پلکان

برای علاقه مندان به فقه و حقوق

پلکان

برای علاقه مندان به فقه و حقوق

قرار بود کاملا فقهی باشد؛ اما کم کم سیاسی هم شد؛ با رویکرد انتقاد از روشهای غیر اخلاقی دسته های سیاسی.

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

۸ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۵ ثبت شده است

مقاله علمی پژوهشی با قرعه کشی آنتالیا

يكشنبه, ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۱:۲۸ ق.ظ

در نوشته های قبلی تا در مورد هنر ایرانیان در دور زدن معیارهای علمی و به جوش رساندن آبگرمکن با فندک توضیحاتی داده شد؛ از آنجا که هر دم از این باغ بری می رسد، این روزها با یک پدیده ی نوظهور روبرو شدم که شاید تعمقی در برای دوستان نیز جالب باشد. می دانیم و می دانید که سالهاست در رشته های دانشگاهی، بهترین و نو آورانه ترین سخنان علمی{ مثلاً} در مجلات علمی پژوهشی چاپ می شوند و تعداد مقالات هر استادی یکی از معیارهای سنجش توان علمی او به حساب می آید؛ همچنانکه در دفاع از رساله ی دکتری و فراخوان های جذب هیات علمی و... داشتن مقاله از ملزومات غیر قابل انکارست. چند وقت پیش مقاله ای را برای مجله ای فرستاده بودم که بعد از مدتی، مجله پیامی فرستاد مبنی بر اینکه صدهزار تومان برای فرآیند داوری باید به حساب مجله ریخته شود؛ تعجب کردم؛ قاعدتاً نویسنده ی مقاله باید طلبکار از مجله ی علمی باشد نه بالعکس! در هر حال پول را ریختم اما این روند نامیمون در این سال نامیمون ادامه یافت؛ مجلات دیگر هم این بدعت را سرلوحه قرار دادند و مثلاً مجلات دانشگاه تهران درخواست دویست هزار تومان برای بررسی و چاپ مقاله می دهند؛ سمینار های مثلاً علمی هم به این مصیبت عظمی گرفتار آمده و مثل نقل و نبات تقاضای وجه نقد کرده و شماره حساب می فرستند. جالب اینکه در برخی از این پیام ها گفته شده علاوه بر چاپ مقاله به صورت علمی پژوهشی، دو روز اقامت رایگان در ترکیه! هم به نویسندگان داده خواهد شد و تأکید می شود که با دادن پول حتی می توان قبل از برگزاری سمینار هم گواهی پذیرش مقاله را دریافت کرد. کاری ندارم که دانشجوی بیچاره دانشگاه دولتی باید از کجا پول های هنگفت چاپ مقاله و ارائه ی سمینار را تهیه کند؛ و کاری هم ندارم که با این روش عملاً بچه پولدارها در ابتدای صف چاپ مقاله و ارائه ی سمینار قرار می گیرند و کاری هم ندارم که اگر واقعاً این مقالات ارزش علمی پژوهشی دارند چرا به جای تقدیر از نویسندگانش از آنها پول می گیرند و اصلاً کاری به هیچ چیز ندارم.

از دوستان محترم و پولدار دعوت به همکاری می کنم؛ مقاله از من؛ پول از شما؛ جزئیات قرارداد هم باشد در آنتالیا!!

پ.ن: راستی؛ مقالات مربوط به فقه هم جایزه­ ی آنتالیا دارد ؟ کار از پویایی گذشته، باید وارد فقه دالایی لاما  شد ...

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۱:۲۸
محمدرضا‍ حمیدی


چند روز از نگارش مطلب پیشین نگذشته بود که شوربختانه پیش بینی آن به وقوع پیوست و چند مورد پررنگ از کاربرد واژه­ مذکور در ادبیات سیاسی کشور دیده شد و طبق معمول دو جناح موسوم به چپ و راست، هر یک دیگری را با این دشنامِ نو رسیده مورد نواخت قرار دادند! باری مطلب مربوط به دشنام را از مباحث بنیادین آن آغاز می کنیم؛ با این توضیح که عمده­ ی نظرات در این نوشتار برگرفته و ملهم از مقاله ی « قصاص کلامی» نوشته ی آقایان دکتر باقری و دکتر صادقی است.

