پلکان

برای علاقه مندان به فقه و حقوق

پلکان

برای علاقه مندان به فقه و حقوق

قرار بود کاملا فقهی باشد؛ اما کم کم سیاسی هم شد؛ با رویکرد انتقاد از روشهای غیر اخلاقی دسته های سیاسی.

دنبال کنندگان ۱ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

۱۴ مطلب در مرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

حج ابراهیمی و حج اینستاگرامی

دوشنبه, ۳۰ مرداد ۱۳۹۶، ۰۲:۰۵ ب.ظ


حج در صورت نمادین خود، از دید بسیاری از مردم تقریباً هیچ است. عده ای از دور دنیا گرد هم می آیند و گرد خانه ای میچرخند! سنگ می اندازند و لبیک می گویند؛ کفن می پوشند و قربانی می کنند. سر می تراشند و برمی گردند... . این مراسم با این شکل و شمایل از دیرباز مورد انتقاد بود است. چنانکه مولوی فریاد برمی دارد:

ای قوم به حج رفته، کجایید کجایید         معشوقه همین جاست! بیایید بیایید.

در سالهای اخیر این اعتراضات وجه دیگری هم پیدا کرد؛ خیلی ها اعتراض کردند که آیا مثلاً دادن پول حج به جوانانی که قصد ازدواج دارند، واجب تر نیست؟ و به علاوه این پول عملاً در جیب کثیف دولتی می رود که از هیچ گونه عنادی نسبت به ما رویگردان نبوده است. آیا این اعتراض وارد است؟

در جواب به این سخت باید میان حج به صورتی که هست و حج به صورتی که باید باشد، تفکیک گذاشت.

حج در آن چهره ای که غالباً هست، یک سفر سیاحتی زیارتی است. باج و خراجی دادن و لقب حاجی ستاندن. با تشریفاتی که قبل از سفر هست و بعد از سفر. و با چمدانی از سوغاتی های چین و ماچین برگشتن و سفره ای دادن و اینستاگرام را معنوی کردن و همین. در این صورت، این عمل در بهترین حالت خود ی عمل بی فایده و بلکه ابلهانه هست. نهایتاً یک تفریحِ غیر مفرّح و به انواع بیهودگی ها مشوّه.

حج در آن صورتی که باید باشد یک سفر به تاریخ گذشته و داستان های اساطیری ست. حتی در مذاهب منحرف شده و عرفان های خود ساخته بر سفر به عنوان یک لازمه ی کامل شدن تاکید هست{مثلاً کتاب کوه پنجم از پائلو کوئیلو}. حج نیز یک سفرست؛  سفر به سرزمینی افسانه ای: جایی و نخستین جایی که کشتن حیوانات و قطع گیاهان و بحث و جدال و حتی آسیب رساندن به خود ممنوع است. همه ی مردم در یک طبقه اند: لباسی یکدست و دوخته نشده. سرزمینی که به تصریح قرآن، مقیم و غیر مقیم در آن مشترکند و این خانه، منادی آرمان برداشته شدن مرزها و ملیت ها و قومیت هاست. و نخستین کنگره ی عظیم گرد همایی مردمان کشورهای اسلامی.  قدم بر جای ابراهیم نهادن و با یاد او، سنگ زدن به شیاطینی که انسان را از قربانی کردن متعلقاتش باز می دارند. و همگام با هاجر دویدن و شکرانه ی جوشیدن آب از بیابان را به جای آوردن. آیا این تصویر تصویری از آرمان شهر اسلامی نیست؟ و آیا روزی وسعت حرم به وسعت کره ی زمین خواهد رسید؟ امیدی هست.

