پلکان

برای علاقه مندان به فقه و حقوق

پلکان

برای علاقه مندان به فقه و حقوق

قرار بود کاملا فقهی باشد؛ اما کم کم سیاسی هم شد؛ با رویکرد انتقاد از روشهای غیر اخلاقی دسته های سیاسی.

۱۳ مطلب با موضوع «گفت و شنود هایی در فقه و حقوق» ثبت شده است

پای کمیاب ترین نارون روی زمین...

سه شنبه, ۲ آذر ۱۳۹۵، ۰۹:۳۹ ب.ظ

امروز بر حسب اتفاق یک مقاله در فقه و حقوق دیدم که در حد یک انشای نسبتاً ضعیف دبیرستانی بود؛ حتی در سطر اولش هم غلط املایی داشت و اصلاً مقاله ربطی به عنوان نداشت و عنوانش هم ربطی به بیان مسئله نداشت و قس علی هذا!

دنبال اسم نویسنده و مدرکش را گرفتم؛ دیدم دکترای حقوق دارند از دانشگاه...

جالب بود؛ این دانشگاه به عنوان زیباترین دانشگاه های خاورمیانه شناخته شده است. یک محوطه ی ویلایی و بسیار زیبا و البته که غیر انتفاعی و مخصوص از ما بهتران!

بعد فکر کردم نباید حرص خورد؛ چنین دانشگاهی که جای فقه و حقوق و اصول خواندن نیست. اصلاً کسی که در چنین محوطه ای بنشیند و به تفاوت «عقود خیاری» و « ایقاع» فکر کند، روانی است!

به قول سهراب سپهری:

من به اندازه ی یک ابر دلم می گیرد؛

وقتی از پنجره می بینم حوری...

پای کمیاب ترین نارون روی زمین

فقه می خواند!!!!

پ.ن:  دلم گرفت که در دانشکده ای که خودم هستم، عده ای با وجود نداشتن سایت و عدم دسترسی به مجلات و ... دنبال مقاله نوشتن هستند؛ و در چنین دانشگاههایی یک عده هر مزخرفاتی را به اسم مقاله چاپ می کنند. البته که هزینه ی مالی هم دارد و البته که چنین هزینه هایی، پول یک روز آنها هم نیست.

پ.ن2 : بی هیچ تردیدی مطمئنم روزی نظریه پردازان بزرگی در فقه و حقوق، از همین دانشکده های کم امکانات برخواهند خاست. اما از دانشکده های زیبای خاورمیانه، نهایتا یک هیات وزرا در خواهد آمد!!


 


 

 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ آذر ۹۵ ، ۲۱:۳۹
محمدرضا‍ حمیدی

راننده! اگر ز باده مستی خوش باش!

سه شنبه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۵، ۰۴:۲۳ ب.ظ

در خبر ها اعلام شد که یک بازیگر زن در حال مستی با دو کارگر تصادف کرده و یکی را کشته و دیگری را مصدوم کرده است. همکاران هم در اقدامی انسان دوستانه! کمپینی تشکیل داده اند تا پول دیه ی کارگر مرحوم را بدهند و بازیگر را آزاد کنند. در مورد نوع این قتل، قاعدتا باید قانون و قاضی نظر بدهند اما به طور کلی کسی که در حالت مستی رانندگی می کند - هر چند در آن لحظه اراده ی قتل نداشته باشد- چون قبل از مستی می تواند درک کند که رانندگی در چنین حالتی برای عابران خطرناک است، مرتکب جرم شده و حتی می توان چنین قتلی را تا مرحله ی « قتل در حکم عمد» هم ارتقا داد. این که راننده یک بازیگر بوده و مقتول یک افغانی بوده هیچ تاثیری در ماهیت جنایتکارانه ی این اتفاق ندارد. اگر من قاضی بودم و اولیای دم آن مرحوم تقاضای قصاص می کردند، شاید قاتل را در مرز ایران و افغانستان اعدام می کردم و پولی را که آن کمپین کذایی جمع کرده بود، به نهاد های مبارزه با نژادپرستی می دادم.

پ.ن 1: فرض کنید یک کارگر افغانی با یک بازیگر تصادف کرده بود؛ چه قیامتی به پا می شد!

پ.ن2: تصور بفرمایید یک راننده ی مذهبی در حال گوش کردن به یک نوحه در اتومبیل با یک بازیگر تصادف کرده بود؛ تا حالا هزار کمپین علیه نوحه و روضه شکل گرفته بود؛ دریغ از یک کمپین برای عدم رانندگی در حالت مستی!

پ.ن3: ظاهرا برخی افراد اگر رویشان می شد آن کارگر مرحوم را محکوم می کردند که چرا در حال کسب روزی حلال، در مسیر رانندگی بازیگر مست قرار گرفته و اسباب حبس ایشان را فراهم کرده است؛ به قول حافظ:

درویش مکن ناله ز شمشیر احبا

کاین طایفه از کشته ستانند غرامت!!!!

 

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ شهریور ۹۵ ، ۱۶:۲۳
محمدرضا‍ حمیدی

درود بر نور!