 

در کلام اسلامی معمولاً افعال اختیاری انسان را به دو صفت اصلی تقسیم می کنند: حَسَن و قبیح؛ یعنی نیکو و ناپسند. البته امکان دارد یک فعل واحد از جهتی پسندیده و از جهتی ناپسند باشد: مثلاً کسی که بدون اجازه وارد خانه ی کسی می شود تا جان فردی را که در استخر آن خانه در حال غرق شدن است نجات دهد، یک کار انجام داده که از جهتی ناپسند و از جهتی پسندیده است و البته پسندیدگی آن با ناپسندی اش چیرگی دارد. حال در مورد دشنام دادن باید دید آیا این کار دارای قبح{ ناپسندی} هست یا خیر. به نظر می رسد دشنام دادن دست کم از پنج جهت دارای ناپسندی است:

یک: قبح از ناحیه ی صدور: اصولاً شأن انسان بالاتر از آنست که هر چیزی را به زبان آورد و از جمله حقوق زبان آنست که بر هر کلامی گشوده نشود؛ حال چه دریافت کننده ی دشنام سزاوار آن دشنام باشد؛ چه نباشد.

دو: قبح از ناحیه اصابت: جدای از قبح صدوری، مخلوقات خداوند نیز دارای حقوقی هستند که نسبت دادن الفاظ رکیک به آنها پسندیده نیست؛ چنانکه در روایات اسلامی از دشنام دادن به حیوانات و موجودات بی جان نیز منع شده است. روایات موجود در این زمینه بسیار زیادند که از جمله ی آنها می توان به منع از دشنام دادن به زردشتیانی اشاره داشت که بنابر آیین خود، با محارم خویش ازدواج کرده اند و از این لحاظ مورد تمسخر قرار می گرفته اند

سه:  قبح از ناحیه ی واکنش: هر گاه دشنام دادن موجب شود که افراد دیگر نیز در پاسخ به ما دشنام دهند، این نتیجه نیز بر میزان ناپسندی دشنام می افزاید؛ در این صورت خود ما به نوعی در دشنامی که دریافت کرده ایم مقصریم. به ویژه اگر به مظاهر مذهبی و دینی دیگران دشنام دهیم و آنان نیز در پاسخ همین کار را نسبت به بزرگان دین و مذهب ما انجام دهند. در قرآن کریم نیز از دشنام دادن به بت ها منع شده تا کفار نیز در پاسخ به خداوند متعال دشنام ندهند. باز هم تأکید می شود که اگر بتوان واژه هایی مانند « دیوث سیاسی» را به کار برد، با چه توجیهی نمی توان واژه ی « حرام زاده ی سیاسی» را به کار برد؟ و سایر فحش های مربوط به نوامیس افراد... . آیا اگر این جریان رواج یابد به جایی متوقف خواهد شد؟ یا هر گروه در پاسخ به گروه دیگر دشنام رکیک دیگری را خواهد ساخت و تحویل خواهد داد؟

چهار: قبح از ناحیه شکستن حریم اخلاقی: فرض کنیم دیوانه ای { که تکلیف ندارد} در خیابان به درختان فحش های رکیک دهد! در این کار نه قبح صدوری وجود دارد، نه قبح دریافت و نه بیم واکنش؛ اما کاملاً به جاست که به وسیله ای جلوی این کار او گرفته شود؛ زیرا بازگو کردن کلمات رکیک موجب ریختن قبح دشنام و میان رفتن حریر حیای جامعه می شود. چنانکه در کتب فقهی نیز گفته می شود که دشنان دادن کفار مقیم در جوامع اسلامی به یکدیگر موجب مجازات نیست؛ اما اگر برای جامعه ی اسلامی خطر و مفسده داشته باشد قابل مجازات است و بدون شک یکی از مهم ترین مفاسد می تواند همین ریختن قبح چنین واژگانی باشد. با این توضیح روشن می شود که نمی توان در توجیه به کار بردن الفاظ رکیک به این مسئله اشاره کرد که در کتب علمی و فقهی نیز این مسائل وجود دارد؛ مطالب موجود در کتب علمی و فقهی موجب فروریختن دیوار حیا در جامعه نمی شود اما بازگو کردن همین مباحث در جامعه می تواند عملی قبیح باشد