در این حالت، این مغلطه هست که بگوییم هیچ کسی نباید به حج برود و باید هزینه ها را هزینه ی فقیران کرد. آری؛ رفع فقر از جامعه ی اسلامی یک آرمان است و مسئله ی حج ابراهیمی{ نه حج لاکچری و اینستاگرامی}هم یک آرمان است. این دو هیچ یک نباید فدای دیگری شوند. البته باید کسانی به این سفر بروند، که سفیرانِ چنین دیدگاهی و مبلغان وحدت در چنین نگاهی باشند. در حج است که مسلمانان مستقیماً می بینند نه ایرانیان آتش پرستند، نه اهل سنت دشمن اهل بیتند؛ نه فلسطینی ها وطن فروشند. در حج است که مرزهای احمقانه ی ملیت و قومیت فرومی ریزد و در کنار زنده شدن و معنا گرفتن اساطیر و اسطوره های دینی، چهره ای نمادین از آرمان شهر اسلامی نشان داده می شود. آیا این فراخوان عظیم و سترگ را باید با بهانه های واهی کنار گذاشت؟ هرگز.

قطعاً برای اینکه حج به چنین رویایی تبدیل شود، نیاز به آموزش به حجاج داریم؛ نیاز به فرهنگ سازی داریم؛ حتی می شود در این بین فرهنگ های جدیدی نیز پی ریزی کرد: رسمی را شروع کنیم که هر کس به حج واجب می رود، سرپرستی یک کودک بی سرپرست را نیز به عهده بگیرد. این کارها شدنی است. این خانه را باید به این گونه ساخت نه اینکه از بیخ و بن برانداخت.

در مورد جنایات رژیم سعودی و چگونگی مقابله با آن مطالبی خواهد آمد. بدیهی است که نوشته های بالا، در صورتی است که خطر جانی یا آبرویی حاجیان را تهدید نکند.

https://t.me/tashir


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ مرداد ۹۶ ، ۱۴:۰۵
محمدرضا‍ حمیدی



در مورد مطلب آقای یامین پور که اعدام قاچاقچیان را مستند به فتوای آیت الله منتظری دانسته است، توضیح مفصلی نوشته ام که چون امکان دارد مستمسکی در دست معاندان انقلاب باشد، فعلا از بارگذاری آن خودداری می کنم؛ اما اهم مطالبش از این قرار است:

فتوای آیت الله منتظری در مورد جواز اعدام مفسدین، یک حکم کلی است و اگر قانونگذار در تعیین مصادیق آن اشتباه کرده است، این اشتباه پای قانونگذار است نه پای صاحب فتوا. کما اینکه اگر کسی فتوا بدهد که  مجازات تخریب محیط زیست، شلاق هست و  قانونگذار هم اعلام کند «کشتن مورچه، تخریب محیط زیست هست!!» اینجا باید گریبان قانونگذار را گرفت نه صاحب فتوا را ! اتفاقا مرحوم منتظری در مورد مصداق یابی جرم افساد فی الارض، ملاک های قابل توجهی دارند که به سختی  شامل همراه داشتن 30 گرم هروئین می شود!

مسئله ی دوم: جناب آقای دکتر یامین پور ظاهرا اطلاع ندارند که مرحوم موسوی اردبیلی، با اجازه ی امام خمینی در این مسئله به فتوای آیت الله منتظری رجوع کرده است. کما اینکه در مسئله ی جواز مجازات مالی نیز امام خمینی دستور اجازه دادند به فتوای آیت الله منتظری عمل شود. وگرنه الان باید سر چهار راههاف پلیس به جای برگ جریمه، شلاق در دست می گرفت. سوال اینجاست که اگر فتوای ایشان نادرست - و به قول برخی از همفکران آقای یامین پور این فتوا غیر اجتهادی بوده- چرا امام خمینی (ره) اجازه ی رجوع به آن فتوا را دادند؟

مسئله ی سوم: بسیاری از مواردی که امام خمینی(ره) در آن حکم به مجازات اعدام داده اند، از دید برخی فقهای دیگر مستوجب اعدام نیست. مثلا مجازات فاعل لواط { در فرض مجرد بودن} اعدام دانسته شده و امام خمننی (ره) نیز همگام با مشهور فقها  به این فتوا گراییده اند. اما در قانون مجازات جدید، فتوای غیر مشهور مورد استناد قرار گرفت و مجازات اعدام به مجازات شلاق تغییر یافت. آیا رواست که شبهه در اندازیم که در این سالهای قبل از تصویب قانون مجازات جدید، چند نفر با فتوای فقهای معاصر اعدام شده اند؟ موارد از این دست بسیار فراوان است که شرح مفصلش را برای خود ایشان می فرستم.