جمعه, ۲۶ شهریور ۱۳۹۵، ۰۳:۵۵ ب.ظ

چند سال پیش در گرماگرم نوشتن مقاله سری به نمایندگی موسسه ی نور زدم و پرسیدم که آیا نرم افزاری حاوی کتب فقهی و روایی اهل سنت دارند یا نه؟ فروشنده با عصبانیت نگاهم کرد و گفت: ما فقط نرم افزارهای فقهی و روایی شیعیان را داریم...

امروز به ناگهان دیدم که موسسه ی نور، نرم افزار کتب روایی شیعه و اهل تسنن را انتشار داده است با عنوان « کتابخانه ی احادیث فریقین «خیلی خوشحال کننده است؛ اصولاً فارغ از دعواهای مذهبی و سیاسی و... همه ی پژوهشگران فقه شیعی باید با فقه اهل تسنن هم آشنا باشند. شهید اول{ محمد مکی} و بسیاری ار فقهای بزرگ امامیه، دارای تسلط کامل به فقه سایر مذاهب بوده اند. به طور کلی تاثیر و تاثّر مذاهب فقهی ار یکدیگر غیر قابل انکارست. اولین گام در راه تقریب مذاهب و تقریب ادیان، شناخت صحیح از عقاید یکدیگرست.

امیددارم چنین کارهایی که راه را بر تفسیق ها و تکفیرهای بی جا تنگ می کند، همواره ادامه داشته باشد

پ.ن: خدمتی که موسسه ی نور در این سالها به پژوهشگران علوم اسلامی - به ویژه فقه- کرده است، در هیچ کاغذی نمی گنجد. امروز می توان با تهیه ی یک نرم افزار چند هزارتومانی، دهها هزار صفحه از کتب کم یاب را در اختیار داشت. ارزش چنین کاری را کسانی که سابقه ی تحقیق و فیش برداری سنتی در کتب قدیمی را دارند، بهتر متوجه می شوند.

پ.ن2: کاش برخی موسسات فرهنگی، یک درصد موسسه ی نور، بازدهی داشتند؛ کاش!

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ شهریور ۹۵ ، ۱۵:۵۵
محمدرضا‍ حمیدی

دو روی یک سکه ی تقلبی2 ( پیرامون داعش و اباحی گری).

سه شنبه, ۱۲ مرداد ۱۳۹۵، ۰۹:۴۳ ب.ظ

چندی پیش یکی از دوستان پرسش مهمی را مطرح کرده بود؛ اینکه اگر قرار باشد به مرّ احکام فقهی بر پایه ی متن محوری عمل کنیم، احتمالاً مثل داعش مطرود می شویم و اگر قرار باشد دین را با نیازمندی های روز، بالا و پایین کنیم، بعد از مدتی اثری از دین باقی نمی ماند؛ راه فرار از این دو راهه چیست؟ به نظر من اینکه چنین سوالی به ذهن کسی بیاید، هزاران بار جای امیدواری دارد؛ صرف این پرسش، یک گام بلند رو به جلو هست و البته یافتن پاسخی متین برای آن، سالها زمان می برد. در عین حال، پاسخی اولی و اجمالی را برای ایشان نوشتم که امید دارم در ادامه بهتر مسئله را درک کنم و پاسخ های بهتری برای آن پیدا کنیم؛ آن پاسخ را با کمی ویرایش در وبلاگ می گذارم؛ انشالله در پست های بعدی هم به سراغ این پرسش اساسی خواهیم رفت؛ اینک آن پاسخ:

مسئله ای که مطرح کرده اید، فراتر از یک سوال است و ذهن برخی از افراد متفکر را در این سالها شدیدا به خود مشغول کرده است؛ در واقع باید دید جوهر دین مداری و قانونگذاری اسلامی چیست؛ دین مداری چه اصل ثابتی دارد که نباید در مرور زمان تغییر کند و چه فروع قابل تغییری دارد که تغییر در آنها نه تنها آسیبی به اصل دین مداری نمی زند، بلکه لازم و ضروری نیز می نماید. اگر جای این دو با یکدیگر اشتباه شود، یا گروه هایی همچون خوارج و داعش شکل می گیرند که قابلیت تطبیق با شرایط روز را ندارند و یا گروها های اباحی گر که مذهبشان به هیچ جا بر نمی خورد و جلوی هیچ ظالمی را نمی گیرد و در برابر همه چیز کاملاً منفعل خواهند ماند. چندیست خودم هم با این مسئله درگیر شده ام؛

