه انتقاداتش تند می شود، اما حرمت استاد خود را فرو نمی نهند. امروز برای خیلی ها جمع کردن نقد و احترام در یک کلام، امری محال است. گویی انتقاد باید با زبان درشت باشد و شنونده نیز باید آن را با درشتی دیگری پاسخ گوید. سید مصطفی در اصلاح این زمینه، الگویی فاخر است. با گرامی داشت سالروز شهادت آن مرد بزرگ؛ راهش پر رهرو باد...

 

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ آبان ۹۵ ، ۲۰:۳۱
محمدرضا‍ حمیدی