پلکان

برای علاقه مندان به فقه و حقوق

پلکان

برای علاقه مندان به فقه و حقوق

قرار بود کاملا فقهی باشد؛ اما کم کم سیاسی هم شد؛ با رویکرد انتقاد از روشهای غیر اخلاقی دسته های سیاسی.

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

۸ مطلب با موضوع «دانستنی های رشته فقه و مبانی حقوق» ثبت شده است

در سالگرد حادثه ی تلخِ مورد اصابت قرار گرفتن هواپیمای مسافربری ایران به دست ناو جنگی کشور آمریکا هستیم. برنامه هایی از رسانه ملی پخش شد که خوب بود؛ پرویز پرستویی که هم یک تنه خیلی از بارها را به دوش کشید.

در این بین، به نظرم فاجعه بار تر از مرگ 290 انسان، و تلخ تر از عذرخواهی نکردن آمریکا، و غم انگیز تر از اهدای مدال به آن کاپیتان وحشی، یک چیزاست:

اینکه عده ای خیال می کنند این کار دولت آمریکا، با حقوق بشر آمریکایی سازگار نیست؛ و سعی می کنند با ادیات حقوق بشری، این کار را محکوم کنند... .

فاجعه بار تر این است که آمریکایی ها می گویند برای جلوگیری از کشتار بیشتر بیگناهان، مجبور شده اند تعداد کمتری از بیگناهان را بکشند! همان استدلالی که در مورد هیروشیما و ناکازاکی هم دارند.

پاسخ به این مغلطه، در عین حال که خیلی مغلطه هست، خیلی هم راحت نیست؛ واقعاً ایراد این استدلال کجاست؟

مثلا و در حالت کلی اگر بمباران هیروشیما موجب شده باشد که یک جنگی که می توانست دهها برابر کشته دهد، زودتر  تمام شود، باز هم کار غلطی بوده است؟

به قول آن فیلم، پایان تلخ بهتر از تلخی بی پایان نیست؟

ما باید این قسمت کار را حل کنیم؛ وگرنه هر چه تلاش کنیم، وجدان جهانی که با فاجعه ی هیروشیما تکان نخورد، با فاجعه ی ایرباس ایرانی نیز تکان نخواهد خورد..

اگر مایل بودید جواب را پیدا کنید، پاسخ را باید در بحث تزاحم و تعارض در اصول فقه دنبال کرد.

پ.ن: اگر آن موقع یکی از موشک های الان را داشتیم، شاید آن روز به گونه ی دیگر به شب می رسید.



https://t.me/tashir

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ تیر ۹۶ ، ۰۰:۱۴
محمدرضا‍ حمیدی

اردیبهشت اردیجهنمی!