عجالتا می توانم بگویم باید میان دو دسته از احکام تفاوت گذارد: احکامی که جامعه سازند و احکامی که ساخته و پرداخته ی جامعه هستند. توضیح آنکه اسلام در جامعه ی عربی ظهور کرد و جامعه ی آنروز عربستان به عنوان یک ظرف برای تحقق احکام اسلامی نگریسته شد؛ جامعه ای که شدیدا مقید به آداب قبیله ای بود؛ زنان را شهروند درجه ی دو می دانست و برده برداری را به عنوان یک اصل پذیرفته بود و... . اسلام نمی توانست بدون در نظر گرفتن این هنجار ها به ناگهان تغییر بنیادین در آن جامعه به وجود آورد و نمی توانست تعالیم عظیم خود را فرو نهد و همه ی هنجارهای جامعه ی آن روز را بی کم و کاست بپذیرد؛ بنابراین روش میانه در پیش گرفت: احکامی را وضع کرد تا جامعه را کم کم تعالی بخشد و برخی هنجارها را پذیرفت تا جامعه از هم نگسلد؛ اما تشخیص این دو دسته احکام از هم بسیار سخت و تخصصی اند؛ مثلاً اسلام گرفتن 4 زن را حلال دانست؛ آیا این حکم را باید از احکام اصلی دانست که می خواهد جامعه را به نحوی سامان دهد که همه ی مردان امکان گرفتن 4 زن را داشته باشند{ احکام جامعه ساز}؛ یا از احکامی دانست که بر طبق جامعه ی آنروز داده شده و با تغییر جامعه، امکان تغییر دارد؟ { احکام مبتنی بر هنجارهای جامعه}. یک مثال خیلی ساده ترش در قصاص است: می دانید که در بیان مشهور فقها، قصاص فقط با آهن و با زدن گردن محقق می شود؛ به دو گونه می توان به این حکم نگاه کرد: یا باید گفت که این یک حکم اصلی و غیر قابل تغییر ست و یا اینکه بگوییم اسلام با توجه به امکانات فنی جامعه ی آنروز، سریعترین و کم درد ترین راه را برای کشتن قاتلین و... پیشنهاد داده است؛ فرق این دو دو نگاه در این است که اگر نظر دوم را بپذیریم، باید امروزه که امکانات فنی این امکان را به وجود آورده که فرد را با روشهای سریعتر و بی درد تر بکشیم، از همین روشهای جدید استفاده کنیم. در این صورت تغییری در دین داری مردم داده نشده؛ هر دو حکم حکم الهی است و هر یک در زمان خود حجت بوده اند؛ شاید روزگاری بیاید که دیگر هیچ حیوانی قصابی نشود و ذبح حیوانات حرام اعلام شود{ با امکان تولید گوشت های آزمایشگاهی}؛ زکات و خمس و ... به طور کلی منسوخ شوند{ به دلیل ریشه کن شدن فقر}؛ احکام زمان و مکان نماز کلا تغییر کند{ با مسافرت های فضایی}؛ مسئله ی شهادات و بینه و ... کلا به بوته ی فراموشی سپرده شود{ با کشف روشهای علمی و دقیق اقرار از طریق خواب مصنوعی} و... . اما همچنان جامعه ی آنروز یک جامعه ی کاملا دین دار باشد؛ در این جامعه ی فرضی، دیگر ذبح کردن حیوانات یک عمل قبیح خواهد بود و حتی مهر غیر شرعی بودن نیز خواهد خورد؛ دین تغییر نمی کند، اما برداشت ها و فهم ها از گزاره های دینی تغییر می کند؛ گزاره های شرعی، مصداق های جدید پیدا می کنند و دین بدون آنکه جوهره ی خود را از دست بدهد، هم جامعه را می سازد{ با قواعد جامعه ساز} و هم با دگرگونی های جامعه سازگار می ماند{ با احکام مبتنی بر جامعه).
تحلیل بسیار درست شما، فراتر از تصور من بود؛ دقیقا این گونه است که اگر بخواهیم صرفا با جامعه ی روز پیش برویم، تا 200 سال دیگر نام و نشانی از دین داری نمی ماند و اگر بخواهیم همه جا ساز مخالف بزنیم، همه  را با خودمان دشمن می کنیم. چاره ای جز تفکیک میان احکام  نداریم؛ و اینکه جامعه ای مبتنی بر احکام جامعه ساز بسازیم و آنقدر در ساخت این جامعه دقیق و موفق باشیم که سایر جوامع نیز آن را به عنوان یک الگوی موفق بپذیرند؛
از اینکه نتوانستم جوابی به دقت سوال شما بدهم عذر می خواهم؛ هنوز خودم با این سوال درگیرم و از همفکری شما کمال تشکر را دارم.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ مرداد ۹۵ ، ۲۱:۴۳
محمدرضا‍ حمیدی

دروغ های مصلحتی؛ مصلحت های دروغی

شنبه, ۱ خرداد ۱۳۹۵، ۱۲:۵۹ ب.ظ

همه ی ما کمابیش با مفهوم دروغ مصلحتی آشنا هستیم و کماکان از این ابزار کاربردی استفاده می کنیم. اینکه اصلاً چیزی به اسم دروغ مصلحتی داریم یا نه و معیار و ملاک آن چیست، باشد برای عالمان فقه و اخلاق؛ اما یک مسئله ی مهم در اینجا وجود دارد که بیانش بد نیست. گفتن دروغ مصلحتی شاید در رابط فردی در برخی مواقع قابل توجیه باشد، اما قطعاً در روابط « بین حکومت و مردم» و « مردم و رسانه» جایگاهی ندارد؛ فرض کنیم که مثلاً فلان رسانه یا دستگاه حکومتی تصمیم می گیرد برای مصالحی مثل « مصلحت نظام» و ... دروغ بگوید. فرضاً که این کار یکبار هم جواب بدهد، اما به تدریج موجب از بین رفتن اعتماد مردم به حکومت و رسانه می شود؛ تا جایی که حرف راستاشان هم مورد تردید قرار می گیرد. آیا آن دروغ و مصلحتش به این خسران می ارزد؟