مسئله ی چهارم  را با نهایت احتیاط می نویسم؛ من هرگز ادعای شناگری در دریای نا آرام فقه را ندارم. اما می توانم توابع برخی سخنان ناپخته را دریابم. لازمه ای این طعن جناب یامین پور، گشوده شدن باب طعن نا صواب  بر بسیاری از فقها و حتی امام امت است؛

 من فکر می کنم الان موقع این اندیشه هست که به چه سبب و با چه منطقی، همراه داشتن 30 گرم هروئین افساد فی الارض دانسته می شود اما سهل انگاری برخی مسئولان که گاه موجب فلاکت یک نسل را فراهم می آورد، فساد نیست؟ چرا در همه ی این سالها، به اعدام مفسدین یا به مفسد اعلام شدن قاچاقچی ها یک اعتراض جدی از سوی حوزه و مراجع و دانشگاه ها وارد نشد یا شنیده نشد؟  آیا این ماجرا بیشتر از ضعف ساختار  حکایت دارد یا اشتباه افراد؟  واقعیت این است که طعن وجود چنین قوانینی، بیش از آنکه بر رفتگان روا باشد، بر بازماندگان رواست!  و به جاست که جناب یامین پور و دوستانشان که پست های مشابه گذاشته به جای فرصت طلبی و تسویه ی حساب به فکر  ریشه یابی واقعی ماجرا باشند...

مسئله ی پنجم: جناب آقای دکتر محبی نیز همزبان با جناب دکتر یامین پور طبان بر این طعن ها گشوده اند و پرسیده اند که چرا با وجود چنین فتاوی، آقای منتظری را از مخالفین اعدام برشمرده اند؟ . پاسخ روشن است: به دلیل صحیت با امام خمینی که منجر به تاسیس هیات عفو و نجات جان بسیاری از افراد شد و به دلیل مخالفت با اعدام زنان که مورد قبول امام خمینی(ره) واقع شد. بستن چشم، حقایق را تغییر نمی دهد.

حرفهای دیگر هم هست که می ترسم گفتن شان موجب شود مفسد شناخته شوم و استثناً جناب یامین پور نیز با ارجاع به فتوای مرحوم منتظری و نیز با اجتهاد شخصی در مصداق یابی، اعدام را برای حقیر جایز بدانند!

https://t.me/tashir


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ مرداد ۹۶ ، ۱۳:۲۴
محمدرضا‍ حمیدی

دوپا آمدن و چهار پا برگشتن!!

يكشنبه, ۲۲ مرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۳۴ ب.ظ

روزگار سربازی در مراسمی شرکت کردیم و وقتی بیرون آمدیم، دمپایی یکی از سرباز ها گم شده بود و حیران مانده بود. سرهنگ که آشفتگی او را دید گفت بالاخره کسی که دمپایی تو را پوشیده، دمپایی خودش را جا گذاشته، نگران نباش. همه رفتند و دمپایی دوستم پیدا نشد و هیچ دمپایی هم زیاد نیامد. جناب سرهنگ، با عمری تجربه ی انتظامی و شم کارآگاهی، تاملی کرد و گفت: جور در نمی آید. حتما یکی دو پا آمده و چهار پا برگشته!!!!

 

 

امروز پا برهنه های زیادی را می بینیم؛ پا برهنه هایی که کفش دارند اما ریگی به کفش ندارند و لذا پا برهنه اند...

بانک ها، وزارت خانه ها، کمیته های اقتصادی، موسسات خیریه و... جایی هایی بودند که قرار بود ملجا پا برهنه گان باشند. اما آدم ها خیلی زود گرگ می شوند، خیلی زود اختاپوس می شوند و چیزهای دیگر هم میشوند...