دوشنبه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۱۳ ب.ظ

سال تحصیلی 90- 91 از جهاتی برای من سخت ترین سال تحصیلی بود. بعد از 18 سال، اولین مهری بود که کیف و کتاب نداشتم. شهریور ماه دفاع کرده بودم اما چون آزمون تافل را آماده نبودم، نتوانستم در ورودی دکترا شرکت کنم. در آزمون وکالت هم شرکت کردم که 150 نفر قبول می شدند و من شدم 156. مقاله ای هم داشتم که با آن از خدمت معاف می شدم، اما مجله پاسخ نمی داد. در آزمون دکترای بهمن ماه شرکت کرده بودم و داشتم برای مصاحبه اماده می شدم که ناگهان برگ اعزام به خدمتم رسید و مصاحبه ها با دوران آموزشی تداخل پیدا کرد. اردیبهشت ماه بود که اعزام شدیم. وسط تمرین ها و با آن لباس های برزنتی، گرمای هوای جهرم دیوانه کننده بود. اردیبهشت مان اریجهنمی شده بود. اصلا آن پادگان را جهنم سبز می گفتند. فقط منتظر رسیدن تیر ماه بودم، تیر ماهی که دوران آموزشی تمام می شد و یک مصاحبه ی دکتری هم برایم می ماند که امید قبولی داشتم. روی دفترچه ام نوشته بودم:
ای تیر بیا ببر مرا از جهرم؛ کز تیر و تفنگ پادگان، دلتنگم!
تیر ماه از راه رسید؛ مقاله چاپ نشد، با سر تراشیده به مصاحبه ی دکترا رفتم و قبول نشدم؛ از میان نزدیک به 450 نفر، فقط خدمت من مجددا در همان پادگان افتاد! ماه رمضان هم از راه رسید؛ پاهایم بر اثر رژه و تنبیه جمعی، آسیب دیدگی پیدا کردند. در حالیکه تا چند ماه پیش، با وزیر و وکیل کلاس داشتیم، حالا بر سر نریختن چایی برای یک مقام مافوق، تا آستانه ی بازداشتگاه می رفتم... همه چیز برای ویران شدن جسم و روح فراهم بود.
در آن روزهای تاریک، فقط یک فانوس امید در دستم بود. فانوسی که هرگز زمینش نگذاشتم و روز به روز با روشنایی اش بیشتر انس می گرفتم؛ فانوسی که روشنایی های گذشته  را برایم تداعی می کرد و روشنی های آینده را نوید می داد.
کتاب شهید اول و ثانی؛ الروضه البهیه فی شرح لمعه الدمشقیه!
این شعر که شاعرش را نمی شناسم، حال روز آن روزها بود:
امید کمی در دل، می باشد و می باید
طی کرد زمستان را، با گرمی این فانوس!
و آن زمستان، با گرمی آن فانوس طی شد. و اکنون، آن فانوس در دست شماست.

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ خرداد ۹۶ ، ۲۳:۱۳
محمدرضا‍ حمیدی

یک تفریح نسبتاً سالم و کاملاً غیر ضروری

دوشنبه, ۱۰ خرداد ۱۳۹۵، ۱۲:۵۴ ب.ظ

( چند وقت پیش حرفی را سر کلاسی گفتم که برخی از دانشجویان را کمی ناامید کرد؛ برای جبران مافات، نامه ای به دوستان آن کلاس نوشتم؛ اما مخاطب این نامه می تواند هر دانشجویی باشد؛ پس آن را در وبلاگ هم می گذارم)


با  سلام و احترام؛

یکی از دوستان کلاس مطلبی انتقادی را نوشته اند که ارائه ی توضیحاتی در مورد آن ضروری است؛ انتقاد ایشان از نحوه صحبت من در یکی از جلسات کلاس بود که گفته ام« اگر اینگونه می خواهید بخوانید، درس را رها کنید و به سراغ کار آزاد بروید». خب، البته من هم مثل هر انسان دیگری گاهی تحت تاثیر عواطف و احساسات ناگهانی مثل خشم و ناامیدی قرار می گیرم و طبیعتاً در این مواقع، گفتارم کمی تلخ می شود؛ بعد از مشخص شدن برخی اتفاقات و بعد از دیدن علاقه ای که برخی دوستان به ترک کلاس داشتند، مشخصاً طاقت من هم حدی دارد.