می دانیم که برخی علمای فعلی، تهمت زدن به بدعتگذاران را جایز می دانند؛ اما کار این افراد به جایی رسیده که بعضاً حتی حرفهای راستشان نیز مورد پذیرش محققان قرار نمی گیرد، زیرا می دانند این افراد، دروغ گفتن و تهمت زدن را در شرایطی جایز می دانند. برخی سایت ها و روزنامه های مثلاً انقلابی و ولایی وجود دارند که من به هیچ عنوان به خبرهایشان به قدر یک ارزن اعتماد ندارم؛ چون می دانم در قاموسشان دروغ گفتن و تهمت زدن فی سبیل الله(!) جایز است.

امروز خیلی خوشحال شدم که سید حسن نصرالله گفته است در ترور یکی از فرمانده هان ارشد حرب الله، اسرائیل نقشی نداشته و اضافه کرده که به ما دشمن خودمان تهمت نمی زنیم. خدا را شکر؛ کاش ایشان وقت داشت و یک دوره اخلاق حرفه ای را برای مسئولین و سیاستمداران و سیاستنداران(!) ما می گذاشت که لطفاً اخلاق مخالفت داشته باشید و فرد مخالف خود را با تهمت ها و دروغ های عجیب و غریب و شاخدار طرد نکنید.

 

پ.ن.1: انشالله در مباحث بعد پیرامون این مسئله که چرا برخی فقهای ما تهمت زدن به دیگراندیشان را جایز دانسته اند و ایراد کارشان در چه بوده بحث خواهیم کرد

پ.ن.2: قطعاً برخی رسانه های غیر انقلابی و ضد ولایی هم تهمت و افترا می زنند؛ اما این کار از داعیه داران دین و اخلاق خیلی عجیب است.

پ.ن.3: از کانت نقل شده که « راست بگو؛ اگر چه آسمانها به هم بریزند». چقدر در دنیای امروزمان کمبود چنین نظریات و چنین اندیشمندانی احساس می شود!

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ خرداد ۹۵ ، ۱۲:۵۹
محمدرضا‍ حمیدی


چند روز از نگارش مطلب پیشین نگذشته بود که شوربختانه پیش بینی آن به وقوع پیوست و چند مورد پررنگ از کاربرد واژه­ مذکور در ادبیات سیاسی کشور دیده شد و طبق معمول دو جناح موسوم به چپ و راست، هر یک دیگری را با این دشنامِ نو رسیده مورد نواخت قرار دادند! باری مطلب مربوط به دشنام را از مباحث بنیادین آن آغاز می کنیم؛ با این توضیح که عمده­ ی نظرات در این نوشتار برگرفته و ملهم از مقاله ی « قصاص کلامی» نوشته ی آقایان دکتر باقری و دکتر صادقی است.

 

در کلام اسلامی معمولاً افعال اختیاری انسان را به دو صفت اصلی تقسیم می کنند: حَسَن و قبیح؛ یعنی نیکو و ناپسند. البته امکان دارد یک فعل واحد از جهتی پسندیده و از جهتی ناپسند باشد: مثلاً کسی که بدون اجازه وارد خانه ی کسی می شود تا جان فردی را که در استخر آن خانه در حال غرق شدن است نجات دهد، یک کار انجام داده که از جهتی ناپسند و از جهتی پسندیده است و البته پسندیدگی آن با ناپسندی اش چیرگی دارد. حال در مورد دشنام دادن باید دید آیا این کار دارای قبح{ ناپسندی} هست یا خیر. به نظر می رسد دشنام دادن دست کم از پنج جهت دارای ناپسندی است:

یک: قبح از ناحیه ی صدور: اصولاً شأن انسان بالاتر از آنست که هر چیزی را به زبان آورد و از جمله حقوق زبان آنست که بر هر کلامی گشوده نشود؛ حال چه دریافت کننده ی دشنام سزاوار آن دشنام باشد؛ چه نباشد.

