پلکان

برای علاقه مندان به فقه و حقوق

پلکان

برای علاقه مندان به فقه و حقوق

قرار بود کاملا فقهی باشد؛ اما کم کم سیاسی هم شد؛ با رویکرد انتقاد از روشهای غیر اخلاقی دسته های سیاسی.

دنبال کنندگان ۱ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

۴ مطلب در خرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

باد ما را با خود خواهد برد

چهارشنبه, ۳۱ خرداد ۱۳۹۶، ۰۶:۵۵ ب.ظ

امروز بعد از مدت ها دست به کتاب شدم:  خاطرات گل آقا. گفتم لابد در مورد طنز هست و مجله ی توفیق و مشکلات توقیف و...

اما در مورد اینها نبود؛ اصلا نمی دانستم مردی که او را به اسم گل آقا می شناسیم، با امام خمینی دیدار و مطایبه داشته، نزدیک ترین مشاور شهید رجایی بوده، با رهبری در موضوع رابطه با آمریکا شوخی داشته! از خجالت مرحوم هاشمی هم درآمده و در روزگای که همه علیه بهزاد نبوی بودند، به نفع او شهادت داده است... . نمی دانستم این مردی که ریش می تراشید و فکل و کراوات می زد، این قدر آیت الله بوده ! تحلیل، روشنفکری، عشق و...

خاطره های زیادی از مرحوم شهید رجایی نقل کرده است: شاید یکی از زیباترین هایش این بود: یک روز شهید رجایی می خواسته یکی از مسئولین دفترش را اخراج کند؛ چون آن مسئول، به آبدارچی گفته بود برای «آقا» چایی ببر! مرحوم رجایی هم شدیدا دلخور بوده است که این واژه در خور مولای متقیان و امام خمینی است، نه در خور او!

گاهی فکر می کنم که آیا آوینی ها و رجایی ها رفتند که ما به این روزگار افتادیم؟ یا اول ما به این روزگار افتادیم که آنها ترکمان کردند. بعد یادم می آید که آنها جایی نرفته اند؛ آنها مانده اند و زمان ما را با خویش برده است...

 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۱ خرداد ۹۶ ، ۱۸:۵۵
محمدرضا‍ حمیدی

اردیبهشت اردیجهنمی!

دوشنبه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۱۳ ب.ظ

سال تحصیلی 90- 91 از جهاتی برای من سخت ترین سال تحصیلی بود. بعد از 18 سال، اولین مهری بود که کیف و کتاب نداشتم. شهریور ماه دفاع کرده بودم اما چون آزمون تافل را آماده نبودم، نتوانستم در ورودی دکترا شرکت کنم. در آزمون وکالت هم شرکت کردم که 150 نفر قبول می شدند و من شدم 156. مقاله ای هم داشتم که با آن از خدمت معاف می شدم، اما مجله پاسخ نمی داد. در آزمون دکترای بهمن ماه شرکت کرده بودم و داشتم برای مصاحبه اماده می شدم که ناگهان برگ اعزام به خدمتم رسید و مصاحبه ها با دوران آموزشی تداخل پیدا کرد. اردیبهشت ماه بود که اعزام شدیم. وسط تمرین ها و با آن لباس های برزنتی، گرمای هوای جهرم دیوانه کننده بود. اردیبهشت مان اریجهنمی شده بود. اصلا آن پادگان را جهنم سبز می گفتند. فقط منتظر رسیدن تیر ماه بودم، تیر ماهی که دوران آموزشی تمام می شد و یک مصاحبه ی دکتری هم برایم می ماند که امید قبولی داشتم. روی دفترچه ام نوشته بودم:
ای تیر بیا ببر مرا از جهرم؛ کز تیر و تفنگ پادگان، دلتنگم!
تیر ماه از راه رسید؛ مقاله چاپ نشد، با سر تراشیده به مصاحبه ی دکترا رفتم و قبول نشدم؛ از میان نزدیک به 450 نفر، فقط خدمت من مجددا در همان پادگان افتاد! ماه رمضان هم از راه رسید؛ پاهایم بر اثر رژه و تنبیه جمعی، آسیب دیدگی پیدا کردند. در حالیکه تا چند ماه پیش، با وزیر و وکیل کلاس داشتیم، حالا بر سر نریختن چایی برای یک مقام مافوق، تا آستانه ی بازداشتگاه می رفتم... همه چیز برای ویران شدن جسم و روح فراهم بود.
در آن روزهای تاریک، فقط یک فانوس امید در دستم بود. فانوسی که هرگز زمینش نگذاشتم و روز به روز با روشنایی اش بیشتر انس می گرفتم؛ فانوسی که روشنایی های گذشته  را برایم تداعی می کرد و روشنی های آینده را نوید می داد.
کتاب شهید اول و ثانی؛ الروضه البهیه فی شرح لمعه الدمشقیه!
این شعر که شاعرش را نمی شناسم، حال روز آن روزها بود:
امید کمی در دل، می باشد و می باید
طی کرد زمستان را، با گرمی این فانوس!
و آن زمستان، با گرمی آن فانوس طی شد. و اکنون، آن فانوس در دست شماست.