پنج: قبح از ناحیه ی اعتماد زدایی از بزرگان: اصولاً تفاوت یک دعوای علمی و یک درگیری خیابانی در آنست که در دعوای اول استدلال ها حرف آخر را می زنند و در دعوای دوم، دشنام گویی و کتک کاری حرف اول و آخر را می زند؛ حال اگر قرار باشد در دعاوی علمی و سیاسی نیز فحش و دشنام به وسط بیاید، چگونه باید جامعه را توجیه کرد که دشنان دادن علما کار درستی است و دشنام دادن عوام کاری غلط؟

با این تبصره ها روشن می شود که در دشنام دادن نمی توان کار خود را این گونه توجیه کرد که فرد دریافت کننده ی دشنام، سزاوار دشنام است؛ یا اینکه خودش هم راضی است و... . در واقع دشنام گویی از جهات مختلف دارای قبح است و برخی جنبه های قبیح آن در همه ی حالات وجود دارد. در نوشته های بعد تلاش می شود تفاوت های میان دشنام و فحش و... و برخی شبهات در این زمینه پاسخ داده شود.

پ.ن 1: در مورد روایات مربوطه و سند آنها به مقاله قصاص کلامی مراجعه فرمایید

پ.ن 2: تأکید می کنم که هدف این نوشتار، ایراد گیری از شخص خاصی نیست؛ مسئله اینجاست که جلوی باز شدن این روند را باید گرفت:

سر چشمه شاید گرفتن به بیل؛ چو پر شد نشاید گذشتن به پیل!(سعدی)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۵:۵۱
محمدرضا‍ حمیدی

 



در مورد نوشتن این مطلب، کمی دست و دلم می لرزد اما به دلایلی می نویسم؛ مدتهاست که دوست داشتم در زمینه ی اخلاق زبان بحث هایی را مطرح کنم که هم زمینه ی فقهی و هم بُعد اخلاقی داشته باشد؛ چیزی که مانع از دست به قلم شدنم می شد این بود که پای خودم هم در این میدان می لنگد و نمی توانم دیگران را دعوت به رعایت اخلاق زبان کنم؛ به علاوه به طور فنی هم در این مورد دارای اطلاعات نیستم؛ پس آنچه اینجا نوشته می شود از باب یک درد دل و باز کردن سر صحبت و طرح یک بحث است؛ نه نصیحت و نه سرزنش.

چند ماه پیش با یکی از دوستانم در یک همایش با عنوان «فقه و اخلاق» شرکت کردیم و مقاله ای را ارائه دادیم که در آن گفته شده بود دشنان دادن کار درستی نیست. داوران و ناظران همایش به سختی بر این موضع حمله کردند و کم مانده بود چند دشنام هم به خوردمان بدهند که دشنام دادن همیشه کار بدی نیست و از قرآن و سنت هم دلایلی بر سخن خود آوردند؛ شاید چالشی ترین مقاله این همایش، همین مقاله بود. باری، آن مسئله تمام شد و نه ما سخن دوستان را پذیرفتیم و نه آنان در برابر سخن ما تسلیم شدند...

چند روز پیش یکی از اساتید اخلاق و بزرگان فقه و فلسفه که حقیر ارادت فراوان به ایشان دارم، در سخنانی یک عده را « دیوث سیاسی» لقب داده بود؛ سخنی که واکنش هایی را به دنبال داشت و دفتر ایشان در پاسخ به این واکنش ها بیانیه ای صادر کرد مبنی بر اینکه این واژه در کتب فقهی دارای کاربردست. اصولاً تردیدی نیست که کتب فقهی به دلیل ماهیتشان جزء کتب +18 به شمار می آیند و کلمات فراوانی از این دست در آن ها دیده می شود که اتفاقاً امری اجتناب ناپذیر است. سخن اینست که آیا با این توجیه می توان واژه ی رکیک یاد شده به کار برد؟ من فعلاً مبنایی وارد این بحث نمی شوم . کافیست توجه کنیم اگر این روند شروع شود، از فرداست که هر گروهی گروه دیگر را با چنین واژه هایی خواهد نواخت؛ فاحشه­ ی سیاسی؛ مخنث سیاسی؛ و وای اگر کار به معادل فارسی این واژه ها نیز کشیده شود ...