دو: قبح از ناحیه اصابت: جدای از قبح صدوری، مخلوقات خداوند نیز دارای حقوقی هستند که نسبت دادن الفاظ رکیک به آنها پسندیده نیست؛ چنانکه در روایات اسلامی از دشنام دادن به حیوانات و موجودات بی جان نیز منع شده است. روایات موجود در این زمینه بسیار زیادند که از جمله ی آنها می توان به منع از دشنام دادن به زردشتیانی اشاره داشت که بنابر آیین خود، با محارم خویش ازدواج کرده اند و از این لحاظ مورد تمسخر قرار می گرفته اند

سه:  قبح از ناحیه ی واکنش: هر گاه دشنام دادن موجب شود که افراد دیگر نیز در پاسخ به ما دشنام دهند، این نتیجه نیز بر میزان ناپسندی دشنام می افزاید؛ در این صورت خود ما به نوعی در دشنامی که دریافت کرده ایم مقصریم. به ویژه اگر به مظاهر مذهبی و دینی دیگران دشنام دهیم و آنان نیز در پاسخ همین کار را نسبت به بزرگان دین و مذهب ما انجام دهند. در قرآن کریم نیز از دشنام دادن به بت ها منع شده تا کفار نیز در پاسخ به خداوند متعال دشنام ندهند. باز هم تأکید می شود که اگر بتوان واژه هایی مانند « دیوث سیاسی» را به کار برد، با چه توجیهی نمی توان واژه ی « حرام زاده ی سیاسی» را به کار برد؟ و سایر فحش های مربوط به نوامیس افراد... . آیا اگر این جریان رواج یابد به جایی متوقف خواهد شد؟ یا هر گروه در پاسخ به گروه دیگر دشنام رکیک دیگری را خواهد ساخت و تحویل خواهد داد؟

چهار: قبح از ناحیه شکستن حریم اخلاقی: فرض کنیم دیوانه ای { که تکلیف ندارد} در خیابان به درختان فحش های رکیک دهد! در این کار نه قبح صدوری وجود دارد، نه قبح دریافت و نه بیم واکنش؛ اما کاملاً به جاست که به وسیله ای جلوی این کار او گرفته شود؛ زیرا بازگو کردن کلمات رکیک موجب ریختن قبح دشنام و میان رفتن حریر حیای جامعه می شود. چنانکه در کتب فقهی نیز گفته می شود که دشنان دادن کفار مقیم در جوامع اسلامی به یکدیگر موجب مجازات نیست؛ اما اگر برای جامعه ی اسلامی خطر و مفسده داشته باشد قابل مجازات است و بدون شک یکی از مهم ترین مفاسد می تواند همین ریختن قبح چنین واژگانی باشد. با این توضیح روشن می شود که نمی توان در توجیه به کار بردن الفاظ رکیک به این مسئله اشاره کرد که در کتب علمی و فقهی نیز این مسائل وجود دارد؛ مطالب موجود در کتب علمی و فقهی موجب فروریختن دیوار حیا در جامعه نمی شود اما بازگو کردن همین مباحث در جامعه می تواند عملی قبیح باشد

پنج: قبح از ناحیه ی اعتماد زدایی از بزرگان: اصولاً تفاوت یک دعوای علمی و یک درگیری خیابانی در آنست که در دعوای اول استدلال ها حرف آخر را می زنند و در دعوای دوم، دشنام گویی و کتک کاری حرف اول و آخر را می زند؛ حال اگر قرار باشد در دعاوی علمی و سیاسی نیز فحش و دشنام به وسط بیاید، چگونه باید جامعه را توجیه کرد که دشنان دادن علما کار درستی است و دشنام دادن عوام کاری غلط؟

با این تبصره ها روشن می شود که در دشنام دادن نمی توان کار خود را این گونه توجیه کرد که فرد دریافت کننده ی دشنام، سزاوار دشنام است؛ یا اینکه خودش هم راضی است و... . در واقع دشنام گویی از جهات مختلف دارای قبح است و برخی جنبه های قبیح آن در همه ی حالات وجود دارد. در نوشته های بعد تلاش می شود تفاوت های میان دشنام و فحش و... و برخی شبهات در این زمینه پاسخ داده شود.

پ.ن 1: در مورد روایات مربوطه و سند آنها به مقاله قصاص کلامی مراجعه فرمایید

پ.ن 2: تأکید می کنم که هدف این نوشتار، ایراد گیری از شخص خاصی نیست؛ مسئله اینجاست که جلوی باز شدن این روند را باید گرفت:

سر چشمه شاید گرفتن به بیل؛ چو پر شد نشاید گذشتن به پیل!(سعدی)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۵:۵۱
محمدرضا‍ حمیدی

 



در مورد نوشتن این مطلب، کمی دست و دلم می لرزد اما به دلایلی می نویسم؛ مدتهاست که دوست داشتم در زمینه ی اخلاق زبان بحث هایی را مطرح کنم که هم زمینه ی فقهی و هم بُعد اخلاقی داشته باشد؛ چیزی که مانع از دست به قلم شدنم می شد این بود که پای خودم هم در این میدان می لنگد و نمی توانم دیگران را دعوت به رعایت اخلاق زبان کنم؛ به علاوه به طور فنی هم در این مورد دارای اطلاعات نیستم؛ پس آنچه اینجا نوشته می شود از باب یک درد دل و باز کردن سر صحبت و طرح یک بحث است؛ نه نصیحت و نه سرزنش.

