پلکان

برای علاقه مندان به فقه و حقوق

پلکان

برای علاقه مندان به فقه و حقوق

قرار بود کاملا فقهی باشد؛ اما کم کم سیاسی هم شد؛ با رویکرد انتقاد از روشهای غیر اخلاقی دسته های سیاسی.

دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

۷ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۶ ثبت شده است

آن 313سوار آمده اند...

پنجشنبه, ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۷:۵۲ ب.ظ

ما معتقـدیم عشــق سر خواهد زد                 بر پشت ستـم کســی تبـــر خواهـد زد

ســوگنـــد به هر چهــارده آیـه نــور          سوگنـــد به زخمهـــای سرشـار غــرور

آخــر شب سرد ما، سحــر می گردد              آشــوب جهــان فتنـــه ســر می گردد

چشمــان زمیـن زعشـق تر می گردد               مهـــدی به میـان شیعـــه بر می گردد

تفسیـر بلنـد ذوالفقـار است این مـرد               انگــار بهــار در بهـــار است این مـرد

با تیغ حسیــن (ع)در نیـام آمده است               انگـار علــی(ع) به انتقـــام آمـده است

ای کوفه دلان دوباره دیـن آمده است                 این است علـی(ع) فتح مبیـن آمده است

ای مــرد علـم بدوش من، یا مـولا!                  ای سیـــد سبـــز پوش من، یا مـولا!

برگـــرد هنـــوز بی قــرارت هستند                  یک عـده عجب در انتظــــارت هستند

آن مــرد که بـوی سبز باران می داد                    آن پیــر که روح بر جمــــاران می داد

می گفت که عاقبــت کسـی می آید                     از نسـل علــی(ع) دادرســــی می آید

امـا، تـو نیـــامدی بهـــارانم رفـت                   افســوس دگــر پیـر جمــــارانم رفت

طفلان نجیب بیشــه ها شیــر شدند                   مــردان غـریب جبهـــه ها پیـر شدند

یک عده به ذکـر توبـه تطهیـر شدند                   یک عـده زدوری ات زمیـن گیـر شدند

ای مـرد علـم بدوش من، یا مــولا!                      ای سیــد سبـــز پوش من، یا مـولا!

 برگـرد که بر بهــارمـان می خنــدند                   یک عـــده به انتظـارمان می خنـدند

دستان سیاهی که به خون آلوده است                    گوینـد که انتظـــارتان بیهــوده است

افسوس کسی نیست، بیــا داد برس                      ای صـــاحب ذوالفقـار! به فریاد برس

امــواح دلـت آبــی دریـای غـریب                     غربت کده ات کجاست مولای غریب!

غـربت کده ای که بـوی دریــا دارد                     صد خاطــره از غــربت زهرا(س) دارد

برگرد علی(ع)، چشم به راه است هنوز                اســرار غمش در دل چــاه است هنوز

آن چــاه پر از ستــاره را پیــدا کن                     آن سینـــه پـاره پـاره را پیـــدا کـن

برگـرد که سبــز و استــوار آمده اند                    آن 313 ســــــــــوار آمــــده اند

ای مـرد علـم بدوش من، یا مـولا!                        ای سیــد سبـــزبدوش من، یا مـولا!

پ.ن: متاسفانه نام شاعر را نمی دانم.

 


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۹:۵۲
محمدرضا‍ حمیدی

کلاس های تعطیل

چهارشنبه, ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۳:۴۹ ب.ظ

امروز کلاس جبرانی داشتیم؛ به جای کلاس هایی که دانشجوها قبل از عید و بعد از عید تعطیل کرده بودند. قبلاً گله کرده بودم که وقتی می خواهید کلاس را تعطیل کنید، نصفتان بیایید تا نیازی به جبرانی نباشد. کلاس با حدود نیم ساعت تاخیر شروع شد؛ حدود 8 نفر آمده بودند. بعد که کلاس اول تمام شد، آن عده رفتند و دو سه نفری باقی ماندند. کلاس را یک ساعته تمام کردم که سه نفر دیگر هم آمدند. باز نیم ساعتی تکرار مکررات کردیم و تمام.

به خانه می آیم. انگشت های پایم را که بر اثر زیاد ماندن در کفش آسیب دیده اند، به روش خودم پانسمان می کنم. فشار کلاس های جبرانی موجب شده آسیب دیدگی انگشت هایم بیشتر شوند. شاید آنهایی که غائب بودند، نمی دانند که عذر من برای غیبت از آنها موجه تر بوده است. دانشجو ها مشغول کار در ستادهای انتخاباتی هستند؛ و من هنوز معتقدم بحث « دلالت نهی بر فساد در معاملات» مهم تر از کارهای ستادی است. باید فکر کنم: کجای کار تدریسم اشکال دارد که دانشجوها، چسباندن پلاکارد را مهم تر از مباحث مبنایی اصول فقه می دانند؟

پ.ن: من دانشجویی را که سیاسی نباشد و کار سیاسی نکند، دانشجو نمی دانم. اما ترسم از این است که واقعا یک عده به این نتیجه رسیده باشند که می توان نظام مبتنی بر ولایت فقیه را به جای آموختن فقه و اصول- با کارهای ستادی تقویت کرد...

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۵:۴۹
محمدرضا‍ حمیدی

قضاوت؛ از دید پیر سپید سیرت خاکستری ردا

يكشنبه, ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۰:۵۰ ب.ظ

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۲:۵۰
محمدرضا‍ حمیدی

پیش بینی تصویری انتخابات؛ با دقت 85 درصد!

شنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۸:۰۶ ب.ظ


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۰:۰۶
محمدرضا‍ حمیدی

خواستگاری یک گور خواب از دختر عالیجناب

شنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۲:۰۱ ب.ظ

خواستگاری یک گور خواب از دختر جناب عالیجناب

امروز شندیم که فرزند مظلوم و تحصیل کرده ی یکی از وزرای محترم که ظاهراً بیکار بوده اند، 200 میلیون پوشاک وارد کرده است و به ناحق مورد اتهام واقع شده است. خیلی دلم گرفت؛ چون خودم هم تحصیل کرده ام و نسبتاً بیکار و غالباً در مظان اتهام. در واقع هر سه دوره ی تحصیلات عالی را گذرانده ام و چون رشته ی من دوران پسادکتری نداشت، ناچار متوقف شدم؛ به لطف خدا، کار پاره وقتی دارم که اگر هیچ چیز از حقوقم خرج نکنم، 20 سال بعد می توانم 200 میلیون پس انداز داشته باشم که قاعدتاً با حساب نرخ تورم، نهایتاً یک جین جوراب می توان با آن خرید. در واقع من همین الان هم یک گورخواب بالقوه هستم که به لطف خانه ی پدر و مهر پدری، این قوه هنوز به فعلیت نینجامیده است. اما خب تقصیر خودِ پدرم بوده است که وزیر نشده است؛ بعد حساب کردم و دیدم وزیر نشدن پدرم نه تقصیر خودش بوده و نه تقصیر من؛ اما اگر پدر زنم از عالیجنابان نباشد{ حالا سرخپوش و سبزپوش و بنفش پوشش توفیری نمی کند} هم تقصیر من است هم تقصیر پدرم! لهذا از همین جا اعلام می کنم که خواستگار هر دختری از دختران عالی جناب ها که بنده را به غلامی بپذیرند، هستم؛ در هر شرایط سنی، مذهبی، ظاهری و باطنی.

.
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۲:۰۱
محمدرضا‍ حمیدی

پیر سپید سیرت خاکستری ردا 1

سه شنبه, ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۱:۱۰ ق.ظ

Image result for ‫گندالف‬‎


 

می خواستم یک متن عریض و طویل در مورد انتخابات بگذارم که خب منصرف شدم! یک نکته ی درسی و انتخاباتی! امروز در یکی از کلاسها بحث شد که چرا وقتی حضرت امیر{ع} در جنگ صفین عمرو عاص را دید، او را نکشت؟ عمروعاص برهنه شده بود؛ آیا این دلیل خوبی برای نکشتن ام الفسادِ شام هست؟ و چرا مسلم بن عقیل، ابن زیاد را در خانه ی هانی نکشت؟ شاید فقط با کلیدی که مولانا از شخصیت حضرت امیر به دست می دهد مروت و مردانگی- بتوان این معما را حل کرد. در مرام علی و فرزندانش، نمی توان دشمن را به ناجوانمردی یا در حال فرار و خواری یا به نیرنگ و ناجوانمردی کشت.

این ترم بحثی در مباهته هم داشتیم که نمی توان به دشمنان دین، بهتان زد. زیباترین حرفی را که در این زمینه شنیده ام، از مرد فرزانه و بی مانندِ سرزمین میانه است« اگر با ابزار شیطانی به مصاف دشمن برویم، چه تفاوتی با شیطان داریم؟ ». شاید این عمیق ترین جملاتی باشد که بر زبان یک غیر معصوم، رانده شده است. من فراوان می بینم در چالش های انتخاباتی، از تهمت و دروغ و مغلطه استفاده میشود، با این توجیه که مصلحت چنین ایجاب می کند. وای بر گفتمانی که مصلحتش را باید در بهتان و دروغ به دست آورد! خیلی باید مراقب باشیم که دین خودمان را به دنیای دیگران نفروشیم و اخلاق علوی را در میدان رقابت، با خنجرِ منفعت آلودِ مصلحت قربانی نکنیم. شرح این ماجرا در فایل مربوط به تعارض و تزاحم خواهد آمد.ان شا الله.

پ.ن: کاش به یقین می دانستم که آن افسونگر افسانه ای پیر سپید سیرت خاکستری ردا-  در این انتخابات چه کسی را اصلح می داند؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۱:۱۰
محمدرضا‍ حمیدی

دست آقای روحانی و پابوس امیر علی!

شنبه, ۲ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۳:۰۴ ق.ظ

خواهر زاده ای دارم که نو نهال است و به کلمات قصار گویی، مشهور.

دیروز ظاهراً در خیابان به طور اتفاقی ماشین آقای روحانی را دیده است{ پدرش قضیه را تایید کرده است} که در یکی از خیابان های خلوت شیراز می رفته. آقای روحانی هم دست تکان داده و ظاهراً به او نگاه کرده است. امیر هم به خانه آمده، پایش را دراز کرده و می گوید: بیایید پابوس من! آقای روحانی برایم دست تکان داد!!

اول خیلی خندیدم؛ بعد فکر کردم خیلی ها هستند و هستیم که اگر فردی برایمان دستی به اشارت یا به ارادت تکان دهد، انتظار داریم مردم به دست بوس و پابوس مان بیایند. این بچه ی معصوم هم در همین جامعه دارد رشد می کند دیگر.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۳:۰۴
محمدرضا‍ حمیدی