در این صورت صدا و سیما مجبور خواهد بود برای پخش یک مناظره ی سیاسی، مدام صدای بوق را روی مناظره بگذارد و آهنگی شبیه به آهنگ بوق های ممتد ماشین عروس را پخش کند... :

 

شما یک بووووووق سیاسی  هستید که جناح بووووووق .... از روی  بووووق .... بووووق... ؛ عکسهایش هم موجود است: {بووووووووق ممتد و شطرنجی شدن صفحه تلویزیون}.

 

انشاالله در مباحث بعدی از نگاه فقهی و اخلاقی به مسئله ی دشنام گویی پرداخته می شود؛ مباحثی که می تواند تا سالها مورد کنکاش و نقد محققان عرصه ی فقه، به ویژه «فقه اخلاق» باشد.

پ. ن1: جسارت حقیر در نقد سخن آن استاد فرزانه شاید بیش از آنکه نادرست به نظر آید، مضحک نماید. روی سخنم با ایشان نیست؛ بلکه در نقد یک روند است که اگر ریشه بدواند، تیشه بر قامت درخت اخلاق زبان خواهد زد؛ به ویژه که در جامعه ی ما، تنه ی این درخت از درون پوک شده و به تلنگری فرو خواهد ریخت.

پ.ن2: آنچه در این زمینه در نوشته های بعد خواهد آمد حاصل چیزهایی است که از دوست عزیزم دکتر صادقی فرا گرفته ام؛ و با تشکر از دکتر عبادی عزیز که با اشاره ای کوتاه، سر نخ این کلاف بی انتها را به دستم داد.

 

 

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۲:۲۵
محمدرضا‍ حمیدی

 

دوستی گفته است فردی روزی خدمت آیت الله جوادی آملی رسید و عرض کرد: حاج آقا! نه من وقت دارم و نه شما؛ لطفاً وحدت وجود و حرکت جوهری ملاصدرا را در دو دقیقه برایم توضیح دهید...

 

اصولاً دوره ما را دوران شتاب می دانند و بیشتر مردم در همه چیز به دنبال نتیجه گیری در اسرع وقت هستیم؛ چگونه می توان یک هفته ای لاغر شد؟ چگونه می توان یک شبه پولدار شد؟ چگونه می توان دو ماهه در کنکور قبول شد و...

ممکن است بتوان همه ی این کارها را انجام داد اما قطعاً راه علم آموزی، میان بری ندارد. نمی توان کاری که نیاز به دو سال صرف وقت دارد را در یک ماه انجام داد. در اتفاقات سال 88 فردی را دیدم که دیگران را برای حضور در تنش های خیابانی دعوت می کرد؛ به او گفتم چرا این کار را می کنی؟ گفت چون با برخی مواد قانون اساسی مشکل دارم. به او گفتم من هم برخی مواد قانون اساسی و سایر قوانین را دارای ایراد می دانم، اما راهش را در تظاهرات نمی دانم؛ باید در دانش حقوق مطالعه کرد؛ نظام های حقوقی را شناخت و عالمانه قوانین نادرست را نقد کرد؛ وگرنه چه تضمینی هست که بعد از این شورش ها قوانین بهتری نوشته شود؟ نگاه عاقل اندر سفیهی به من کرد و گفت این کار ده سال زمان می برد...

توصیه ای که می توان به همه دوستانی که در زمینه های مختلف حقوق دارای دغدغه هستند داشت یک چیزست: صبوری؛ اصولاً علم آموزی با عجله سازگاری ندارد. گاهی وقت ها می بینیم و میبینید یک نفر که هنوز جوهر مدرکش خشک نشده، در علم حقوق نظریه پردازی می کند و از آن طرف کسانی مانند دکتر کاتوزیان بعد از عمری استخوان خرد کردن در تحقیق و پژوهش، در بیان نظریات خود محتاط بوده و با چنان قطعیتی اظهار نظر نمی کند؛ شاید از همین روست که برخی مردم هم در بیان احکام فقهی با قطعیت تمام سخن می گویند و مراجع تقلید بعد از عمری تحقیق و مطالعه، بعد از هر فتوایی یک « والله عالم» می گذارند.