چند ماه پیش با یکی از دوستانم در یک همایش با عنوان «فقه و اخلاق» شرکت کردیم و مقاله ای را ارائه دادیم که در آن گفته شده بود دشنان دادن کار درستی نیست. داوران و ناظران همایش به سختی بر این موضع حمله کردند و کم مانده بود چند دشنام هم به خوردمان بدهند که دشنام دادن همیشه کار بدی نیست و از قرآن و سنت هم دلایلی بر سخن خود آوردند؛ شاید چالشی ترین مقاله این همایش، همین مقاله بود. باری، آن مسئله تمام شد و نه ما سخن دوستان را پذیرفتیم و نه آنان در برابر سخن ما تسلیم شدند...

چند روز پیش یکی از اساتید اخلاق و بزرگان فقه و فلسفه که حقیر ارادت فراوان به ایشان دارم، در سخنانی یک عده را « دیوث سیاسی» لقب داده بود؛ سخنی که واکنش هایی را به دنبال داشت و دفتر ایشان در پاسخ به این واکنش ها بیانیه ای صادر کرد مبنی بر اینکه این واژه در کتب فقهی دارای کاربردست. اصولاً تردیدی نیست که کتب فقهی به دلیل ماهیتشان جزء کتب +18 به شمار می آیند و کلمات فراوانی از این دست در آن ها دیده می شود که اتفاقاً امری اجتناب ناپذیر است. سخن اینست که آیا با این توجیه می توان واژه ی رکیک یاد شده به کار برد؟ من فعلاً مبنایی وارد این بحث نمی شوم . کافیست توجه کنیم اگر این روند شروع شود، از فرداست که هر گروهی گروه دیگر را با چنین واژه هایی خواهد نواخت؛ فاحشه­ ی سیاسی؛ مخنث سیاسی؛ و وای اگر کار به معادل فارسی این واژه ها نیز کشیده شود ...

در این صورت صدا و سیما مجبور خواهد بود برای پخش یک مناظره ی سیاسی، مدام صدای بوق را روی مناظره بگذارد و آهنگی شبیه به آهنگ بوق های ممتد ماشین عروس را پخش کند... :

 

شما یک بووووووق سیاسی  هستید که جناح بووووووق .... از روی  بووووق .... بووووق... ؛ عکسهایش هم موجود است: {بووووووووق ممتد و شطرنجی شدن صفحه تلویزیون}.

 

انشاالله در مباحث بعدی از نگاه فقهی و اخلاقی به مسئله ی دشنام گویی پرداخته می شود؛ مباحثی که می تواند تا سالها مورد کنکاش و نقد محققان عرصه ی فقه، به ویژه «فقه اخلاق» باشد.

پ. ن1: جسارت حقیر در نقد سخن آن استاد فرزانه شاید بیش از آنکه نادرست به نظر آید، مضحک نماید. روی سخنم با ایشان نیست؛ بلکه در نقد یک روند است که اگر ریشه بدواند، تیشه بر قامت درخت اخلاق زبان خواهد زد؛ به ویژه که در جامعه ی ما، تنه ی این درخت از درون پوک شده و به تلنگری فرو خواهد ریخت.

پ.ن2: آنچه در این زمینه در نوشته های بعد خواهد آمد حاصل چیزهایی است که از دوست عزیزم دکتر صادقی فرا گرفته ام؛ و با تشکر از دکتر عبادی عزیز که با اشاره ای کوتاه، سر نخ این کلاف بی انتها را به دستم داد.

 

 

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۲:۲۵
محمدرضا‍ حمیدی

کلاغ های سفید؛ قوهای سیاه و کلنجار های فلسفی - فقهی

پنجشنبه, ۲۶ فروردين ۱۳۹۵، ۱۱:۲۰ ب.ظ



غالباً دانشمندان علوم عقلی برای انواع قضایا و گزاره هایی که تفکیک و بررسی می کنند مثال هایی از علوم تجربی می زنند؛ مثلاً برای قضایای خارجیه این مثال را می زنند که « همه قو ها سفیدند» یا « همه کلاغ ها سیاهند» و برای قضایای حقیقیه این مثال را می زنند که « همه ی انسان ها متفکرند» اما فرق این دو دسته از قضایا در چیست؟ امکان دارد یک محقق، تمام کرات منظومه­ ی شمسی را مورد مطالعه قرار بدهد و بگوید: « همه­ ی کرات منظومه ی شمسی دارای مدار بیضوی هستند». این جمله در مورد همه ی کراتی است که در آن زمان خاص وجود دارند؛ نه کراتی که سابقاً وجود داشته اند و نه کراتی که بعداً به وجود بیایند. به همین سبب اگر معلوم شود هزاران سال پیش کراتی با مدارهای مدوّر وجود داشته اند یا در سال های آینده چنین کراتی به  وجود آیند، جمله ی مورد نظر نقض نمی شود. همچنین است اگر کسی همه ی قوها و کلاغ های منطقه ی خود را بررسی کرده و به عنوان قضیه خارجی بگوید: «همه قو ها سفیدند» یا « همه ی کلاغ ها سیاهند». در این صورت، پیدا شدن قوی سیاه یا کلاغ سفید در سایر مناطق یا در سال های آینده، چنین جمله ای را نقض نمی کند. همچنین ممکن است چنین جملاتی فقط در مورد گذشته یا اینده گفته شوند؛ مثلاً بگوییم «انسان های قدیم، قوی بوده اند»