بی تعارف، کلاس شما از نظر من کلاس موفقی بود؛ نمرات اخیر خیلی خوب بود و به هر حال ضعف های ناشی از عدم معرفی کتاب و شیوه تدریس حقیر را شما جبران کردید. اما به طور کلی من از نظر خودم در حال گفتن یک حقیقت محض هستم که شاید تلخ باشد اما بهتر از لالایی خواندن و به خواب شیرین دعوت کردن است. من اطمینان دارم که واقعاً در سالهای بعد همچنان کشور ما با مشکلاتی مثل بیکاری و تورم و مشکلات اجتماعی و اقتصادی درگیر خواهد بود؛ در این شرایط نخستین قربانیان چنین روندی قطعاً قشر تحصیل کرده اند؛ به ویژه در علوم انسانی که متاسفانه در کشور ما خیلی غریب افتاده اند. حال اگر شما قصد پیمودن این راه را دارید باید در قله باشید. باور کنید با معدل 14 و مدرک ارشد دانشگاه ناکجا آبادِ عُلیا و سُفلی نمی توان کار خوبی پیدا کرد؛ مگر با داشتن ملک سلیمان یا پارتی های مربوط به از ما بهتران. البته شاید بشود در شرکتی استخدام شد و یا کارهای خدماتی انجام داد که در جای خود بسیار عزیز و محترمند؛ اما برای انجام چنین کارهایی نیاز به این همه واحد پاس کردن وجود ندارد؛ برای من به شخصه تدریس در مراکز علمی حتی با حقوق پایین بسیار مطلوب تر از کارهای تجاری با حقوق بالاست و مطمئنم خیلی از شما نیز چنین روحیه ای را دارید یا کم کم دارای همین روحیه خواهید شد؛ اصولاً هیچ چیز مثل کتاب و درس اعتیاد آور نیست. برای بدست آوردن کرسی تدریس باید خیلی محکم خواند؛ باید رقبای آزمون کارشناسی ارشد را پشت سر گذاشت؛ باید مقاله نوشت و ده ها کار کوچک و بزرگ دیگر، یکی از بزرگترین حسرت های من اینست که دوران لیسانس را نسبتاً به بطالت گذراندم؛ دوست دارم شما این اشتباه را مرتکب نشوید. من دوستانی دارم که با مدرک ادبیات عرب یا فلسفه یا علوم قرآن یا ادیان و عرفان و... به حمدالله وضع زندگی خوبی دارند؛ اما این دوستانم همواره در میان برترین های کلاس یا رشته ی خود بوده اند؛ از این به بعد هم همین خواهد بود؛ بهترین بودن نه سخت است نه آسان، با تلاش می توان به آن رسید و من در همه ی بچه های کلاس بی استثناء این توانایی را می بینم؛ همه چیز به انگیزه و تلاش شما منوط است؛ یک یا علی می خواهد و دیگر هیچ. در غیر این صورت به نظرم دوان تحصیلی حداکثر یک تفریح نسبتاً سالم اما غیر ضروری بوده است.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ خرداد ۹۵ ، ۱۲:۵۴
محمدرضا‍ حمیدی

ای که از کوچه ی متروکه ی ما می گذری

چهارشنبه, ۱ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۳:۰۹ ق.ظ



می گویند روزی عاقلی به کوچه ی «عشق » می رفت؛ دیوانه ای را دید که از آن کوچه باز می گردد. نمی دانم این جمله از کیست و نمی دانم آن عاقل با دیدن آن دیوانه چه فکری کرد؟ شاید پیش خودش گفته است : عجب دیوانه ای! دارد بر می گردد. نمی دانم دیوانه هم پیش خودش چه فکری کرده است. شاید می خواسته بگوید « نرو کوچه بن بست است» اما نتوانسته بگوید. اما در هر حال در یک قضیه تردیدی ندارم: دیوانه در حال دیدن دیروز خود بوده است که عاقل مئابانه پای در کوچه ی عشق گذاشته و فرد عاقل نیز در حال دیدن فردای خود بوده است که دیوانه وار از این کوچه ی بن بست باز می گردد؛ به نظر من تا اینجای کار، دیوانه یک عمر از عاقل جلوترست.

بسیاری از مسیرهایی که ما در زندگی می رویم همین وضع را دارند؛ تازه نفس پای در کوچه ای می گذاریم و خسته ای را نفس زنان در حال برگشتن می بینیم؛ یا نفس زنان از راهی برمی گردیم و فردی تازه نفس را در ابتدای راه می بینیم؛ نگاهی و آهی...

مسیر درس خواندن هم وضع مشابهی دارد؛ عموماً افراد روشن بین وقتی که دوره تحصیلات تکمیلی را به اتمام می رسانند و چند سالی هم عمرشان را در پیمودن راه های افتخار! صرف می کنند، تازه می فهمند راه را اشتباه آمده اند؛ باز می گردند و در مسیر خود تازه وارد ها را می بینند. امروز شنیدم یکی از اساتید بزرگ ایران نیز چنین سخنی را قبلاً بر زبان رانده است: « راه را عوضی آمده ام».

چاره چیست؟ به نظرم باید دانشمندان فرزانه را پیدا کرد و از آنها پرسید: اگر زمان باز می گشت، از کدام کوچه راه می افتادید؟ و اصرار کرد تا پاسخ را گرفت... . اگر چه شمار این فرزانگان غالباً از تعداد انگشتان دست تجاوز نمی کند و یافتنشان کاری سخت است و به حرف آوردنشان سخت تر.