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ خرداد ۹۶ ، ۲۳:۱۳
محمدرضا‍ حمیدی

سند 2030 و چالش تمدنی

جمعه, ۵ خرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۳۶ ب.ظ

در مورد 2030 منتظر بودم کمی اطلاعاتم کامل شود و خب البته به حمد الله دوستان زیادی هم دست به قلم شدند و گفتنی ها را گفتند؛ چیزی هم مد نظرم بود که آیت الله مکارم شیرازی امروز بیان کردند؛ حرف خیلی تازه ای نیست؛ جز تشریح آنچه گفته شده:

در کل، دولت قبول دارد که برخی قسمت های سند مطابق با فرهنگ دینی و بومی نیست؛ لذا آن را به قید استثناء پذیرفته است و همین را هم وجه توجیه کارِ خود قرار داده است. دوستی عزیز نوشته بود که این استثناء، استثنای اکثر است: یعنی بیشتر مواد را در بر می گیرد و لذا چنین استثنائی صحیح نیست و باید کل سند را رد کرد؛ همچنانکه کسی نمی تواند بگوید من تمام الفبای فارسی را بلدم؛ به جز حروف نقطه دار و دندانه دار! چنین کسی باید بگوید من الفبا را بلد نیستم.

این سخن البته متین است؛ اما اِشکال کار سند 2030 عمیق تر از این حرف هاست. فرض کنید یک نفر تصمیم به قتل فرد دیگری می گیرد؛ برای این منظور می رود پشت در خانه اش و در می زند؛ با او حال و احوال می کند؛ با اجازه به داخل خانه اش می رود؛ کفش هایش را در جاکفشی می گذارد؛ میوه ای را برداشته و پوست می گیرد؛ می خورد؛ و ناگهان همان چاقو را در شاهرگ میزبان فرو می کند! سپس جسد را در پتو پیچیده و به خارج از شهر می برد

تمام این اقدامات دارای یک روح و یک هدف پلید است: قتل. حالا ما نمی توانیم بگوییم قسمت های انسانی اش را قبول داریم{ در زدن؛ در آوردن کفش؛ سلام و احوال پرسی} و قسمت های غیر انسانی اش را محکوم می کنیم{ فرو کردن چاقو و انتقال دادن جسد}. این کار یک کلیت دارد؛ همه با هم یا درستند؛ یا نادرست. استثناء کردن در اینجا مخالف با روح عمل است.

مشکل اصلی در سند 2030، روح و کلیت آن یعنی یک دست کردن آموزش های جهانی در راستای اهداف لیبرال دموکراسی غربی است: حتی اگر در این سند آمده باشد که باید به دانش آموزان قرآن آموخت، باز هم این بند محکوم است. این خیلی نکته ی مهمی است. وقتی مشکل با یک مجموعه و یک تمدن و یک بینش باشد، تمام اجزای آن با هم محکومند و فرضا که برخی کارها حُسن فعلی داشته باشند، حُسن فاعلی ندارند. مگر در دل آمریکا در همین ماه رمضان چراغ سبز روشن نمی شود؟ مگر کاخ سفید تبریک نمی گوید و حتی گاه افطاری نمی دهد؟ اصلا مگر در فرهنگ غربی، گاه دین داری شخصی ترویج داده نمی شود تا جلوی برخی افسردگی ها گرفته شود؟ مگر مراکز خیریه ندارند؟ مگر مثلا در کاباره ها و مشروب فروشی ها، نظم را رعایت نمی کنند؟ آیا می شود گفت نظمتان را قبول داریم ولی مشروب خوردتان را نه؟