لذا هر وقت یک پا برهنه را دیدیم، می توانیم به قطع بگوییم برخی ها دو پا وارد شده اند و چهار پا برگشته اند. یا مثلا چهارپا وارد شده اند و هشت پا برگشته اند. یا مثلا مثل کرم خزیده اند و وارد شده اند و هزار پا برگشته اند. هر وقت هم یک هزارپا را دیدیم که در اعیان نشین ها خانه گزیده و اولاد و دوستان خود را به کار گماشته و بر ریش مستمدان می خندد، هزار پایی را دیده ایم که هزاران پای برهنه را زیر پا گرفته است.

 

اگر توانستیم، حق خود را می گیریم و اگر نتوانستیم، می دانیم که همه ی پاها روزی به سوی قبله کشیده خواهند شد...

https://t.me/tashir

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ مرداد ۹۶ ، ۲۲:۳۴
محمدرضا‍ حمیدی

ریشه های مشترک{ تقدیم به همسایگان افغان}

پنجشنبه, ۱۹ مرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۵۲ ق.ظ

تقدیم به همسایگانی که چند سال پیش، هم میهنمان بودند

 

ما ریشه های مشترکی داریم

با آه و اشک مشترک مردمانمان

اب و هوای مشترکی داریم

چندین هزار سال سیاه و سفید را

خندیده ایم  با هم  و با هم گریستیم

بیگانه نیستیم...

ما  ماجرای مشترکی داریم


افسوس

روباه- گرگ پیر سیاست

در بین ما و شما

خط و نشان تازه ی مرزی کشیده است.

خطهای تازه ی مرزی

خط های خار دار

خط های بد سلیقه ی فرضی

خط من و تو نیست.

 

ما خوب دیده ایم

سرخط این خطوطِ خطا، دستخط کیست.

@tashir

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ مرداد ۹۶ ، ۱۰:۵۲
محمدرضا‍ حمیدی

تَکرار می کنم که حقارت کشیده ایم

يكشنبه, ۱۵ مرداد ۱۳۹۶، ۰۹:۳۸ ب.ظ

اقرار می کنم که حقارت کشیده ایم،

اصرار می کنم که حقارت کشیده ایم.

 

با اینکه این حدیث، حدیثی مکرر است،

«تَکرار »می کنم که حقارت کشیده ایم.

 

دیوار شهر را به سر سرورانتان،

آوار می کنم که حقارت کشیده ایم.

 

کاری خطیر هست و مسیری پر از خطر،

اخطار می کنم که حقارت کشیده ایم.

 

محکوم می شوم به تحجر و ناگزیر،

انکار می کنم که حقارت کشیده ایم...

در حاشیه ی سلفی بگیران مجلس

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۵ مرداد ۹۶ ، ۲۱:۳۸
محمدرضا‍ حمیدی

واکنش ها به سلفی مجلس{ طنز}

يكشنبه, ۱۵ مرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۰۸ ق.ظ

واکنش بزرگان به سلفی مجلسیان{ با اندکی تصرف}

حافظ: یا رب این نو دولتان را با خر خودشان نشان...

 سعدی: های! خاموش! که هر کس که مقامی دارد؛ هر کجا پای نهد، دست ندارندش پیش.

حافظ{ یواشکی} : «بگیر سلفی» و اول به دست حافظ ده؛ به شرط آنکه ز «مجلس» سخن به در نرود!

جهانگیری: مردم! یادتون هست در دولت قبلی، نماینده ها شماره می دادند؟ حالا یک عکسی گرفتند.

حداد عادل: خانه ی ذلت یا ذلتِ ملت.

فردوسی: به یزدان که ما گر خرد داشتیم. کجا این سرانجام بد داشتیم...

ظریف: ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی؛ تو بمان با دگران، وای به حال دگران...

معلم: به روم و روس می بری، به بوق و کوس می بری. نه مام توست این وطن؟ که را عروس می بری؟...

ابتهاج: آینه در آینه شد؛ دیدمش و دید مرا...

هملت: کمدی یا تراژدی؟ مسئله این است.

قیصر امین پور: این عکس ها به درد گرفتن نمی خوردند...