البته می شود در این بین از تجربه ی عابران معمولی هم کمک گرفت؛ به عنوان یک عابر به دوستانی که وارد در رشته ی فقه می شوند می گویم با هفته ای یک ساعت مطالعه ی آزاد و نیم ساعت مطالعه ی درسی و دل به نمره و معدل و رتبه خوش کردن، راه به جایی نمی بریم؛ چه برسد به شب امتحان خواندن و نمره ی ناپلئونی آوردن. من از این هر دو راه بر گشته ام؛ راه درست را نمی دانم اما راه غلط را نشان می دهم. باری، با چنین روش هایی نه گرهی از کارهای فروبسته ی فقه گشوده می شود و نه گرهی بر این فرش بر نقش و نگار افزوده خواهد شد؛ اگر راه نویسنده شدن آنست که آنقدر بنویسیم که انگشت هایمان بشکند، شاید راه محقق شدن هم آن باشد که آنقدر بخوانیم تا چشممان سیاهی برود و آنقدر بیندیشیم که دود از سلول های خاکستری مان بلند شود؛ شاید راه این باشد.

ای که از کوچه ی متروکه ی ما می گذری... مدتی هست که معشوقه از اینجا رفته!
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۳:۰۹
محمدرضا‍ حمیدی

خواندن درس فقه و انتخاب ترجمه ی لمعه ی دمشقی.

سه شنبه, ۱۰ فروردين ۱۳۹۵، ۱۰:۱۸ ب.ظ


 

 

یکی از منابع مهم درسی در دوره  ی کارشناسی رشته فقه و مبانی حقوق و مهمترین منبع آزمون کارشناسی ارشد در این رشته، کتاب لمعه  دمشقیه است. بسیاری از دانشجویان ترجیح می دهند که ترجمه فارسی این کتاب را نیز بخوانند و در انتخاب یکی از ترجمه ها دچار سردرگمی می شوند. توصیه ی بسیار مهم بنده به این دوستان اینست که اولاً به هیچ عنوان از متن فارسی به عنوان منبع اصلی استفاده نکنند؛ چنانکه خودم این اشتباه را داشته و آسیب های آن را دیده ام. سعی کنید به هر زحمتی که هست متن عربی را بخوانید و ترجمه ای از آن را در ذهن بیاورید و سپس آن را با ترجمه های موجود تطبیق دهید. البته این کار زمانبر است اما بعد از خواندن لمعه با این روش، به بسیاری از متون فقهی تسلط پیدا می کنید و این موضوع در نوشتن مقالات و پایان نامه بسیار مهم و اساسی است؛ به ویژه که بسیاری از کتب اصلی و بنیادین فقهی نه ترجمه شده اند و نه در آینده ترجمه خواهند شد؛ مانند جواهر الکلام. توصیه ای که برخی دوستان و آشنایان به بنده داشتند و از آن نتیجه ی بسیار خوبی گرفته بودند اینست که برای آزمون ارشد، نخست متن عربی کتاب « تحریر الروضه» خوانده شود و با ترجمه  ی فارسی آن یعنی کتاب «فقه استدلالی» تطبیق داده شود. در ماه های آخر نیز خود کتاب لمعه به عنوان جمع بندی خوانده شود. البته برخی مطالب کتاب لمعه در کتاب «تحریر الروضه» نیامده اما آن مطالب یا اصلاً در آزمون ارشد نمی آیند( مثل بحث کنیز و برده) یا احتمال آمدن آن بسیار کم است. البته ضعف  کتاب تحریر الروضه آنست که اعراب گذاری آن کامل نیست.

اما در خصوص انتخاب ترجمه برای گذراندن واحد های درسی و جمع بندی آزمون ارشد، چند نکته به نظرم می رسد که می تواند به عنوان معیار انتخاب به کارتان بیاید:

1-  کتاب حتماً دارای اعراب گذاری مناسب و کامل باشد؛ به نحوی که شکل صحیح قرائت کلمه و نقش نحوی آن قابل تشخیص باشد.

