پلکان

برای علاقه مندان به فقه و حقوق

پلکان

برای علاقه مندان به فقه و حقوق

قرار بود کاملا فقهی باشد؛ اما کم کم سیاسی هم شد؛ با رویکرد انتقاد از روشهای غیر اخلاقی دسته های سیاسی.

دنبال کنندگان ۱ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مرتضی آویینی؛ شهادت» ثبت شده است

... به انگشت های نرم فراغت { برای سید مرتضی آوینی}

سه شنبه, ۲۲ فروردين ۱۳۹۶، ۰۴:۴۶ ب.ظ




آن تصویر را که می بینم، نمی توانم نگاه برگردانم. گفته اند و گفته ای که در جوانی راههای بسیار رفته­ ای؛ سالها قبل، در برابر سازِ سازندگی ها و برازندگی ها فریاد کشیدی؛ وقتی همه را پندار اسلامی کردن همه چیز در سر بود، ناله زدی که بانک ها اسلامی نخواهند شد؛ وقتی صوت عبدالباسط داشت عده ای را مسلمان می کرد، آن را نکوهش کردی که موسیقی اش بر پیامش چیرگی دارد. آرمانِ « آرمان­شهر» را در شهرِ بی آرمان به تمسخر گرفتی...

نمی دانم کجاها را درست گفتی و کجا را اشتباه؛ اما می دانم که در شهر طوطیان، تقلید را وانهادی و پی آواز حقیقت دویدی  و ماندی و همه را باد با خود برد..

«مسافرانه» راه پیمودی و به جاده ها دل نبستی؛ می رفتی و خاک، جای پای تو را در ذهن نگه می داشت؛ تا ناگهان...

در کویرِ رفتن، نشان قدم ناتمام ماند و بند کفشت را به انگشت های نرم فراغت گشودی؛ رسیدی و بی خیال نشستی در چشمه­ی سرخ حقیقت، دست و رو شستی...

شاید سهراب، فقط سهراب توانسته باشد این تصویر را با شعر نقاشی کند.

مرا سفر به کجا می برد؟

کجا نشان قدم ناتمام خواهد ماند

و بند کفش به انگشت های نرم فراغت

گشوده خواهد شد؟

و در کدام زمین بود که روی هیچ نشستیم و در حرارت یک سیب دست و رو شستیم!

...

و حال ما را هم، در جهان بی راویان فتح، دوباره سهراب خوب نقاشی کرد:

 

و بار ها دیدیم که با چقدر سبد برای چیدن یک خوشه بشارت رفت

 و رفت تا لب هیچ

 و هیچ فکر نکرد

که ما میان پریشانی تلفظ درها

برای خوردن یک سیب چقدر تنها مانده ایم.

 

پ.ن:

کاش مانده بودی؛ و دوربینت را دوباره روشن می کردی. و عکس می گرفتی از کسانی که روایت فتحت را امروز « روایت شطح» می دانند. و از نجومی ها؛ و از گورخواب­ها؛ و از خان گزیده ­ها...

 

 


۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ فروردين ۹۶ ، ۱۶:۴۶
محمدرضا‍ حمیدی