 


https://t.me/tashir

 

 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۵ مرداد ۹۶ ، ۰۰:۰۸
محمدرضا‍ حمیدی

توجیه یا تعلیل{ در شناعت فوتبال}

شنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۲۷ ق.ظ


همه ی ما می دانیم که کارها باید علت داشته باشند ولی نباید کارهایمان را توجیه کنیم؛ اما فرق اساسی این دو در چیست؟ نمونه ی زیر را نگاه کنیم:

« در حال رانندگی در خیابان، خودرویی در کنار ایستاده و تقاضای بنزین دارد؛ حوصله ی ایستادن نداریم و به راهمان ادامه می دهیم. وقتی عذاب وجدان به سراغمان آمد،  خودمان دلایلی می آوریم: شاید این فرد شیاد بوده؛ چهره اش هم خلافکاری بود! اصلا وقت ایستادن نداشتم و ....

این ها دلیل هست یا توجیه؟

فرق توجیه و تعلیل در یک چیز است: تعلیل، قبل از انجام کار به ذهن می آید و توجیه بعد از انجام کار!

 

در مورد فوتبال حرفه ای و صنعتی، اگر بخواهیم منصفانه نظر بدهیم باید تعلیل داشته باشیم نه توجیه. به راستی، دقیقا چه نیازی به وجود دهها و صدها سازمان و دستگاه با دهها میلیارد تومان هزینه ی مستقیم و صدها میلیارد تومان هزینه ی غیر مستقیم وجود دارد که فوتبال ملی داشته باشیم؟؟ این یک سوال مهم است.

فوتبال حرفه ای، اصلا ارتباطی با ورزش و سلامتی ندارد! اگر یک درصد این هزینه ها را صرف ورزش عمومی و ساخت راههای مخصوص پیاده روی و... کرده بودیم، هم ملت سالم تری داشتیم و هم خبری از قراردادهای نجومی و دست های پشت پرده و ... نبود

مشکل ما، با فوتبالیست ها نیست؛ که اتفاقا انسان شریف نیز در آنها کم نیست. مشکل با فوتبال حرفه ای هست. ورزش حرفه ای ریشه در چند مسئله  ی عجیب دارد که انشالله به آنها می پردازیم. اما در کل آیا  این سوال نباید ذهن را قلقلک بدهد که چرا سیاستمدارانی که از تهیه ی یک کتابخانه در شهر ها و دانشگاهها طفره می روند، حاضرند دهها میلیارد تومان هزینه ی فوتبال کنند؟ علتش احیانا این نیست که مردم از بحران های بزرگ بی خبر باشند و چشم بر خرابکاریهای آنها ببندند؟ آیا این میدان های مسابقه، کارکرد همان «آرنا» های دنیای باستان را ندارد که حیوانات یا انسانها را به جان هم می انداختند و بعد یک نفر را گلادیاتور اعلام می کردند تا مردم سرگرم باشند و یکبار هم به ذهنشان خطور نکند که هزینه ی امپراطوری از کجا تامین می شود؟

https://t.me/tashir

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ مرداد ۹۶ ، ۱۰:۲۷
محمدرضا‍ حمیدی

در شناعت فوتبال

جمعه, ۱۳ مرداد ۱۳۹۶، ۰۸:۰۵ ب.ظ

دوره ی ارشد، با «سعید» هم اتاق بودم. از دانشجویان برترِ فنی بود. شب ها در آزمایشگاه می ماند و فعالیت داشت. شبی هزار تومان می گرفت{ سال 87}. طرحی داشت برای ساخت فلزاتی که رادارگریز بودند. کانادا از او دعوت کرد. با چند میلیون حقوق ماهانه و تمام امکانات. رفت. اولین بار که برگشت، ندیدمش. دوستانش گفتند افسردگی داشت. غربت، غربت است. اما باز رفت. رفت، چون اینجا جای زندگی نبود.