به هر حال شاید تنها حرکت جوهریی که می توان در دو دقیقه توضیح داد حرکت جوهر خودکار از لوله به ساچمه ی آن باشد که آن هم منوط به داشتن اطلاعاتی در خصوص فشار هوا و قوانین سیالات و... است.

 

 

 

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۵ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۱:۳۴
محمدرضا‍ حمیدی

حکایتی که فقط تحصیل کردگان آن را درمی یابند.

جمعه, ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۹:۵۱ ب.ظ

می گویند پدری دنیا دیده، پسر خویشتن را نصیحت کرد که جان پدر، یا باید هنر دزدی فراگیری که در این دیار بسیار به کار آید و یا با اخلاص پای در راه اختلاس بگذاری و یا کاندیدا شدن و رأی ستاندن و وعده ی سر خرمن دادن بیاموزی که فی الجمله چپ و راستش تفاوت نمی کند؛ یا دختر وزیر و امیری را به زنی بگیری و یا جامه ی ریا بر تن کرده و خلق را از مال دنیا بر حذر داری  و خود کیسه ها را پر زر داری. و اگر این هنر ها نداری دست کم باید دلق تکدی به تن کنی و خلق را پوست و پوستین برکنی؛

در غیر این صورت تو را در دانشگاه دولتی می گذارم و خدمتت را نمی خرم تا از ترس سربازی، سرباری را گردن نهی و تا مرحله ی دکترا پیش روی و برای به دست آوردن دل هیات جذب استخدام، چون دلقکان به هر سوزی بسازی و به هر سازی برقصی و تمام عمر در بدبختی به سر ببری و در جوانی فراموشی بگیری و در میانسالی به زاری بمیری؛ آنسان که پدرت تو را ناخلف بخواند و پسرت تو را علافی بی هدف بداند و دیگران بر سادگی و بی مایگی ات افسوس خورده و چون ایوان مداین، آیینه ی عبرت نامدگان و رفتگان باشی.

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۱:۵۱
محمدرضا‍ حمیدی

حکم تخت نرد بازی در شبهای اعتکاف

پنجشنبه, ۹ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۲:۰۰ ب.ظ


می گویند روزی فردی از کشیشی پرسید: آیا می­ توان در حال دعا خواندن سیگار کشید؟ کشیش خشمگینانه گفت: هرگز؛ دوست آن فرد او را به کناری کشید و گفت بگذار من سوالت را دوباره بپرسم؛ نزد کشیش رفت و گفت آیا در هنگام سیگار کشیدن می توان دعا کرد؟ کشیش مهربانه جواب داد: بله پسرم!

دوست عزیزی حکایت کرد که در شبهای اعتکاف امسال شاهد بوده که نوجوانان دبیرستانی معتکف در حال تخت نرد بازی بوده­ اند و پیش بینی کرد تا سال 1400 قطعاً در شبهای اعتکاف شاهد پاسور بازی هم خواهیم بود. من به تجربه دریافته ام که پیش بینی های این دوست عزیز که حق استادی بر گردن من دارد همواره مطابق با واقع خواهد بود. شاید چنین اتفاقی در اثر تعریف بد عبادات و تفریحات در جامعه رخ داده یا شاید به دلیل تأکید بر کمیت به جای تأکید بر کیفیت. در همه زمینه ها همین طور است؛ به جای اینکه ببینیم دانشگاه ها چقدر از مشکلات کشور را حل می کنند، دائم تأکید بر میزان جذب دانشجوست؛ تا جایی که مفتخرانه اعلام می کنیم امسال تعداد صندلی ها از داوطلبین بیشتر بوده است؛ فیا للفخر!!!