اما گاه جملاتی را که بیان می کنیم به عنوان قضیه ی حقیقیه اند؛ یعنی هر چه در حال یا گذشته یا اینده وجود داشته یا خواهد داشت، حتماً همین حکم را دارد. مثلاً می گوییم: «مجموع دو ضلع مثلث از یک ضلع آن بزرگتر است». در این مثال، فرقی بین مثلث هایی که بوده اند یا هستند یا خواهند بود نیست و اگر مثلثی پیدا شود که چنین خصوصیتی را نداشته باشد، گزاره ی فوق نقض خواهد شد. همچنین در گزاره های حقیقیه به هیچ عنوان لازم نیست تا یک موضوع، بالفعل نیز موجود باشد تا گزاره صا دق باشد. مثلاً هر گاه به عنوان جمله ی حقیقیه  بگوییم« قطر های دایره با هم مساویند»، حتی اگر کسی ثابت کند که کشیدن دایره ی کامل محال است، باز هم آن گزاره نقض نمی شود. معنای جمله ی یاد شده آنست که هر گاه دایره ای پیدا شد، قطرهای آن با هم مساوی خواهند بود؛ حتی اگر کشیدن دایره عقلاً غیر ممکن باشد.

در خصوص جملات شرعی نیز تشخیص حقیقی بودن یا خارجی بودن این جملات بسیار مهم و اساسی است؛ در خصوص آیات قران و روایتی که در صدد بیان احکام هستند، نظر اکثریت قریب به اتفاق انست که چنین جملاتی حقیقیه هستند؛ مثلاً وقتی گفته می شود « شراب نجس و خوردن آن حرام است» همه ی شرابهایی که هستند یا خواهند بود وارد در این حکم خواهند شد؛ اما در خصوص برخی جملات موجود در آیات، روایات و فتاوی فقهی می توان تردید هایی از این نظر وارد کرد؛ مثلاً هر گاه گفته شود« اعراب{ عرب های بادیه نشین} شدت کفر و نفاقشان بیشتر است» یا گفته شود « در صورتی که زن یا مرد دارای برخی عیوب باشد{ شرحشان در فقه است} طرف دیگر می تواند نکاح را به هم بزند» آیا امروز نیز می توان گفت که اعراب در کفر و نفاق شدید تر از شهر نشین ها هستند؟ یا می توان گفت وجود برخی عیوب که در گذشته درمانشان غیر ممکن بوده اما امروزه به سهولت درمان می شوند همچنان مجوزی برای به هم زدن نکاح به شمار می آیند؟ آیا خارجیه به شمار آوردن این امور موجب می شود که دین حالت ابدی بودن خود را از دست بدهد؟ چه ملاکی برای تشخیص حقیقیه بودن یا خارجیه بودن چنین گزاره هایی وجود دارد... . در مباحث بعد به این پرسش ها پرداخته خواهد شد.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۹۵ ، ۲۳:۲۰
محمدرضا‍ حمیدی

در جستوجوی مبنایی برای حقوق حیوانات.

چهارشنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۵، ۰۱:۱۴ ق.ظ


آیا می توان برای حیوانات قائل به حقوق بود؟ طبیعتاً هر حقی تکلیفی را به دنبال دارد و اگر برای حیوانات حقوقی قائل شدیم، یعنی تکلیفی را نسبت به آنان بر دوش خود گذاشته ایم. شاید بد نباشد که اول توجه کنیم حقوق انسان ها بر چه مبنایی چیده می شود و مثلاً چرا می گوییم انسان حق حیات یا حق انتخاب شغل و... دارد؟ امکان دارد از منظر سود اجتماعی یا منظر اخلاقی یا شرعی به این پرسش پاسخ دهیم. در این صورت در پاسخ به این مسئله که چرا نباید انسانی را بی گناه کشت به ترتیب می توانیم بگوییم: چون در این صورت نظم جامعه دچار اختلال می شود(منظر سود اجتماعی)؛ چون دوست نداریم خودمان هم بی گناه کشته شویم( منظر اخلاقی)؛ چون خداوند چنین اجازه ای به ما نداده است(شرعی). حال در مورد حقوق حیوانات چه مبنایی را می توان پذیرفت؟ بر مبنای سود اجتماعی قطعاً می توان حقوقی را برای حیوانات در نظر گرفت؛ اما چنین اموری را مسامحتاً باید حق حیوان نامید. چرا که در واقع برای مصلحت انسان ها چنین حقوقی را وضع کرده ایم. مثلاً بگوییم هر دامداری موظف به مداوای حیوانات بیمارست چون در غیر این صورت سلامت جامعه تهدید می شود. از بعد شرعی نیز قطعاً می توان حقوقی را برای حیوانات در نظر گرفت: مثلاً داغ نهادن بر حیوانات و اضافه بر توان آنها کار کشیدن ممنوع است. اما آیا از بعد اخلاقی هم می توان برای حیوانات حقوقی قائل بود. در علم اخلاق غالباً گفته می شود آنچه را برای خود نمی پسندید برای دیگران هم نپسندید؛ مثلاً چون ما نمی پسنیدم کسی نسبت به ما بهتان بزند و از این کار رنج می بریم، با یک هم ذات انگاری چنین کاری را درباره ی دیگران نیز قبیح می دانیم. اما آیا کسی می تواند خود را جای یک حیوان هم بگذارد و مبنایی اخلاقی برای حقوق حیوانات در نظر بگیرد؟ مثلاً بگوییم اگر من یک اسب بودم، ترجیح می دادم آزاد باشم؛ پس نباید اسب ها را گرفتار کرد. به نظر می رسد چنین موضوعی بستگی به این دارد که برای حیوانات قائل به نحوی شعور و قدرت تصمیم گیری خردمندانه( نه غریزی) باشیم. در عین حال معمولاً انسان ها ترجیح می دهند که خود را « حیوان متفکر» نامیده و سایر حیوانات را به بی شعوری متهم کنند؛ آن زبان بسته ها هم دستشان به جایی بند نیست تا اعتراض کنند!