مشکل بعدی که ریشه در مشکل قبلی دارد- به تفسیر زمینه ای از متون باز می گردد؛ یک واژه در یک فرهنگ و جغرافیا، معنایی غیر از معنای آن واژه در فرهنگ و جغرافیای دیگری دارد. خدا رحمت کند آن بنده ی خدا را که بعد از شنیدن سخنان کارتر، گفته بود ایشان شدیداً متدین هست و همان چیزی را می گوید که ما هم می گوییم: آزادی، برابری، برادری و... . ایشان متوجه نبودند که آزادی در بیان کاتر، معادل حریت در کلام امام حسین{ع} نیست{ با پوزش از این مقایسه}.

وقتی یک سند غربی با رویکرد حقوق بشری ارائه می شود، خیلی بلاهت می خواهد که ما آن را معادل « کرامت ذاتی انسان در اسلام» بدانیم. اصلاً این واژه در آن فرهنگ یک معنای دیگر دارد؛ خشونت در آن فرهنگ یک معنای دیگر دارد؛ خانواده یک معنای دیگر دارد. توسعه یک معنای دیگر دارد و...

واژه ها در فرهنگ های گوناگون، معانی مختلفی می گیرند. خدا رحمت کند مولانا را؛ مثالی می زند و می گوید فردی آمد و طوطی خود را نگهبان انبارش قرار دادو گفت اگر دزد به سراغ اموال قیمتی آمد، من را خبر کن؛ صبح آمد و دید دزد همه ی طلا و جواهرات را برده است؛ از طوطی پرسد؛ طوطی گفت بله؛ فردی آمد و جواهرات را برد؛ گفت چرا بیدارم نکردی؟ طوطی گفت: چون آنچه نزد من گرانبهاست، قند و شکر است و آن فرد به سمت قند و شکر ها نرفت!!

تازه اینها در فرضی هست که فقط اختلاف فرهنگ باشد؛ آنچه امروز بین فرهنگ اسلامی و غربی در جریان هست، یک جنگ تمام عیار است. نمی دانم مشکل کجاست اما می دانم اهمیت این موضوع خیلی مهم تر از مسئله­ ی حرمت استعمال تنباکو  و آن مسئله­ ی مشهور هست.

پ.ن : مشکلی دیگر که برخی اساتید و دوستان اشاره داشتند، این است که این سند اصلا قابل استثناء خوردن نیست{ حق تحفظ ندارد}؛ یعنی اگر مواد اصلی آن را استثناء کنیم، از مزایای آن بی بهره خواهیم بود...




 

 

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۵ خرداد ۹۶ ، ۱۲:۳۶
محمدرضا‍ حمیدی

اگر فقط یک موشک داشتیم...

دوشنبه, ۱ خرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۵۰ ق.ظ

 در دوران جنگ قرار بود کنفرانس عدم تعهد در بغداد برگزار شود؛ تحقیری بزرگ برای ایران. با مذاکره چیزی درست نمی شود: یک خلبان اف چهار ایرانی، بغداد را به آتش می کشد و هواپیمای آتش گرفته ی خود را به میدانی در حوالی سالن کنفرانس می کوبد؛ آتش؛ تنه ی سوخته ی هواپیما؛ و تن خاکستر شده ی فرزند وطن.

دوستانی عزیز سیاستمدار؛ دوستان انقلابی؛ بی رنگ ها! خوشرنگ ها! آبی ها! سبزها! بنفش ها!

اگر یک موشک، فقط یک موشک داشتیم، عباس در آتش نمی سوخت

شما را به خدا موشک ها را خرج دعواهای سیاسی نکنید

شما را به خاکستر عباس قسم، موشک ها را تحقیر نکنید

مذاکره اثر دارد، ولی هنوز در وقت حساس، حرف حساب را باید از لانچرهای موشکی بیان کرد؛ وگرنه گوش کسی خریدار حرف منطقی نیست...

پ.ن: در نامه با تأکید بر اهمیت اجلاس ، تلاش های عراق در این باره و تصریح به این که اهمیت این موضوع از "خرمشهر" کمتر نیست ، آمده بود:"سرنوشت محل برگزاری کنفرانس را یک حرکت نظامی می تواند روشن کند."


۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ خرداد ۹۶ ، ۰۰:۵۰
محمدرضا‍ حمیدی