2- متن عربی کتاب حتماً خوانا و با فونت مناسب باشد.

3-  اصطلاحات خاص مانند « نکول» « جرح» و... به نحو شایسته ای مورد تعریف قرار گرفته باشند؛ خواه در پرانتز؛ خواه در آخر کتاب.

4-  مترجم علاوه بر ترجمه، توضیح عبارات مهم را در پرانتز آورده باشد.

5-  مترجم کتاب ترجیحا از اساتید شناخته شده باشد؛ مانند دکتر فیض؛ دکتر شیروانی؛ دکتر مسجدسرایی و... . همچنین ترجیحاً مترجم از کسانی باشد که کتاب « الروضه البهیه» را نیز ترجمه کرده باشد.

6-  صفحه آرایی کتاب به گونه ای باشد که جا برای نوشتن مطالب مهم داشته باشد؛ حتما در هر بار خواندن، مطالب مهم را با خط کشیدن و مانند آن مشخص کنید.

7-  اگر کتاب در پایان هر درس دارای جمع بندی باشد بسیار عالیست؛ در غیر این صورت خودتان این کار را انجام دهید؛ می توانید در پایان هر درس یک کاغذ سفید بگذارید و کتاب را فنری کنید. به طور کلی بهتر است کتاب را فنری کنید.

8- من از ترجمه دکتر شیروانی استفاده کردم و راضی بودم؛  برای دیدن نقد این ترجمه به این آدرس نگاه کنید؛ توصیه ی برخی اساتید نیز ترجمه  استاد فیض هست که ظاهراً فعلاً کمیاب است.

9-  اگر نکات دیگری هم به ذهن شما می رسد، لطفاً در نظرات درج کنید تا به مطلب اضافه شود.

 

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ فروردين ۹۵ ، ۲۲:۱۸
محمدرضا‍ حمیدی

بایسته های دوره ی کارشناسی فقه و مبانی حقوق1

جمعه, ۱۴ اسفند ۱۳۹۴، ۰۱:۱۷ ق.ظ

یک پرسش مهم که غالباً در ذهن دانشجویان کارشناسی فقه و مبانی حقوق - به ویژه دانشجویان پر انگیزه- شکل می گیرد آنست که در دوره ی کارشناسی به چه توانایی هایی باید دست یافت تا بتوان این دوره را دوره ای موفق دانست. بنای من در این زمینه آنست که پرسش یاد شده را از برخی دوستان و اساتید گرامی بپرسم و جوابشان را در مطالب بعدی ذکر کنم. در عین حال به نحو اجمال به برخی از مواردی که دارای اهمیت هستند اشاره می کنم.

به طور کلی چشم انداز درسی پیش روی دانشجویان را می توان در دو حیطه ی آموزشی و پژوهشی جای داد. مهارت های آموزشی اشاره به آن دسته از توانایی ها دارد که در رابطه با مطالب درسی و اموری است که باید آنها را فراگرفت؛ مثل مباحث فقهی و اصولی. به نحوی که بتوان سوالات مربوطه را در امتحانات و آزمونهای سراسری به درستی پاسخ گفت. مهارت های پژوهشی اشاره به آن دسته از توانایی ها دارد که در خصوص تبدیل سوال به مسئله و دست یابی به یافته ای جدید برای آن مطرح می شوند. ثمره ی چنین تلاشی غالباً خود را در شکل مقاله یا کتاب نشان می دهد. بسیاری از دانشجویان علاقه مند، انگیزه ی زیادی برای کارهای پژوهشی و ارائه ی نظرات جدید دارند؛ در حالیکه انگیزه ی آنان برای مطالعه ی کارهای قبلی کمتر است. این در حالیست که در روش علمی، آموزش بر پژوهش مقدم است و برای ورود به عرصه ی پژوهش و نظریه پردازی می بایست اطلاعات نسبتاً جامع و منسجمی را در اختیار داشت؛ همچنین لازم است که در دست کم در حد دو واحد درسی با روش تحقیق آشنایی پیدا کرد. به نظر من دوره کارشناسی زمان چندان مناسبی برای انجام پژوهش های فقهی و حقوقی نیست. در واقع اگر دانشجوی رشته ی فقه بتواند در حد قابل قبولی بر متون فقهی و اصولی ارائه شده( لمعه دمشقیه و اصول استنباط) تسلط پبدا کند و همچنین کتابهای اصلی ارائه شده در دوره ی کارشناسی حقوق را مطالعه کند، در زمینه ی آموزشی  موفق عمل کرده است. البته دروس عمومی( عربی، زبان و...) نیز اهمیت خاص خود را دارند که انشالله در مورد آنها نیز خواهیم نوشت.  در حیطه ی توانایی های پژوهشی نیز خواندن مقالاتی که دارای پیچیدگی های زیاد نباشند، بسیار مهم بوده و به نحو ناخودآگاه ذهن را برای نوشتن مقاله آماده می کند. شاید بتوان گفت دوران کارشناسی - مگر در موارد بسار استثنایی - زمان به دست به قلم شدن نیست. البته روحیه ی پژوهشگری بسیار ارزشمندست اما این عطش را فعلاً بهترست با نوشیدن از سرچشمه های دیگر فرونشاند؛ تا زمانی که حس کنیم سرچشمه های جدیدی از درونمان جوشیدن گرفته اند...