دوره ی دکتری، با «محمد» هم اتاق بودم. او هم از دانشجویان برترِ فنی بود. گاهی تا 18 ساعت مداوم کار می کرد. عضو بنیاد ملی نخبگان بود. یکبار ناراحت بود و داشت توی راهرو سیگار می کشید. احوال پرسیدم. از مشکلات گفت. گفتم برو! برو یک مملکت دیگر که قدر امثال تو را بدانند. گفت: «نمی توانم؛چون اینجا درس خواندم، باید به مردمِ خودم خدمت کنم». محمد ماند؛ تا اینجا را جایی برای زندگی کند.

سعید رفت؛ چون مملکتش برای او احترامی قائل نبود و هزینه ی زندگی اش را نمی داد؛ محمد ماند؛ چون برای مملکتش احترام قائل بود و می خواست آن را محلی برای زندگی کند. «محمد» و «سعید» این سرنوشت را داشتند تا صدها فوتبالیست پول یا مفت بگیرند و لگد زیر توپ بزنند و صد هزار نفر هم تماشایشان کنند و تازه خانم ها هم شاکی باشند که چرا ما حق دیدن بازیِ آنها را نداریم؟ محمد در زمین خودش ماند تا دو تا فوتبالیست که حقوق نجومی دارند بروند و با نماینده ی یک رژیم نژاد پرست بازی کنند...

فوتبال و حقوق بازیکنانش، یک ستم عمومی به کشور است. یکبار دوستی اعتراض کرد که همین فوتبال موجب شادی مردم می شود. من فقط یک سوال پرسیدم: اگر هزینه ی این صنعت را به کودکان پروانه ای می دادیم، به کودکان کار می دادیم، بیماران فقیر را درمان می کردیم، «سعید» ها را نگه می داشتیم و... موجب نشاط بیشتری نمی شد؟ اگر این هزینه ها را صرف تامین آب شرب و کشاورزی اصولی می کردیم، بهتر نبود؟


پ.ن: مضمون جملاتی که « عده ای رفتند چون اینجا جای زندگی نبود و عده ای ماندند تا اینجا را جای زندگی کنند» را از یکی از نشریات دانشجویی به یاد دارم.

پ.ن2: ماجرا واقعی است؛ فقط اسم ها تغییر کرده اند.

 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ مرداد ۹۶ ، ۲۰:۰۵
محمدرضا‍ حمیدی

قصاص بوسه! { در حکایت استخدام فارغ التحصیلان}

پنجشنبه, ۱۲ مرداد ۱۳۹۶، ۰۷:۱۸ ق.ظ

سالهاست که بر اثر تجربه ی خودم و دوستانم فهمیده ام که دانشگاهها غالباً علاقه ای به جذب و استخدام نیروی جدید ندارند؛ در واقع هر استخدام جدیدی، علاوه بر اینکه بار مالی بر دانشگاه دارد، موجب کسر حقوق سایر اساتید نیز خواهد شد و کلا دانشگاهها ترجیح می دهند افراد شناخته نشده را وارد در دایره ی رسمی تدریس نکنند. داستان مصاحبه هایی که در این سالها رفته ایم و سوالات چرندی که در برخی از این مصاحبه ها پرسیده می شود و... خودش می تواند مایه ی نوشتاری در حد و اندازه ی «چرند و پرند» مرحوم دهخدا باشد...

دیروز یکی از چهره های ماندگار و اساتید شناخته ی شده ی دانشگاه شهید چمران نیز بر این حقیقت صحه گذاشت که اساتید رسمی، علاقه ای به جذب و استخدام شدن اساتید جدید ندارند؛ نتیجه ی این وضع، بیکاری خیلی از فارغ التحصیلان و یا استخدام موقت آنهاست که داستانی طولانی و غم انگیز دارد.

حالا وزارت علوم هم اعلام کرده است اگر دانشگاهی فراخوان داد و نیروی جدید استخدام نکرد، حق جذب استاد را از آن دانشگاه خواهند گرفت!! یعنی در واقع مجازاتی برای آنها در نظر گرفته که برای آنها پاداش است.

 

یاد ماجرایی افتادم که روایت شده است:

 در صدر اسلام، جوانی یک دختر نامحرم را در کوچه بوسید! آن دختر به پیامبر شکایت کرد؛ پیامبر، جوان را حاضر کرد و از صحت و سقم ماجرا پرسید. جوان، اتهامش را قبول کرد و گفت « آماده ی قصاص هستم«!