به نظرم اگر بتوان همگام با فیلسوفان و متکلمان و عرفایی که برای حیوانات مرتبه ای از عقل و احساس و عاطفه قائلند به سر وقت حقوق حیوانات رفت، نتایج بسیار خوبی خواهیم گرفت. حتی شاید در این دیدگاه بتوان در اموری مانند جواز ذبح حیوانات نیز تجدید نظر کرد؛ یا دست کم آنها را محدود و مقید کرد. البته این سخن هیچ منافاتی با گزاره های شرعی دال بر جواز ذبح حیوانات ندارد و می توان با تمایز نهادن میان گزاره های حقیقی و گزاره های خارجی، تعارض ظاهری میان فقه و اخلاق را در این زمینه پاسخ داد. انشاالله در نوشته های بعد به این مسئله پرداخته خواهد شد.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۹۵ ، ۰۱:۱۴
محمدرضا‍ حمیدی

توهم ولایت پذیری و دفع آن!

چهارشنبه, ۴ فروردين ۱۳۹۵، ۰۳:۰۲ ق.ظ



قسمتی از اصول فقه در مورد امر و نهی و معنای این دو است؛ در این مباحث عمدتاً تأکید می­شود که برای آنکه بتوان فردی را در برابر ترک اعمال حرام مستحق ثواب دانست، باید آن فرد تمایلی - هر چند اندک - به انجام کار مورد نظر داشته باشد. مثلاً می دانیم که خوردن مردار حرام بوده و از آن نهی به عمل آمده است. حال واقعاً اگر یک سگِ مرده­ ی گندیده را ببینیم و از خوردن گوشت آن خودداری کنیم(!) مستحق ثواب هستیم؟ هرگز...

می­توان گفت درباره­ ی فرمان های خداوند نیز وضع به همین گونه است؛ عمل به اوامری که خواه ناخواه به آن عمل می کنیم را نمی توان نشان بندگی خداوند دانست؛ مثل عمل به آیه ی مبارکه و پرطرفدار «کلوا واشربوا».

در این مختصر قصد ورود به این مسئله را ندارم که حدود و گستره ی اطاعت از ولایت فقیه چقدر است؛ در واقع سوادش را هم ندارم. اما بد نیست به برخی افراد یاد آوری کنیم که اطاعت از ولی فقیه نیز در اموری معنا می دهد که اندکی بر خلاف خواست نفسانی خودمان باشد؛ برخی افراد با عطش به سخنان رهبر گوش می دهند تا یکجایش را که به کارشان می خورد «بُلد» کنند. این دوستان در هر حال کار خودشان را می کنند اما قسمتی از آن را به پای «ولایت پذیری» گذاشته و حتی منت آن را بر خود «ولّی» هم می گذارند! مثلاً یادم هست که یکبار رهبری توقعات خود را از جوانان چنین مطرح کردند: تحصیل، تهذیب و ورزش. بنده به شخصه اولی را گذاشته ام برای شب امتحان، دومی را برای شب اول قبر و سومی را هم هنوز برایش زمانی تعیین نکرده ام! لذا حق ندارم تا رهبری انتقادی از دولت کرد، به بهانه ی «ولایت پذیری» همه ی عقده هایم را سر دولت خالی کنم یا به محض آنکه رهبری رأی مردم را حق الناس نامید با تمسک به این سخن همه ی حرف های دشمن شاد کن را تحویل رسانه ها بدهم و اسم این کار را هم « ولایت پذیری» بگذارم.

به هر حال خوشبختانه یا شوربختانه خدا فریب نمی خورد؛ حتی از سیاستمداران.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱ ۰۴ فروردين ۹۵ ، ۰۳:۰۲
محمدرضا‍ حمیدی