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ اسفند ۹۴ ، ۰۱:۱۷
محمدرضا‍ حمیدی

رشته ی فقه و دورنماهای پیش رو.

پنجشنبه, ۶ اسفند ۱۳۹۴، ۰۳:۱۳ ق.ظ

در مطلب پیشین اندکی پیرامون رشته فقه و مبانی حقوق گفته شد؛ روی صحبت در این مطلب با دوستان دوره کارشناسی است؛ غالب دانشجویان جدید الورود دچار نوعی سردرگمی در خصوص برنامه ها و اهداف خود در این رشته هستند؛ قرار است چه گره ای از کار فروبسته ی دنیا بگشاییم یا بناست چه گره ای بر این فرش پر نقش و نگار بیفزاییم؟ پاسخ به این پرسش هم برای خودمان و هم برای کسانی که کنجکاوانه آن را از ما می پرسند دارای اهمیت است. از سویی دورنمای نیمه سایه - نیمه روشنی از کار خود پیش چشم داریم؛ امکان دارد کسی دغدغه این را داشته باشد که مثلاً چرا در جامعه ی امروزی خودمان، در برخی موارد، تناسب میان جرم و مجازات وجود ندارد؟ فلسفه مجازات ها در فقه اسلامی چیست؟ آیا مجازات ها اموری ثابت هستند یا تغییر پذیر؟ و دهها پرسش دیگر؛ همچنان که این پرسش ها می تواند در زمینه فقه مدنی( مانند معاملات و احکام خانواده و...) یا فقه عبادی( فلسفه ی عبادات، امکان تعمیم موارد جدید در عبادات و... و یا فقه حکومتی( رابطه ی مردم و حاکم، رابطه ی ولایت فقیه و مردمسالاری، موضع گیری حکومت اسلامی در برابر سایر حکومت ها و...) مطرح شوند. در یک نمای کلی، قرار است دانشجویان فقه به طور قابل قبولی تسلط نسبی و توان نظریه پردازی در یکی از این شاخه ها را به دست آورند. البته تردیدی نیست که بسیاری از مردم جامعه در مورد مسائل فوق نظر داشته و بلکه مبتلا به بیماری «خود کارشناس پنداری» در آنها هستند. اما ما باید توان و تخصص بحث علمی در این زمینه ها را پیدا کنیم. تفاوت بحث علمی و غیر علمی را می توان در بسیاری از زمینه ها به راحتی احساس کرد؛ شاید همه ی مردم معتقد باشند که ارزانی همیشه بهتر از گرانی است؛ اما یک متخصص اقتصاد نمی تواند چنین حرفی  را به راحتی بپذیرد؛ تعریف او از قیمت، کالا، خدمات، تورم و... متفاوت با آن چیزی است که در مباحث عادی گفته می شود. یک اقتصاد دان - حتی اگر در مورد امور عادی صحبت کند- از موضع علمی صحبت می کند؛ برای حرف خود دلایل قابل قبول و استنادهای آماری و دقیق دارد؛ نظریات رقیب را می شناسد و می تواند میان آنها داوری کند.