اما خب از جنبه های دیگری هم می شود به مسئله نگاه کرد؛ چند سال پیش بنده خدایی گفته بود اینقدر نگویید لیسانس های کشور ما رفتگرند؛ بلکه بگویید رفتگران کشور ما لیسانسند!! با این قیاس می توان گفت اقتصاد کشور ما هم هیچ ایرادی ندارد؛ آمریکا فکری به حال خودش بکند که هر روز دلارش دارد گران تر می شود! پزشکان هم زیر میزی نمی گیرند؛ مردم با میل خودشان به آنها زیر میزی می دهند؛ دانشجو هایمان هم فرار مغز ها ندارند؛ بلکه به مهاجرت علمی می روند؛ پراید هایمان هم مشکل امنیت ندارند، بلکه موجب بالا رفتن توکل سرنشینان می شود؛ مشکل زنان سرپرست خانوار هم نداریم، بلکه به جایی رسیده ایم که زنان کشورمان نیز می توانند سرپرست خانواده شود؛ مشکل طلاق هم نداریم، بلکه جوانان کشورمان به جای استفاده از روش های غیر علمی سابق جدیداً از روش علمی خطا و آزمون در ازدواج استفاده می کنند؛ اصلاً کو مشکل؟ تازه جوان های بازیگوش را هم به اعتکاف می آوریم؛ آنها که هر حال به فسق و فجور مشغولند، ما آنها را هم به سوی هدایت شدن سوق می دهیم.

در واقع جوانان کشور ما در حال اعتکاف که تخت نرد بازی نکرده اند؛ بلکه در حال تخت نرد بازی هم به فکر خدا و اعتکاف هستند!! زهی کارامدی فرهنگی و دینی.

 

پ.ن: اصلاً منکر وجود جوانان خداجو در اعتکاف نیستم و تخت نرد بازی را هم لزوماً موجب فسق نمی دانم و خودم از این عیب ها بسیار فراوان دارم؛ تیزی کنایه ام به کسانی است که هر چیزی را به گونه ای توجیه و حمل به خیر می کنند.

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۴:۰۰
محمدرضا‍ حمیدی

چگونه می توان با فندک، دمای آبگرمکن را به 90 رساند؟

چهارشنبه, ۸ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۲:۵۶ ق.ظ




معروف است که شیخ بهایی حمامی ساخته بود که مخزن آب آن با یک شمع گرم می شده است؛ و معروف است که انگلیسیها آن را خاموش کردند و در روشن کردن مجدد آن باز ماندند. به هر حال اگر چه آن شیخ فرزانه و آن شمع فروزان به خاموشی گراییده اند، اما سیره ی گرم کردن حمام با شمع همچنان در این بوم و بر بسیار رواج دارد!! البته به نحو تقلبی.

نمی دانم تنها در ایران این گونه است یا در سراسر جهان اما بسیاری از ما ایرانی ها استاد خراب کردن معیار ها هستیم. مثلاً در عرصه­ی علمی گفته می شود معیار درجه بندی اساتید، میزان مقالات و کتاب های آنان است؛ اما هنوز به یک ماه نرسیده که می بینیم موسساتی راه می افتند که کتابهایی را با تیراژ یک عدد چاپ می کنند! این کتاب ها نه به رشد علمی کشور{ که من در میزان آن تردید جدی دارم} کمک می کند و نه سنجه ای برای سنجش سواد نویسنده است؛ نه نقدی بر آن نوشته می شود و نه در جایی به آن استناد می شود؛ اما در رزومه ی افراد وارد شده و معیاری برای درجه ی علمی نویسنده اش خواهد شد. در مورد مقالات، کار خیلی خراب تر است و واصولاً بهترست وارد آن نشویم. من اساتید بزرگ و فرزانه ای می شناسم که تعداد مقالاتشان از مقالات برخی «دانشجو نماهایِ» «دانشگاه نما های» کشور کمترست. در بسیاری از آمار های کشور این قضیه به چشم می خورد. فلان دستگاه می خواهد میزان اشتغال را بالا ببرد، به جای کار بنیادین اعلام می کند که از این به بعد دانشجو بودن هم شغل حساب می شود؛ یکشبه چند میلیون بیکار را وارد دنیای شاغل ها می کنیم و البته که با این روش، یک ملت را هم سر کار می گذاریم. فلان سایت می خواهد آمار بازدیدکنندگان را بالا ببرد، به جای گذاشتن مطالب به درد به خور، کلک های زیاد کردن کلیک ها را اعمال می کند؛ ... زین غصه بگذرم که سخن می شود بلند؛ فقط یک توصیه: اگر دیدید در اخبار و ... می گویند فلان استاد که دارای هزار و اندی کتاب و مقاله است و... جو گیر نشوید؛ احتمالاً مقالاتش را دانشجو ها نوشته اند و کتابهایش را... بگذریم.