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ مرداد ۹۶ ، ۰۷:۱۸
محمدرضا‍ حمیدی

تنوع یا تهوع؟ مسئله این است

چهارشنبه, ۱۱ مرداد ۱۳۹۶، ۰۹:۲۴ ب.ظ

در سکانسی از فیلم «فروشنده»، شهاب حسینی بعد از مراجعه به خانه با سفره ای رنگارنگ مواجه می شود؛ شادمان غذا در دهان می گذارد و ناگهان متوجه میشود پول این غذا از پولی که یک مرد هوسران برای زنش آورده فراهم شده است. هر کسی که فیلم را می بیند، تهوع حاصل از آن لقمه را احساس می کند؛ حالا هرچه غذا خوشمزه تر، تهوع بیشتر.

 

یکبار قبلا ها نوشته بودم که عاشق برخی مظاهر دنیای مدرن بودم{ تامکت ها}. برخی دیگر از دوستانم، مظاهر دیگری را در نظر داشتند و دارند: برج های روشن چرخان، خودروهای هوشمند، گوشی های ...، مارک های...،

میشود به عنوان یک احتمال در نظر گرفت، شاید اگر منشاء و معنای پیدایش این «دنیای قشنگ نو»  و تنوع های رنگ رنگ آن را بدانیم، شاید همان حس تهوع را تجربه کنیم. حقیقت این است که نمی توان پیشرفت صنعتی غرب را بدون ویرانی های مشرق زمین درک کرد...

 

یک پله جلوتر، آیا می توان قصرهای برافراشته در تجریش و شهرک غرب و ... را بدون ویرانی های خوزستان و سیستان درک کرد؟ حاشا که من از آبادانی این شهر ها ناراحت نیستم، اما این کاخ ها بر کوخ ها و خون ها برافراشته شده اند.

 

آیا فریاد رسای علی، از میان نهچ البلاغه های خاک گرفته بلند خواهد شد؟ آیا حنجره ای هست تا هم آهنگ با علی، قاضی شریح ها، مروان ها، معاویه ها و امثال آنان را که کاخ بر خون مردم ساخته اند، رسوا کند؟ آیا هنوز فردی بر آن عهد باقی مانده است که بر شکم بارگی ستمگران و گرسنگی ستم دیدگان سکوت نکند؟ آیا هنوز پیشوایی مانده است تا بر دست پینه ی بسته ی کارگران بوسه زند سوزش شمشیر را بر گردن گردنکشان بچشاند؟

 

دنیای قشنگ نو و مظاهر آن بر خون سرخ سرخپوستان، روزگار سیاه سیاهان، بر نجابت غریبانه ی جنوب شهر، بر حاشیه ی زندگی حاشیه نشینان و بر استخوان های شکسته ی مستضعفان بنا شده است. نیازی به آشوب و بلوا نیست، همین قدر که زشتی این لقمه ی خون آلود و متعفن را ببینیم و بدانیم، صدای شکستن تمدن ننگین غرب شنیده خواهد شد.

 

پ.ن1: قبلا نوشته بودیم که منظورمان از تمدن غرب، غرب جغرافیایی نیست؛ غرب فرهنگی هست که امروز بر جهان سیطره دارد.

پ.ن2: اگر حوصله ی مطالعه دارید، دوره ی پنج جلدی و جذاب «روایت تفکر، فرهنگ و تمدن از آغاز تاکنون» را ببینید. یک هفته ای تمام می شود اما اثرش باقی می ماند.

پ.ن3: قسمت خیلی تهوع آور و مستند را شاید روزی با هشدار قبلی بنویسم؛ عجالتاً خودم چند روزی هست تهوع گرفته ام.

پ.ن4: نقل سکانسی از فیلم، به معنای تایید این فیلم نیست

https://t.me/tashir

.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ مرداد ۹۶ ، ۲۱:۲۴
محمدرضا‍ حمیدی