ممکن است فردی همه ی احکام فقهی متداول را بداند و بتواند آن ها را بیان و تبیین نسبی کند؛ اما این مسئله با تحلیلِ فقهی تفاوت دارد؛ ما همه می توانیم به زبان مادری خود صحبت کنیم؛ اما تحلیل ساختار ها و کارکردهای زبان مادریمان را تنها یک زبان شناس می داند. میان کسی که «می داند» زکات به هشت چیز تعلق می گیرد و آنکه « می فهمد» زکات به هشت چیز تعلق می گیرد خیلی تفاوت وجود دارد؛ نفر دوم باید بتواند تبیین کند که آیا چنین حکمی یک حکم موقت است یا همیشگی؟ آیا در فلان کشور که تنها محصولش برنج است باز هم زکات به گندم تعلق می گیرد؟ اگر آری چرا و اگر نه چرا؟ آیا پرداخت زکات یک حکم دینی ثابت است یا یک اختیار حکومتی و در دست حاکم؟ در این میان می توان پا را بسیار فراتر گذاشت و پرسش های بنیادین مطرح کرد؛ آیا اصولاً اسلام دارای یک نظام اقتصادی مستقل است یا خیر؟ اگر نیست، کدام یک از نظام های اقتصادی را می توان در جامعه اسلامی پذیرفت و مبنای عمل قرار داد و اگر هست، ماهیت این نظام چیست؟ گرایش این نظام اقتصادی اولاً  بر تولید ثروت است و سپس تلاش برای توزیع عادلانه یا اصولاً عدالت روحِ حاکم بر تولید دانسته می شود؟ و...

سوالات و مسائل بی شماری است که همچنان در عرصه ی فقه اسلامی نیاز به اندیشیدن و پاسخ گفتن دارند؛ در فقه عبادی، فقه قضایی، فقه مدنی، فقه جزایی، فقه حکومتی، فلسفه و اصول فقه و... با انبوهی از سوالات مهم روبرو هستیم که عمر هر یک از ما نهایتاً کفاف تحلیل یکی از این مسائل را خواهد داشت. پاسخ گویی به این سوالات نه با پاسخ های کلیشه ای  و کلی امکان پذیرست و نه با ژست های روشنفکرانه. مسلما انتظار آن نیست که دانشجویان فقه در سال های اول تحصیل وارد پاسخ گویی به این سوالات شوند؛ اما باید آمادگی و توانایی ورود به این مباحث را پیدا کرد؛ چگونه؟ باشد برای بعد...

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۶ اسفند ۹۴ ، ۰۳:۱۳
محمدرضا‍ حمیدی

رشته فقه و مبانی حقوق(1)

شنبه, ۱ اسفند ۱۳۹۴، ۰۷:۴۶ ق.ظ

فقه و مبانی حقوق اسلامی یکی از گرایش‌های رشته الهیات و معارف اسلامی در سه مقطع کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکترا است که مباحث، مسائل و دیدگاه‌های حقوقی دانش فقه را از منظر دانش حقوق و هم چنین بالعکس مباحث، مسائل و دیدگاه‌های دانش حقوق را از منظر دانش فقه بررسی می‌کند و از نظر فرصت‌های شغلی با رشته حقوق برابر است. فارغ التحصیلان می‌توانند در مشاغل قضاوت، وکالت، سردفتری دفتراسناد رسمی، دفاتر طلاق و ازدواج و مشاوره حقوقی و حتی به عنوان استاد دانشگاه مشغول به کار شوند. با اینکه ممکن است دانش آموختگان این رشته از نظر حقوق موضوعه در معدودی از عناوین ضعیف تر از دانشجویان حقوق به نظر برسند ولی به دلیل گذراندن ۱۵ واحد اصول فقه و دروسی مانند منطق و فلسفه و ... در تحلیل و استنباط احکام و قوانین از دانشجویان حقوق بسیار تواناتر هستند.{ ویکی پدیا}.