به سوال اول صفحه باز می گردیم؛ چگونه می شود دمای یک آبگرم کن را با فندک به 90 درجه رساند؟ در ایران این کار را می شود در 30 ثانیه انجام داد؛ به جای آنکه فندک را در زیر مخزن آب آبگرمکن بگیرید، شعله را در زیر حرارت سنج آن بگیرید.

 به همین راحتی... به همین خوشمزگی

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۲:۵۶
محمدرضا‍ حمیدی

ای که از کوچه ی متروکه ی ما می گذری

چهارشنبه, ۱ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۳:۰۹ ق.ظ



می گویند روزی عاقلی به کوچه ی «عشق » می رفت؛ دیوانه ای را دید که از آن کوچه باز می گردد. نمی دانم این جمله از کیست و نمی دانم آن عاقل با دیدن آن دیوانه چه فکری کرد؟ شاید پیش خودش گفته است : عجب دیوانه ای! دارد بر می گردد. نمی دانم دیوانه هم پیش خودش چه فکری کرده است. شاید می خواسته بگوید « نرو کوچه بن بست است» اما نتوانسته بگوید. اما در هر حال در یک قضیه تردیدی ندارم: دیوانه در حال دیدن دیروز خود بوده است که عاقل مئابانه پای در کوچه ی عشق گذاشته و فرد عاقل نیز در حال دیدن فردای خود بوده است که دیوانه وار از این کوچه ی بن بست باز می گردد؛ به نظر من تا اینجای کار، دیوانه یک عمر از عاقل جلوترست.

بسیاری از مسیرهایی که ما در زندگی می رویم همین وضع را دارند؛ تازه نفس پای در کوچه ای می گذاریم و خسته ای را نفس زنان در حال برگشتن می بینیم؛ یا نفس زنان از راهی برمی گردیم و فردی تازه نفس را در ابتدای راه می بینیم؛ نگاهی و آهی...

مسیر درس خواندن هم وضع مشابهی دارد؛ عموماً افراد روشن بین وقتی که دوره تحصیلات تکمیلی را به اتمام می رسانند و چند سالی هم عمرشان را در پیمودن راه های افتخار! صرف می کنند، تازه می فهمند راه را اشتباه آمده اند؛ باز می گردند و در مسیر خود تازه وارد ها را می بینند. امروز شنیدم یکی از اساتید بزرگ ایران نیز چنین سخنی را قبلاً بر زبان رانده است: « راه را عوضی آمده ام».

چاره چیست؟ به نظرم باید دانشمندان فرزانه را پیدا کرد و از آنها پرسید: اگر زمان باز می گشت، از کدام کوچه راه می افتادید؟ و اصرار کرد تا پاسخ را گرفت... . اگر چه شمار این فرزانگان غالباً از تعداد انگشتان دست تجاوز نمی کند و یافتنشان کاری سخت است و به حرف آوردنشان سخت تر.

البته می شود در این بین از تجربه ی عابران معمولی هم کمک گرفت؛ به عنوان یک عابر به دوستانی که وارد در رشته ی فقه می شوند می گویم با هفته ای یک ساعت مطالعه ی آزاد و نیم ساعت مطالعه ی درسی و دل به نمره و معدل و رتبه خوش کردن، راه به جایی نمی بریم؛ چه برسد به شب امتحان خواندن و نمره ی ناپلئونی آوردن. من از این هر دو راه بر گشته ام؛ راه درست را نمی دانم اما راه غلط را نشان می دهم. باری، با چنین روش هایی نه گرهی از کارهای فروبسته ی فقه گشوده می شود و نه گرهی بر این فرش بر نقش و نگار افزوده خواهد شد؛ اگر راه نویسنده شدن آنست که آنقدر بنویسیم که انگشت هایمان بشکند، شاید راه محقق شدن هم آن باشد که آنقدر بخوانیم تا چشممان سیاهی برود و آنقدر بیندیشیم که دود از سلول های خاکستری مان بلند شود؛ شاید راه این باشد.

ای که از کوچه ی متروکه ی ما می گذری... مدتی هست که معشوقه از اینجا رفته!
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۳:۰۹
محمدرضا‍ حمیدی