مطلب بالا برگرفته از دانشنامه­ی عمومی ویکی پدیاست و می تواند به طور اجمالی معرفی نسبتاً صحیحی از رشته فقه و مبانی حقوق به دست بدهد. پرسشی که همواره برای علاقه مندان و حتی دانشجویان و گاه فارغ­التحصیلان این رشته به ذهن می آید آنست که تفاوت ­ها، مزیت ­ها و کاستی های این رشته نسبت به رشته ی حقوق چیست و از سوی دیگر تحصیل در این رشته چه تفاوتی با گذراندن دروس حوزوی دارد؟ این پرسش دو سویه را می توان از منظری دیگر نیز نگریست: غالب دانشجویان رشته فقه و مبانی حقوق یا از علاقه مندان رشته ی حقوق هستند که به دلایلی موفق به انتخاب این رشته نشده و همچنان سودای آن را در سر دارند و یا از دوستداران علوم الهیات و معارف اسلامی بوده که گرایش فقه و مبانی را به دلایلی بیش از سایر گرایش ها پسندیده اند. آنچه در این بین معمولاً مغفول می ماند، خود گرایش فقه و مبانی حقوق است؛ چنانکه گویی این رشته مانند طفل دورگه ای است که نژاد او را یا باید تساهلاً به پدر یا تسامحاً به مادر منتسب دانست و در هر حال هویتی مستقل برای او قائل نبود. این نگاه ناشی از خطایی در عرصه ی تحلیل علوم بین رشته ای است که خود مجال و مقال دیگری می طلبد.

در مباحث آینده انشا الله به تفصیل در مورد مسائل بالا صحبت خواهد شد اما آنچه که فعلاً می توان به آن اشاره داشت آنست که رشته فقه و مبانی حقوق و رشته حقوق هیچ یک قرار نیست جای را بر دیگری تنگ و نان دیگری را سنگ کند؛ دانشجویان حقوق بی نیاز از خوانش متون فقهی نیستند و عالمان حقوق معاصر - نظیر دکتر امامی و دکتر کاتوزیان- تسلطی در خور بر کتب و منابع فقهی داشته اند. دانشجویان فقه و مبانی حقوق نیز بی نیاز از یادگیری قوانین موضوعه نبوده و دست کم در حد اجمال باید با مواد قانونی آشنا باشند؛ با نگاه به رشته ی تحصیلی نمی توان میان دانشجویان فقه و دانشجویان حقوق، قضاوتی صحیح ارائه داد. چه بسا دانشجویان حقوق که در تحلیل متون فقهی از برخی دانشجویان فقه سرآمدند و چه بسا دانشجویان فقه که در  شناخت و تبیین مواد قانونی و نظریات حقوقی از دوستان رشته حقوق پیشی گرفته اند؛ اما وظیفه و کار اصلی دانشجویان این دو رشته با یکدیگر تفاوت دارد؛ فقه یکی( با تاکید بر یک) از منابع حقوق است و به علاوه هر مبحث فقهی لزوماً دارای ثمره ی حقوقی نیست. همچنین نمی توان رشته ی فقه را همان مباحث حوزوی دانست. نه در محتوا و نه در هدف. دانشجوی فقه قرار نیست لزوماً به مقام اجتهاد برسد؛ خطیبی بلیغ شود یا شبهات دینی و سوالات شرعی مردم را پاسخ گوید. در این مورد نیز به تفصیل بحث خواهیم داشت.

اگر حمل بر تعصب نشود، باید بگویم بسیاری از  دوستان مستعدم که با سودای رشته ی حقوق وارد رشته ی فقه و مبانی شدند، بعد از چند ترم به نحو عجیبی علاقه مند به رشته ی خود شده و هدف اولی خود را به بوته ی فراموشی سپردند و آنان که پای در عرصه حقوق گذاشتند، هیچگاه تاثیر مطالب فقهی را در درک بهتر مسائل حقوق به دید انکار ننگریستند.

 

بهر نان شخصی سوی نانوا دوید --- داد جان چون حسن نانوا را بدید!

مولانا.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ اسفند ۹۴ ، ۰۷:۴۶
محمدرضا‍ حمیدی